شاهکان و مرزبانان دوره‌ی ساسانی

شاهکان در زمان ساسانیان
مرزبانان و شهرداران دوران ساسانی
کورش محسنی

  در دولت ساسانی افراد جایگاه والا و فرمان‌روایان بومی را به لقب «شاهی» می‌خواندند و از این جهت پادشاهان ایران را «شاهنشاه» می‌گفتند. این طبقه از تیول‌داران و دیگر شاهان کوچکی که خود را به پناه شاهنشاه ایران کشیده بودند و شاهنشاه در عوض شاهی را در دودمان آن‌ها موروثی کرده بود، مشروط بر این‌که پیوسته سپاه خود را به در اختیار دولت مرکزی قرار دهند.

  این شاهکان در واقع همان بزرگان اقوام و تیره‌های بومی در سراسر مرزهای ایران بودند و تا اندازه‌ای همانند زمان هخامنشیان آزادی بومی برای همگان وجود داشت. در نامه‌‎ی «تنسر»  این عبارت از زبان "اردشیر" بازگویی شده است: «هر که به فرمان‌بری ما درآید و یا بر جاده‌ی فرمان‌بُرداری سرراست باشد، نام شاهی از او نیفکنیم». تنسر یا توسر موبَد و روحانی زرتشتی در پایان زمان اشکانیان و پُشتیبان اردشیر بابکان بود.

  شاهکان عرب "حیره" نیز از این دسته بودند که میان مرزهای ایران و بیابان‌نشینان تازی حجاز جدایی می‌انداختند و مرزهای تمدن ایران را از دست‌بُرد بیابان‌نشینان دور نگه می‌داشتند. (جنوب عراق امروزی) آمیانوس از شاهکان و بزرگان مناطق که زیر فرمان دولت مرکزی ایران ساسانی کار می‌کردند نام می‌برد: شاهکان خیون، آلبانیان و در میان‌رودان (بین النهرین) "پولَر" فرمان‌بردار شاه ایران بودند.

  ساتراپی که در سنگ‌نبشته‌ی "پایکولی" دیده می‌شود گویا اشاره به "کَشتَرپَه" سکاها است. مرزبان ارمنستان و گرجستان در آغاز آوازه‌ی "بیدَخش" (بَدَخش) را داشتند ولی در 430 میلادی ارمنستان به ایران بازگشت.

  از آغاز سده‌ی پنجم نام مرزبان بر روی فرمانروایان چهارگانه‌ی کشور ایران نهاده شد. از جمله می‌توان به دو برادر "شاپور یکم" ساسانی یعنی اردشیر و پیروز، که فرمان‌روای کرمان و کوشان بودند. در میان شاهنشاهان ساسانی شاپور یکم، هرمز یکم، وهرام دوم، پیش از نشستن بر تخت شاهنشاهی، فرمان‌روایی خراسان و کوشان داشتند.

  هرمز یکم (هرمزد اردشیر) نیز فرمان‌روایی ارمنستان را داشت. وهرام یکم با آوازه‌ی «گیلان‌شاه» فرمان‌روای گیلان بود. از پسران شاپور یکم ساسانی، نرسه حکم‌ران سیستان (سکانشاه) بود و اردشیر دوم والی ادیابن و وهرام چهارم فرمان‌روای کرمان بود و کرمانشاه لقب داشت. هرمزد سوم نیز فرمان‌روای سیستان شد و عنوان سکانشاه یافت.
  هر کدام از شاهان ساسانی پیش از بر تخت نشستن باید فرمان‌روایی بخشی از ایران را تجربه می‌کردند. بزرگان که در برنهادن شاهان و فرمان‌روایان کشور نقش بزرگی ایفا می‌کردند، زمانی که می‌خواستند وهرام پنجم را از حق پادشاهی محروم کنند این بهانه را پیش کشیدند که چون هنوز فرمان‌فرمایی استانی را نداشته است، لیاقت کشورداری او آشکار نیست.

کریستین‌سن، آرتور 1384: "ایران در زمان ساسانیان"، انتشارات نگاه، ص 113

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (کورش محسنی)

  
نویسنده : کورش محسنی ; ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٧


انسان بالدار پاسارگاد، تصویر کورش بزرگ

 تصویر برجای مانده از کورش بزرگ
درباره‌ی نماد انسان بال‌دار ِ پاسارگاد
کورش محسنی

یک سنگ نگاره‌ی به پایان نرسیده (!) بر روی کاخ (P) در پاسارگاد نشان می‌دهد که پادشاهی در میان دو پرستنده (خدمت‌کار) جای گرفته است که یکی از آن‌ها پشه‌پران (یا آفتاب‌گیر) به دست دارد. بدبختانه امروز تنها بخش زیرین و پاهای این سه تن برجای مانده است و چهره‌ی مرد میانی را نمی‌توان دید.

  تنها چیزی که برجای می‌ماند، سنگ نگاره‌ی «انسان بالدار» (شاه بالدار) پُرآوازه است که بر روی دروازه‌ی R در پاسارگاد کَنده شده است. این سنگ نگاره مردی دارای ریش را نشان می‌دهد که جامه‌ای «ایلامی» بر تن دارد و تاج پرشکوه و پیچیده‌ای که نزدیک به تاج‌های مصری است بر سر دارد. این تاج دارای دو سَر مار ِ جای گرفته بر روی دو شاخ و نقوش پیچیده‌ای در میان آن است. هم‌چنین چهار بال بزرگ در پیرامون این تصویر از کوروش دوم هخامنشی (کورش بزرگ) خودنمایی می‌کند. پیش‌ترها در بالای این سنگ نگاره نوشته‌ای بوده است که به خود سنگ نگاره مربوط بوده است. نوشته ای ساده به این شرح: «من، کورش، پادشاه، یک هخامنشی»

  درباره‌ی این تصویر پرشُکوه و غیرعادی! که به گونه‌ای افسانه‌ای است و بی‌گمان تنها تصویر و نماد کورش بزرگ است که به آن می‌توان دل‌استوار بود، سخن‌ها و گمانه‌زنی‌ها بسیار شده است. گویا کورش دوم هخامنشی، کوشیده است با به‌کارگیری نمادها، پوشاک و دیگر نشانه‌های اقوام زیر فرمان‌روایی ایران هخامنشی، راه و شیوه‌ی انسانی خود -که در آن زمان کم و بیش بی‌مانند بود- را در این سنگ‌نگاره نیز، دنبال کند. یعنی وی با چنین کاری، خود را نه تنها شاه و فرمان‌روای ایران بزرگ نشان می‌دهد، بل‌که در واقع خود را بخشی از فرهنگ و شهری‌گری‌ها می‌داند و هم‌زمان به آن‌ها به دید احترام می‌نگرد.

  در این نگاره‌ی افسانه‌ای و پُر  راز، از نمادهای مصری (تاج) و هم‌چنین نشان‌های آسوری (انسان بالدار)، فینقی، میان‌رودانی و در پایان نماد ایلامی (پوشاک) دیده می‌شود. بال‌های این نگاره به گونه‌ای با یک بند نوشته از هرودوت هم‌خوانی دارد. هردوت در کتاب یکم، 209 پیرامون یک رویا درباره‌ی کورش که برای پدر داریوش بزرگ «هیستاسپ» بازگویی شده، چنین می‌نویسد:

  «من ارشد پسران تو را با دو بال [به خواب] دیدم، که یکی از آن بال‌ها بر سَر آسیا گسترده شده بود، و دیگری بر سراسر اروپا سایه افکنده بود.»

  هم‌چنین تنها نمایش شاهانه پیش از داریوش بزرگ، یک مُهر است که در زمان داریوش نیز در پارسه (تخت جمشید) آن را به کار می‌برده‌اند، ولی آشکار است که به زمان پیش از داریوش شاه برمی‌گردد. بر این مُهر واژه‌های «کوروش انشان، پسر تس‌پس (چیش‌پیش)» آورده شده است. این مهره یک صحنه‌ی کارزار و جنگی است که در آن (مُهر کوروش در انشان PFS93)، مرد سوار بر اسپ (کوروش!) از روی دو مرد فرو افتاده بر خاک می‌پَرَد و به پی‌گَرد یک پیاده‌ی جنگی می‌پردازد.

بریان، پی یر 1382: تاریخ امپراتوری هخامنشیان، انتشارات زریاب، ص 225

+ By Dr. Kaveh Farokh: New Book – Pan-Turkism: Iran and Azarbaijan

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (کورش محسنی)

  
نویسنده : کورش محسنی ; ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٥


← صفحه بعد