تاریخ ایران و هم‌بستگی تیره‌های ایرانی

مقالات کوتاه پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران و جهان

سنگ نبشته خشایارشا
ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٢٧   کلمات کلیدی: سنگ نبشته خشایارشا ،سنگ نبشته کاخ صد ستون ،ترجمه سنگ نبشته ،کتیبه تخت جمشید

این هم سنگ نبشته های پایانی هست که میگذاریم:

***

 

تعداد 8 سنگ نبشته در کاخ صد ستون پیدا شده و اکنون در موزه تخت جمشید و موزه ایران باستان و موزه شیکاگو میباشد‚ این سنگ نبشته ها متعلق به خشایارشا((خشایارشا در نوشته های میخی خشایارشن است که از دو واژه ترکیب یافته(خشه) به معنی شاه و (ارشن) به معنی دلیر میباشد که روی هم رفته به معنی شاه دلیر میباشد.)) میباشد و ترجمه آن چنین میباشد:

 

خدای بزرگی است اهورامزدا که این زمین را آفرید.
که آسمان را آفرید که مردم را آفرید.
که شادی را برای مردم آفرید.
که خشایارشا را شاه کرد یگانه شاهی از شاهان بسیار یگانه فرمانروایی از فرمانروایان بسیار.
من خشایارشا‚ شاه بزرگ‚ شاه شاهان‚ شاه کشورهایی که دارای مردمان گوناگون است.
شاه این سرزمین بزرگ و پهناور‚ پسر داریوش شاه هخامنشی پارسی پسر پارسی‚ آریایی از نژاد آریایی.
خشایارشا گوید: این است کشورهای سوای پارس که به خواست اهورامزدا من پادشاه آن هستم.
من به آنها فرمانروایی داشته ام.
پیش من باژ می آوردند‚ آنچه از سوی من فرمان داده میشد آن را انجام میدهند. قانون من آنها را نگاه داشت.
ماد‚ خوزستان‚ رخج(بلوچستان)‚ ارمنستان‚ زرنگ(سیستان‚ پارت‚ هرات‚ باکتریان(بلخ)‚ سغد‚ خوارزم‚ بابل‚ آشور‚ ث ت گ.ش(دره هیرمند)‚ سپردا(سارد‚ لیدی)‚ مصر‚ یونانی هایی که در دریا زندگی میکنند و آنهایی که آن سوی دریاها هستند‚ مکیا(مکران امروزی و عمان)‚ عربستان‚ گندهار‚ هند‚ کپه و کیه(شمال شرقی آسیای کوچک)‚ داها(شرق دریای خزر)‚ سکا‚ هوم ورگا‚ سکا های تیزخود‚ مقدونیه‚ پونیتا‚ لیبی‚ کاریا(جنوب غربی آسیای کوچک)‚ حبشه.
خشایارشا گوید: هنگامی که من شاه شدم در میان این کشورهایی که در بالا نام برده شد نافرمانی بود پس اهورامزدا مرا یاری کرد به خواست او من صلح و آرامش در جهان برقرار کردم در بین کشورها پیش از من جاهایی بود که دیوان را میپرستیدند پس به فرمان اهورامزدا من آن پرستشخانه دیوان را بر افکندم و فرمان دادم که پرستش دیوان نکنند هر جا پیش از من دیوان را پرستش میکردند‚ در آنجا من اهورامزدا و ارت(فرشته داد) را با فروتنی ستایش نمودم و آنچه خراب بود درست کردم‚ این کارها که از من سر زد همه به خواست اهورامزدا بود.
اهورامزدا مرا یاری کرد تا این کارها انجام بدهم تو که در پسین روزگاران می آیی‚ اگر اندیشه کنی که در زندگی شاد و در مرگ خجسته باشی‚ به آن دستورهایی که اهورا مزدا فرموده است ارج گذار‚ اهورامزدا و ارت را با فروتنی ستایش کن.
مردی که آن دستوری را که اهورامزدا فرموده ارج گذارد و اهورامزدا و ارت را با فروتنی ستایش کند‚ در زندگی شاد و بعد از مرگ خجسته خواهد بود.
خشایارشا گوید: اهورامزدا مرا از هر بدی نگاه دارد. همچنین خانواده من را و این کشور پارس را.
این را از اهورامزدا درخواست میکنم.
اهورا مزدا همه آنها را به من ببخشد.


 
سنگ نبشته اردشیر
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٢٦   کلمات کلیدی: کتیبه هخامنشی ،کتیبه اردشیر ،ترجمه سنگ نبشته اردشیر ،برگردان خط میخی

 چند سنگ نبشته دیگر

***

خدای بزرگی است اهورامزدا که این زمین را آفرید‚‌که آن اسمان را آفرید‚ که مردم را آفرید‚ که برای مردم شادی آفرید.
که اردشیر را شاه کرد یگانه شاه از بسیار‚ یگانه فرمانروا از بسیار. اردشیر شاه بزرگ‚ شاه شاهان‚ شاه کشورها.
اردشیر گوید: من پسر اردشیر شاه‚ اردشیر پسر داریوش شاه‚ داریوش پسر اردشیر شاه‚ اردشیر پسر خشایار شاه‚ خشایار شاه پسر داریوش شاه‚ داریوش پسر ویشتاسپ پسر ارشام نام هخامنشی.
اردشیر شاه گوید: این پلکان سنگی به وسیله من تحت دستور من بنا شد.
اردشیر شاه گوید: اهورامزدا و میترا مرا و این کشور را‚ آنچه را به وسیله من کرده شده بپاید.


 
کتیبه خشایارشا بر کاه وان
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٢٢   کلمات کلیدی: کتیبه خشایارشا وان ترکیه ،ترجمه سنگ نبشته وان ترکیه ،وان ترکیه ،برگردان کتیبه وان ترکیه

سنگ نبشته خشایارشا بر روی دیوار کاخ وان در ترکیه:
***

((خدای بزرگی است اهورامزدا که این زمین را آفرید که آسمان را آفرید که مردم را آفرید که شادی برای مردم آفرید.
که خشایارشاه را شاه کرد‚ یگانه شاه از بسیار‚ یگانه فرمانروا از بسیار.
من خشایارشاه هستم شاه بزرگ‚ شاه کشورهای دارای ملل بسیار‚ شاه در این زمین بزرگ پسر داریوش شاه هخامنشی.
خشایارشاه گوید: داریوش شاه که پدر من بود‚ به خواست اهورامزدا بسیار ساختمانهای زیبا را بنا کرد و او دستور کندن این نوشته را داد‚ پس از آن من دستور نوشتن این کتیبه را دادم.
اهورا مزدا با خدایان مرا و شهریاری مرا و آنچه را که به وسیله من کرده شد بپاید.))

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

* در وبلاگ فرهنگ ایران باستانمقالات تازه ای درباره دسیسه های پان ترکها نوشته شده. حتما هم میهنان آذری من سر بزنند.
* در وبلاگ مرداویــــــج نیز به مقاله "بررسی و آناکاوی کتاب یکهزار واژه اصیل ترکی در پارسی" بر خواهید خورد.
* دوستان برنامه نویس و وبلاگ داران گرامی نیز میتوانند به پایگاه وزین ایـــــران ویـــــج سر بزنند و برنامه های خود را در اختیار دیگران قرار داده و یا از برنامه دیگر هم میهنانمان بهره ببرند.


 
سنگ نبشته
ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٢٠   کلمات کلیدی: تاریخ ایران باستان

چند نمونه کتیبه از هخامنشیان
***

چنین گوید آریامن: ((اهورا مزدا این کشور پارس را به من عطا کرده است. کهمن نگهدارش باشم. به لطف اهورا مزدا من پادشاه این کشور هستم اهورامزدا به من یاری دهد.
چنین گوید آرشامه: ((اهورامزدا خدای بزرگ مرا پادشاه کرده است به لطف اهورا مزدا من نگهدار این سرزمین هستم. اهورامزدا به من یاری میدهد و از من حمایت میکند از قصر من‚ از سرزمین من نگهداری میکند.))

چنین گوید داریوش بزرگ: (( از زمانهای بسیار کهن در خانواده من نیاکان ما پادشاه بودند من نهمین ایشان هستم. من به لطف اهورامزدا پادشاه هستم. اهورامزدا است که این سرزمین را به من بخشیده.))

داریوش شاه گوید: ((برای کسی که اهورامزدا را میپرستد قدرت است‚ شادمانی است. اهورامزدا بزرگ است وی بزرگترین خدایان است او داریوش شاه را آفرید. او جهان را آفرید. آسمان پر از شگفتیها را آفرید. بشر را آفرید و برای او خوشی آفرید و داریوش را پادشاه کرد.))

* برگرفته از: تخت جمشید از نگاهی دیگر.


 
 
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٩   کلمات کلیدی:
با درود به دوستان گفتارهای درباره تخت جمشيد به پايان رسيد.
در چند گفتار آينده به چند سنگ نبشته هخامنشيان خواهم پرداخت.

 
گفتار31(سنگ نبشته هخامنشی)
ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٧   کلمات کلیدی: تاریخ ایران باستان
گفتار سی و یکم(کتیبه های هخامنشی و تخت جمشید)
***

سنگ نبشنه های( داریوش در کتیبه بیستون مینویسد: این نوشته را که نوشتم با زبان آریایی روی لوحه های گلی و پوست آهو نیز نوشته و در حضور من خوانده شد سپس این نبشته ها را همه جا فرستادم.) تخت جمشید با سبک ویژه خود سفت و سخت اما با فروتنی و احترام به دیگران نوشته شده است و آن در حالی است که پادشاهان آن روزگار چون بابل‚آشور و ... با انشا و زبانی پیچیده و گنگ نبشته های خود را مینگاشتند ‚ به گونه ای که تنها شمار کمی میتوانستند بخوانند اما نوشته های تخت جمشید ساده‚ خردمندانه و بدون هیچ گونه گزافه گویی همراه با منشی بزرگوارانه است.
در نوشته های هخامنشی بدون اینکه از بیگانه نفرت داشته باشند نشانه هایی از علاقه شدید و حس میهن پرستی را میتوان دید.

آغاز و پایان هر نوشته با نام خدای بزرگ است که جهت تبرک نیز تکرار شده است. نوشته ها شعر گونه و دارای وزن و آهنگین میباشند.
بیشتر نوشته های باقیمانده با سه یا چهار زبان آن روزگار نگاشته شده است که این نشان احترام به دیگران است. خط پارسی باستان‚ که صحیح ترین و ساده ترین خط میخی است‚ باعث شده تا بتوان خط های بابلی و آشوری را نیز خواند.
بزرگترین کتیبه تخت جمشید به درازای 8 و پهنای 2 متر روی دیوار جنوبی نزدیک راه پلکان ورودی و به سه زبان پارسی‚ ایلامی و بابلی میباشد. کتیبه در جایی است که همه مردم‚ بدون وارد شدن به تخت جمشید‚ میتوانند آن را دیدیه و بخوانند.کتیبه از دوستون ایلامی و یک ستون بابلی تشکیل شده که با وجود گذشت 26 سده هنوز سالم مانده است.

ترجمه بخش دیگری از کتیبه بزرگ دیوار تخت جمشید

منم داریوش‚ شاه بزرگ‚ شاه کشورهای بسیار پسر ویشتاسب(توضیح در پایین1) هخامنشی.
داریوش شاه گوید: چنانکه بر بالای این مکان این بُرگ(توضیح در پایین2) را ساختم در پیش در اینجا برگ ساخته نشده بود. به کمک اهورامزدا این برگ را ساختم.
اهورامزدا با همه خدایان به این نظر بودند که این بُرگ ساخته شود پس من آن را ساختم. آن را ایمن‚ زیبا‚ کاخی چنان که من بود ساختم.
داریوش شاه گوید‚ اهورامزدا با همه خدایان مرا و این بُرگ را حفظ کند به علاوه آنچه در این جایگاه بر پا گردید‚به آنچه دشمن اندیشه انجام آن را دارد شفقت نکند.
* در پارسی باستان از واژه اسب و ترکیب این کلمه نامهای فراوانی ساخته شده است از جمله گرشاسب(دارنده اسب) لهراسب(تند اسب) ارجاسب(دارای اسب با ارج) تهماسب(دارای اسب فربه).
"بُرگ" شکل کهنه برج است که در زبان های اروپایی رفته و بورگ شده‚ مانند: هامبورگ‚ گوته بورگ‚ ماگه بورگ.
ترجمه بخشی دیگر از کتیبه:

اهورامزدا او بزرگترین خدایان است.
او داریوش را شاه کرد. او شاهی را به او داده است. به خواست اهورامزدا داریوش شاه است.
داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا این است کشورهایی (دهوی پارس) که من با مردم پارس از آن خود کردم:
خوزستان‚ ماد‚ بابل‚ عربستان‚ آشور‚ مصر‚ ارمنستان‚ کپه و کیه‚ سارد‚ یونانی ها‚ اسکارتایه پرتو زرنگ‚ بلخ‚ هرات‚ سغد‚ خوارزم‚ ث ت گوش‚ رخج‚ هند‚ گندار‚ سکاییها‚ مکیا.

ترجمه بخشی از کتیبه بزرگ دیوار جنوبی تخت جمشید
اهورامزدا‚ او بزرگترین خدایان است.
او داریوش را شاه کرد.
شاهی را به او داده است.
به خواست اهورامزدا داریوش شاه است.
داریوش شاه گوید این است کشور پارس(یا رب ز باد فتنه نگه دار خاک پارس - چندان که خاک را بود و باد را بقا×× سعدی ) که اهورا مزدا به من داد.
زیبا است داراری اسبان خوب مردان خوب.
به خواست اهورامزدا این کشور از دیگری نمی هراسد.
داریوش شاه گوید: اهورامزدا با خدایان‚ خاندان مرا یاری میکنند و این کشور را از دشمن‚ خشکسالی‚ از دروغ نگاه دارد به این کشور نیاید نه دشمن نه خشکسالی نه دروغ.
این برکت را من از اهورامزدا و خدایان درخواست میکنم این را ببخشد اهورامزدا و خدایان.





 
فرمان کورش
ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱۳   کلمات کلیدی: تاریخ ایران باستان
گفتار سیم(فرمان آزادی کورش‚نخستین بنیانگزار حقوق بشر )
***

من کوروش هستم شاه جهان‚ شاه دادگستر‚ شاه بزرگ‚ شاه بابل‚ شاه سومر و آکاد‚ شاه چهار گوشه جهان‚ پسر/ک/ام بو/زی/یه/پسر کوروش شاه بزرگ‚ شاه انشان از دودمانی که همواره از پادشاهی بوده که فرمانرواییش را بل(خدای زمین و مردوک پسر خدای آسمان و نبورا پسر او میدانستند) و نبو دوست میدارند...(در این قسمت نوشته تخریب شده)
خدایان بزرگ سرزمینهای جهان را به من سپرده اند...من به کشورها آرامش و آزادی بخشیدم....
سپاهیان بیشمار من با صلح به بابل در آمدند من به هیچ کس اجازه ندادم که سرزمین سومر واکد را دچار هراس کنند... من نیازمندیهای بابل و همه پرستشگاه های آن را در نظر گرفتم و در بهبود وضعشان کوشیدم. من یوغ ناپسند بردگی مردم بابل...رابرداشتم و من کمک آوردم و خانه های ویران آنان را آباد کردم من به بدبختی های آنان پایان بخشیدم.
مردوک خدای بزرگ از کردارم خشنود شد و به من که او را ستایش کردم و به کمبوجیه و فرزندم و به تمام سپاه من برکت ارزانی داشت و از صمیم قلب مقام او را بسی ستودم.
تمام شاهانی که در بارگاه های خود بر تخت نشسته اند در سراسر چهار گوشه جهان از دریای بالا تا دریای پایین کسانی که در... مسکن داشتند مرا خراج گران آوردند و در بابل بر پایم افتادند از.... تا شهرهای آشور وشوش و آکاده و اشنونا و شهرهای(زمبان ) و دجله را که مدتی دراز پرستشگاه هایشان دستخوش ویرانی بود تعمیر نمودم و پیکره خدایانی را که جایگاه آنها در میان آنان نبود به جای خودشان بازگرداندم و در منزلگاهی پایدار جای دادم.
من همه ساکنان آنها را گرد آوردم و خانه هایشان را به آنان باز پس دادم خدایان سومر واکد که (نبوئید) آنها را به بابل آورده و خدای بزرگ به صلح و صفا به جایگاه پسندیده خودشان بازگرداندم. باشد که تمام خدایانی که من در پرستشگاه هایشان جای داده ام روزانه مرا در پیشگاه (بعل) و (نبو) دعا کنند.
باشد که زندگانی من دراز گردد باشد که به مردوک خدای بزرگ بگویند کوروش پادشاه که تو را گرامی میدارد و فرزندش کمبوجیه .... باشد...
سنجش منشور آزادی کوروش با کتیبه و نوشته های آن زمان نشان از برتری تمدن ایرانی نصبت به دیگر تمدنهاست.(و بی خردانی هستند فریب خورده پان ترکها که کورش را خونریز مینامند.) حال توجه کنید به :

کتیبه بخت النصر در سال 550 قبل از میلاد: ( به فرمان من هزاران چشم در آوردند و هزاران قلم پا شکستند با دست خود چشم فرمانده دشمن را در آوردم پسر و دختر را در آتش سوزاندم خانه ها را چنان ویران کردم که دیگر بانگ زندگی از آن بر نمیخیزد.)

از کتیبه سناخریب در سال 689 قبل از میلاد: وقتی بابل را گشودم و آتش زدم نهر فرات روی خرابه ها باز کردم تا حتی آثار این ویرانه را نیز آب ببرد.

سنجش با شما دوستان.


 
گفتار29(سنگ نبشته هخامنشی)
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٢   کلمات کلیدی: تاریخ ایران باستان
گفتار بیست و نهم(سنگ نبشته خشایارشاه بر روی دیوار کاخ وان در ترکیه)
***

خدای بزرگی است اهورامزدا که این زمین را آفرید که آسمان را آفرید که مردم را آفرید که شادی برای مردم آفرید.
که خشایارشاه را شاه کرد‚ یگانه شاه از بسیار‚ یگانه فرمانروا از بسیار.
من خشایارشاه هستم شاه بزرگ‚شاه کشورهای دارای ملل بسیار‚ شاه در این زمین بزرگ پسر داریوش شاه هخامنشی.

خشایارشاه گوید: داریوش شاه که پدر من بود‚ به خواست اهورامزدا بسیار ساختمانهای زیبا را بنا کرد و او دستور کندن این نوشته را داد‚ پس از آن من دستور نوشتن این کتیبه را دادم.
اهورا مزدا با خدایان مرا و شهریاری مرا و آنچه را که به وسیله من کرده شد بپاید.

 
سنگ نبشته آرارمن
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱۱   کلمات کلیدی: ترجمه سنگ نبشته آریامن ،کتیبه آریارمن ،ترجمه سنگ نبشته ارشامه ،سنگ نبشته آرشامه

گفتار بیست و هشتم(چند نمونه از سنگ نبشته های هخامنشیان)
***

چنین گوید آریامن:

اهورا مزدا این کشور پارس را به من عطا کرده است. کهمن نگهدارش باشم. به لطف اهورا مزدا من پادشاه این کشور هستم اهورامزدا به من یاری دهد.

چنین گوید آرشامه:
اهورامزدا خدای بزرگ مرا پادشاه کرده است به لطف اهورا مزدا من نگهدار این سرزمین هستم. اهورامزدا به من یاری میدهد و از من حمایت میکند از قصر من‚ از سرزمین من نگهداری میکند.

چنین گوید داریوش بزرگ:
از زمانهای بسیار کهن در خانواده من نیاکان ما پادشاه بودند من نهمین ایشان هستم. من به لطف اهورامزدا پادشاه هستم. اهورامزدا است که این سرزمین را به من بخشیده.

داریوش شاه گوید:
برای کسی که اهورامزدا را میپرستد قدرت است‚ شادمانی است. اهورامزدا بزرگ است وی بزرگترین خدایان است او داریوش شاه را آفرید. او جهان را آفرید. آسمان پر از شگفتیها را آفرید. بشر را آفرید و برای او خوشی آفرید و داریوش را پادشاه کرد


 
 
ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٩   کلمات کلیدی:
ز جشن مهرگان فرخنده باد

مهرگان آن روي سكه نوروز



آن‌ گاه كه سالنماي زرتشتيان روز مهر از ماه مهر را نشان مي‌دهد ، مهرگاني ديگر از راه مي‌رسد. مهرگاني از راه مي‌رسد كه اگرچه امروز تنها يكي از جشن‌هاي ماهيانه زرتشتيان به شمار مي‌رود اما ديروز شكوهش با نوروز برابري مي‌كرد و گستره‌ي آن به سبب پيوندش با آيين مهر و ميترا از خاور تا باختر اين كره‌ي خاك را درنورديده بود و صد افسوس كه با تمام اين فر و شكوه در هزار توي تاريخ پرفراز و نشيب اين سرزمين، گرد فراموشي بر رخسار گرفت و امروز تنها اقليتي ديني در داخل و اقليتي قومي در خارج از كشور اين ميراث كهن را نگاهبانند

در سالنماي زرتشتيان هر روز ماه، نامي دارد كه نام‌هاي دوازده ماه نيز در ميان آنها ديده مي‌شود و يكي شدن نام‌هاي روز و ماه جشن گرفته مي‌شده است. در ميان جشن‌هاي ماهيانه، دو جشن تيرگان و مهرگان مناسبتي حماسي و ملي دارند و هر دو يادآور نجات و رهايي مردمانند

در تيرگان مرزهاي ايران را كه در پي شكست از توران مي‌رفت تا به تنگي دل مردمانش شود، پرتاب تيري كه از جان آرش نيرو مي‌گرفت به فراخي رسانيد. و در مهرگان پايه‌هاي سلطنت ضحاك ماردوش كه ماران شانه‌هايش از مغز جوانان خورش مي‌كردند ، با فرياد دادخواهي آهنگري كاوه نام لرزيدن گرفت و با افراشته شدن درفش كاوياني و خيزش ايرانيان به رهبري فريدون، 1000 سال ستم و بيداد ضحاك تازي به پايان رسيد

شايد اين كه بيشتر تاريخ‌نويسان بر مردمي‌بودن اين جشن قلم مي‌زنند، به اين سبب است كه مهرگان يادآور پيروزي بر بيداد و ستم زمانه بوده است. ابوريحان بيروني در التفهيم مي‌نويسد: مهرگان شانزدهمين روز از مهرماه و نامش مهر، اندرين روز آفريدون ظفر يافت بر بيورسب جادو، آنك معروف است به ضحاك و به كوه دماوند بازداشت و روزها كه سپس مهرگان است همه جشنند، بر كردار آنچه از پس نوروز بود

البته از سال 1304 هجري شمسي پنج روز پنجه (خمسه) از پايان سال حذف و شش ماه نخست ، 31 روزه شد و از آن پس روز آغاز جشن مهرگان به دهم مهرماه منتقل شد و تا روز رام ايزد يعني شانزدهم مهرماه ادامه يافت. روز اول را مهرگان عامه و روز واپسين يا شانزدهم مهر را مهرگان خاصه مي‌ناميدند. گزارش‌هايي نيز وجود دارند كه مهرگان پيش از اين نيز در شش روز يا حتي در 30 روز برگزار مي‌شده است



پيش از اين گفته شد كه فر و شكوه مهرگان را مي‌توان با نوروز سنجيد ، آنچنان كه در آثارالباقيه‌ي بيروني از گفته سلمان فارسي آمده است:ما در عهد زرتشتي بودن مي‌گفتيم، خداوند براي زينت بندگان خود ياقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بيرون آورد و فضل اين دو روز بر روزهاي ديگر مانند فضل ياقوت و زبرجد است بر جواهرهاي ديگر

اما آنچه روشن است، گستره و گوناگوني نوشته‌هايي كه درباره‌ي مهرگان و دلايل برگزاري آن آورده شده است به هيچ روي قابل سنجش با نوروز نيست و گويا تاريخ‌نويسان، شاعران و نويسندگان هم‌پيمان گشته‌اند تا از پيدايش مهرگان گزارش‌هاي يكساني ارائه دهند. آنچنان كه بيهقي و بيروني چرايي پيدايش مهرگان را گزارش مي‌دهند ، اسدي توسي نيز در گرشاسب‌نامه مي‌گويد

فريدون فرخ به گرز نبرد ز ضحاك تازي برآورد گرد

چو در برج شاهين شد از خوشه مهر نشست او به شاهي سر ماه مهر



و يا در شاهنامه فردوسي مي‌خوانيم

فريدون چو شد بر جهان كامگار ندانست جز خويشتن شهريار

به روز خجسته سر مهر ماه به سر برنهاد آن كياني كلاه

كنون يادگارست از او ماه مهر به كوش و به رنج ايچ منماي چهر

پرستيدن مهرگان دين اوست تن‌آساني و خوردن آيين اوست



همانگونه كه مي‌دانيم اين يكسان‌نويسي در مورد نوروز وجود ندارد و از همين رو اين پرستش در ذهن جان مي‌گيرد كه آيا گزارش‌هاي گوناگوني كه در مورد نوروز بيان شده است و نشان از اهميت آن در بين تمامي اقوام و گروه‌هاي ايراني مي‌دهد دليل به برتري نوروز بر مهرگان نيست. اينكه پس از چندين هزار سال، نوروز استوار و تنومند در ميان ايرانيان زنده است و مهرگان اينگونه نيست را پژوهشگران چه پاسخي مي‌دهند؟ شوربختانه نگارنده اين متن نه تنها پاسخي براي پرسش خويش نيافت بلكه به جملاتي برخورد كه نشان از برتري مهرگان بر نوروز در نزد عوام مي‌داد. براي مثال دكتر محمود روح‌الاميني به نقل از آثارالباقيه بيروني مي‌نويسد:… و برخي مهرگان را بر نوروز برتري داده‌اند چنان‌كه پاييز را بر بهار برتري داده‌اند و تكيه‌گاه ايشان اينست كه اسكندر از ارسطو پرسيد كه كدام يك از اين دو فصل بهتر است؟ ارسطو گفت پادشاها در بهار حشرات و هوام آغاز مي‌كند كه نشو يابند ودر پاييز آغاز ذهاب آنهاست ، پس پاييز از بهار بهتر است

در هر حال آنچه روشن است و رواست كه گفته شود اينست كه نام نوروز بيشتر از هر جشن ديگري با مهرگان همراه بوده و اين گواه بر آنست كه اين دو جشن حتي اگر هم‌ارج و هم‌پايه نبوده باشند ، بزرگترين جشن‌هاي ايران زمين بوده‌اند و شايد تنها در اين دو جشن بوده كه ايرانيان سراسر دست از كار و كوشش مي‌كشيده‌اند و به شادي و رامش و آسايش مي‌پرداخته‌اند. آنچنان كه فردوسي تن‌آساني و خوردن را آيين آن مي‌داند و مي‌گويد

كنون يادگارست از و ماه مهر به كوش و به رنج ايچ منماي چهر

و حتي بيروني كه به سخت‌كوشي و پركاري نامدار است گويا بايسته‌ي خويش مي‌داند كه در مهرگان و نوروز بياسايد ، آنگونه كه شهروزي در مورد وي مي‌گويد

“… دست و چشم و فكر او هيچ‌گاه از عمل بازنماند مگر به روز نوروز و مهرگان ”‌

و اينكه مهرگان و نوروز با واژگان تازي‌شده‌ي مهرجان و نيروز وارد زبان و قلمرو فرهنگي كشورهاي مسلمان عرب‌زبان گرديد و امروز در بسياري از اين كشورهاي آسيايي و آفريقايي واژه‌هاي مهرجان به مفهوم فستيوال و جشن كاربرد دارد ،‌ نشانه‌ي ديگري است بر فر و شكوه اين دو

در اين ميان حتي اگر از استوره‌ي كاوه آهنگر كه درفش دادخواهي و ستم‌ستيزي ايرانيان است چشم‌پوشي كنيم و پيوند مهرگان با ميترا و مهر را هم كه نشان از پيشينه‌ي اين جشن كهن دارد ناديده بگيريم، همزماني آغاز فصل برداشت كشاورزان با مهرگان ، بر مردمي‌بودن اين جشن كهن گواه است و از طرفي اينكه مهرگان آغاز اعتدال پاييزي را نويد مي‌دهد همانگونه كه نوروز پيام‌رسان اعتدال بهاري است، اين دو جشن كهن را همانند دو روي سكه‌ي فرهنگ ايران مي‌نماياند. باشد كه مهرگان را بيش از اين گرامي بداريم

روح‌الاميني، محمود. آيين‌ها و جشن‌هاي كهن در ايران امروز

رجبي، پرويز. جشن‌هاي ايراني



برگرفته شده از پايگاه وزين:
يْتااْهو
 
 
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٥   کلمات کلیدی:
گفتار بيست و هفتم( يكتاپرستي هخامنشيان )
***

از يافته هاي باستان شناسي دوره نخست سيلك كاشان دسته كاردي تراشيده شده‚ از استخوان پيدا شده است كه انساني ايستاده دستها را بر روي هم نهاده و در حال نيايش ميباشد.اين مجسمه يكي از كهن ترين پيكره انسان در جهان باستان ميباشد. نمونه كهن ديگر از نيايش انسان ايراني نقش برجسته مردي است كه پوشاك پارسي دربر دارد و در برابر آتشدان ايستاده و دو دست را به حالت نيايش بلند كرده است:
اينك به هنگام نيايش‚ اي اهورامزدا دستهايم را به سوي تو بلند ميكنم و درخواست ميكنم‚ تا جهان نيك آفريده شده در كام خوشي و شادماني غرقه باشد. يسناي اوستا.
باستان شناسان آن را پيوسته به پانصد سال پيش از امپراتوري هخامنشي ميدانند‚ يعني 3000 و اندي. اين نقش در بالاي دخمه سنگي ده نو سكاوند در ناحيه نساي كرمانشاهان است.
در فرش دوران هخامنشي پيدا شده در يخهاي پازيريك‚ كه اكنون آرميتاژ نگهداري ميشود نگاره بانوان عهد هخامنشي نمايان است كه همچون زنان روستايي تمام بدن را پوشانده و دست راست خود را به حال نيايش پيرامون آتشدان بلند كرده اند. در سنگ نگارهاي بالاي آرامگاه هخامنشيان در نقش رستم مردي موقر با پوشاك پارسي در برابر آتشدان ‚ با كماني در دست چپ ايستاده و دست راست خود را با احترام براي نيايش اهورامزدا بلند كرده است. پرستش و نيايش در برابر آتش و برپاداشتن آتشكده يك رسم كهن آريايي است كه در ميان همه مذاهب ايرانيان باستان مشترك بوده.
ايرانيان اعتقاد داشتند كه اهورامزدا آفريننده روشنايي هاست و جوهر اصلي اهورامزدا روشني است كه بخشي از و جود خويش را در تمام آفريدگان به وديعه نهاده است. اهورا مزدا بالاترين نام در نزد هخامنشيان است‚ او آفريننده جهان نيكي و پاكي و راستي و ...است و شر و بدي از ذات او به دور است.
اورمزدا از دو جز اور+مزدا تشكيل شده است. كه جز اول آن در اوستا اهورا از ريشه {{اه}} به *چم(بودن) و هست كننده‚ هستي بخش و جز دوم مركب از *م* از ريشه {{من}} به معناي (انديشيدن) و *دا* به معناي(دادن)(آفريدن)كه در مجموع به معني *دهنده منش* يا خرد است.
برگردان اين نام در شاهنامه فردوسي (خداوند جان و خرد) و در گلشن راز شبستري(آن كه جان را فكرت آموخت) ميباشد. اورمزدا در اوستا (اهورامزدا) و در واژه ادبيات پارسي (هرمز) آمده است. اورمزدا‚ خداي يكتا‚ بالاترين نامي است كه هخامنشيان هركاري را با نام و كمك او شروع و همه كارها را با نام او به پايان ميرسانند‚ همچنان كه امروز ما نيز هر كاري را به نام او شروع ميكنيم.
با بررسي سنگ نبشته هاي هخامنشيان مشاهده ميشود كه در آغاز هر كتيبه براي تمكين و تبرك نام اهورامزدا را مي آورند و از وي طلب ياري و آمرزش ميكنند. آنها قدرت خود را از او ميدانند و نعمت بي حد او را گوشزد مينمايند.
در گفتار پسين به سه كتيبه ترجمه شده اشاره خواهم كرد

زماني كه در كشورهاي آن روزگار چون مصر‚ بابل‚ آشور‚ يونان‚ هند و عربستان از خدايان متعدد خود بت ميساختند‚ ايرانيان به خداي يكتا اعتقاد داشتند و هرگز از خداي خود بت نساختند.
پارسيها معتقد بودند كه تمام جهان از يك خالق به وجود آمده و تمام جهان در اصل هستي مشترك هستند. اين ايمان به يگانگي جهان هستي در هيچ قومي پيش از هخامنشيان ديده نشده.
در آن زمان دين يهود فقط براي قوم يهود بود و آنها اقوام ديگر را شديدا از خود جدا ميكردند.)يه مثل كوچولو: ميمون از همه زشت تر××× بازيش از همه بيشتر(
در آشور‚ خدايان متعدد بودند و خدايان گويي كمك كننده و خواهان جنگ و خونريزي بودند.
در يونان‚ خدايان موجوداتي بودند شبيه انسان و از لحاظ اخلاقي بر انسان هيچ برتري نداشتند اما در ظاهر نشان از زيبايي و قدرت بدني داشتند. رابطه انسان با خدايانشان معنوي نبوده و جنبه بيروني و مكانيكي داشته است. از مجسمه هاي بدون پوشش مرد و زن الهه يونان مانند ونوس و آپولو فقط زيبايي جسمي را ميتوان ديد. ويل دورانت در كتاب)) مشرق زمين‚ گهواره تمدن(( مينويسد: )فنقي ها فرزندانشان را براي خشنودي خدايانشان ميسوزاندند.(
خشايار شاه در هنگان لشكركشي به يونان به سپاهيان خود دستور داد كه به گنجينه گاه پرستشگاه)دلف( نزديك نشوند اما در شهر آتن دستور داد كه پيكره هاي خدايان را بشكنند زيرا او معتقد بود كه خدا را نميتوان به صورت جسم درآورد.
))آ‘پيان(( مورخ پيش از ميلاد مينويسد:
*داريوش به مردمان كارتاژ نوشت كه انسان را براي خدايان قرباني نكنند.* ميدانيم كه ايرانيان براي آرامش و رضاي اهورامزدا قرباني نميكردند. * پارسيها شادي را آفريده اهورامزدا و اندوه و سوگ را آفريده اهريمن ميدانستند. آنها خود را موظف ميدانستند تا جنگ و بيماري‚ را كه سپاه اهريمن هستند براندازند تا خود و ديگران به رفاه برسند. تا زمينهايشان آباد و همسايگانشان خوشبخت باشند تا سپاه اهورامزدا پيروز شود. (واي بر ما كه اكنون اندوه و غم و اشك و ماتم را نشانه خدا ميدانيم : مدير سايت)
اين افكار را در شروع سنگ نبشته هاي تخت جمشيد‚ كانال مصر‚ كاخ وان تركيه‚ نقش رستم و .... ميتوان ديد.
 
سنگ نبشته ها و کتیبه های هخامنشی
ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱   کلمات کلیدی: خط میخی ،فرمان های شاهان ،کتیبه های هخامنشی ،سنگ نبشته های هخامنشی

گفتار بیست و ششم(سنگ نبشته ها‚ کتیبه های هخامنشیان)
***

شهریاران سترگ هخامنشی عقاید خود را بر روی سنگ برای ما به یادگار گذاشته اند و خودشان در بعضی نقاط نوشته اند که اینها را نوشتیم تا آیندگان بدانند. سنگ نبشته های هخامنشی سند محکمی است بر عقاید بزرگان ایران زمین‚ مهمترین نکته سنگ نبشته های تخت جمشید این است که اکثر آنها با نام اهورامزدا(خداوند جان و خرد) شروع میشوند و در نهایت با دعا به درگاه وی برای نگهداری آنها به پایان میرسند. این خود خط بطلان قرمز رنگی است بر عقیده آنان که میگویند ایرانیان قبل از اسلام کافر و آتش پرست بوده اند.
اکثر سنگ نبشته ها به سه زبان نوشته شده و نظریه ای که میگوید تخت جمشید بنایی مربوط به تمام ملتهای آن روز و نوعی سازمان ملل بوده را تقویت میکند. آنها معتقد بوده اند که خداوند شادی را برای مردم آفریده و مردم باید شاد باشند.
تنفر از دروغنشان اصلی این سنگ نبشته ها است. داریوش بزرگ در نقش رستم کتیبه ای دارد که خانم پروفسور هایدماری کخ باستان شناس آلمانی آن را مانند یک معجزه میداند که در زیر بخشهایی از آن آورده شده:
خداوند بزرگی است اهورامزدا که خوبی هایی که دیده میشود آفرید. که شادی را برای مردمان آفرید . به یاری اهورا مزدا من خواهان راستی هستم و از دروغ روی میگردانم. دوست نادرستی نیستم من خوش ندارم ناتوانی از حق کشی زورمندی در رنج باشد. من خوش ندارم که حقوق توانایی به سبب کارهای ناتوان آسیب ببیند. آنچه راست است آن آرزوی من است. من دوست مرد دروغ گو نیستم. آنچه سبب خشم من میشود را با متانت تحت عقل خود در می آورم من به شدت بر خودم مسلطم. آنچه کسی بر علیه دیگری میگوید مرا متقاعد نمی سازد مگر اینکه با مقررات و آیین نیک وفق دهد. داریوش بزرگ در کتیبه ای دیگر در تخت جمشید میگوید :خداوندا کشور مرا از دروغ‚ دشمنی و قحطی محفوظ بدار. باز هم در کتیبه بیستون یکی از معروفترین جملات داریوش بزرگ: اهورامزدا از آن جهت مرا یاری کرد که دروغگو نبودم‚ دست دراز نبودم‚ بی وفا نبودم‚ من و دودمانم موافق حق و عدالت رفتار میکردیم.
البته از این نوشته ها پی خواهیم برد که گذشته گان ما در آن زمان که اعراب وحشی دختران بی گناه خود را زنده به گور میکردند به فکر چه چیزهایی بودند. لازم به ذکر است که کورش و داریوش بزرگ را ایرانیان تربیت کردند و نام بردن از این دو فرد بزرگ بهانه ای است که به ایرانیان اندیشمند فکر کنیم که این افراد را در دامن خود تربیت کرده اند.