سنگ نبشته های هخامنشی

افزون بر بن مایه های کلاسیک بیشتر یونانی، برای پژوهش پیرامون تاریخ فرمانروایی درخشان هخامنشی، به منابع و بن مایه های ارزشمند دیگری برمیخوریم که میتوان از دل آنها به راستی ها و حقیقت نزدیک تر شد، چرا که بیگمان منابع کلاسیک یونانی، تحت تاثیر افسانه پردازی ویژه ی یونان و دشمنی دیرینه ی آنها با بربرها، بویژه پارسیان و ایرانیان بوده است. با بهره گیری خردمندانه از آن بن مایه های یونانی و سنجش با سازها و سنگ نبشته ها و گل نبشته ها و سکه ها و .... میتوان به اندازه ی زیادی به حقیقت و راستی در این زمینه نزدیک شد و داوری بی طرفانه ای داشت.

با این انگیزه، و از آنجایی که چند سالی هست شاهد پخش و گسترش، وصیت نامه ها و سنگ نبشته های دروغین و تحریف شده از بزرگان و پادشاهان هخامنشی هستیم، برآن شدم در این تارنگار یک بایگانی کامل و فراگیر از سنگ نبشته های فرمانروایی هخامنشی گرد آوری کنم تا خوانندگان گرامی به این منابع ارزشمند دسترسی داشته باشند، با دل استواری از اینکه در این منابع و سنگ نبشته ها تحریفی روی نداده از آنها بهره بجویند.

فرمان حقوق بشر کورش بزرگ

این استوانه ی ۴۵ رجی در سال ۱۸۷۹ بدست آمده و هم اکنون در موزه ی بریتانیا نگهداری میشود. این استوانه در زمان گشایش بابل و احتمالا پس از هرج ومرجی که در باورهای مردم پیش آمده بود به دستور کورش بزرگ نوشته شد. این استوانه را امروزه نخستین فرمان حقوق بشر در جهان مینامند، و در بیشتر کشورها، در پارک مرکزی پایتخت، از آن و از نماد کورش(پاسارگاد، انسان بالدار) یک نمونه را ساخته اند، همچنین یک نمونه از استوانه به صورت نمادین در سازمان ملل نگهداری میشود.

... او {مردوک} در پی یک فرمانروای دادگر بود، تا دست او را بگیرد. کورش شاه انشان(پیرامون این سرزمین از داریوش کیانی) را ندا داد و به فرمانروایی جهان فرا خواند. سرزمین گوتی، همه ی اومان ـ مَندَه را به پای او انداخت. دست سپاهیان را به دست او رساند. او {کورش} با راستی و داد آنها را پذیرفت.

مردوک، سرور بزرگ، نگهبان مردمان خویش، با شادی کارهای نیک و قلب دادگر او را دید و فرمان داد تا به شهر خود {مردوک} بابل برود. او {مردوک} در حالی که مانند یک دوست او را {کورش را} همراهی میکرد به بابل رساندش. سپاهیان فراوان او، که مانند آب رودخانه بیشمارند، با جنگ افزار در کنار او بودند. {اما} مردوک بی جنگ و نبرد، او را به شهر خویش درآورد. او {کورش} بابل را از هجمه در آورد.

نَبو نید شاه {بابل} که مردوک را نمیپرستید، مردوک او را به دست او {کورش} انداخت. مردم بابل همگی، مردم سومر و ا کَد، بزرگان و فرمانداران، نزد او سر فرمانبرداری فرود آوردند، پاهایش را بوسیدند، از فرمانرواییش خوشنود شدند و چهرهایشان شکوفا شد. آنان به درگاه خدا {مردوک} که به نیروی خود به مرده ها زندگی بخشیده و همه را از نابودی و بلا در امان نگه داشته بود به خشنودی نیایش کرده و نامش را پاییدند.

من کورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکَد، شاه چهار سوی جهان، پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان، نوه ی کورش، شاه بزرگ، شاه انشان، نتیجه ی چیش پیش، شاه بزرگ، شاه انشان، دودمان پاینده ی دودمان شاهی، که سلسله اش بعد و نبو را دوست دارند و فرمانروایی آنها را برای شادی قلب هایشان آرزو میکردند.

زمانی که من با صلح و آشتی به بابل درون شدم، با شادی و سرور در کاخ شاهان، پادشاهی را آغاز کردم، مردوک خدای بزرگ قلب بابلی ها را متوجه ی من کرد و من نیز هر روز در اندیشه ی نیایش او بودم. سپاهیان فراوان من در آشتی در پیرامون بابل جای گرفتند، در همه ی سومر و اکد پروانه ی دست درازی به دشمن را ندادم. درون بابل و همه ی نیایشگاه ها مرا با آغوش باز پذیرفتند. باشندگان(ساکنان) بابل و ... را از یوغی که برازنده ی آنها نبود رها و آزاد ساختم. جلوی ویرانی خانه هایشان و از هم پایشیدنشان را گرفتم. مردوک خدای بزرگ از کارهای نیک من خرسند شدو به من، به کورش شاه که به او احترام میگذارد، به کمبوجیه پسر من، به همه ی سپاهیان من با مهربانی رحمت کرد و ما خودخواسته و خرسند جایگاه او را ستایش کردیم. همه ی شاهان کاخ نشین هر سوی جهان، از دریای شمال تا دریای نیمروز و جنوب، ... که ... زندگی میکنن، همه ی شاهان کشورهای باختر(غرب) {تا کرانه ی مدیترانه} که در چادر بسر میبرند، همه باژ آوردند و در بابل پاهای مرا بوسه زدند. از ... تا شهر آشور و شوش، اکد، ا ِشنونَک، زَمبَن، مِه تورنو، دِری، با سرزمین گوتیوم، شهرهای {آن سوی} دجله که آبادی هایشان از زمان کهن ساخته شده بود. خدایانی که در آنها زندگی میکردند به جایگاه خویش برگردانیدم {و کاری کردم} که آنها در خانه ی جاودان خویش جای گیرند. همه ی مردم آنها را با یکدیگر یکپارچه ساختم و سرزمین آنها را دوباره سامان بخشیدم. و خدایان سومر و اکد را، که نبو نید بر خلاف خواست سرور خدایان به بال آورده بود، پروا دادم تا با فرمان مردوک خدای بزرگ بدون دشواری در نیایشگاه های خود به خانه ی خشنودی قلبی جابجا کنند. باشد تا همه ی روزهای {عمر} من شوند، شفاعت مرا آرزو کنند و به مردوک بگویند برای کورش شاه، که ترا میستاید و برای پسر او کمبوجیه ... به خانه ی آرامی جابجایی ممکن شود ({ این بخش آسیب دیده و قابل خواندن نیست})

استوانه ی حقوق بشر کورش بزرگ