تاریخ ایران و هم‌بستگی تیره‌های ایرانی

مقالات کوتاه پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران و جهان

جشن شهریورگان
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۳٠   کلمات کلیدی: جشن ها و آیین ها ،جشن شهریورگان جشن شاهنشاهی ،جشن ایرانی ،جشن باستانی

جشن شهریورگان

 

 می دانیم که در ایران پیش از اسلام, هر روز ِ ماه, نامی ویژه و جدا داشته است. ولی دیدگاهی که بر این پایه, وجود هفته را در ایرانی باستان رد می کند –آنچنان که شماری به بیراهه رفته اند- درست به نظر نمی آید! ایشان به همین انگیزه ی نادرست, جشن سوری را نیز غیر ایرانی و بدون پیشینه ی کهن می انگارند و... به هر روی نشانه هایی وجود دارد که وجود بخش بندی هفت گانه را در روزهای ماه, در ایران باستان آشکار می کند.

 

هرآینه روز چهارم هر ماه را ایرانیان, «شهریور» نام داده اند. پس روز چهارم از شهریورماه، زمان برپایی جشن شهریورگان است, همان گونه که روز فروردین, از ماه فروردین را جشن فروردینگان و روز مهر, از مهرماه را جشن مهرگان و... نامیده و جشنی برپا می شود.

 

 جشن شهریورگان از دسته ی جشن های آتش(سده, سوری و...) و همپیوند است با امشاسپند توانمند خَشترا/ شهریور/ پادشاهی(اوستایی=خْـشَـتْـرَه ‌وَئیریَـه). این فرشته در زمین پاسدار زر و سیم و دیگر فلزات و نماد جوانمردی و دستگیری از فروافتادگان و سُستان است و در فرازمین، نماد قدرت و توانمندی/نیروی شاهی ِ برگرفته از خداست. همچنین این فرشته! همپیوند با –چنانکه از نامش آشکار است(پارسی باستان=خشایَثی یَ)– پادشاهی و بی گمان فرٌ شاهان دادگر است.

 

 این جشن به وارونه ی جشنهای ملی؛ امروز ریختاری مذهبی دارد و همچون دیگر جشن های ملی (نوروز, سده, سوری و...) همگانی نیست و بیشتر در میان زرتشتیان گرمی دارد. ولی با توجه به پیوند میان این جشن و پادشاهان و جنبه ی ملی  ِ پیوند دادن شاه و خدا در میان ایرانیان, می توان انگاشت که این جشن نیز جشنی ملی و فرامذهبی بوده که امروز در پی رویدادهایی کاملا ریختی مذهبی به خود گرفته است.

 

 .هر گونه برداشت از نوشته های این تارنگار، تنها با ذکر نام  نویسنده و نشانی تارنگار مجاز میباشد(کورش محسنی)

 

جشن شهریورگان


 
تاریخ هخامنشیان/داریوش بزرگ
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢٥   کلمات کلیدی: تاریخ هخامنشیان ،داریوش بزرگ ،سپاه جاویدان ،کمبوجیه

تاریخ هخامنشیان

*بخش سوم، داریوش بزرگ

کورش محسنی

 داریوش در سال 521 پ م پس از مرگ کمبوجیه و فرونشاندن شورش بردیای دروغین Gaumata از سوی بزرگان ایران به پادشاهی برگزیده شد. هرودت ماجرای این جابجایی را چنین گزارش می دهد:«اُتانس» نخستین کسی بود که دریافت گئوماتای مغ پسر کورش بزرگ، یعنی بردیای راستین، نیست.(ک سوم، ۶۸) پس از آن «اَسپتی نس» و «گبریاس» را از ماجرا آگاه ساخت و هر یک از این سه تن یک نفر مورد اعتماد خود را از این رویداد آگاه ساختند. اُتانس، این تَ فرنس و گبریاس، مگابیز و اَسپتی نس، هیندرس را برگزیدند. پس از این داریوش -که تازه از پارس سررسیده بود- به دست این شش تن از ماجرا آگاه می شود.(۷۰) داریوش پیشنهاد می دهد که با شتاب ماجرا را به پایان برسانند و این پیشنهاد بر پیشنهادهای دیگران بویژه اُتانس برتری میابد.(۷۳/۷۶)

 پس از آن داریوش و گبریاس پیش از همه به خوابگاه گئوماتای مغ درون شده و در حالی که گبریاس او را در دستان خود گرفتار کرده بود، داریوش در تاریکی با شمشیر خود بردیای دروغین را می کشد. هرآینه خود داریوش در سنگ نبشه ی سیاسی و جنگی بیستون، جایگاه این پیروزی را قلعه ای به نام «سیکایائوماتی» در بخش سایا در سرزمین ماد بازمیشناساند. به هر روی پس از کشته شدن گئوماتای مغ، اُتانس، داریوش و گبریاس با یکدیگر بر سر به چنگ آوردن تخت شاهی وارد رقابت می شوند و در پایان داریوش با یاری و نیرنگ مهترش به پیروزی می رسد.(۸۰/۸۳) پس از آن داریوش پسر هیستاسپ، شاه شناخته می شود.(۸۸)

 بایسته است یادآوری شود که هر یک از این سه تن خواهان پادشاهی، نگره ای برای برونشُد کشور از آشوب و سامانه ی اداره ی کشور داشتند. اُتانس در این اندیشه بود که توده ی مردم قدرت و فرمانروایی را در دست بگیرند. گبریاس در این اندیشه بود که گروهی برگزیده فرمانروایی را در دست بگیرند که بی گمان این هفت خاندان خودبخود در میان هموندان این گروه خواهند بود و داریوش نیز دنبال کردن دستگاه و سامانه ی پادشاهی را پیشنهاد داد.(۸۳)

 داریوش به وارونه ی گفته ی هرودت، در سنگ نبشه ی بیستون با پافشاری بر پشتیبانی اهورامزدا و اشاره ی سرراست به اینکه این پادشاهی حق بی چون چرای خاندان اوست-چرا که در خاندانش هشت نسل پیش از او نیز پادشاه بودند- این پادشاهی را به گونه ای فرازمینی معرفی می کند: «داریوش شاه گوید: از دودمان من هشت پادشاه در گذشته بوده اند، من نهمین هستم، پی در پی ما شاه هستیم(DB. بند ۴) او همچنین در سنگ نبشه ی بیستون گوشزد می کند که غاصب راستین گئوماتای مغ بوده -که دسیسه ای پاد کمبوجیه راه انداخته بود - و هیچ کس را نه در پارس و نه در ماد و نه در دیگر جای دیگری یارای برابری و مقابله با بردیای دروغین نبود.(DB. بندهای ۱ تا ۱۳)

 باید دانست که داریوش و پدرش پیش از این  و در زمان کورش و پسرش کمبوجیه، دارای جایگاه بالایی بوده اند. برپایه ی گزارش الین او تَرکش بَر کورش بزرگ بود.(الین VH، دروازدهم، ۴۳) همچنین او در لشکرکشی کمبوجیه به مصر در جایگاه نیزه دار ِ کمبوجیه حضور داشته است.(هرودت، ک سوم، ۱۳۹)او توانست سراسر شورشها -که در واقع از زمان کمبوجیه آغاز شده بود- (DB.۳۳/۳۴) را در درازای یک سال بخواباند و آرامش و یکپارچگی را به فرمانروایی هخامنشی بازگرداند. از ۲۳ ساتراپ فرمانروایی پارس در آغاز پادشاهی داریوش، تنها در ۹ ساتراپ شورش برپا شد.(DB.۳۱/۳۴) می دانیم که این شورشها از پشتوانه ی مردمی برخوردار نبودند و حتی ایلامیان خود «مَرتیه» را بازداشت کرده و تحویل داریوش دادند.(DB.۱۲/۱۳)

 داریوش در سال 517 پیش از میلاد به مصر رفت و آئین مصریان را گرامی شمرد و پرستشگاهی در آمون Ammon برای آنان ساخت و بدینگونه بار دیگر آزادی ادیان در شاهنشاهی ایران را که کوروش بزرگ بنیانگزار آن بود به جهانیان یادآور گردید.

 برای یاری به داد و ستد خارجی مصر، داریوش کانال سوئز را میان دریای مدیترانه و دریای سرخ گشود. شاهراه میان ممفیس پایتخت مصر و شهر کوروش (درکنار رود سیحون در شمال شرقی ایران) و شاهراه بین سارد و شوش به درازای 2400 کیلومتر، از جمله راههایی است که داریوش در سراسر کشور پهناور شاهنشاهی هخامنشی برپا ساخت و با برقراری سامانه ی چاپار، میان این استانها پیوند و پیوستگی بوجود آورد. داریوش برای دریافت مالیات روشی دادگسترانه پدید آورد و همواره ماموران پادشاهی خود را زیر نظر داشت و آنان را از ستم و جور به مردم پرهیز می داشت. در زمان او برای نخستین بار در ایران سکه زر زده شد که "داریک" نام داشت.

 او افزون بر ارتشی نیرومند، سپاه جاویدان را بنیاد نهاد که 10 هزار تن بودند و هیچگاه از شمار آنان کم نمیشد و همیشه آماده ی جانبازی در راه انجام فرمان پادشاه و کشور بودند. جنگ پُرآوازه ی ماراتن Marathon از جمله جنگهای میان ایران و یونان بود که در زمان داریوش روی داد. پس از او بسیاری از نام آوران تاریخ همچون اسکندر، پادشاهان سلوکی، پادشاهان ساسانی و خلفای بنی امیه و بنی عباس هریک به گونه ای از روش کشورداری داریوش بزرگ پیروی کرده اند.

 واپسین گفتارهای داریوش بزرگ -که از تحریف در اینترنت و در میان کاربران اینترنتی نیز دور نبوده- بی گمان نشان دهنده ی رفتار انسان دوستانه و منش و پایه های فرمانروایی داریوش بزرگ است. باید گوشزد نماییم که برای سنجیدن این منش، اندیشه، گفتار و کردار داریوش، سنگ نبشه ی بیستون به انگیزه ی سیاسی و جنگی بودن، نمی تواند گواه خوبی باشد! برای پی بردن به اندیشه و رفتار راستین داریوش بزرگ باید به سراغ سنگ نبشه ی او DNb در نقش رستم فارس-شیراز رفت. برای خواندن برگردان این شاهکار، می توانید به این نشانی رجوع کنید.(واپسین گفتار داریوش بزرگ، ترجمه ی داریوش احمدی)

+ تاریخ هخامنشیان، بخش یکم- کورش بزرگ            + تاریخ هخامنشیان، بخش دوم-کمبوجیه

* هر گونه برداشت از نوشته های این تارنگار، تنها با ذکر نام  نویسنده و نشانی تارنگار مجاز میباشد. 


 
تخت تاقدیس خسرو پرویز
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱۸   کلمات کلیدی: شگفتی های خسرو پرویز ،تخت تاقدیس ،طاقدیس ،خسرو پرویز

شگفتی های خسروپرویز(تخت تاقدیس)

کورش محسنی

 بازگویی های پُرشمار و آزاد از مورخان غربی و شرقی درباره ی تخت تاقدیس، نشان از کرامندی و راستینگی آن دارد. تاقدیس همچون تخت های پادشاهان شرقی، عبارت بود از سکویی در زیر و سقفی همچون تخت بر فراز آن. در این سقف فرتور پادشاه و خورشید و ماه وجود داشت.  از بازگویی هایی که درباره ی این تخت برجای مانده، می توان انگاشت که در آنجا نگاره ای از مراسم تاجگذاری شاهنشاه و در پیرامون آن نگاره ی بزرگان و اشراف(یا پادشاهان پیشین) وجود داشته است و نیز سایه بان گُنبد مانند متحرکی داشته که بر آن گویال های هفت گانه و دوازده برج و ریخت های گوناگون ماه دیده می شده است.

 ابزاری نیز کارگذاشته شده بود که در زمان های مشخص باران می باریده و بانگ رعد می کرده. این ساعت(۱) شگفت در کاخ شاهی گنزک - نزدیک آتشکده ی شاهنشاهی آذرگشنسپ - جای داشت.(۲)

  کندرنوس مورخ رومی درباره ی این تخت چنین بازگویی میکند: «قیصر پس از شکست پرویز در سال ۶۲۴م، به کاخ گنزک درون شد و بت خسرو را دید که بلندایی هولناک داشت، وی نگاره ی خسرو را نیز دید که در بالای کاخ بر تختی جای گرفته بود. 

 این تخت به توپ بزرگی چون آسمان می ماند. در پیرامون آن خورشید و ماه و ستارگان بودند که کفار آن ها را می پرستیدند; و نگاره ی پادشاهان نیز پیرامون آن بود که هر یک عصایی در دست داشتند. در این گُنبد، به فرمان دشمن خدا(=خسرو!) ابزاری کارگذاشته بودند که قطراتی چون باران فرو می ریخت و آوایی رعدآسا به گوش می رسانید».(۳)

  ثعالبی نیشابوری در این باره چنین می گوید: «این سریری بود از عاج و ساج که صفایح و نرده های آن از سیم و زر بود. ۱۸۰ ذراع درازا و ۱۵۰ ذراع پهنا داشت. روی پله های آن را با چوب سیاه و آبنوس ِ زرکوب فرش کرده بودند. آسمانه ی این تخت، از زر و لاژورد بود و صوَر فلکی و کواکب و بروج سماوی و هفت اقلیم و صُوَر پادشاهان و هیات های آنان را در مجالس و بزم و روزهای رزم و هنگام شکار بر آن نقش کرده بودند. در آن ابزاری بود برای تعیین ساعات روز، چهار قالی از دیبای زر بافته، مرصع به مروارید و یاقوت در آن تخت گسترده بودند که هر یک تناسب با یکی از فصول داشت».(۴)

 بلعمی نیز نخستین چیز از شگفتی های خسرو پرویز را، تختی زرین برشمرده که «آن را تخت تاقدیس خواندندی و آن را چهار پایه از یاقوت سرخ بود که هیچ ملک را این نبود»(۵)

 مسعودی نیز در پایان سده ی ۴ هجری افزون بر اشاره به شیز آذربایگان -تختگاه تابستانی اشکانیان- گوشزد میکند که «در آنجا تا کنون آثاری شگفت از بنا و تصویر با رنگ های نغز از صورت افلاک و نجوم و جهان از خشکی و دریا و آبادی و ...دیگر شگفتی ها بجاست»(۶)

 فرودسی نزدیک به ۹۰ بیت از شاهنامه را به این پُرسِمان اختصاص داده است. در شاهنامه، این تخت سریری کهن شناسانده می شود که از زمان فریدون وجود داشته و شاهان پس از او، از ایرج و منوچهر و کیخسرو و لهراسب و جاماسب، هرکدام چیزی از زر و سیم و عاج بر آن افزوده اند و اسکندر سراسر آنها را پاره کرده و می رُباید. سپس تخت به دست اردشیر پاپکان افتاده و در دست دودمان ساسانی می ماند تا به خسرو پرویز می رسد. خسرو پرویز هنرمندان را از سراسر کشورها فرا می خواند و به سفارش او ۱۱۲۰ هنرمند و استاد - هر یک با ۳۰ شاگرد در زیر دست خود - در درازای ۲ سال آن را بازسازی کردند و چنان با زر و گوهر آراستند که شب تیره چهر از آن روشن گشت.

 از آن جمله آن را با پارچه ای به اندازه ی ۵۷ رش آراستند. پارچه ای زربافت که همه ی ریشه هایش به گوهر، به دست یک مرد چینی، در درازای ۷ سال بافته شده بود. این پارچه منقش به سپهر(بهرام، کیوان، هرمز، مهر، ناهید، تیر و گردنده ی ماه) و نشان هایی از ۷ کشور و ۴۸ شاه بود. فردوسی درازای تخت را ۱۷۰ و پهنای آن را ۱۲۴ ذرع برنهاده است که با گزارشی که ثعالبی میدهد نزدیکی دارد.

 نظامی نیز در خسروشیرین از این تخت در فصل "صفت شوکت و تنعم خسرو در پادشاهی" سخن رانده:

به گرداگرد تخت تاقدیسش****دهان تاجداران خاک لیسش

همه تمثال های آسمانی****رصد بسته بر آن تخت کیانی

زماه و زهره تا خرگاه کیوان***درو پرداخته ایوان به ایوان

کواکب را ز ثابت تا به سیار****دقایق با درج پیومده مقدار

به ترکیب گهرهای شب افروز****خبر داده ز ساعات شب و روز

شناسایی که انجم را رصد راند****از آن تخت آسمان را تخته برخواند(۷)

 

 فردوسی افزون بر تخت تاقدیس به سه تخت دیگر اشاره می کند:

۱- میش سار: دارای نقش میش و کوچکتر از دو تخت دیگر و ویژه ی نشستن دهگانان و زیردستان بوده است.

۲- لاژورد: بزرگتر ازدو تخت دیگر و ویژه ی نشستن سواران و جنگاوران بوده است.

۳- پیروزه: ساخته شده از پیروزه که نشستگاه دستور(وزیر) بوده است.(۸)

سکه/خسرو پرویز

(۱) از دید هرتسفلد تاقدیس تخت نیست و ساعت است.                       (۲)ایران در زمان ساسانیان،کریستین سن، ص ۴۸۹-۹۰                         

(۳) همان                                                                                       (۴)همان ص ۴۸۸                          

(۵) تاریخ بلعمی، بهار، ص ۱۰۸۹                                                       (۶)التنبیه و الاشراف، ص ۸۹   

(۷)خسرو شیرین، ثروتیان، ص ۴۵۰-۵۱                                              (۸)شاهنامه، ژول مول، ص ۱۵۴-۵۸ 

 

 

 -----------------------------------------------------------------------------------------------------------

* هر گونه برداشت از نوشته های این تارنگار، تنها با ذکر نام  نویسنده و نشانی تارنگار مجاز است.(کورش محسنی)

 

 + تارنگار، تاریخ، جشنها و زبان پارسی(آریا پارس) در میان ده تارنگار برتر ایرانی امسال

+ منتشر شد: پایان جهان و ظهور موعود & دنیای ناشناخته ی هخامنشیان