تاریخ ایران و هم‌بستگی تیره‌های ایرانی

مقالات کوتاه پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران و جهان

جشن نوروز
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٩   کلمات کلیدی: جشن بهار ،جشن نوروز جمشیدی ،تاریخچه عید نوروز ،پیدایش جشن نوروز

جشن نوروز

***

نوروز، جشن ایرانیان از روزگاران کهن پر شکوه ترین جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای است که روایت های تاریخ درباره پیدایش آن بسیار گوناگون است نوروز جشن شروع فروردین یا « فرودگان » است که یاد آور اجداد و نیاکان ما بود و چنان می پنداشتند که در پنج شب ، ارواح پاک مردگان ، برای دیدار وضع زندگی و احوال بازماندگان به زمین فرود می آیند و در خانه و آشیانه خویش سرگرم تماشا وسرکشی می شوند . اگرخانه روشن و پاکیزه و ساکنان آن راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمی گردند. اما درغیر اینصورت ، آنان غمگین وناراحت به منزلگاه خویش باز می گردند وتا سال آینده به انتظار می نشینند .



درباره پیدایش نوروز در روایتی دیگر چنین آمده است که نیشکر را جمشید در این روز یافت و مردم از کشف خاصیت آن متحیر شدند . پس جمشید دستور داد تا از ( شهد آن ) شکر ساختند و به مردم هدیه دادند . از این رو ، آن را نوروز نامیدند .



همچنین روایت شده که اهریمن ، بلای خشکسالی و قحطی را بر زمین فرو نشانید . اما جمشید به جنگ با اهریمن پرداخت و عاقبت او را شکست داد . آنگاه خشکسالی، قحطی ونکبت را بر روی زمین از ریشه بخشکانید و به زمین بازگشت با بازگشت ویدرختان و هر نهال و چوب خشکی سبز شدند . پس مرد م این روز را « نوروز » خواندند و هر کس به یمن و مبارکی در تشتی جو کاشت و این رسم سبزه نشانیدن در ایام نوروز از آن زمان به امروز باقی مانده است . در خیام نامه آمده است :



چون از امیری جمشید 421 سال گذشت ، جهان از او یکسره راست همی آمد .ایران و ایرانیان هم مطیع و مرید او شدند تا بفرمود گرمابه های بسیار ساختند و سیم و زر از معادن بر آوردند و دیبای ابریشمی بافتند که آن روز ، روز اول « حمل » بود . پس جشنی بر پا ساخته و نوروزش نام نهاد تا هر سال چو فروردین آید ، آن روز را جشن گیرند . در میان اقوام آریایی که وارد ایران شدند ، جشن سال نو در اصل به دو شکل زیر بوده است :



آریاییها در روزگاران باستانی دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه می شد . ولی پس از مدتی ، تابستان دارای هفت ماه و زمستان دارای پنج ماه شد . در هر یک از این دو فصل جشنی برگزار می کردند که هر دو این جشنها را آغاز سال نو تلقی می کردند . در جشن اول که به هنگام آغاز فصل گرما یعنی به هنگامی که گله ها را از آغل به چمنهای سبز و خرم می کشانیدند و از دیدن چهره گرمابخش خورشید شاد می شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز می شد . در این ایام گله را به آغل باز می گرداندند و با توشه های اندوخته از آنها نگهداری می کردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتی به هنگام تدوین بخش کهن اوستا نیز در آغاز بهار بر پا می شده و شاید به نحوی که اکنون بر ما معلوم نیست آن را در برج مزبور ثابت نگاه می داشتند .

عید نوروز شش روز متوالی دوام داشت و در این روزها ، سلاطین بار عام می دادند و نجبای بزرگ و اعضای خاندان خود را به ترتیب می پذیرفتند و به حاضران عیدی می دادند . در روز اول سال مردم زود از خواب برمی خواستند ، به کنار نهرها و قناتها و خود را می شستند و به یکدیگر آب می پاشیدند و شیرینی تعارف می کردند . صبح قبل از آنکه کلامی گویند ، شکر یا عسل می خورند و برای حفظ بدن از نا خوشی ها و بدبختی ها روغن به تن می مالیدند.



اما نوروز ، پس از مرگ جمشید نیز به حیات خود ادامه داد . در معنا ، نوروز ، از هجمه ها و حمله های یونانیان ، اعراب ، ترکها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت کرد که مهم ترین جشن فرهنگی میلیون ها ایرانی است که در درون ایران زندگی می کنند.


 
جشن فروردینگان
ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۳   کلمات کلیدی: جشن فروردینگان ،خانه تکانی ،چوب معطر صندل ،فروردینگان

جشن فروردینگان (فرودگ)

***

 

مخصوص فروهر در گذشتگان بوده و برای یاد بود آنهاست . این مراسم اکنون بوسیله زرتشتیان ایران و هندوستان برگزار می شود . در این روز زرتشتیان برای شادی روان در گذشتگان به آرامگاه رفته و خواستار آرامش و شادی درگذشتگان می شدند ( این جشن هنوز هم در ایران پا برجاست ) . در خانواده های پارسی برای جشن فروردین خانه را تمیز و دیوارها را سفید می کنند و اگر بتوانند همه اطاقهای خانه را سفید می کنند .



حتماً اطاقی را که در آن مراسم نوروزی بر پا می شود ، پاک می کنند و می آرایند وبر روی میزی کوزه آب و گلدان و ظرفی از آتش می گذارند و آتش را با چوب معطر (صندل ) و چوبهای خوشبودیگر نیرو می دهند و هر کس می بایستی با دست خود چوب بر آتش بگذارد و نام درگذشتگان خانواده خویش را بر شمارد . گاهی برای هر یک از کسانی که بتازگی درگذشته باشند یک گلدان گل در اطاق مخصوص فروردین می گذاشتند.


 
آرش و تیرگان
ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱   کلمات کلیدی: تیرگان ،آرش و تیرگان ،توران شهریاری ،جشن تیرگان

آرش و تیرگان

سروده: بانو توران شهریاری

***

از دوره های دور که دوران رازهاست در هر زمان نشان زنشیب و فرازهاست

گاهی فروغ و پرتوی از چاره سازهاست گه نیز جای پای بهین پیشتازهاست

آرش نژاده ایست دلاور از آن زمان او داد آب و رنگ حماسی به تیرگان

گاه پگاه بود

روزی ز روزهای خوش تیرماه بود

آغاز تیر روز

زیبا و خاطره انگیز و دلفروز

البرز پر صلابت و با فر و جاه بود

همراه با سپیده دمان فروغمند

شد آشکار بر رخ خورشید نوشخند

ماندست از ان طلوع رهایی به یادها

فرمان مینوی اهورا به بادها

کای باد تندسیر، سبکتاز ، تیزرو زین کوه زی کرانه جیحون روانه شو

تا تیر جان آرش فرخ تبار را

بر ساقه تناور گردوبنی بلند

نزدیک مرو ، ساحل جیحون ، کنار رود تا نیمروز گرم و دمان آوری فرود

آنگه سروش ، پیک اهورایی از سپهر اینگونه داد مژده به ایرانیان زمهر

کز تیر سرنوشت که نیروی جان در اوست

زنجیر و بندهای اسیری و بندگی

از دست و پای ملتی آزاده وا شود

آن شهرها که خصم زایرانیان گرفت

بعد از فرود تیر ، زتوران جدا شود

اکنون برای زود رسیدن به این هدف

تیرافگنی است گرد و کمانگیر و جان به کف

آرش همان دلیرترین پهلوان شهر

در راه جاودانی ایران فدا شود

جان حماسه پرور و شور آفرین او

با تیر سرنوشت به خاور رها شود

آن روزهای تار و غم انگیز و جان گداز

بخشی ز خاک اهورایی وطن

هنگام جنگ در کف دشمن فتاده بود

دوران جنگ بود

ایران دلش ز دوری فرزند تنگ بود بهر وطن شکست زبیگانه ننگ بود

این سرزمین تحمل خواری نمی کند در تنگنای حادثه زاری نمی کند

با دشمن شناخته یاری نمی کند پیش ستمگر آینه داری نمی کند

از چندگاه پیش در آن روزگار تار در راه سازشی که شود صلح برقرار

افراسیاب بود و منوچهر شهریار بستند عهدی آن دو به آیین و استوار

پیمان چنان بخواست که تیرافکنی دلیر پرتاب سازد از تبرستان به شرق ، تیر

هرجا که تیر آمد و بر هر کجا نشست آن جایگاه مرز و حریم دو کشور است

بر پا ستاده بود

در چله کمان غرور آفرین خویش

تیر از پی رهایی میهن نهاده بود

با یاد و نام نامی دادار مهربان

سربرفراشت زمزمه خوان سوی آسمان

با نیروی خدایی و افزون ترین توان

تیر از کمان کشید

آن را نه از کمان که ز ژرفای جان کشید

تا تیر جان خویش به باد وزان سپرد شد پاره پاره پیکر و افتاد و جان سپرد

جان عزیز را به ره آرمان سپرد

اکنون هزاره ها سپری شد از آن زمان آرش حماسه ای است به تاریخ جاودان

ایران به جاست همچو مه و مهر و آسمان

بادا هزاره های دگر باز در جهان