تاریخ ایران و هم‌بستگی تیره‌های ایرانی

مقالات کوتاه پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران و جهان

بابک خرمدین یک ایرانی و نه تُرک!
ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٢۱   کلمات کلیدی: بابک یک ایرانی ،بابک ترک نیست ،بابک ضد عرب ،پدر بابک

پاپک خرمدین یک ایرانی و نه ترک

تاریـــخ کـــــه بر بـاد رود رنـج و سرورش
نازد به ســاوار به گــــــــردان غـیـــورش
هــرگـرد که در مـعـبـد تاریخ فنــا گـشت
همپایه همی دان به هزار و به کرورش

 پدر بابک روغن فروشی از مردم مداین بود و چون به آیین مزدکی گراییده بود، از بیم جان به آذرآبادگان گریخت . در آنجا ، در روستای " بلال آباد " همسر حامله اش، فرزندی بدنیا آورد که " پاپک" نام گرفت. تازیان او را " بابک" گفتندی چنانکه " شاپور " را " شابور".

او بــاره ئ هــمـــت ز ســر ابــر جــهانید
دشمن بوحل مانده همه بار و ستورش
او راه فنا رفت به چـــشـــمان گشــــاده
زد خنده به خصم وطــن و باطــن کورش
لرزیـد دل خـــصم چو در مســـلخ تــازی
بشنـــید غریــو سخن پر شر و شورش

 چون خلیفه اندر آمد، همگان خم شدند و کرنش کردند جز بابک، که بسان کوهی استوار ایستاده بود. پس از چند گاه خاموشی هراس انگیز، سرانجام خلیفه نشست و به پرخاش گفت:" ای سگ، چرا در جهان فتنه انگیختی؟"بابک خاموش و استوار ایستاده بود و هیچ واکنشی از خود نشان نداد!
معتصم بار دیگر گفت: " ای سگ، با توام !" بابک همچنان استوار و خاموش بود...
در ای همگام " افشین" سر نزدیک گوش بابک کرده و گفت:" وای بر تو ، خلیفه ایرالمؤمنین از تو پرسد و تو خاموشی ؟"
بابک گفت: " منم بابک" ( نام من بابک است )
خلیفه در حالیکه از خشم سرخ شده بود گفت: " ای بابک، تو کاری کردی که هیچکس نکرده بود ، پس ینک تحمل مجازاتی را بکن که هیچکس تا کنونم تحمل نکرده است"
بابک گفت: " پس بزودی تاب مرا خواهی دید" دژخیم وارد شد و سفره ئ خود گسترد ، تن بابک را برهنه کردند و خلیفه دستور داد که دست راستش را از مچ ببرند.
هیچ اثری از درد در سیمای این قهرمان دیده نشد و او گفت : " زهی آسانی "!
همه ئ تاریخ نویسان نوشته اند که چون دست بابک از پیکرش جدا شد، وی مچ خون آلود خود را به چهره اش مالید و با دست چپ، همه ئ چهره اش را بخون شست.
معتصم گفت: " بپرسید که از چه رو چنین کرد ؟"
از او پرسیدند و گفت:" چون چهره ام از رفتن خون زرد شود، مبادا که پندارند که از ترس بوده است !"

آنروز عرب پیکر او خست به شمشیر
امروز جهان گل بنهد بر سر گورش

 بابک خرمدین به بازگویی برخی از منابع در بیست سال شورش ۲۵۵۵۰۰ تن از تازیان را کشت و بسیاری از سرکرده های معتصم و مامون را از پای درآورد. در سال ۲۲۰ ه.ق. حیدر بن کاووس و پشت سر وی سردار ترک دیگری بنام بغای و بعد جعفر خیاط و سپس ایتاخ را(با سی میلیون درهم مخارج قشون) روانه کرد و در نهایت افشین پس از ۲ سال کارزار و خدعه و نیرنگ بر بابک دست یافت. این مرد چنان وحشتی در امپراطوری عرب پدید آورد که خواب و خور را از خلفای ایشان ربوده بود.

پاپک و پان ترکها

 همان گونه که میدانیم، پان ترکها بارها بی پایه بودن سخنها و نظریاتشان را به اثبات رسانیده اند. از ترک خواندن نظامی گنجوی و مادها گرفته تا ترک خواندن رستم!!!

 همان یاوه گویی ها نیز، درباره ی پاپک خرمدین نیز شده. و این نیز از همان گزینه هایی است که میتواند تنها باعث به ریشخند گرفته شدن آنها شود.

 نخست اینکه بابک نه بزبان ترکی سخن میراند و نه اینکه از نژاد آغوز و ترک بود. در آن زمان در آذرآبادگان، زبان پهلوی آذری رواج داشت. (بر پایه ی پژوهشهایی که تا کنون انجام شده هیچ نشانی از زبان ترکی در آذربایجان پیدا نشده، از پیش از ۳۰۰ سال پیش)

 دو اینکه نام پاپک یک نام اصیل ایرانیست. این نام بارها در شاهنامه آمده، این در حالیست که هیچ گاه در منابع ترکی از آن نام برده نشده.

  سه اینکه به نامهای یاران او(آذین، رستم) و همچنین آیین او (پیرو مزدک و جاویدان پور شهرک و خرمدینی) و زادگاه پدرش(مدائن پایتخت ساسانیان) که نگاه بیندازیم، به آسانی در میابیم که بابک یک ایرانی و بود و نه ترک و آغوز.

و...

زادروز " پاپک خرّمدین " پسر " مرداس" ، این ابـَر کـَهرمان تاریخ و این استوار مرد چون سبلان را به همه ئ آزادگان، از ایران و انیران، شادباش و فرخنده باد میگویم. یادش جاوید و راهش پر رهرو باد.

در شهر دلیران بود او " پاپک" جاوید
تابنده به هرجـای وطن پـرتو نـورش                         

                                                                                                                       

پاپک خرمدین

                                                                           


 
فهرست نام های ایرانی (دختران و پسران)
ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/۸   کلمات کلیدی: اسم فارسی ،اسامی ایرانی ،اسم اصیل ،اسامی پارسی

این نوشتار سراسر برگرفته شده از دانش‌نامه ویکی‌پدیااست

جا دارد برای فرزندان خود یا نام شرکت یا فروشگاه یا .. از نام های ایران بهره بگیریم. در این جستار یک فهرست کم و بیش کامل و فراگیر از نام ها و اسامی ایرانی از نام دختران و پسران در اختیار شما قرار می گیرد که می توانید با کلیک روی آن ها به معنی آن ها نیز دست پیدا کنید0

نام‌های پسران

[] آ

[] ا

[] ب

[] پ

[] ت

[] ج

[] چ

  • چه‌کو (کردی)
  • چیا (معنی: کوهستان بلند) (کردی)
  • چیاکو (کردی)
  • چومان (برگرفته نام رودی مرزی در غرب بانه‌) (کردی)

[] خ

[] د

[] ر

سزد گر نباشد یک اندر شمار)

  • راژان (کردی)
  • راویژ(=تدبیر) (کردی)
  • روژند(=نور خورشید) (کردی)
  • رامان (=در شگفت بودن، تحیر) (کردی)
  • رامیار (=چوپان) (کردی)
  • ریبوار (=رهگذر) (کردی)
  • ریوان (=رهگذر) (کردی)
  • ریباز (=راه و شیوه) (کردی)
  • ریناس (=رهشناس) (کردی)
  • ربین (=رهشناس ، دورنگر، راهبین ، دوراندیش ، آینده نگر) (کردی)
  • ریبین (=دورنگر، راهبین) (کردی)
  • ریکه‌وت (کردی)
  • ریزان (=وارد، ماهر) (کردی)
  • رزگار (=رستگار، آزاد) (کردی)
  • روژان (کردی)

[] ز

  • زاب
  • زال
  • زامیاد
  • ‍‍‍‍‍زاوش
  • زرتشت
  • زردشت
  • زرمهر
  • زند
  • زوبین
  • زاگروس (=زاگرس اصل این واژه یونانی است.) (کردی)
  • زال (=حکمران، چیره) (کردی)
  • زانا (=دانا) (کردی)
  • زانیار (=دانشور) (کردی)
  • زمناکو (=نام کوهستانی در کردستان) (کردی)
  • زیلان (کردی)
  • زوران (=تلاش، کشتی) (کردی)
  • زوراب (کردی)
  • زریان (=نام یک نوع باد) (کردی)
  • زیبار (کردی)
  • زه‌رده‌شت (کردی)

[] ژ

  • ژازه
  • ژکفر
  • ژوبین
  • ژاوه‌رو (=ژاورود) (کردی)
  • ژوان (=گفتگوی عاشقانه‌) (کردی)
  • ژیر (=هوشمند، همریشه با واژه «زیرک») (کردی)
  • ژیله‌مو (=اخگر) (کردی)
  • ژیوار (=تمدن) (کردی)
  • ژیوان(=نگهبان زندگی) (کردی)
  • ژیهات (=کاردان، ماهر) (کردی)
  • ژاوه

[] س

[] ش

[] ف

[] ک

[] گ

[] ل

  • لهراسب
  • لاس (=گونه‌ای درخت سخت‌چوب، از شخصیت‌های داستان لاس و خزال) (کردی)
  • لاوچاک (=جوان خوش‌سیما و درستکار) (کردی)
  • لیزان (=وارد و کاردان) (کردی)

[ویرایش] م

[] ن

[] و

[] ه

  • هامون
  • هرمز
  • هورمزد
  • هورموند (مازندرانی)
  • هومن
  • هوشنگ
  • هوتن
  • هومان
  • هوشیار
  • هورداد
  • هاوری (معنی: همراه) (کردی)
  • هاوراز (=همراز) (کردی)
  • هه‌لمه‌ت (=هجوم ناگهانی، دگرگون‌شده واژه عربی حَملة) (کردی)
  • هه‌ژار (=ندار و فقیر) (کردی)
  • هیمن (=متین) (کردی)
  • هه‌لکه‌وت (=فراز-رونده، چیره) (کردی)
  • هه‌لگورد (کردی)
  • هه‌لو (=آله، عقاب) (کردی)
  • هه‌ردی (کردی)
  • هه‌ورام (برگرفته از اورامانی، نام مردمی از سرزمین دیلمان که به غرب ایران مهاجرت نموده‌اند) (کردی)
  • هه‌وراز (معنی: فراز و نشیب) (کردی)
  • هیژا (معنی: گرامی، محترم) (کردی)
  • هیرش (معنی: یورش) (کردی)
  • هیوا (معنی: امید) (کردی)
  • هوزان (معنی: آوازه‌خوان) (کردی)
  • هومه‌ر (کردی)
  • هیدی (معنی: آرام) (کردی)
  • هه‌ندرین (معنی: نام کوهستانی در کردستان) (کردی)
  • هوگر (معنی: علاقه‌مند) (کردی)

[] ی

[] ئ

  • ئاسو (معنی: افق) (کردی)
  • ئاسوس (کردی)
  • ئاکار (کردی)
  • ئاکام (معنی: عاقبت، سرانجام) (کردی)
  • ئاکو (معنی: قلهٔ کوه) (کردی)
  • ئاگرین (معنی: آتشین، نام یک کوهستان) (کردی)
  • ئالان بلند, با حرمت, سخن دلنشین (نام کوهستانی در کردستان) (کردی)
  • ئامانج (معنی: آماج، هدف، اصل این واژه ترکی است) (کردی)
  • ئاوات (معنی: امید) (کردی)
  • ئارتین (معنی: شعله و گرمای آتش) (کردی)
  • ئارمین (معنی: منسوب به آرام-پسر کیقباد) (کردی)
  • ئازا (معنی: دلاور، همریشه با آزاد) (کردی)
  • ئه‌گید (معنی: دلاور،اصل این واژه ترکی است) (کردی)[نیازمند منبع]
  • ئه‌له‌ند (معنی: تیغ آفتاب، نخستین پرتو بامدادی خورشید) (کردی)
  • ئه‌رده‌لان (معنی: اردلان) (کردی)
  • ئه‌رده‌وان (معنی: اردوان) (کردی)
  • ئه‌ژده‌ر (معنی: اژدر) (کردی)
  • ئه‌ویندار (معنی: عاشق) (کردی)

[] نام‌های دختران

=== آ === خواهشاهرکی میتونه معنی این اسمهاروبنویسه خیلی زود تشکر

[] ا

[] ب

[] پ

[] ت

[] ج

[] چ

  • چاوجوان (=زیباچشم) (کردی)
  • چاوره‌ش (=سیه‌چشم) (کردی)
  • چکاوک (نام پرنده‌ای)
  • چنور (=نام گلی خوشبو) (کردی)
  • چرو (=غنچه‌) (کردی)
  • چیمه‌ن (=سبزه و طبیعت) (کردی)
  • چوپی (=نوعی رقص کردی) (کردی)

[] خ

[] د

[] ر

[] ز

[] ژ

[] س

[] ش

[] غ

[ویرایش] ف

[] ق

  • قشنگ
  • ڤیان (=عشق) (کردی)

[] ک

کژال کرانه کشور کیهانه کیمیا (کمیاب) کرانه

[] گ

[ویرایش] ل

[ویرایش] م

[] ن

[] و

[] ه

  • هستی
  • هما
  • هنگامه
  • هوروَش
  • هاوین (=تابستان) (کردی)
  • هه‌لاله (=لاله) (کردی)
  • هیرو (=گل ختمی) (کردی)

[] ی

[] ئ

  • ئاڤان (=نام کوهستانی در کردستان) (کردی)
  • ئاڵێ (=دختر مو بور) (کردی)
  • ئالا (=بیرق، پرچم) (کردی)
  • ئاسکی (=از واژه "ئاسک" به معنی آهو) (کردی)
  • ئاونگ (=شبنم) (کردی)
  • ئه‌سرین (=اشک) (کردی)
  • ئه‌ستێ (کردی)
  • ئه‌وین (=مهر، عشق) (کردی)

--------- جهت پشتیبانی---------
از فروشگاه اینترنتی بهترکالا خرید کنید. در خانه سفارش داده و در خانه تحویل و پرداخت کنید (لوازم خانگی، آرایشی بهداشتی، ابزار، سی دی و دی‌وی‌دی، زیورآلات، پوشاک، عطر و ادکلن، دکوراسیون و ...) :