تاریخ ایران و هم‌بستگی تیره‌های ایرانی

مقالات کوتاه پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران و جهان

داستان مقاومت آریو برزن در برابر اسکندر
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢٢   کلمات کلیدی: آریو برزن ،زندگی نامه آریو برزن ،تاریخ آریو برزن ،اسکندر
آریا برزن هخامنشی و ایستادگی مقابل اسکندر

 آریا برزن یکی از سرداران بزرگ در زمان هخامنشیان ایران است که در برابر تازش اسکندر مقدونی به سرزمین ایران، با دلیری به همراه خواهر خود از سرزمین خود پاس‌داری کرد و در این راه جان خود را از دست داد و حماسه‌ی (دربند پارس) را از خود در تاریخ برای ما به یادگار گذاشت. (برخی بر این باورند آریا برزن از پدران قوم ایرانی لُر، بختیاری و یا کُردهای امروزی بوده است).

 «اسکندر مقدونی» در سال 331 پیش از زایش مسیح پس از پیروزی در سومین جنگ خود با ایرانیان (جنگ آربل Arbel یا گوگمل Gaugamele) و شکست پایانی سپاه ایران، بر شهرهای بابل، شوش و استخر در پارس پایتخت ایران چیرگی یافت و برای دست یافتن به پارسه (تخت جمشید)، پایتخت ایران روانه‌ی این شهر شد.
  اسکندر برای گشودن شهر پارسه سپاهیان خود را به دو بخش کرد: بخشی به فرمان‌دهی سرداری به نام (پارمن ین) از راه جلگه (رام‌هرمز و بهبهان در خوزستان کنونی) به سوی پارسه روان شد و خود اسکندر با لشکریان با جنگ‌افزارهای سبک راه کوهستان (کوه کهکیلویه و بویراحمد کنونی) را در پیش گرفت و در تنگه‌های دربند پارس (تنگ تک آب کنونی) با پایداری ایرانیان روبرو شد.
  در جنگ دربند پارس، واپسین نگاهبانان مرزهای ایران، با شماری بسیار اندک، به فرماندهی آریوبرزن، در برابر سپاهیان پُرشمار اسکندر دلیرانه پدافند (دفاع) کردند و سپاهیان مقدونی ناچار به پس‌نشینی شدند. با وجود آریابرزن و نگاه‌بانان تنگه‌های پارس، گذشتن سپاهیان اسکندر از این تنگه‌های کوهستانی شدنی نبود.
  از این رو «اسکندر» به شیوه ی جنگی ایرانیان در جنگ ترموپیل Thermopyle چنگ انداخت و راهی پنهان را از زبان چوپانی خیانت کار یافت و از بی‌راهه و گذر از راه‌های سخت کوهستانی خود را به پشت نگه‌بانان ایرانی رساند و آنان را در محاصره گرفت. آریو برزن و همراه ایرانی او با وارد کردن تلفات سنگین به دشمن، خط محاصره را شکست و برای یاری به پایتخت به سوی پارسه شتافت ولی سپاهیانی که به دستور «اسکندر» از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پیش از رسیدن او به پایتخت، تخت جمشید را فتح کرده بودند. آریابرزن با وجود واژگونی پایتخت و درحالی که سخت در پی سپاهیان دشمن بود، به وارانه (برعکس) منطق جنگ، نخواست تسلیم شود و آن‌چنان در پیکار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او، همه یارانش از پای درافتادند و جنگ هنگامی به پایان رسید که آخرین سرباز ایرانی زیر فرمان آریوبرزن به خاک افتاده بود.

جنگ دربند پارس در ایران و جنگ ترموپیل در یونان شباهت‌های زیادی با یکدیگر دارند. نقشه‌ای که «خشایارشا» بدان دست زد، همان نقشه‌ای بود که «اسکندر» نیز بدان متوسل شد و رشادتی هم که «لئونیداس» اسپارتی در ترموپیل بروز داد، همانند دلاوری است که «آریوبرزن» در تنگه دروازه پارس نشان داد.
---تبلیغات تصادفی---

 افزایش بلندی قد

قیمت تنها : 19,900 تومان


 
حکیم ابوالقاسم فردوسی2
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٩   کلمات کلیدی: حکیم ابوالقاسم فردوسی ،فردوسی ،شاهنامه ،گوته و مارکس انگلس

حکیم ابوالقاسم فردوسی۲
***

کاخ رفیع و ارجمند ادب پارسی‚ بر ستونهایی سترگ که از دیرباز مایه افتخار ایران و ایرانی بوده و هستند‚ بنا شده است. شعر پارسی با تلاش و کوششی که شکوه این زبان را از فرش به عرش رسانده اند‚ از چنان عظمتی برخوردار است که جهان با همه گستردگی ادبیات و هنر خود‚ در برابر ارجمندی بلامنازع شعر پارسی سر تعظیم فرود می آورد‚ آنگونه که در گزینش دو شاعر بزرگ جهان‚ پنج شاعر از ایران (فردوسی‚ خیام‚ سعدی‚ حافظ‚ و مولوی) و پنج شاعر دیگر از کل جهان انتخاب شده اند. در بنای این نظم کهن‚ دیرپا و استوار‚ نقش حکیم ابوالقاسم فردوسی با اثر یگانه اش شاهنامه‚ وصف ناشدنی است.
حکیم ابوالقاسم فردوسی شاعر حماسه سرای ایرانی در سال 329 یا 330 هجری قمری در قریه فاز یا پاز طابران طوس به دنیا آمد. او از دهگانان طوس و از خاندانهای اصیل آنجا بود. در آن روزگار‚ دهگانان تلاش میکردند در برابر ارزشهای جدیدی که دین اسلام مطرح میکرد‚ سنتها و آداب اجدادی خود را حفظ کنند و شاید اعظم انگیزه فردوسی برای نظم شاهنامه از همین تمایل درونی و نژادی سرچشمه می گرفت.
فردوسی زندگی آسوده و مرفهی داشت‚ اما به مرور زمان سرمایه خویش را صرف تنصیف شاهنامه کرد و در اثر کهولت و همچنین مشکلات کلی زندگی دهگانان به تدریج تنگدست شد و در اواخر عمر‚ کار به جایی رسید که تهی دستی او را به دریغ خوردن از ایام کامکاری وا داشت و این نکته از جای جای شاهنامه مشهود است.
کسی نمیداند که فردوسی چگونه تحصیل کرد‚ اما کلام فاخر او گواهی متقن بر احاطه او بر ادب و زبان عرب و فلسفه و کلام روزگار خویش است. فردوسی به درستی از ادبیات و هنر یونان نیز آگاهی داشته چرا که شباهتهای شاهنامه با اثر جاودانه غرب‚ ایلیاد هومر‚ تردید ناپذیر است‚ مخصوصا جایی که سخن از صحنه آرایی و مجالس بزم به میان می آید‚ نشانه آشنایی و تسلط عجیب فردوسی با ادبیات نمایشی یونان است.
آنگونه که از قراین بر می آید فردسی پیوسته در شهر خویش قرار داشته و جز یکی دو بار به سفر نرفته. بر این نکته که میگویند شاهنامه را پس از اتمام به غزنین و نزد سلطان محمود برده است هر چند مدرک قطعی وجود ندارد اما دلیلی هم برای رد آن در دسترس نیست. شخص فردوسی در شاهنامه اشارهای به بردن شاهنامه به غزنین نکرده است.
فردوسی برای تنظیم شاهنامه‚ غیر از روح وطن پرستی و عرق ملی متکی به افرادی چند نیز بوده است. این که می گویند شاهنامه را به دستور سلطان محمود نوشته قولی خلاف واقع است‚ زیرا هنگامی که فردوسی شروع به سرودن شاهنامه کرد سلطان محمود به سلطنت نرسیده بود. از سوی دیگر‚ خوی و منش فردوسی حمایت خواستن از چون اویی را بر نمی تابد اما در هنگام اتمام شاهنامه و زمانی که تهیدستی عرصه را بر حکیم طوس تنگ می کند‚ احتمال آن است که شاعر آوازه دربار محمود غزنوی را شنیده و برای تامیین آسایش خود تصمیم به اهدای شاهکار خود به پادشاه غزنوی را گرفته باشد تا در این راستا سروده هایش نیز حامی قدرتمندی بیابد. هر چند سلطان محمود را توان درک چنین اثر عظیمی نبود و با رفتار نابخردانه خویش‚ روح پر غرور با صلابت حماسه سرای بزرگ جهان و ایران را آزرد‚ احتمالا گرایش فردوسی به مذهب شیعه در این بی توجهی بی تاثیر نبوده است.
فردوسی نظم شاهنامه را در سال 365 هجری قمری به سن سی و پنج سالگی آغاز کرد و پس از سی و پنج سال یعنی در هفتاد یا هفتاد و یک سالگی به پایان رساند. ماخذ اصلی فردوسی در سرودن شاهنامه‚ شاهنامه منثور اومنصوری که در اواسط قرن چهارم به فرمان ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسی تدوین شد و علاوه بر روایات کتبی و شفاهی به دست فردوسی افتاد و او مجموعه آن را در شاهکار جاویدان خود به نظم کشید.
ابیات شاهنامه شصت هزار بیت بوده است که در نسخ مختلف به دلیل کسر و اضافه شدن ابیات‚ تعداد آنها با یکدیگر فرق دارد.
شاهنامه تاریخ و داستانهای ایران باستان از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا انقراض ئحکومت ایران به دست اعراب و شامل سه دوره اساطیری(از عصر کیومرث تا ظهور فریدون)‚ دوره پهلوانی(از قیام کاوه تا مرگ رستم) و دوره تاریخی(از اواخر کیانیان تا انقراض ساسانیان) است‚ که البته همین دوره تاریخی نیز با افسانه ها و داستانها ی حماسی در آمیخته است.
تاریخ مرگ فردوسی را در سال 411 یا 416 هجری قمری ذکر کرده اند.

بنـام خــداونـد جان و خـرد        کــزین برتر اندیشه برنگــذ رد
خداوند جـــای و خــداوند رای     خداوند روزی ده رهــنمای
خداوند کیهان و گردان سپهر      فروزنده ماه و ناهید و مهر


این کلامی است از آن بزرگ مردی که فردوسی نام دارد و فردوس جایش .

او که پایه های استوارتر از دماوند فارسی را تا آسمانها بر فراز کشاند و چنان زنده گردانیدش که هرگز فنا نخواهد گشت . پسش سزاوار است که رنج سی ساله او را ارج نهیم و خود را به بالهای این سیمرغ جهان پیما پیوند داده ، برای پایداری رنج سی ساله او حتی صدها سال بکوشیم .

که ایران وطن ما و این وظیفه ماست و این زبان که گوته ، انگلس ، مارکس و هزاران اندیشمند دیگر برای خواندن اشعارش آنرا آموختند ، زبان مادری ماست .

حال دیگر قدرت بال می طلبد و شور پرواز …

+ جایگاه زن در شاهنامه ی فردوسی


 
حکیم ابوالقاسم فردوسی
ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱۸   کلمات کلیدی: زندگی نامه فردوسی ،توس ،شعر پارسی ،حماسه سرا

حکیم اوالقاسم فردوسی

***


فردوسی استاد بی همتای شعر پارسی و بزرگترین حماسه سرای ایران است. اهمیت فردوسی در آن است چه با آفریدن اثر همیشه جاوید خود، نه تنها زبان ، بلکه کل فرهنگ و تاریخ و در یک سخن ، همه اسناد اصالت اقوام ایرانی را جاودانگی بخشید و خود نیز برآنچه که میکرد و برعظمت آن ، آگاه بود و می دانست که با زنده نگه داشتن زبان ویژه یک ملت ، در واقع آن ملت را زندگی و جاودانگی بخشیده است .

بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کـردم بدیــن پــــارسی

فردوسی در سال 329 هجری برابر با 940 میلادی در روستای باژ از توابع توس در خانواده ای از طبقه دهقانان دیده به جهان گشود و در جوانی شروع به نظم برخی از داستانهای قهرمانی کرد. در سال 370 هجری برابر با 980 میلادی زیر دید تیز و مستقیم جاسوس های بغداد و غزنین ، تنظیم شاهنامه را آغاز می کند و به تجزیه و تحلیل نیروهای سیاسی بغداد و عناصر ترک داخلی آنها می پردازد. فردوسی ضمن بیان مفاسد آنها، نه تنها با بغداد و غزنین ، بلکه با عناصر داخلی آنها نیز می ستیزد و در واقع ، طرح تئوری نظام جانشین عرب و ترک را می ریزد حداقل آرزوی او این بود که ترکیبی از اقتدار ساسانیان و ویژگیهای مثبت سامانیان را در ایران ببیند. چهار عنصر اساسی برای فردوسی ارزشهای بنیادی و اصلی به شمار می آید و او شاهنامه خود را در مربعی قرار داده که هر ضلع آن بیانگر یکی از این چهار عنصر است آن عناصر عبارتند از: ملیت ایرانی ، خردمندی ، عدالت و دین ورزی او هر موضوع و هر حکایتی را برپایه این چهار عنصر تقسیم می کند. علاوه بر این ، شاهنامه ، شناسنامه فرهنگی ما ایرانیان است که می کوشد تا به تاخت و تاز ترک های متجاوز و امویان و عباسیان ستمگر پاسخ دهد او ایرانی را معادل آزاده می داند و از ایرانیان با تعبیر آزادگان یاد می کند؛ بدان سبب که پاسخی به ستمهای امویان و عباسیان نیز داده باشد؛ چرا که مدت زمان درازی ، ایرانیان ، موالی خوانده می شدند و با آنان همانند انسان های درجه دوم رفتار می شد بنابراین شاهنامه از این منظر، بیش از آن که بیان اندیشه ها و نیات یک فرد باشد، ارتقای نگرشی ملی و انسانی و یا تعالی بخشیدن نوعی جهانبینی است.

سی سال بعد یعنی در سال 400 هجری برابر با 1010 میلادی پس از پایان خلق شاهنامه این اثر گرانبها به سلطان محمود غزنوی نشان داده می شود. به علت های گوناگون که مهمترینشان اختلاف نژاد و مذهب بود اختلاف دستگاه حکومتی با فردوسی باعث برگشتن فردوسی به طوس و تبرستان شد. استاد بزرگ شعر فارسی در سال 411 هجری برابر با 1020 میلادی در زادگاه خود بدرود حیات گفت ولی یاد و خاطره اش برای همه دوران در قلب ایرانیان جاودان مانده است.

زبان ، شرح حال انسان هاست اگر زبان را برداریم ، تقریبا چیزی از شخصیت ، عقاید، خاطرات و افکار نظام یافته ما باقی نخواهد ماند بدون زبان ، موجودیت انسان هم به پایان می رسد زبان ، ذخیره نمادین اندیشه ها، عواطف ، بحران ها، مخالفت ها، نفرت ها، توافق ها، وفاداری ها، افکار قالبی و انگیزه هایی است که در سوق دادن و تجلی هویت فرهنگی انسانها نقش اساسی دارد.همگان بر این باورند که واژه ها در کارگاه اندیشه و جهان بینی اندیشمندان و روشنفکران هر دوره در هم می آمیزند تا زایش مفاهیم عمیق انسانی تا ابد تداوم یابد. با وجود این ، در یک داوری دقیق ، تمایزات غیرقابل کتمان و قوت کلام سخنسرای نام آور ایرانی حکیم ابوالقاسم فردوسی با همتایان همعصر خود آشکارا به چشم می خورد زبان و کلمات برآمده از ذهن فرانگر و تیزبین او، در محدودیت قالبهای شعری ، تن به اسارت نمی سپارد و ناگزیر به گونه شگفت آوری زنده ، ملموس و دورپرواز است فردوسی به علت ضرورت زمانی و جو اختناق حاکم در زمان خود، بالاجبار برای بیان مسائل روز: زبانی کنایه و اسطوره ای انتخاب کرده است ؛ در حالی که محتوای مورد بحث او مسائل جاری زمان است بدین اعتبار، فردوسی از معدود افرادی است که توان به تصویر کشیدن جنایات قدرت سیاسی زمان خویش را داشته است پایان سخن آن که انگیزه فردوسی از آفریدن شاهنامه مبارزه با استعمار و استثمار سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی خلفای عباسی و سلطه امیران ترک بود .


آنچه کورش کرد و دارا وانچه زرتشت مهین
زنده گشت از همت فردوسی سحـر آفرین
نام ایــــران رفته بــود از یـاد تا تـازی و تـرک
ترکــتــازی را بــرون راندند لاشـــه از کـمین
ای مبـــارک اوستـــاد‚ ای شاعـــر والا نژاد
ای سخنهایت بســوی راستی حبلی متین
با تـــو بد کـــردند و قــدر خدمتت نشناختند
آزمـــنـــدان بــخیـــل و تاجـــداران ضـنــیــن

+ جایگاه زن در شاهنامه ی فردوسی


 
داریوش بزرگ/کوتاه
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱۳   کلمات کلیدی: داریوش بزرگ ،سپاه جاویدان ،شورش گئومات ،ساخت کانال سوئز

داریوش بزرگ

***

داریوش در سال 521 پیش از میلاد پس از مرگ کمبوجیه Cambyses و فرونشاندن شورش بردیای دروغی Gaumata از سوی بزرگان ایران به پادشاهی برگزیده شد. داریوش هنگامی به پادشاهی رسید که به سبب غیبت زیاد کمبوجیه از ایران و رویداد گئوماتا، تمام استانهای کشور در شورش بسر میبرد. داریوش برای بازگردانیدن آرامش و برقراری یکپارچگی کشور 70 سال جنگید و در نزدیک به 20 جنگ شرکت کرد و سرانجام شاهنشاهی ایران را که رو به نیستی میرفت دوباره زنده کرد و دوران پادشاهی شاهنشاهان هخامنشی را به اوج خود رساند. در دوران او ایران از 30 استان (ساتراپ ) تشکیل شد و مصر ششمین استان ایران بود.

داریوش در سال 517 پیش از میلاد به مصر رفت و آئین مصریان را گرامی شمرد و پرستشگاهی در آمون Ammon برای آنان ساخت و بدینگونه بار دیگر آزادی ادیان در شاهنشاهی ایران را که کوروش بزرگ بنیانگزار آن بود به جهانیان یادآور گردید.

برای یاری به تجارت خارجی مصر داریوش کانال سوئز را میان دریای مدیترانه و دریای سرخ گشود. شاهراه میان ممفیس پایتخت مصرو شهر کوروش (درکنار رود سیحون در شمال شرقی ایران) و شاهراه بین سارد و شوش به درازای 2400 کیلومتر، از جمله راههایی است که داریوش در سراسر کشور پهناور شاهنشاهی ایران ساخت و با برقراری سیستم چاپار Post میان این استانها پیوند و پیوستگی بوجود آورد. داریوش برای دریافت مالیات روشی دادگسترانه پدید آورد و همواره ماموران دولت خود را زیر نظر داشت و آنان را از ستم و جور به مردم پرهیز میداشت. در زمان او برای نخستین بار در ایران سکه طلا زده شد که "داریک" نام داشت.

او افزون بر ارتشی نیرومند، سپاه جاویدان را بنیاد نهاد که 10 هزار تن بودند و هیچگاه از شمار آنان کم نمیشد و همیشه آماده جانبازی در راه انجام فرمان پادشاه بودند. جنگ مشهور ماراتن Marathon از جمله جنگهای میان ایران و یونان بود که در دوران داریوش روی داد. تاریخ دانان به داریوش لقب بزرگ داده اند و پس از او بسیاری از نام آوران تاریخ از جمله اسکندر، پادشاهان سلوکی، پادشاهان ساسانی و خلفای بنی امیه و بنی عباس هریک به گونه ای از روش کشورداری داریوش بزرگ تقلید کرده اند. داریوش در سال 386 پیش از میلاد در گذشت.

 

* گفتگو های فراگیر درباره واژه های برابر پارسی به جای تازی.


 
کورش بزرگ/کوتاه
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٠   کلمات کلیدی: کورش بزرگ ،فرزند کمبوجیه ،ماندانا ،زندگی نامه کورش

کوروش بزرگ

***

کورش بزرگ فرزند کمبوجیه و ماندانا اولین کسی بود که فلات ایران را برای نخستین بار در تاریخ زیر یک پرچم در آورد و پادشاهی ایران را تشکیل داد.

در سال 546 قبل از میلاد , کراسوس شاه لیدیا با اندیشه پیروزی بر سرزمین پارسیان یورشبر ایران زمین را آغاز کرد. وی پیش از یورش, از کاهن معبد دلفی در یونان در زمینه یورش به پارسیان نگر(نظر)خواهی کرد و کاهن به او وعده داد که اگر حمله کند, امپراطوری بزرگی را نابود خواهد کرد.جنگ با ایران برای لیدیا یک فاجعه تاریخی بود. کروسوس بسختی شکست خورد. کورش خاک لیدیا را در هم نوردید. کروسوس به اسارت ایرانیان در آمد و خاک لیدیا(ترکیه فعلی) ضمیمه شاهنشاهی کورش قرار گرفت و مرزهای شرقی ایران به دریای اژه رسید. کورش کراسوس را بخشید و از او یک فرمانده با وفا ساخت و بعدها همین کراسوس و ارتش لیدیا برای پیشبرد هدفهای امنیت گسترانه کورش نبردها کردند.

کورش که شخصیتی آزاد اندیش و عاری از پی دورزی(تعصب) بود , خدایان و ادیان ملل شکست خورده را به رسمیت شناخت , همگان را در اجرای مراسم دینیشان آزاد گذاشت, معابدشان را در زیر پوشش کمکهای دولتی قرار داد و بدینسان دل های همه ی ملت های مغلوب را بسوی خویش جلب کرد. چشم تاریخ تا آن هنگام چنان فاتح پر مهر و شفقتی را به خود ندیده بود و ملت های مغلوب در برابر این همه مهر و بزرگواری چاره ای جز محبت او را نداشتند و دوستی او در دل همه اقوام تحت قرمانروائی ایران ریشه دواند.

پس از اینکه مرزهای شرقی ایران در جوار بابل قرار گرفت, آوازه انساندوستی و بزرگمنشی کورش به میانرودان رسید و بابلیان را که از جور ستمگری به نام نبونهید به تنگ آمده بودند بر آن داشت که دست استمداد بسوی کورش دراز کنند. فتح امپراطوری بابل برای کورش با همکاری مردم بابل و هماهنگی روحانیون مردوخ انجام شد.

کورش بزرگ با ایمانی که به اهورا مزدا داشت, جهان گشائی را به هدف برقرار کردن آشتی و آسایش و برابری و از میان بردن ستم و ناراستی انجام میداد. هر کشوری را که گشود, فرمانروائیش را دوباره به همان حکومتگران پیشین واگذاشته بود تا از سوی او سرزمین خودشان را با دادگری اداره کنند. در هیچ جا به معابد و متولیان امور دینی ملل مغلوب آسیب وارد نکرد

کورش پس از تسخیر بابل اعلام بخشش همگانی کرد, ادیان بومی را آزاد اعلام کرد, هیچ انسانی را به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به جان و مال رعایا باز داشت و دستور داد خرابیهای جنگ را بازسازی کنند و در این راه خود پیش قدم شد و شروع به بازسازی دیوار شهر کرد. در میانرودان چهل هزار یهودی توسط شاهان آشور و بابل برای بردگی به این منطقه آورده شده بودند. کورش دستور آزادی آنها را صادر کرد و به آنها وعده داد موجبات برگشتشان را به سرزمینشان فراهم کند.بعد از فتح میانرودان, شام(سوریه) . فینیقیه و فلسطین نیز ضمیمه خاک ایران شدند

در استوانه معروف به اعلامیه حقوق بشر این پادشاه انساندوست چنین نوشته است:

منم کورش شاه جهان, شاه بزرگ, شاه شکوهمند, شاه بابل, شاه سومر و اکاد, شاه چهار اقلیم بزرگ جهان, پور کمبوجیه شاه بزرگ شاه انشان, نوه کورش شاه بزرگ شاه انشان, از دودمان شاهان روزگاران دور.... هنگامی که دوستانه قدم درون بابل نهادم و در میان هلهله های شادی مردم کاخ شاهان و تختگاه آنها را به تصرف در آوردم سلطان بزرگ مردوخ دلهای نیک مردان بابل را با من همراه ساخت زیرا من همواره بر آن بودم که او را بزرگ بدارم و بستایم. سپاه بزرگ من در آرامش و نظم وارد بابل شدند من به هیچکس اجازه ندادم که در سومر و اکاد دست به تجاوز و تعدی بزند.من در بابل و دیگر شهر های مقدس نظم و امنیت برقرار کردم.از آن پس مردم بابل به آزادی رسیدند و یوغ بردگی از دوششان برداشته شد... مردم این سرزمینها را به سرزمینهایشان برگرداندم و املاکشان را به آنان باز دادم.



رفتار انساندوستانه کورش با اقوام معلوب از او یک شخصیت مقدس و مافوق بشری ساخت. روحانیون بابل او را پیامبر مردوخ , و انبیای اسرائیل او را شبان یهوه و مسیح موعود و تجسم عینی خدای دادگستر خواندهاند.برخی مسلمانان او را ذوالقرنین میدانند.

مرزهای کشور کورش در شرق از حدود رود سند و رود سیحون آغاز می شد و در غرب به دریای مدیترانه و دریای اژه می رسید.نقش کورش در سازندگی تاریخ اهمیت ویژه ای دارد. در این زمینه گزینوفون دوست و همکار افلاطون و شاگرد سقراط می گوید: "کشور کورش بزرگترین و شکوهمندترین بود و این سرزمین پهناور را کورش به نیروی تدبیرش یک تنه اداره می کرد. کورش چنان به ملتهائی که در این سرزمینها می زیستند دلبستگی داشتو از آنها مواظبت می نمود که گوئی همه آنها فرزند اویند.مردم این سرزمینها نیز به بوبه خود ویرا پدر و سرپرست غمخوار خودشان می دانستند. کارگزاران دولت در عهد کورش به تمامی عهد و پیمانها و سوگندهایشان وفاداری نشان میدادند و از او فرمان می بردند."

کورش پس از حدودا 2۳ سال فرمانروائی درگذشت و پیکرش در پاسارگاد به خاک سپرده شد.

 

* پایگاه ویژه کوروش بزرگ