تاریخ ایران و هم‌بستگی تیره‌های ایرانی

مقالات کوتاه پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران و جهان

جشن مهرگان
ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۳٠   کلمات کلیدی: جشن مهرگان ،تاریخ مهرگان ،ایزد مهر ،یلدا

جشن مهرگان

کورش محسنی

 جشن «مهرگان» را از دیدگاه ارجمندی می توان تا اندازه ای با جشن نوروز برابر دانست. این جشن دارای ریشه ی کهن تاریخی و استوره ای بوده و به ایزد «مهر» وابسته است و همراه با آیین ویژه ی این ایزد، از میان آریایی ها به خاور رفته و تا امپراتوری روم رخنه کرده است. جشن مهرگان در روم کهن، روز پیدایش خورشید انگاشته شده و پس از رخنه ی آیین ترسایی(مسیحیت) در اروپا، با زادروز مهر توأم گردیده است.(یشت ها، ج۱، ص ۳۹۶)

 جایگاه ایزد مهر در روم باستان چنان بود که ترسایان به ناچار جشن شب چله(یلدا) -یعنی زادروز مهر- را برابر با زادروز مسیح دانستند.!

 این جشن در مهرروز(روز ۱۶ ام هر ماه و ۱۰ مهرماه برپایه ی گاهشماری کنونی!) از مهرماه آغاز می شود و مردم در این روز برای شادباش گویی جشن، به خانه ی خویشان و آشنایان خود رفته و همچون بیشتر جشنهای ایرانی به شادی و خوردن میوه و آجیل و شیرینی می پردازند. خوردن میوه هایی چون انار، سیب، به، عناب، انگور و برپایی سفره ی ِ ویژه ی ِ جشن مهرگان که رنگارنگ است و بر سر سرمه دان، آیینه، شمع... گذاشته می شود، مرسوم است. پوشیدن پوشاک نو با رنگهای پاییزی چون سرخ/زرد/نارنجی در این جشن شایا(شایسته) است. جشن و شادی از ۱۶ مهرماه تا ۶ روز پس از آن دنبال می شود و به گفته ی دیگر روز ۱۶ام «مهرگان کوچک» و روز ۲۱ام «مهرگان بزرگ» است.

 جشن مهرگان براستی آغاز ِ بخش  دوم سال و درونشُد(ورود) به پاییز/زمستان و سرمای بزرگ است و جشن خرمن و گردآوری محصول بشمار می آید. در این جشن همچون نوروز شاهان بارعام می داده اند و پیشکش ها را پذیرا می شدند.

 به نوشته ی کتزیاس نویسنده ی یونانی سده ی ۵پ م و پزشک اردشیر دوم هخامنشی، پادشاهان هخامنشی در روز جشن مهرگان، در باده پیمایی با میخوارگان همراه شده و تنها در این روز پَروای مست شدن می یافتند!. همچنین استرابو گزارش می دهد که شهربان ارمنستان در جشن مهرگان ۳۰ هزار کره اسب برای پیشکش به دربار هخامنشی می فرستاده است.(برهان قاطع، تعلیقات محمد معین، ص ۲۰۶۶)

 در سروده های چامه سرایان پارسی گوی پیش از مغول نیز فراوان به بزرگداشت جشن مهرگان برمی خوریم. در آثار برجای مانده از ابوالفضل بیهقی، به آگاهی هایی پیرامون به مهرگان نشستن مسعود غزنوی برمی خوریم. از آثار منوچهری نیز بر می آید که در زمان سلطان مسعود این جشن با شکوه بسیار برگزار می گشته است. و از همه ارجدارتر سروده های چامه سرایان آذربایجانی چون قطران و خاقانی و ... است که نشان دهنده ی برگزاری پُرشکوه این جشن آریایی/ایرانی در آذربایگان می باشد. برای نمونه قطران یکی از پاسداشت های خود در حق شاه ابومنصور مملان را با این بیت می آغازد:

      هر که دلبند باشد مهر جوی و مهربان     روز او دائم بود نوروز و عید مهرگان

(دیوان قطران تبریزی، ص ۳۴۷)

 افزون بر جایگاه تاریخی که جشن مهرگان دارد، این جشن همچون دیگر جشن های ملی ایرانی، دارای پشتوانه ی استوره ای/افسانه ای نیز می باشد. برجسته ترین جایگاه استوره ای جشن مهرگان همانا پیروزی فریدون و کاوه ی آهنگر بر ضحاک ماردوش و بندی کردن آن ستمگر است.(نک: تاریخ و فرهنگ مینوی، ص ۴۲-۵۱۶)

شماری نیز جشن مهرگان را زادروز «مشی» و «مشیانه»(آدم و حوا) می دانند. به هر روی این جشن همچون دیگر جشنهای ایرانی، با شادی و پایکوبی و پیروزی ِ روشنایی بر تاریکی، و همچنین رهایی از بیدادگری ستمگران، همراه و همپیوند است.

تندیس کاوه ی آهنگر

+ نگاهی به پرسمان خط/جستارهایی بسیار سودمند در تارنگار وزین «یادداشت های آریو بزرن»

*هر گونه برداشت از نوشته های این تارنگار، تنها با ذکر نام  نویسنده و نشانی تارنگار مجاز میباشد.(کورش محسنی)


 
بازی چوگان
ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱٧   کلمات کلیدی: تاریخچه چوگان ،چوگان ،ورزش چوگان ،تاریخ چوگان

تاریخچه ی بازی چوگان

 

کورش محسنی

 

 

 در تاریخ ایران نخستین باری که از بازی چوگان سخن رفته, هم‌پیوند است با افسانه های پیرامون بنیانگذار فرمانروایی ساسانی در «کارنامه ی اردشیر بابکان». اردشیر نوجوان زمانی به دربار اردوان – واپسین شاه اشکانی - رفت, شاه فرمان داد «هر روز با فرزندان او و بزرگان به نخچیرگاه و چوگان بازی برود و اردشیر نیز چنین می کرد. به یاری یزدان در چوپیکان (چوگان) بازی و سواری و شَترَنگ (شطرنج) و نیواَرتَخشیر (نَرد) و دیگر فرهنگ‌ها بر همه‌ی ایشان چیره بود». (کارنامک اردشیر بابکان, کسروی, ص 9)


 

 از همین سند و دَستکی که برجای مانده، بی گمان می توان پی برد که این بازی ها پیشتر از زمان ساسانی در ایران وجود داشته اند. هر چند همانگونه که در جستار پیرامون بازی شترنگ{+} آورده ام، نشانه هایی وجود دارد که بازی شَترَنگ در زمان ساسانی از هند به ایران آورده شده است. ولی با بهره گیری از همین بازگویی درخواهیم یافت که - همانگونه که در جستار پیشینه‌ی بازی شطرنج آوردم - بازی شَترَنگ، یک بازی ایرانی بوده که نخست به هند راه یافته و سپس در زمان ساسانی به ریختی فراگیر از هند به ایران بازمی گردد. به هر روی باید گوشزد کرد که هرمز, نوه ی اردشیر پاپکان در همان اثر، چوگان بازی چالاک و زبردست شناسانده می شود. (همان, ص 70-71)

 

 پیشینه ی این بازی را در ایران می توان با بهره گیری از چندین سند و دَستَک به زمان هخامنشیان یا حتی پیش از آن نیز کشانید. گواه نخست فردوسی و شاهنامه ی اوست که شاهان و کهرمانان افسانه ای چون لهراسب و سیاوش و... را آشنا به بازی چوگان برمی شمارد.

 

  نظامی در شرف نامه، داستانی را به نظم کشیده است که درآن زمانی که اسکندر آهنگ یورش به ایران را می کند, داریوش سوم گوی و چوگانی برای او می فرستد و به خوارداشت او می پردازد. در تاریخ بلعمی نیز به گونه ای به این پُرسمان پرداخته شده است و پیغام داریوش سوم به اسکندر چنین آمده:

«تو کودکی, اینک چوگان و گوی فرستادم, بازی کن و ز ملک دست بازدار...» (تاریخ بلعمی, ص 695)

 

  گویا گزنفون نیز به گونه ای به این بازی، در زمان هخامنشیان اشاره دارد. (تمدن هخامنشی, ص 306) شماری نیز به شَوَند سردرگمی و دل استوار نبودن، آن را یک بازی ایرانی/هندی خوانده اند. (تحقیقاتی درباره ی ساسانیان, ص81)

 

  نغز است پان ترکها – که در زمینه ی پروژه ی تمدن خواری پُرآوازه اند - از چوگان نیز دست برنداشته‌اند. ایشان همچون گذشته بدون در دست داشتن حتی یک مدرک یا سند معتبر و تنها با بازی با واژگان و ریشه یابی های شگفت و مضحک! کوشیده اند تا به اصلاح واژه ی «چوگان» را مشتق از واژگان ترکی همچون «چاپماق»(چپاول) و «چاپیلان» و «چاپیلقان» انگاشته و سپس آن را به سود شهریگری پنداری تُرکی ضبط نمایند. تُرک شناسان خود به مضحک بودن چنین نگره هایی باور دارند، چنانکه ب.آ.گردلفسکی تُرک شناس در هنگام گفتگوی پیرامون ترکان می نویسد که بازی چوگان را ترکان و اعراب از ساسانیان/ایرانیان گرفته اند.

 

 بازی ایرانی چوگان از چنان جایگاهی در میان ایرانیان برخوردار بود که شرح آن در آیین‌نامگ آمده است. این کتاب به نوشته ی مسعودی چند سد هزار برگ بوده که شوربختانه از بین رفته است و از ترجمه ی آن که به کوشش ابن مقفع انجام شده بود نیز نشانی در دست نیست. ولی دو قطعه از آن که در پیرامون سوارکاری است از ترجمه ی ابن مقفع در عیون الاخبار ابن قتیبه ی دینوری –درگذشته نیمه ی سده ی 3 ه- بازگو گردیده است:

 

«در کتاب آیین خواندم راجع به بهترین ضربت با چوگان که نخست گوی را باید با ضربه ی تُند زد و در همان زمان دست را تا نزدیک گوش برگرداند و چوگان را تا بخش پایین سینه متمایل کرد و ضربت را با احتیاط و دقت و توجه از پهلو وارد نمود و باید تنها از نوک چوگان بهره گرفت و راه حرکت گوی را ت اهدف پایانی حفاظت کرد. سپس باید گوی را از جایی که واقع شده با چوگان زد و کوشید ضربت را از زیر تنگ اسب و از سوی بخش بالای سینه ی او با نیروی میانه وارد نمود. باید برای رسیدن به آماج(هدف) کوشش کرد و پیروز شد... و چوگان نباید به زمین برخورد کند و نباید در بهره از چوگان به علت ناشی بودن آن را شکست و نباید پای اسب را زخمی نمود و باید مواظب بود تا به کسی که در میدان همراه می تازد آسیبی نرسد و اسب را در حالی که به شتاب می دود خوب راند و از افتادن از اسب و تصادم دوری کرد و از خشمناک شدن و دشنام دادن و تُند خویی و درگیری پرهیز نمود... و کسانی را که روی دیوارهای میدان نشسته اند نباید راند; زیرا پهنای میدان بدین منظور 60 ذراع گرفته شده تا چوگان بازان به کسانی که روی دیوارهای میدان نشته اند برخورد نکنند و آنها را نیندازند...». (تحقیقاتی درباره ی ساسانیان, ص 79-80)

 

اشاره ی دیگر که نشانه ی کرامندی این بازی در میان ایرانیان وساسانیان است در کتاب المحاسن و الاضداد جاحظ وجود داد که درباره ی پیشکش هایی است که در میان خسروپرویز و پادشاه روم داد و ستد شده است:

 

«در روز نوروز پادشاه روم یک سواره نظام از زر که بر پشت اسبی از سیم جای داشت به پرویز بخشید. چشم های اسب از عقیق سفید و مردمک چشم سیاه رنگ و یال و کاکُل و دُم او از موهای سیاه و در دست سوار چوگانی زرین و پهلوی او میدانی از سیم. در میان میدان گویی از استخوان شاخ, و میدان بر پشت دو گاو نر سیمین جای داشت. آبی به ریخت ادرار از اسب بیرون می شد و در زمان ریزش آب چوگان به گوی برمی خورد و آن را به کنار میدان پرت می کرد و با جنبش چوگان و گوی, گاوها و میدان نیز به جنبش درآمده و سوار به شتاب می تاخت». (همان ص 84)


نظامی گنجوی در خسرو و شیرین، چوگان بازی شیرین و دختران همراهش با خسرو و گروهی از ندیمانش را به تصویر کشیده است:

 

         چو شیر ماده آن هفتاد دختر               سوی شیرین شدند آشوب در سر


به مردی هر یکی اسفندیاری           به تیر انداختن رستم سواری


به چوگان خود چنان چالاک بودند              که گوی از چنبر گردون ربودند


چو در بازیگه میدان رسیدند              پری رویان زشادی می پریدند


روان شد هر مهی چون آفتابی              پدید آمد زهر کبکی عقابی


چو خسرو دیدگان مرغان دمساز                چمن را فختند و صید را باز


به شیرین گفت هان, تارخش تازیم                 در این پهنه زمانی گوی بازیم


ملک را گوی در چوگان فکندند                      شگرفان شور در میدان فکندند...


ز یک سو ماه بودو اخترانش                  ز دیگر سوشه و فرمانبرانش


گوزن و شیر بازی نمودند                  تذرو باز غارت می فزودند


گهی خورشید بردی و گوی و گه ماه                گهی شیرین گرودادی گهی شاه...

(خسرو و شیرین, ص248-49)

 

 چوگان را -همانگونه که آورده شد- ترکان از ایرانیان گرفتند و از زمان شکست ساسانیان به میان تازیان و جهان اسلام نیز راه یافت. از تازیان نخستین کسان عباسیان بودند که چوگان بازی کردند. (تاریخ تمدن,ج3,ص269) تازیان نام چوگان را معرب کرده و آن را «صولجان» خواندند! چنانکه در الفهرست در فهرست کتابهایی که راجع به فنون جنگی بود و برای مامون خلیفه نگارش یافته, از کتابی به نام آیین الضرب بالصوالجه(آیین چوگان بازی) که از پهلوی به زبان تازی درآمده بود نام برده شده است. (الفهرست, ص 557-58)

 

* هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نام نویسنده و نشانی مجاز است.(کورش محسنی)


 
جایگاه زن در شاهنامه
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۸   کلمات کلیدی: جایگاه زن در شاهنامه ،زنان در ایران باستان ،زن در شاهنامه ،گردآفرید

جایگاه زن در شاهنامه ی فردوسی

کورش محسنی

 

 

  برای بررسی جایگاه زن در شاهنامه، نخستین افسانه‌ای که می تواند به ذهن پژوهنده برسد, بی گمان داستان رزم گردآفرید با سهراب است. این داستان اگر چه در برابر داستانهای دیگر کوتاه است ولی نکته های ریز و آموزنده ای در خود دارد که بایسته است به آنها پرداخته شود. این داستان براستی یکی از فرازهای شاهنامه است. خود ِ واژه ی «گردآفرید» به معنای «پهلوان زاده» است. در این داستان گردآفرید دختر زیباروی, پهلوانی و جنگاوری و افسونگری را درمی آمیزد و رزم آورده و نیرنگ می سازد. اما در این داستان از دل «نیرنگ» و «افسونگری», معنای تازه ای بیرون کشیده می شود و به‌یکباره خواننده می تواند این نیرنگ ها و افسون ها را حتی ستایش کند!.

 

 او یک تنه به کاراز درآمده و بانگ هماورد خواهی برمی آورد و شگفتا که جز سهراب –کسی که پشت رستم را به خاک می زند- کسی را از میان آن همه سپاهیان, دل رزم و رویاروی با گردآفرید نیست! پهلوانانه می جنگد و زمانی که سهراب از دختر بودن او آگاه می شود, از خرَد خود بهره گرفته و افسونی در کار می کند و چهره گشوده و روی زیبای خود را به سهراب می نمایاند. آنگاه سهراب را که دلباخته ی پهلوانی و زنانگی او شده فریب داده و به او دل استواری می دهد که هم خود و هم دژ سپید را به او وا خواهد گذاشت... سهراب در پی او به پای دژ می رود. در درون دژ پدرش گردآفرید، گژدهم به پیشواز دختر خود آمده و به گونه ای به او می فهماند این نیرنگ -که در راه ایران کرده ای- نکوهیده و پلید نیست:

بر دختر آمــــــد همــــی گــــــژدهم                ابا نام داران و گردان بهم

بگفتـــــش که ای نیک دل شـــــــــیر زن              پـــــــــر غـــــم بد از تو دل انجمن

که هم رزم جستی هم افسون و رنگ               نیامد زکار تو بر دوده ننــگ

 گردآفرید بر بالای دژ رفته و با سخنان نیشدار, سهراب را که از پایین به او می نگرد خوار می دارد و به او می گوید که سزاوار پیوند با یک زن ایرانی نیست! بیاد داشته باشیم که در این افسانه فردوسی گوشزد می کند که کوشش و رزم و نیرنگ و افسون در راه پاسداری از ایران و ایرانیان, زن و و مرد نمی شناسد. یک زن اینچنین می تواند با بهره جستن از ویژگی های زنانه ی خویش به یاری ایران بشتابد و حتی جایگاهی فراتر از مردان بیابد. پیمان شکنی و خوارداشت و نیرنگ همان گونه که در میان دیگر کهرمانان مرد شاهنامه –که در راه پاسداری از ایران می جنگند- معنایی دیگر دارد و نکوهیده نمی شود, برای این زن پهلوان نیز نکوهیده نیست و حتی به وارونه ستایش می شود. فردوسی بزرگ در اینجا به برتری زنان اشاره دارد که افزون بر برابری در نیروی بازو و خرد, می توانند با بهره گیری از ویژگی های زنانه ی خود توانمندترین و خردمندترین پهلوانان مرد را نیز به زانو درآورند.

  برای پی بردن به جایگاه والای زنان در شاهنامه, بسنده است که به داستانهای: رودابه, شهبانوی کابلستان(سیندخت), گردآفرید, کتایون, منیژه و.... در شاهنامه بنگیرم. بیاد داشته باشیم اسپاشی را که فردوسی و افسانه های او در آن بوده! در زمانی کمابیش نزدیک به فردوسی, در باختر به اصطلاح مردم سالار(یونان/روم) زنان به همراه بردگان, حتی انسان شناخته نمی شدند و حق رای نداشتند در حالی که در ایران نزدیک به همان دوران یعنی دوران ساسانی, زنان –حال به هر انگیزه ای- به جایگاه شاهی رسیده اند. از همین روی است که فردوسی بزرگ نیز در شاهکار خود جایگاهی برابر و یکسان به زنان می دهد چرا که او نیز پرورش یافته ی این فرهنگ است.

  ناآگاهان و کینه داران به فرهنگ و شکوه ایران, کوشیده اند به گونه ای با جدا کردن بخشی از سروده های فردوسی و نهادن آن در میان, فردوسی و ایرانیان را زن ستیز بازشناسانند! برای نمونه:

 

چو با زن پس پرده باشد جوان             بمانـد منش پسـت و تیره روان 

 ولی اگر در شاهنامه خوب نگریسته شود و به ژرفنای سخن پی برده شود، می بینیم که فردوسی هرگز پادزنان نبوده است و بارها خرد و نیکی را در منش زنان ستوده است. ولی باید دانست که همانگونه که بازیگران مرد و نرینه ی شاهنامه –این دفتر فرزانگی- بد و خوب دارند, بازیگران زن و مادینه هم بد وخوب دارند! برای نمونه, در داستان پرآب چشم سیاوش –که سودابه بازیگری منفی زنانه دارد- از زن بد سخن رانده شده, که این بازیگر می توانست مرد هم باشد و به سخن دیگر پیوندی با جنیسیت بازیگر و زن بودنش ندارد.(همچنین نشانه‌های فراوانی وجود دارد که این بیت ها افزوده شده به شاهنامه‌اند و مربوط به شاهنامه نیست)

  در شاهنامه زنانی را می بینیم که چنان آزاد و خردمند و نیرومند هستند, که امروزه –حتی با موج برابر سازی حقوق زن و مرد که در جهان راه افتاده- بسادگی می توانند الگوی زنان باشند. برای پی بردن به این پرسمان بسنده است که به تابوشکنی ها و چیرگی بر سنت های نادرست و زن ستیز اجتماع و خانواده و تیره ها که به دست زنان در شاهنامه انجام می شود با دید ژرفتری نگریسته شود. گناه بر گردن فردوسی نیست که زنان و مردان ما امروز این داستان ها را نمی خوانند و از آنها پند و الگو نمی گیرند! و به وارونه از سر ناآگاهی او را زن ستیز می انگارند!

 زنان ما باید که با بهره گیری از همین بن مایه های میهنی جایگاه والای خود را بشناسند و سپس با پیوند زدن این پیشینه ی روشن و افتخارآمیز با روشهای نوین و هماهنگ جهانی به سوی برابری حقوق از از دست رفته ی خود گام بردارند.

 

 

چــو فــرزند را باشــد آئیـن و فر            گرامی به دل بر چه ماده چه نر

 

*هر گونه برداشت از نوشته های این تارنگار، تنها با ذکر نام  نویسنده و نشانی تارنگار مجاز میباشد.(کورش محسنی)


 
جشن کوسه‌برنشین / برنشین کوسه
ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٥   کلمات کلیدی: جشن ایرانی ،کوسه برنشین ،برنشین کوسه ،عید ساسانی

جشن برنشین کوسه / کوسه‌برنشین 

کورش محسنی

   این جشن یکی از نغیز و شگفت‌ترین جشن‌های ایرانی زمان ساسانی یا پیش از آن بوده که همچنان می‌توان نشانه ها و ردپایش را در آذربایگان، کردستان، فارس و کرمان یافت. نام این جشن در آثار تازی «رکوب کوسج» آمده است و امروزه در جاهای گوناگون کوس-کوسا/ کوسا-کوسا/ کوساوگلین/ کوساچوپان و... نامیده می شود.

   کهن‌ترین بن‌مایه‌ای که در آن از این جشن سخن رفته، مروج الذهب است که در نیمه‌ی نخست سده ی ۴ه تالیف شده است:
  «آذرماه که روز نخست آن در عراق و ایران، کوسه بر استر خود سوار شود و این جز در عراق و دیار عجم رسم نیست و اهل شام و جزیره و مصر و یمن آن را ندانند و تا چند روز جوز و سیر و گوشت چاق و دیگر غذاهای گرم و نوشیدنی های گرمازا و پادسرما به او بخورانند و بنوشانند و چنان وانمود کند که سرما را بیرون می کند و آب سرد بر او بریزند و احساس رنج نکند و به پارسی بانگ زند: گرما گرما. و این هنگام عید عجمان است که در اثنای آن طرب کنند و شاد باشند.»(مروج الذهب، ج۱، ص۲۴۶)

    بن‌مایه‌ی دیگر ثمارالقلوب فی المضاف و المنسوب از ثعالبی(۳۵۰-۴۲۹ ه) است که به این جشن ایرانیان اشاره دارد و تحت عنوان «رکوب الکسوج» روی هم رفته همان داده ها ی نوشته شده در مروج الذهب را بازگویی کرده است.

   ابوریحان بیرونی نیز دست کم در سه اثر خویش -آثار الباقیه، التفهیم، قانون مسعودی- از همین جشن سخن رانده است. در اینجا نوشته های او در آثارالباقیه که پیش از دو اثر دیگر(۳۹۰ه) تالیف شده را بازگو خواهم کرد:‌
  «نخستین روز آن{آذرماه} روز هرمز است و این روز سواری کوسه است و آن سنتی است مرسوم که مردی کوسه و خنده آور در این روز بر خری سوار شود و این آیین ویژه ی مردم فارس است و چون این روز به علت اهمال کبیسه، اشتداد سرماست، این کوسه پارچه هایی بر خود پیچیده و جامه های کهنه می پوشد تا برای شناخته شدن از مردم علامتی باشد و خوراکهای گرم و مسخن خورده و آشامیدنی های تسخین آور می نوشد و تن خویش را با روغن هایی که جلوی سرما را بگیرد، چرب کرده، سپس بادبیزنی به دست می گیرد و خود را باد می زند و مردم به او می خندند و بر او آب می پاشند و برف و یخ به سوی او پرتاب میکنند و او از اعیان و اشراف عطایایی دریافت می کند و در عصر ما این رسم در شیراز و برخی دیگر از شهرهای فارس معمول است و او برای این کار باژی هم به حکومت می پردازد»(آثارالباقیه، ص ۳۴۲).

   عبدالحی گردیزی نیز بدون افزودن داده های تازه ای همان نوشته ی بیرونی را در زین الاخبار بازگو کرده است.(زین الاخبار، ص ۲۴۵)  محمد حسین بن خلف تبریزی که در سده ی ۱۲ ه در تبریز به دنیا آمده و در هندوستان روزگار گذرانده، از کوسه برنشین به عنوان جشنی نام بده که«ایرانیان در غره ی آذر می کرده اند» یعنی جشنی که به دوران کهن برمی گردد...

  به هر روی، این جشن شاد و نغز و شگفت ویژه ی ایرانیان بوده و دیگر ملت ها آن را برگزار نمی کرده اند و همانگونه که می بنیم مورخان نیز از آن به عنوان جشنی کهن و یادگار خسروان یاد کرده اند. امروز نیز این جشن در برخی از شهرستانها و روستاهای آذربایجان، یادگار زمان حضرت ابراهیم خلیل الله(و یا موسی) شناخته می شود که بی گمان همین انگیزه ی دیگریست تا این جشن را از جشن های کهن و ریشه دار ایرانیان بیانگاریم. نشانه هایی از این جشن هم اکنون در جاهای گوناگون ایران چون فارس/ آذربایگان/ کرمان/ کردستان وجود دارد، اما در چگونگی برگزاری آن و ریخت بیرون آمدن کوسه ها تفاوت هایی است.

   زمان برگزاری جشن «برنشستن کوسه» فصل زمستان بوده که هم اکنون نیز در آذربایگان نزدیک به چله ی بزرگ و آغاز چله ی کوچک برگزار می گردد. امروزه در کیوی خلخال هنگامی که دسته ی کوسه از خانه بیرون آمدند و به سوی خانه ی دیگر راه افتادند، مردم و بچه ها گلوله های برف را به سوی کوسه پرتاب می کنند  و به سخن دیگر سرمای زمستان و دار و دسته ی کوسه را از آبادی خود بیرون می رانند. شمار دسته ی کوسه در جاهای گوناگون تفاوت دارد، اما بیشتر هموندان دسته ی کوسه عبارتند از:

گلین (بیشتر جوانکی است که همچون نو عروسان آرایش داده می شود)

کوسه (لباده یا پوستین و یا پوشاک گشادی را وارونه به تن می کند و کلاهی از پوست بز یا نمد بر سر می گذارد و در کردستان زنگوله می بندد)

...طبال، نقاره زن، توبره کش

   دسته‌ی کوسه در حالی که با شماری از بچه ها و زن و مردان آبادی هم‌راه می شوند، به در خانه های آبادی می آیند و با کوبیدن به طبل یا درآوردن سداهای دیگر حضور خود را اعلام می کنند. زمانی که صاحب خانه، سدا را می شنود در خانه را به رویشان باز می کند، چرا که باور بر این است که راه ندادنشان نامیمون و آمدنشان به درون خانه، شگون و خجستگی است و غم و اندوه و رنج سال گذشته را به بیرون می‌برد.
  دسته به خانه درون شده و پایکوبی و ترانه خوانی می کند -که در این سروده ها معمولا به مرگ کوسه نیز اشاره می شود- (رک: جشن ها و آداب و معتقدات زمستان، ج ۲، ص ۹۵-۱۰۴)و در پایان نیز دارنده ی خانه با توجه به وسع خود، پیشکشی به دسته ی کوسه می دهد. این جشن امروزه بویژه در کردستان و همدان و آذربایجان و فارس و کرمان کمابیش رواج دارد.
 

*هرگونه برداشت از نوشته های این تارنگار، تنها با ذکر نام  نویسنده و نشانی تارنگار مجاز است.(کورش محسنی)


 
جشن شهریورگان
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: جشن شهریورگان ،شهریورگان ،جشن ملی ،جشن زرتشتی

جشن شهریورگان

کورش محسنی

 

 می دانیم که در ایران پیش از یورش اعراب, هر روز ِ ماه, نامی ویژه و جدا داشته است. ولی دیدگاهی که بر این پایه, وجود هفته را در ایرانی باستان رد می کند –آن‌چنان که شماری به بی‌راهه رفته اند- درست به نظر نمی آید! ایشان به همین انگیزه ی نادرست, جشن سوری را نیز غیر ایرانی و بدون پیشینه ی کهن می انگارند و... به هر روی نشانه هایی وجود دارد که وجود بخش بندی هفت گانه را در روزهای ماه, در ایران باستان آشکار می کند.

 

  روز چهارم هر ماه را ایرانیان, «شهریور» نام داده اند. پس روز چهارم از شهریورماه، زمان برپایی جشن شهریورگان است, همان گونه که روز فروردین, از ماه فروردین را جشن فروردینگان و روز مهر, از مهرماه را جشن مهرگان و... نامیده و جشنی برپا می شود.

 

  جشن شهریورگان از دسته ی جشن های آتش (سده, سوری و...) و هم‌پیوند است با امشاسپند ِ توانمند ِ خَشترا=شهریور=پادشاهی (اوستایی=خْـشَـتْـرَه ‌وَئیریَـه). این فرشته در زمین پاسدار ِ زَر، سیم و دیگر فلزات و نماد ِجوانمردی و دست‌گیری از فروافتادگان و سُستان است و در فرازمین، نماد قدرت و توانمندی/نیروی شاهی ِ برگرفته از خداست. هم‌چنین این فرشته! هم‌پیوند با –چنان‌که از نام‌اش آشکار است (پارسی باستان=خَشایَثی یَ)– فرمان‌روایی و بی‌گمان فَر شاهان دادگر است.

 

 این جشن به وارونه‌ی جشن‌های ملی؛ امروز ریختاری مذهبی دارد و هم‌چون دیگر جشن‌های ملی (نوروز, سده, سوری و...) همگانی نیست و بیش‌تر در میان زرتشتیان گرمی دارد. ولی با توجه به پیوند میان این جشن و فرمان‌روایان و جنبه‌ی ملیِ پیوند دادن فرمان‌روا و خدا، در میان ایرانیان, می‌توان انگاشت که این جشن نیز جشنی ملی و فرامذهبی بوده که امروز در پی رویدادهایی کاملا ریختی مذهبی به خود گرفته است.

  جشن شهریورگان

*هر گونه برداشت از نوشته های این تارنگار، تنها با ذکر نام  نویسنده و نشانی تارنگار مجاز میباشد.


 
تاریخ هخامنشیان-داریوش بزرگ
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: هخامنشیان ،تاریخ هخامنشی ها ،داریوش بزرگ ،بردیای دروغین

تاریخ هخامنشیان

کورش محسنی

*بخش سوم، داریوش بزرگ

 داریوش در سال 521 پ م پس از مرگ کمبوجیه و فرونشاندن شورش بردیای دروغین Gaumata از سوی بزرگان ایران به پادشاهی برگزیده شد. هرودت ماجرای این جابجایی را چنین گزارش می دهد:«اُتانس» نخستین کسی بود که دریافت گئوماتای مغ پسر کورش بزرگ، یعنی بردیای راستین، نیست.(ک سوم، ۶۸) پس از آن «اَسپتی نس» و «گبریاس» را از ماجرا آگاه ساخت و هر یک از این سه تن یک نفر مورد اعتماد خود را از این رویداد آگاه ساختند. اُتانس، این تَ فرنس و گبریاس، مگابیز و اَسپتی نس، هیندرس را برگزیدند. پس از این داریوش -که تازه از پارس سررسیده بود- به دست این شش تن از ماجرا آگاه می شود.(۷۰) داریوش پیشنهاد می دهد که با شتاب ماجرا را به پایان برسانند و این پیشنهاد بر پیشنهادهای دیگران بویژه اُتانس برتری میابد.(۷۳/۷۶)

 پس از آن داریوش و گبریاس پیش از همه به خوابگاه گئوماتای مغ درون شده و در حالی که گبریاس او را در دستان خود گرفتار کرده بود، داریوش در تاریکی با شمشیر خود بردیای دروغین را می کشد. هرآینه خود داریوش در سنگ نبشه ی سیاسی و جنگی بیستون، جایگاه این پیروزی را قلعه ای به نام «سیکایائوماتی» در بخش سایا در سرزمین ماد بازمیشناساند. به هر روی پس از کشته شدن گئوماتای مغ، اُتانس، داریوش و گبریاس با یکدیگر بر سر به چنگ آوردن تخت شاهی وارد رقابت می شوند و در پایان داریوش با یاری و نیرنگ مهترش به پیروزی می رسد.(۸۰/۸۳) پس از آن داریوش پسر هیستاسپ، شاه شناخته می شود.(۸۸)

 بایسته است یادآوری شود که هر یک از این سه تن خواهان پادشاهی، نگره ای برای برونشُد کشور از آشوب و سامانه ی اداره ی کشور داشتند. اُتانس در این اندیشه بود که توده ی مردم قدرت و فرمانروایی را در دست بگیرند. گبریاس در این اندیشه بود که گروهی برگزیده فرمانروایی را در دست بگیرند که بی گمان این هفت خاندان خودبخود در میان هموندان این گروه خواهند بود و داریوش نیز دنبال کردن دستگاه و سامانه ی پادشاهی را پیشنهاد داد.(۸۳)

 داریوش به وارونه ی گفته ی هرودت، در سنگ نبشه ی بیستون با پافشاری بر پشتیبانی اهورامزدا و اشاره ی سرراست به اینکه این پادشاهی حق بی چون چرای خاندان اوست-چرا که در خاندانش هشت نسل پیش از او نیز پادشاه بودند- این پادشاهی را به گونه ای فرازمینی معرفی می کند: «داریوش شاه گوید: از دودمان من هشت پادشاه در گذشته بوده اند، من نهمین هستم، پی در پی ما شاه هستیم(DB. بند ۴) او همچنین در سنگ نبشه ی بیستون گوشزد می کند که غاصب راستین گئوماتای مغ بوده -که دسیسه ای پاد کمبوجیه راه انداخته بود - و هیچ کس را نه در پارس و نه در ماد و نه در دیگر جای دیگری یارای برابری و مقابله با بردیای دروغین نبود.(DB. بندهای ۱ تا ۱۳)

 باید دانست که داریوش و پدرش پیش از این  و در زمان کورش و پسرش کمبوجیه، دارای جایگاه بالایی بوده اند. برپایه ی گزارش الین او تَرکش بَر کورش بزرگ بود.(الین VH، دروازدهم، ۴۳) همچنین او در لشکرکشی کمبوجیه به مصر در جایگاه نیزه دار ِ کمبوجیه حضور داشته است.(هرودت، ک سوم، ۱۳۹)او توانست سراسر شورشها -که در واقع از زمان کمبوجیه آغاز شده بود- (DB.۳۳/۳۴) را در درازای یک سال بخواباند و آرامش و یکپارچگی را به فرمانروایی هخامنشی بازگرداند. از ۲۳ ساتراپ فرمانروایی پارس در آغاز پادشاهی داریوش، تنها در ۹ ساتراپ شورش برپا شد.(DB.۳۱/۳۴) می دانیم که این شورشها از پشتوانه ی مردمی برخوردار نبودند و حتی ایلامیان خود «مَرتیه» را بازداشت کرده و تحویل داریوش دادند.(DB.۱۲/۱۳)

 داریوش در سال 517 پیش از میلاد به مصر رفت و آئین مصریان را گرامی شمرد و پرستشگاهی در آمون Ammon برای آنان ساخت و بدینگونه بار دیگر آزادی ادیان در شاهنشاهی ایران را که کوروش بزرگ بنیانگزار آن بود به جهانیان یادآور گردید.

 برای یاری به داد و ستد خارجی مصر، داریوش کانال سوئز را میان دریای مدیترانه و دریای سرخ گشود. شاهراه میان ممفیس پایتخت مصر و شهر کوروش (درکنار رود سیحون در شمال شرقی ایران) و شاهراه بین سارد و شوش به درازای 2400 کیلومتر، از جمله راههایی است که داریوش در سراسر کشور پهناور شاهنشاهی هخامنشی برپا ساخت و با برقراری سامانه ی چاپار، میان این استانها پیوند و پیوستگی بوجود آورد. داریوش برای دریافت مالیات روشی دادگسترانه پدید آورد و همواره ماموران پادشاهی خود را زیر نظر داشت و آنان را از ستم و جور به مردم پرهیز می داشت. در زمان او برای نخستین بار در ایران سکه زر زده شد که "داریک" نام داشت.

 او افزون بر ارتشی نیرومند، سپاه جاویدان را بنیاد نهاد که 10 هزار تن بودند و هیچگاه از شمار آنان کم نمیشد و همیشه آماده ی جانبازی در راه انجام فرمان پادشاه و کشور بودند. جنگ پُرآوازه ی ماراتن Marathon از جمله جنگهای میان ایران و یونان بود که در زمان داریوش روی داد. پس از او بسیاری از نام آوران تاریخ همچون اسکندر، پادشاهان سلوکی، پادشاهان ساسانی و خلفای بنی امیه و بنی عباس هریک به گونه ای از روش کشورداری داریوش بزرگ پیروی کرده اند.

 واپسین گفتارهای داریوش بزرگ -که از تحریف در اینترنت و در میان کاربران اینترنتی نیز دور نبوده- بی گمان نشان دهنده ی رفتار انسان دوستانه و منش و پایه های فرمانروایی داریوش بزرگ است. باید گوشزد نماییم که برای سنجیدن این منش، اندیشه، گفتار و کردار داریوش، سنگ نبشه ی بیستون به انگیزه ی سیاسی و جنگی بودن، نمی تواند گواه خوبی باشد! برای پی بردن به اندیشه و رفتار راستین داریوش بزرگ باید به سراغ سنگ نبشه ی او DNb در نقش رستم فارس-شیراز رفت. برای خواندن برگردان این شاهکار، می توانید به این نشانی رجوع کنید.(واپسین گفتار داریوش بزرگ، ترجمه ی داریوش احمدی)

+ تاریخ هخامنشیان، بخش یکم- کورش بزرگ            + تاریخ هخامنشیان، بخش دوم-کمبوجیه

* هر گونه برداشت از نوشته های این تارنگار، تنها با ذکر نام  نویسنده و نشانی تارنگار مجاز میباشد. 


 
طبیعت استان خوزستان 2
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: عکس خوزستان ،طبیعت خوزستان ،دشت سوسن ،کارون

طبیعت استان خوزستان

بخش دوم: کارون، دشت سوسن

کورش محسنی

 خوزستان را همگان معمولا با گرمای سوزان‌اش می‌شناسند. همچنین این استان استانی با جمعیت عرب زبان در میان توده‌ی مردم شناخته شده است. ولی با سفر به این استان و گشت و گذاری کوتاه آشکار خواهد شد که در شمال و شمال شرقی آن به طبیعتی خوش آب و هوا برمی‌خوریم که در ایران بی همتا است. همچنین این پرسمان آشکار خواهد شد که جمعیت خوزستان و بیشتر شهرهای آن تشکیل شده است از قوم ایرانی‌تبار و ایرانی‌زبان بختیاری، پارسی زبانها و بخش اندکی به جمعیت ایرانی‌تبار ولی عرب‌زبان اختصاص دارد. بخشی از جمعیت عرب‌زبان استان خوزستان را مهاجرینی تشکیل می‌دهند که از در این چند ده سال واپسین از پیرامون بصره به ایران و خوزستان کوچیده‌اند.

  به گمانی سرزمین پاسوماش می‌تواند شهر مسجد سلیمان کنونی در استان خوزستان باشد. این استان در کنار بخش پارس و آذربایجان، در زمان دو فرمان‌روایی بزرگ هخامنشی و ساسانی از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است و در آن به سازه‌های باستانی فراوان و با ارزشی برمی‌خوریم.

 

برای دیدن عکس‌ها در اندازه‌ی بزرگ, روی عکس‌ها کلیک کنید

برای دیدن بخش یکم از عکس‌های خوزستان کلیک کنید

* هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نام نویسنده و نشانی مجاز است.(کورش محسنی)


 
نانهای مقدس در آیین زرتشت
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: نان مقدس ،آیین زرتشتی ،قربانی ،زرتشت

نان های مقدس در آیین زرتشتی

کورش محسنی


«Dro'un» (در پارسی میانه; droân درپهلوی; droanah درپارسی گجراتی;druân ) خوراک/نانی مقدس است که آن را به yazata haoma پیش کش می کردند. همانگونه که در نسک های پهلوی آمده, به نان گرد و مسطحی که از آرد گندم و بدون افزودن خمیر مایه به دست می آمده droân  می گفتند.

این پیش کشی بوده به ایزدان زرتشتی. برپایه ی آنچه در neârangestaân آمده است خمیر droân  باید حتما از آرد گندم خشک, پاکیزه, آب پاک, بدون افزوده شدن مایه ی خمیر تهیه شود و تنها موبدان زرتشتی می توانند آن را تهیه کنند.(1) در هنگام درست کردن هر قرص نان droân روی نان سه شکاف با ژرفای کم ایجاد می شده و همزمان هر کدام از واژه های hvaærta / huâxta / humata را سه بار با سدای بلند می خوانده اند.

 

 

«Frasast» نیز, گونه ای نان همانند droân  است که به دست zoât(موبد اجرا کننده ی مراسم)تهیه و پیش کش می شده است. امروز زرتشتیان ایرانی نان droân را از خمیری که مایه ی خمیر به آن افزوده شده است تهیه می کنند. وجود Droân به عنوان یکی از نذرها در برگزاری آیین های زرتشتی از جمله yaæt / yasna / visperad / videâvdaâd / aâfrnagaân بایسته است.

 آیین پیش کش کردن این نان را yaæt droân می نامند که عبارت است از: شکرگزاری و پیش کش کردن نذورات به خدای زرتشتی. در این مراسم از نان droân  به عنوان تَبَرُک(baâj) بهره گرفته می شود و موبدان زرتشتی آن را راbaâj panj taây»  » می گویند در حالی که زرتشتیان ایران آن را چکیده وار droân  نام داده اند.(2)

 

برای آیین های: aâfrnagaân  / visperad / yasna / videâvdaâd تنها به یک قرص نان droân  نیاز است, اما در آیین yaæt droân به دو قرص نان droân و دو قرص نان frasast نیاز است. همچنین تنها در آیینی که به افتخار Sraoæa برگزار می شود به سه قرص از هر کدام نیاز است.

 

 

«Goâæodaâg» اوستایی= (gaoæ.hu’å) نانی است که موبدان در میان آن کره ای تصفیه شده را به کار می برند. به باور زرتشتیان خوردن این نان، تندرستی انسان را در پی خواهد داشت. زرتشتیان  droân را نماد پادشاهی گیاهان و goâæodaâg را نماد پادشاهی حیوانات می دانند.(۳)

هنگام پیشکش کردن  droân و goâæodaâg در آغاز  zoât , بخش هایی از نسک یسنا را با سدای بلند می خواند و همزمان با این کار کمی از نان ها را می خورد(4) و سپس دیگر کسانی که در آیین دینی شرکت کرده اند, هرکدام مقدار کمی از نان ها را می خورند.

 

 

مراسم yaæt droân  چهار بار و برای گرامی داشت: sraoaa / vayu / Raænu (Raæn) و Arætaât (Aætaâd) / fravaais  برگزار می شود. همچنبن این مراسم در سومین شب مرگ یک زرتشتی یا به عنوان مقدمه در آغاز دیگر آیین های دینی زرتشتی اجرا می شود.

---------------------------------------------------------------------

 

1- Aeârpatasaân P: 86-104 / Neârangestaân

 

2- Boyce and Kotwel P:65

 

3- Boyce and Kotwel P:63

 

4- همان

 

 

 

 

 

 

Iranica: jamsheed  k. choksy 

 

مترجم متن اصلی: ویدا نیکنام

 

* هر گونه برداشت از نوشته های این تارنگار، تنها با ذکر نام  نویسنده و نشانی تارنگار مجاز میباشد. 

 

 + تارنگار، تاریخ، جشنها و زبان پارسی(آریا پارس) جزو ده تارنگار برتر از دید کاربران اینترنتی


 
پاسارگاد, سد سیوند و تنگ باغی
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: سد سیوند ،تنگ بلاغی ،پاسارگاد ،آرامگاه کورش

سد سیوند، تنگ بلاغی و پاسارگاد


 

 این روزها بر پایه ی آگاهی هایی که میرسد, با وجود نگرانی ها و اعتراضاتی که در این چند سال پیرامون آبگیری سد سیوند در میان مردم ایران وجود داشته, وزارت نیرو با پروانه ی سازمان میراث فرهنگی, آهنگ آبگیری  این سد در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و بهمن ماه را دارد!

 

 

 

 

 با توجه به روشنگری هایی که توسط سازمانهای مردم نهاد در این چند سال پایانی انجام شده, بیشتر مردم تا اندازه ای از زیانهایی که این سد میتواند به سازه های با ارزش تنگه ی بلاغی و مجموعه کاخهای پاسارگاد و آرامگاه کورش بزرگ بزند آگاه شده اند و همین انگیزه ای برای امضای حدود 75 هزار کاربر اینترنتی(1), در اعتراض به آبگیری این سد بوده است. این شمار امضا تنها نشان دهنده ی  بخشی از اعتراضات مردمی هست که به اینترنت دسترسی دارند و بلافاصله ما را بیاد جریان تحریف نام خلیج همیشگی پارس و واکنش کوبنده و موثر مردم ایران میاندازد. همچنین میتوانیم به اعتراض 31 حزب درون کشوری و 74 سازمان مردم نهاد اشاره کرد.
در این جستار کوشیده ایم به گونه ای چکیده, زیانها و آسیب هایی که آبگیری سد سیوند میتواند به سازه های باستانی و زیست بوم آن منطقه بزند را بیاوریم.
 1.آبگیری سد خاکی سیوند, باهسته ی رسی و بلندای 57متر که آغاز به ساخت آن به سال 1371و بدست شرکت سکو وابسته به سپاه پاسداران بازمیگردد, باعث خواهد شد آثار و سازه های مربوط به 7000 سال پیش, قبل از دوره ی هخامنشی, دوره ی هخامنشی, کارگاهها و سازه های اشکانی و ساسانی تا دوره ی صفوی به طور کامل بزیر آب برود. در کنار اینها میتوان به راه شاهی اشاره کرد که در بیشتر منابع کلاسیک تاریخی نام آن را میبنیم که بخش گسترده ای از آن بزیر آب خواهد رفت. باید گوشزد کرد که در بخشهایی از این راه به بلندای ده متردل کوه شکافته شده.اما آن چیزی که بیشتر از همه ی آثار باستانی یافت شده در منطقه, شگفتی کارشناسان را برانگیخت, وجود دو روستای مربوط به دوره ی هخامنشیست که باید اشاره شود, در کل ایران اثری بی همتا هستند. بررسی و پژوهش در این دو اثر بی همتا میتواند نقاط تاریکی از زندگی توده ی مردم در دوره ی هخامنشی را روشن نماید.
 2. همانگونه که میدانیم در مجموعه کاخهای پاسارگاد و آرامگاه کورش بزرگ از گونه ای سنگ آهکی بهره برده شده که بزرگترین دشمن این نمونه از سنگ ها رطوبت و نمناکیست. وجود رطوبت بی گمان باعث آسیب های سنگین به این منطقه ی ویژه ی تاریخی خواهد شد. برای نمونه میتوان به پایه های آرامگاه کورش بزرگ نگریست که هم اکنون با بخش بالایی آرامگاه از دید رنگ و پوسیدگی تفاوت دارند. این تغییر رنگ و پوسیدگی مربوط میشود به رسیدن آب به پایه های آرامگاه در گذشته و نمونه ای بارز از آسیب های احتمالی بالا آمدن تراز آبهای زیر زمینی در دشت پاسارگاد. لازم به ذکر است که معماران و هنرمندان سازنده ی مجموعه کاخهای پاسارگاد در حدود 2500 سال پیش, از نمناکی دشت پاسارگاد آگاهی کامل داشته اند. به همین انگیزه برای همه ی سازه ها, یک لایه پی سنگی جداگانه در نظر گرفته اند. در اینکه راه اندازی سد باعث رطوبت شدید در منطقه خواهد شد هیچ شکی نیست, چنانکه رئیس سازمان میراث فرهنگی که همداستانی خود را با آبگیری سد اعلام کرده! بسادگی اعلام میکند : "تنها مشکل موجود، رطوبت دشت پاسارگاد است که با توجه به اینکه به مرور زمان بر روی دشت و مقبره کوروش اثر می‌گذارد، قرار است وزارت نیرو با استفاده از تکنیک‌های خاص، این مشکل را به تدریج برطرف کند"
اما هیچ اشاره ای به راهکار و ضمانت وزارت نیرو برای از بین بردن رطوبت حاصله نشده!
 3. آبگیری سد سیوند باعث خواهد شد حدود 8000 اصله درخت کهن در این منطقه نابود شود که بی گمان دگرگونی های ویرانگری در اکوسیستم این بخش ایجاد خواهد کرد, افزون بر اینکه بکری طبیعت این منطقه و درختان و پوشش گیاهی آن میتواند بن مایه ی خوبی برای پژوهشگران در زمینه های گوناگون باشد. همچنین آبگیری سد سیوند از بین رفتن هزاران هکتار از زمین های حاصلخیز کشاورزی منطقه همچنین بسته شدن مسیر کوچ عشایر را در پی خواهد داشت. نکته ی دیگری که باید اشاره شود این است که هوای دشت مرودشت به دلیل وجود کارخانه های فراوان صنعتی, بویژه وجود کارخانه ی پتروشیمی شیراز در نزدیکی سد, شدیدا گوگردیست. به طور مستقیم میتوان به وجود گاز انیدرید سولفورو اشاره نمود که در صورت ترکیب با هیدروژن آب تولید اسید سمی و خطرناک سولفوریک (H2SO4) را در پی خواهد داشت.در اینجا به همین موارد از زیانهای سد سیوند بسنده میکنیم.
 بر پایه ی بررسی های تاریخی کورش بزرگ, افزون بر شخصیت برجسته ی تاریخی خود که در منابع بابلی و یونانی و ایرانی بارها از او به عنوان چهره ای استوره ای و نجات بخش مردمان کشورها از ستم ظالمان یاد شده و به او شخصیتی فرازمینی بخشیده(2), دارای شخصیتی معنوی در ادیان آسمانی و الهیست. همانگونه که برای نخستین بار ابوالکلام آزاد و سپس علامه طباطبایی بر پایه ی مدارک و اسناد معتبر کورش بزرگ ایرانی را همان ذوالقرنین قرآن دانستند, میدانیم از کورش بزرگ در قرآن به عنوان پیامبری دادگر و درستکار و با نام ذوالقرنین یاد شده که به یاری قومی میرود که زیر ستم یاجوج و ماجوج(ترکان! و اقوام بیابان نشین شرقی) بودند و برای جلوگیری از هجوم این قوم بیابان نشین در مرز میان آنها سدی میسازد و ...(3) همچنین در تورات  بارها از او به نیکی یاد شده و انبیای اسرائیل او را شبان یهوه و مسیح موعود و تجسم عینی خدای دادگستر خوانده اند. (4) روحانیون بابل نیز او را پیامبر مردوخ نامیدند.
امروزه جهانیان او را به عنوان نخستین صادر کننده ی فرمان حقوق بشر میشناسند و به همین دلیل در پارکهای مرکزی بیشتر شهرهای بزرگ جهان, از فرمان حقوق بشر و نماد کوروش بزرگ پرده برداری شده است. همچنین در سازمان ملل یک نسخه ی کپی برداری شده از فرمان پُرآوازه ی او به عنوان میراث فرهنگی و معنوی بشریت نگه داری میشود.
 ریشه ی تنگدستی و عقب ماندگی منطقه را باید در جایی دیگر جُست. این منطقه از دید گردشگری و آثار تاریخی یکی از بی همتاترین مناطق کشور و حتی جهان بشمار می آید. با یک برنامه ریزی درخور میتوان آن را به منطقه ی ویژه ی گردشگری و تاریخی تبدیل نمود و چهره ی تنگدستی و عقب ماندگی  را با درآمد بالای صنعت گردشگری, از آنجا زدود.
بیگمان از بین بردن سازه ها و آثار تاریخی که افزون بر نقش معنوی و هویتی که برای مردم ایران دارد, میتواند منبع درآمد سرشاری برای سدها سال یا بیشتر باشد, به بهانه ی راه اندازی یک سد که عمر مفید آن بیشتر از 20 سال نخواهد بود اشتباه بزرگ و نابخشودنی خواهد بود.

آرامگاه کورش بزرگ

(1) savepasargad.com , persianpetition.com , sivand.com 

 

(3) سیرت کورش بزرگ( ص4-8-367...) هرودوت کتاب یکم(ص 123-130) (دیودروس سیکولوس، کتابخانه‌ی تاریخی 9/22/1؛ 9/24/1) (گزنفون، پرورش کوروش 1/2/1). 

 

(3)قرآن کریم- سوره ی کهف- آیه ی 83 تا 98

 

(4)تاریخ امپراتوری هخامنشیان( ص 133-134) عزرا liver d' esdras 12-206 و  تثنیه – اشعیا(3-41 و 2-45)


 
کشورهای ناخرسند از پانترکیسم
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: پان ترکیسم ،پان ترکیست ها ،قتل عام ترک ها ،ترکیه

کشورهای ناخرسند از سیاست پانترکیسم

 در درازای تاریخ میتوان گفت یکی از زیانبارترین اقوام برای شهریگیری جهانی و از کشتارگرترین تیره ها، همانا قوم تُرک و هم ریشه های آنها مغولها بوده اند که خاستگاه ایشان شمال چین امروزییست. این خلق و خوی شگفت تُرکان به سبب زندگی بدوی قبائل تُرک و چادر نشینی ایشان بوده است همین امر انیگزه ای شده است برای فکاهی ها و نکوهش های فراوان در ادبیات ایرانی و ارمنی و روس و یونان و عرب! و دیگر اقوامی که با این گروه در یک بازه ی زمانی درگیر شده اند. پیش از این با بررسی تاریخ ایران دریافتیم که تُرکها و مغولها که از دسته ی زرد پوستان هستند کشتارهای فراوان از مردم ایران نموده اند. در این میان و برپایه ی گزارشهایی که داریم در پیش از اسلام آذرآبادگان ایران و اران(جمهوری دروغین آذربایجان) بیشترین زیان را از سوی اقوام متحد شده ی ترک دیده اند، به انگیزه ی نزدیکی با مسیر خیزش ترکان از شرق به سوی غرب. پس از آن که ایران بدست تازیان گشوده شد شاهد رخنه ی ترکها از حدود ۷۰۰ سال پیش به درون ایران بوده ایم،

 

این گروه ها و دسته های مهاجر تُرک با پشتیبانی فرمانروایی های تُرک حاکم بر ایران توانستند به درون ایران رخنه کنند و بیشترین زیان ها را به انگیزه ی خوبی آب و هوا و چراگاه های فراوان، آذرآبادگان و مردم آذربایجان از اینها دیده اند. یورش و کشتارهای فراوان تُرکان عثمانی از مردم آذربایجان نیز یکی دیگر از همین دلائل سست شدن زبان باستانی بخش آذرآبادگان، پهلوی آذری بوده است که میتوان گفت از حدود ۳۰۰ سال پیش به ریختی گسترده در این بخش جای خود را به زبان بیگانه ی ترکی داده است. در هر روی این یک پیش درآمد بود برای این جستار تا بتوانیم با بهره گیری از کتاب ارزشمند "پان ترکیسم" تالیف احمد کاظمی کشورهای ناخرسند از اندیشه ی نژادپرستانه پان ترکی را معرفی کنیم. در این میان آشکار میشود که نه تنها ایرانیان آذری و کردها و ارمنی ها آماج تاخت و تاز اندیشه ی پان ترکی هستند که دیگر ملل نیز از این موج نژادپرستانه به گونه ای ناخرسند هستند و واکنش نشان میدهند.

ارمنستان: این کشور به شدت مورد تاخت و تاز اندیشه ها و سیاست های پان ترکیست. میدانیم که ترکهای عثمانی بزرگترین کشتار جمعی سده ی ۲۰ را انجام دادند و بیش از یک میلیون و نیم شهروند ارمنی را که باشنده ی ارمنستان غربی! و بخشی از خاک ترکیه ی کنونی بوده اند را کشتار همگانی کردند و در این زمینه رکورد قتل عامهای ددمنشانه را برای خود نگه داشتند. باید گوشزد کرد سیاست های پان ترکی براین پایه هست که امروز ارمنی ها و آذری ها را روبروی یکدیگر قرار بگیرند، چرا که شوربختانه از دید ارمنی ها آذری ها هم تُرک زبان هستند و هم مسلمان! در صورتی که همانگونه که پیش از این به این پرسمان پرداخته ایم میان دو تیره ی آذری و تُرک تفاوت فراوان هست.(این نکته را باید گوشزد کرد که ترکها در ترکیه یک کشتار جمعی از کردها نیز داشته اند که شمار کشته شدگان کرد بدست ترکها را بین ۳۰ تا ۵۰ هزار تن میتوان گمانه زنی نمود)

گرجستان: گرجستان نیز دارای کیمنه ی آذری و در بخش های بورچالی و روستاوی در نزدیکی مرز جمهوری آذربایجان هست. همچنین آجارهای تُرک زبان در نزدیکی مرز ترکیه. در این کشور رخنه ی اشرار پان ترک تقریبا شدید بوده و میتوان گفت آذری های این بخش امروزه هویت اصلی و هم پیوند با ایرانیان را فراموش کرده و خود را دارای هویت جعلی و ساختگی تُرکی می انگارند. پرسمان قومیت ها در این کشور با وجود گذشت بیش از یک دهه از استقلال گرجستان همچنان وجود دارد. در کشور گرجستان افزون بر کمینه ی آذری، یک کمینه ی ارمنی هم وجود دارد.

روسیه: کشور روسیه با توجه به داشتن جمهوری های خودمختار تُرک زبان از جمله چچن، اینگوش، تاتارستان، داغستان دچار بحران و آسیب پذیری فراوان است. همین نگرانی ها انیگزه ی ای شده تا کارهای پژوهشی و دانشگاهی فراوانی پیرامون پرسمان پان ترکیسم در روسیه انجام شود. برای نمونه میتوان به کتاب"پان ترکیسم در ژئواستراتژی ترکیه و قفقاز" که به دست آ.سوارنتس، نویسنده ی پُرآوازه ی روسی در شش فصل نگاشته شده است، اشاره نمود. ترکیه پشتیبانی پنهانی از شورشیان چچن را در پیش گرفته و این باعث ناخرسندی فدراسیون روسیه شده است.

چین: چین نیز به انگیزه ی داشتن استان های ترک نشین(این دسته هم تُرک نژاد و هم تُرک زبان هستند) سین کیانگ، نینگ شیا و کانسو در همسایگی کشورهای تُرک زبان قزاقستان و قرقیزستان از دید امنیتی از تبلیغات و جعلیات پانترکها ناخرسند است. پیش از این چین ناخرسندی خود را از این پرسمان با فروش شماری موشک تایفون به ارمنستان آشکار کرده است. سیاست های نژادپرستانه و پانترکی ترکیه از دریای آدریاتیک تا ایالت سین کیانگ چین را در بر میگرید، پس به گونه ای سرشتی! پکن در برابر این سیاست ها حساس است.

بلغارستان و قبرس: این کشور نیز دارای کمینه ی ترک زبان میباشد و تبلیغات و جعلیات ساختگی پانترکها که از سوی ترکیه پشتیبانی میشوند باعث نگرانی این کشور است. یونان نیز به انگیزه ی وجود کمینه ی ترک نشین در قبرس و یورش ارتش ترکیه به بخش ترک نشین قبرس در سال ۱۹۷۴ نگران است و به این گونه اندیشه های نژادپرستانه واکنش نشان میدهد. پرسمان پذیرش قتل عام بزرگ ترکیه از ارمنی ها و کردها، همچنین همین درگیری های یونان و ترکیه یکی از انگیزه های برجسته ی راه نیافتن ترکیه به اتحادیه ی اروپایی و مخالفت شدید کشورهای اروپایی با پیوستن ترکیه است.

منبع:

محسنی، محمد رضا 1389: پان ترکیسم، ایران و آذربایجان, انتشارات سمرقند(+)

کشتار 1.5 میلیون نفری ترکان عثمانی از ارمنی ها 

* هر گونه برداشت از نوشته های این تارنگار تنها با ذکر نام  نویسنده و نشانی تارنگار مجاز میباشد.


 
کاخ ساسان سروستان
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: کاخ سروستان ،شکارگاه بهرام ،بهرام گور ،کاخ ساسان

کاخ ساسان سروستان

شکارگاه بهرام ساسانی

کورش محسنی


آن قصر که بهرام در او جام گرفت         آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت 

بهرام که گور میگرفتی همه عمر            دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟

 کاخ ساسان در 13 کیلومتری نیم‌روز (جنوب) شهرسان سروستان در 1 به فاصله‌ی 1 ساعت از شیراز واقع شده است. این کاخ از دید زمانی احتمالا به بهرام پنجم ساسانی منسوب است. این کاخ همانند آتشکده‌ی فیروزآباد است ولی از آن بسیار پیچیده‌تر و پر تاق و گنبدتر است. اندازه‌ی آن 37*43 متر است.

در این سازه‌ی ساسانی به ستون‌ها و گنبدها و تاق‌های بی همتایی در میان سازه‌های ساسانی برمی‌خوریم. با توجه به زمین‌های پیرامون این کاخ می‌توان گمان برد این همان نخچیرگاه بزرگی است که بهرام گور (فرزند یزدگرد یکم) در آن به شکار می‌پرداخته است.

برای دیدن عکس‌ها در اندازه‌ی بزرگ, روی عکس‌ها کلیک کنید

        

        

        

        

* هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نام نویسنده و نشانی مجاز است.(کورش محسنی)


 
طبیعت خوزستان و فارس 1
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: عکس خوزستان ،عکس طبیعت خوزستان ،اسکفت سلمان ،مال آقا

طبیعت استان خوزستان و فارس

بخش یکم: شیراز، مال‌آقا، اشکفت سلمان و دشت سوسن

کورش محسنی


مال‌آقا: روستای مال‌آقا در 32 کیلومتری باغ‌ملک در استان خوزستان جای دارد. دارای طبیعت بکر و آب و هوای خوش بهاری.

اشکفت سلمان: این سازه‌ی باستانی در شهر ایذه‌ی خوزستان جای دارد و در آن نگاره‌های سنگی مربوط به دوره ایلامیان وجود دارد.

دشت سوسن:  پیرامون ایذه در استان خوزستان است. دارای طبیعت بکر و آب و هوای خوش بهاری.

 

برای دیدن عکس‌ها در اندازه‌ی بزرگ, روی عکس‌ها کلیک کنید

>> برای دیدن بخش دوم از عکس‌های خوزستان کلیک کنید <<

* هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نام نویسنده و نشانی مجاز است.(کورش محسنی)


 
دام تزویر در سخن حافظ!
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: شعر حافظ ،حافط ،دام تزویر ،رونق عهد شباب

رونق عهد شباب است دگر بستان را                   می‌رسد مژده گل بلبل خوش الحان را
ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی                      خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را
گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش                   خاکروب در میخانه کنم مژگان را
ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان                 مضطرب حال مگردان من سرگردان را
ترسم این قوم که بر دردکشان می‌خندند             در سر کار خرابات کنند ایمان را
یار مردان خدا باش که در کشتی نوح                   هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
برو از خانه گردون به در و نان مطلب                     کان سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را
هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است                گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را
ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد                   وقت آن است که بدرود کنی زندان را
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی         دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

حافظ شیرازی


 
شاپور یکم ساسانی
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: شاپور بکم ،شاپور ساسانی ،ساسانیان ،جنگ قیصر روم

  شاپور یکم ساسانی

کورش محسنی

شاپور نخست ساسانی به بازگویی طبری و فردوسی فرزند بانویی از خاندان پهلوی بود که درآغاز پادشاهی اردشیر بدنیا آمد. هم چنین بازگویی تاریخی دیگری نشان میدهد که شاپور در آغاز پادشاهی اردشیر در سنین جوانی بوده و در نبرد پرآوازه ی هرمزگان که اردشیر بر اردوان پنجم پیروز شد شرکت داشته!
 شاپور نخست از شاهان اندیشمند و توانای ایران ساسانی بشمار میرود. او در زمان فرمانرواییش همگی شورشهای جدایی خواهانه ی پیرامون کشور را خواباند و مرزهای ایران در ماورای ارمنستان و فرات را تثبیت کرد.
 رومیان همچون گذشته در اندیشه ی دست اندازی به خاک ارمنستان افتادند اما در جنگی که میان شاپور و قیصر فیلیپ عرب رخ داد قیصر شکست سختی خورد و ناچار شد که پیمان آشتی را با شاپور دستینه بگذارد(امضا کند) که بر پایه ی آن دولت روم حق فرمانروایی ایران بر ارمنستان را به رسمیت میشناخت. همانند بیشینه ی پیمان های پیشین این پیمان را شکستند و چند سال پس از آن که شاپور در شرق کشور درگیر سرکوبی شوش تورانی ها (ترکهای نیمه وحشی) بود قیصر والیریانوس به ایران لشکر کشید(260 زایش) شاپور نخست بی درنگ به مبارزه ی با قیصر متجاوز شتافت و او را شکست داده و اسیر کرد و در در شام پیشروی کرد و بخشهایی از شام را تا آنتاکیه به تصرف در آورد و کاپادوکیه در آسیای صغیر را نیز چیره شد.
 این پیروزی بزرگ را شاپور در چند جای ایران بر سنگ کوه نقش زد. در نقش رستم میبینیم که شاهنشاه ایران در رخت و زیور و شکوه شاهنشاهی سوار بر اسب خویش است و قیصر روم در برابر او زانو زده و به شاه التماس میکند و بخشش میخواهد و شاهنشاه دست خویش را به نشانه ی بخشش بلند کرده و زندگی دوباره به او میبخشد.
 میدانیم که بر پایه یک روایت شاپور پیش از این پیروزی اسیر قیصر شده بود و قیصر با او رفتاری بد داشته و در پوست گاو پیچانده و شکنجه میداد. زمانی که گندی شاپور به دست والیریانوس افتاد شاپور به گونه ی معجزه آسایی رها میشود و در دور دوم جنگ بر قیصر پیروز میشود! شاپور با وجود اهانتی که به او شده بود قیصر را امان میدهد.
 شاپور پس از این پیروزی پیمانی را دستینه نهادند که بر پایه ی آن دولت روم پذیرفت خسارت جنگی به ایران بپردازد و سازه های ویران شده را بازسازی کند. شاپور افسران و سربازان رومی را زیر نظر مهندسان که از آنتاکیه آورده بود در خوزستان به کار بازسازی جاهایی که خودشان ویران کرده بودند گماشت و برای بیادگار ماندن آن سدی را که اسیران رومی ساختند را به نام قیصر (بند قیصر) نامید.
 طبری آورده"شاپور قیصر را وادار کرد که خاک از روم بیاورد و ویرانی هایی را که به بار آورده بود دوباره بسازد, و بجای نخلستانها و باغستانهایی که نابود کرده بود زیتون بکارد!"
 شاپور پس از پیروزی بر والیریانوس و آسوده شدن از دغدغه رومیان, متوجه ی مرزهای شرقی ایران شد و برای تامین امنیت این مرزها کابلستان و باختر و بخشی از سغد را که از زمان اردشیر پاپکان در عین فرمانبری دارای خود مختاری هم بودند زمیمه ی ایران کرد.
 او در آباد سازی و شهر سازی نیز کوشا بود و شماری شهر را بازسازی یا ساخت و نام خود را بر آنها گذاشت: نیوشاپور(نیشابور) پیشاپور(پیشاور پاکستان) گندیشاپور( جندیشاپور) از این شهرها بودند.
 ملت زیر فرمانروایی او دارای آزادی دینی بودند. در شرق کابلستان و پیشاپور از آیین بودا پیروی میکردند و در ارمنستان و گرجستان و کاپادوکیه آیین های مزدا یسنی و مهر پرستی و زروانی با کمینه ی تازه مسیحی شده در کنار هم میزیستند. یهودیان هم در اسپهان و بابل و خوزستان میزیستند. در زمان او اوضاع اقتصادی ایران بسیار خوب شد.

 

فرتورهایی(عکس) از مجسمه ی شاپور نخست بر دهانه ی غار شاپورنقش : ۱ ۲ ۳

نقش رستم. پیروزی شاپـــور نخست ساسانی بر والــــــرین قــــــیصر روم: 1 2 3

 نـــمایـــــــــی از دره ای که رودخــــــــانــه ی شاپـــــور در آن جـــریــــان دارد: ۱

*درباره ی شـــــهر باستـــــــــانـــــــی بـــیــشـــابور

*تاریخ، جشنها و زبان پارسی در روزنامه ی شرق

 *هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار، تنها با ذکر نام نویسنده و نشانی تارنگار، مجاز است.(کورش محسنی)


 
ترجمه فرمان کورش بزرگ ارفعی
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: فرمان کورش ،منشور کورش بزرگ ،ترجمه منشور کورش ،متن منشور کورش

ترجمه منشور کورش بزرگ
برگردان فرمان کورش بزرگ از ارفعی
کورش محسنی

 فرمان کورش بزرگ که به عنوان یک فرمان انسان دوستانه (گاهی نخستین فرمان حقوق بشر جهان) در جهان شناخته شده است و یک رونوشت از آن در سازمان ملل نگه‌داری می‌شود. این شاه‌کار جهان بشریت نزدیک به 30 سال پیش به دست دکتر ارفعی و یاری رسانی دکتر خانلری به زبان پارسی برگردانده شد. بایسته است یادآور شویم که دکتر ارفعی امروز در ایران تنها کسی است که با این دبیره و زبان آشنایی دارد. دیگر ترجمه ها جز ترجمه ی ایشان، که در بازار وجود دارد هیچ کدام دارای اعتبار دانشیک نیستند.

 افزون بر منابع کلاسیک بیشتر یونانی، برای پژوهش پیرامون تاریخ فرمان‌روایی درخشان هخامنشی، به منابع و بن مایه های ارزشمند دیگری برمی‌خوریم که می‌توان از دل آنها به راستی‌ها نزدیک‌تر شد، چرا که بی‌گمان منابع کلاسیک یونانی، تحت تاثیر افسانه پردازی ویژه‌ی یونان و دشمنی دیرینه‌ی آنها با بربرها، بویژه پارسیان و ایرانیان بوده است. با بهره‌گیری خردمندانه از آن بن‌مایه‌های یونانی و سنجش با سازه‌ها و سنگ‌نبشته‌ها و گل‌نبشته‌ها و سکه‌ها و .... می‌توان به اندازه‌ی زیادی به حقیقت و راستی در این زمینه نزدیک شد و داوری بی‌طرفانه‌ای داشت.

با این انگیزه، و از آنجایی که چند سالی است شاهد پخش و گسترش، وصیت نامه‌ها و سنگ‌نبشته‌های دروغین و تحریف شده از بزرگان و پادشاهان هخامنشی هستیم، برآن شدم در این تارنگار یک بایگانی فراگیر از سنگ نبشته‌های فرمانروایی هخامنشی گردآوری کنم تا خوانندگان گرامی به این منابع ارزشمند دسترسی داشته باشند، با دل استواری از این‌که در این منابع و سنگ‌نبشته‌ها تحریفی روی نداده از آنها بهره بجویند.

فرمان کورش بزرگ

این استوانه ی ۴۵ رجی در سال ۱۸۷۹ بدست آمده و هم اکنون در موزه ی بریتانیا نگه‌داری میشود. این استوانه در زمان گشایش بابل و احتمالا پس از هرج ومرجی که در باورهای مردم پیش آمده بود به دستور کورش بزرگ نوشته شد. این استوانه را امروزه نخستین فرمان حقوق بشر در جهان می‌نامند، و در بیشتر کشورها، در پارک مرکزی پایتخت، از آن و از نماد کورش(پاسارگاد، انسان بالدار) یک نمونه را ساخته‌اند، هم‌چنین یک نمونه از استوانه به صورت نمادین در سازمان ملل نگه‌داری می‌شود.

 

٢٠. من، کوروش، پادشاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهارگوشۀ جهان.

‌٢١. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نوۀ کوروش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نبیرۀ چیش پیش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان.

‌٢٢. از تخمۀ پادشاهی ای جاودانه، آن که پادشاهیش را خداوند (= مردوک) و نبو Nabu دوست می دارند و از بهر شادی دل خویش پادشاهی او را خواهانند.آنگاه که من (= کوروش) آشتی خواهان به بابل اندر شدم،

‌٢٣. با شادی و شادمانی در کاخ شهریاری خویش، اورنگ سروری خویش بنهادم، مردوک، سرور بزرگ، مهر دل گشاده ام را که د[وستدار] بابل است به خواست خود به [خویشتن گروانید] (پس) هر روز پیوسته در پرستش او کوشیدم.

‌٢۴. (و آنگاه که) سربازان بسیار من دوستانه اندر بابل گام بر می داشتند، من نگذاشتم کسی (در جایی) در تمامی سرزمین های سومر و اکد ترساننده باشد.

‌٢۵. من (شهر) بابل و همۀ (دیگر) شهرهای مقدس را در فراوانی نعمت پاس داشتم. درماندگان باشنده در بابل را که (نبونئید) ایشان را به رغم خواست خدایان یوغی داده بود (؟) نه در خور ایشان،

‌٢۶. درماندگی هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم.مردوک، خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد و

‌٢٧. (آنگاه) مرا، کوروش، پادشاهی که پرستندۀ وی است و کمبوجیه، فرزندِ زاده شدۀ من و همگی سپاهیانم را

‌٢٨. با بزرگواری، افزونی داد و ما به شادمانی، در آشتی تمام، کردارهایمان به چشم او زیبا جلوه کرد و والاترین پایۀ [خدائیش] را ستودیم. به فرمان او (= مردوک) همۀ شاهان بر اورنگ شاهی برنشسته‌٢٩. و همگی (شاهان) جهان از زبرین دریا (= دریای مدیترانه) تا زیرین دریا (= دریای پارس)، (همۀ) باشندگان سرزمین های دور دست، همۀ شاهان آموری Amurru ، باشندگان در چادرها، همۀ آنها

‌٣٠. باج و ساو بسیارشان را از بهر من؛ (= کوروش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند.از ... تا (شهر) آشور Assur و شوش MUS. ERIN= Susan 

‌٣١. آگاده Agade، سرزمین اشنونا Esnunna، (شهر) زمبن Zamban، (شهر) مه- تورنو Me- turnu، دیر Der تا (پایان) نواحی سرزمین گوتیان و نیز (همۀ) شهرهای مقدس آن سوی دجله که از دیرباز ویرانه گشته بود، (از نو باز ساختم).‌٣٢. (و نیز پیکرۀ) خدایانی را که در میانۀ آن شهرها (= جایها) به جای های نخستین بازگردانیدم و (همۀ آن پیکره ها را) تا به جاودان در جای (نخستین شان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جایگاههای خویش بازگردانیدم.

‌٣٣. (و نیز پیکرۀ) خدایان سومر و اکد را که نبونئید (بی بیم) از خشم سرور خدایان (= مردوک) به بابل اندر آورده بود، به فرمان مردوک، خدای بزرگ، به شادی و خوشی ‌٣۴. در نیایشگاههایشان بنشاندم – جایهایی که دل آنها شاد گردد –باشد که خدایانی که من به جایهای مقدس (نخستین شان) باز گردانیدم،

‌٣۵. هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی دیربازی از بهر من بخواهند و هماره در پایمردی من سخنها گویند، با واژه هایی نیکخواهانه، باشد که به مردوک، خدای من، گویند که به کوروش، پادشاهی که (با بیم) ترا پرستنده است و کمبوجیه پسرش، ‌٣۶. بی گمان باش، بهل تا آن زمان باز سازنده باشند... با روزهایی بی هیچ گسستگی. همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همۀ (مردم) سرزمین ها را در زیستگاهی آرام بنشانیدم. ‌٣٧. [..................... یک؟ غا]ز، دو اردک و ده قمری (فربه) بیش از (رسمِ معمولِ دادنِ) غازها، اردکها و قمریان (معین کردم)

‌٣٨. [............. بلـ]ند و بر آنها بیفزودم. در استوار گردانیدن بـ[نای] باروی (( ایمگور- انلیل Imgur-Enlil ))، باروی بزرگ شهر بابل کوشیدم و

‌٣٩. [.............] دیوار کناره ای (ساخته از) آجر را بر کنار خندق شهر که (یکی از) شاهان پیشین [ساخته و (بنایش را) بانجام نرسانیده] بود،

‌۴٠. [بدانسان که] بر پیرامون [شهر (به تمامی) بر نیامده بود]، آنچه را که هیچ یک از شاهان پیشین (با وجود) افراد به بیگاری گرفته شدۀ [کشورش] در بابل نساخته بودند،

‌۴١. [............. از قیر] و آجر از نو بار دگر بساختم و [بنایشا]ن [را بانجام رسانیدم.]

‌۴٢. [دروازه های بزرگ وسیع مر آنها را بنهادم............. و درهایی از چوب سدر] با پوششی از مفرغ، با آستانه ها و پاشنه [هایی از مس ریخته شده................. هر آنجایی که دروازه ها]یشان (یافت می شد)، 

‌۴٣. [استوار گردانیدم......نو]شته ای لوحه ای (دربردارندۀ) نام آشوربانی پال Assur-bani-apli، شاهی پیش از من [در میان آن (= بنا) بدید]م.

‌۴۴. ............. 

45. ........... تا به روز جاودان.

 

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار، تنها با ذکر نام نویسنده و نشانی تارنگار، مجاز است.(کورش محسنی)

----تبلیغات تصادفی----

خرید دسته بلوتوثی موبایل و تبلت

قیمت : 28000 تومان


از فروشگاه اینترنتی بهترکالا خرید کنید. در خانه سفارش داده و در خانه تحویل و پرداخت کنید (لوازم خانگی، آرایشی بهداشتی، ابزار، سی دی و دی‌وی‌دی، زیورآلات، پوشاک، عطر و ادکلن، دکوراسیون و ...)


 
پرچم در ایران باستان
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: پرچم ،پرچم ایران ،درفش کاویانی ،پرچم کورش

 پرچم در ایران باستان

کورش محسنی

 درفش کاویانی

زمانی که از پرچم در ایران و مردم ایران نام برده میشود، بی درنگ نام درفش کاویانی از ویرمان(ذهن) گذر میکند. از این پرچم بارها و بارها در افسانه های استوره ای و حماسی و تاریخی ما نام برده شده. پس افزون بر ریخت استوره ای خود، دارای پیشینه ای تاریخی نیز هست. این پرچم در میان ایرانیان نماد رهایی از ستم و ترکتازی حاکمان بیگانه است.

 درفش کاویانی پوستی(گاسم پوست گاو یکی از مقدس ترین جانداران نزد ایرانیان) است که کاوه آهنگر از کمر خود باز کرد و در راه گردآوردن مردم به انگیزه ی جنگیدن با ضحاک ماردوش بر سر چوب کرد. فریدون این درفش را به زر وگوهر آراست تا آن را بسان پرچم پیروزی در جنگها بکار برند.(۱)

این درفش در روزگار فریدون و شاهان پس از او مایه ی پیروزی بر دشمنان بود و آن را در جنگها پیشاپیش لشکر میبردند و پس از پایان جنگ آن را به نگهبانی هشیار میسپردند، تا در واژگونی یزدگرد ساسانی در جنگ قادسیه به دست سعد وقاص تازی افتاد و به دستور سران عرب آن را پاره پاره کردند و زر و زیور آن را میان مسلمانان بخش کردند.(۲)

این درفش از روزگار کهن تا ساسانیان پرچم ایرانیان بشمار می آید.

الملوک مینویسد: درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده، به درازای دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است ۶۰ سانتی متر به حساب آوریم، تقریباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول می‌شود.

به بازگویی بیشتر نسکهای(کتب) تاریخی، درفش کاویان زمان ساسانیان از پوست شیر یا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوری بر روی آن باشد. هر پادشاهی که به قدرت می‌‌رسید شماری گوهر و زر بر آن می‌‌افزود. به هنگام تاختن اعراب به ایران، در جنگی که در ژیرامون شهر نهاوند در گرفت درفش کاویان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش پرآوازه ی«بهارستان» نزد عمر خلیفه مسلمانان، بردند وی از بسیاری گوهرها، دُرها و جواهراتی که به درفش آویخته شده بود دچار شگفتی شد و به نوشته فضل الله حسینی قزوینی در کتاب المعجم: « امیر المومنین سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانیدند »

درفش کاویانی در شاهنامه ی فردوسی:

فرو هِشت ازو سرخ و زرد و بنفش/ همی خواندش کاویانی درفش

به پیش اندرون کاویانی درفش/ جهان زو شده زرد و سرخ و بنفش

 

درفش ایران در روزگار کورش بزرگ و هخامنشیان

گزنفون پیرامون پرچم ایرانیان و بویژه کورش بزرگ گزارش خوبی میدهد. در زمان کورش درفش پادشاهی ایران شهبازی(عقابی) زرین بود با بالهای گشوده(۳)

افزون بر این ما در اوستا و شاهنامه بارها به این نشان، یعنی شهباز زرین برمیخوریم. پس در راست بودن گزارش گزنفون نمیتوان شک کرد. پس از شکست هخامنشیان، اسکندر شهباز را بر روی سکه ها نقش کرد(نشانه های فراوانیست که اسکندر خود را دنباله رو پادشاهان هخامنشی میدانست) و به این انگیزه این نگاره به کشورهای اروپایی و مصر راه یافت و تا به امروز هنوز شهباز ارتش ایران باستان، بیشترین نقش پرچم های کشورهای جهان است.(۴)

با بررسی آثار اندک بجا مانده، میتوان پی برد که هر بخش از ارتش درفش ویژه ی خود را داشته است. به یاری جامی سفالی که با نگاره دو سپاهی یونانی و ایرانی در موزه ی لور فرانسه نگهداری میشود میتوان با یکی از این پرچم ها آشنا شد. سپاه ایرانی دارای پرچمیست که تشکیل شده است از دو پارچه ی چهارگوش که به یاری دو وتر به چهار سه گوش بخش شده اند و سه گوش های روبرو دو به دو با هم همرنگ هستند، سپید و سیاه(۵) 

 

 (۱)ثعالبی، شاهنامه ی کهن، ۵۸ عوفی، جوامع الحکایات، ۳۸

(۲) همان

(۳) xenophon,Cyropaedia, VII/14; helenica,I 18.12

(۴) پور دارود، فرهنگ ایران باستان، ۳۰۱

(۵) پیرنیا، تاریخ ایران باستان،۲/۱۴۸۳، سایکس، تاریخ ایران، ۱/۲۷۵


 
بابک خرمدین یک ایرانی و نه تُرک!
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: بابک ترک نبود ،بابک خرمدین ،بابک ایرانی ،بابک و پان ترکیست

بابک خرمدین
بابک ایرانی بود و نه ترک!
کورش محسنی

تاریـــخ کـــــه بر بـاد رود رنـج و سرورش // نازد به ســاوار به گــــــــردان غـیـــورش
هــرگـرد که در مـعـبـد تاریخ فنــا گـشت // همپایه همی دان به هزار و به کرورش

 تاریخ می گوید پدر بابک روغن فروشی از مردم مداین بود و چون به آیین مزدکی گراییده بود، از بیم جان به آذربایگان (آذربایجان) گریخت . در آن‌جا ، در روستای " بلال آباد" همسر حامله‌اش، فرزندی به‌دنیا آورد که "پاپک" نام گرفت. تازیان او را " بابک" گفتندی چنان‌که "شاپور" را "شابور".

او بــاره‌ی هــمـــت ز ســر ابــر جــهانید // دشمن بوحل مانده همه بار و ستورش
او راه فنا رفت به چـــشـــمان گشــــاده // زد خنده به خصم وطــن و باطــن کورش
لرزیـد دل خـــصم چو در مســـلخ تــازی // بشنـــید غریــو سخن پر شر و شورش

  بابک خرمدین به بازگویی برخی از منابع در بیست سال شورش ۲۵۵۵۰۰ تن از تازیان را کشت و بسیاری از سرکرده‌های معتصم و مامون را از پای درآورد. در سال ۲۲۰ ه.ق. حیدر بن کاووس و پشت سر وی سردار ترک  دیگری بنام بغای و بعد جعفر خیاط و سپس ایتاخ را (با سی میلیون درهم مخارج قشون) روانه کرد و سرانجام افشین پس از ۲ سال کارزار، خدعه و نیرنگ بر بابک دست یافت. این مرد چنان هراسی در امپراتوری عرب پدید آورد که خواب و خور را از خلفای ایشان ربوده بود.

 چون خلیفه اندر آمد، همگان خم شدند و کرنش کردند جز بابک، که به‌سان کوهی استوار ایستاده بود. پس از چندگاه خاموشی هراس انگیز، سرانجام خلیفه نشست و به پرخاش گفت:" ای سگ، چرا در جهان فتنه انگیختی؟" بابک خاموش و استوار ایستاده بود و هیچ واکنشی از خود نشان نداد!
معتصم بار دیگر گفت: " ای سگ، با توام !" بابک هم‌چنان استوار و خاموش بود...
در این هنگام " افشین" سر نزدیک گوش بابک کرده و گفت:" وای بر تو ، خلیفه ایرالمؤمنین از تو پرسد و تو خاموشی ؟"
بابک گفت: "منم بابک" ( نام من بابک است )
خلیفه در حالی‌که از خشم سرخ شده بود گفت: "ای بابک، تو کاری کردی که هیچ‌کس نکرده بود ، پس اینک تحمل مجازاتی را بکن که هیچ‌کس تا کنون تحمل نکرده است"
بابک گفت: " پس بزودی تاب مرا خواهی دید"
دژخیم وارد شد و سفره‌ی خود گسترد، تن بابک را برهنه کردند و خلیفه دستور داد که دست راستش را از مچ ببرند. هیچ اثری از درد در سیمای این قهرمان دیده نشد و او گفت : "زهی آسانی!"
همه‌ی تاریخ نویسان نوشته‌اند که چون دست بابک از پیکرش جدا شد، وی مچ خون آلود خود را به چهره‌اش مالید و با دست چپ، همه‌ی چهره اش را بخون شست.
معتصم گفت: " بپرسید که از چه رو چنین کرد؟"
از او پرسیدند و گفت:" چون چهره‌ام از رفتن خون زرد شود، مبادا که پندارند که از ترس بوده است!"

آنروز عرب پیکر او خست به شمشیر // امروز جهان گل بنهد بر سر گورش

 بابک و پان ترکیست ها

 همان گونه که می‌دانیم، پان ترکیست ها کوشش می کنند قهرمانان ملی ایران و بزرگان ایرانی را به نام ترک‌ها مصادره کنند. پیش از این کوشیده‌اند تا کسانی همانند زرتشت، ستارخان، نظامی یا در کل قوم آذری و .. را ترک ( منظور از ترک، چشم تنگ‌های آسیای میانه و ترکان-مغولان است و نه آذری‌های ایرانی که تنها 500 سال است از ترک زبان شدنشان می گذرد)معرفی کنند. همین کوشش برای تحریف تاریخ و دزدی فرهنگی درباره‌ی بابک خرمدین نیز انجام شده است.

 نخست اینکه بابک نه به‌زبان ترکی سخن می‌راند و نه اینکه از نژاد آغوز و ترک بود. در آن زمان در آذربایجان، زبان پهلوی آذری رواج داشت و مردم بومی آذربایجان به زبان ایرانی فهلوی آذری که در تواریخ بارها از آن یاد شده سخن می گفتند.

 دو اینکه نام بابک یک نام اصیل ایرانی است. این نام بارها در شاهنامه و دیگر نامه‌های ایرانی آمده، این در حالی است که هیچ‌گاه در منابع ترکی از آن نام برده نشده.

  سه این‌که به نام‌های یاران او (آذین، رستم) و هم‌چنین آیین او (پیرو مزدک و جاویدان پور شهرک و خرمدینی) و زادگاه پدرش (مدائن پایتخت ساسانیان) که نگاه بیندازیم، به آسانی در می‌یابیم که بابک یک ایرانی و بود و نه ترک و آغوز. او قهرمان ملی ایرانیان بود و در برابر دستگاه فرمان‌روایی عرب و ستم ایشان بر ایرانیان ایستاد. یاران او از سراسر ایرانی بودند و آذربایجان مرکز جنبش او به شمار می‌آمد.

 منابع:
محسنی، محمد رضا 1389: "پان ترکیسم، ایران و آذربایجان" انتشارات سمرقند، ص 208
G.H. Yusofi. "Babak Khorrami"Encyclopedia Iranica
زرین کوب، عبدالحسین: "دو قرن سکوت"  /  الفهرست ابن ندیم

*هر گونه برداشت از داده‌های ایران تارنگار تنها با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز است (کورش محسنی)

--------- جهت پشتیبانی---------

ژل سفید کننده پوست ایموشن

ژل سفید کننده پوست ایموشن

قیمت : 37000 تومان

 


 
مزدک و آموزه هایش
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: مزدک ،مزدک بامداد ،مزدک بامدادان ،مزدکی

مزدک و آموزه های او

 

  مزدک پور بامداد از اهالی پارس بود که جنبش مزدکیان را آغاز کرد و تا اندازه ای در کار خویش پیروز بود. شمار زیادی از توده ی مردم را پی رو خود کرد و برای زمانی کوتاه فرمانروایی ایران را نیز در دست گرفت.

 

 برخی زادگاه او ر ا استخر پارس و برخی ساحل چپ رود دجله  و جایگاه کنونی کوت العماره که آن را مدریا مینامیدند و ابوریحان بیرونی او را نسایی میداند. جنبش مزدک از سال 494 زادروز(میلادی) آغاز و در 30 سال یعنی 524 زادروز(میلادی)دنبال شد.

 

 در این میان جنش مزدک را که گستره ی بزرگی از ایران را در بر میگرفت, مردمان بی چیز شهری و کشاروزان و دهگانان خاور در زمان سده های میانی(قرون وسطا) همراهی میکردند.

 

 مزدک را بیشتر میتوان یک بهینه ساز(مصلح) اجتماعی در آن زمان دانست تا یک پیامر با آیین و کیش ویژه. در هر رو مزدک برخی آموزه ها و باورهای دینی(زرتشت) را نیز درخور بهبود و میدانست.

 

 نگره ایست که مزدک در راه بازسازی و توانمند سازی آیین مزدیستا بود که در اثر قوانین بیدادگرانه ی زرتشتیان و ساسانیان رو به نابودی گذاشته بود.

 

 مزدک فردی خردمند و دانا و باهوش و و در تزار اجتماعی در جایگاه بالایی بود. در بیشتر منابع میتوان به رخنه ی او در دربار قباد پادشاه ساسانی پی برد. همچنین او در آن زمان جزو چند موبد زرتشتی تراز اول کشور بشمار میرفت.

 


 بنیان  آموزه های مزدک بسان زرتشتیان , زروانیان , مانویان و پیروان "گنوسی" رایج در ایران . آسیای غربی و روم بر دو اصل استوار است :

 

 

1) اصل روشنایی
 2) اصل تـاریکـی

این دو اصل بگونه ی تصادفی به هم می پیوندند وباز بصورت اتفاقی از هم جدا می شوند.

 آیین مزدک که در واقع تلفیقی از باورهای زررتشتی و مانوی و برخی آداب و رسوم جوامع روستایی است , به خدایی که چون پادشاهان بر تخت نشسته و در عرش قرار دارد باورمند است .کارهای خوب را از آن " مدبر الخیر " و کارهای بد را ناشی از عمل " مدبر الشر " می دانند.

 باورهای مزدک پس از سرکوبی و حتی در دوران اسلامی نیز هوادارانی داشته است .صلح خواهی , آشتی جویی و دادگری و از بین بردن تبعیضات و دوگانگی های اجتماعی از ویژگیها ی مزدکیان بوده است . مزدک ریشه ی این تبعیضات را در عملکرد " دیوان " خدمه ی شر می داند.

 کلمان هوار پژوهشگر ارزشمند اروپایی در نسک(کتاب) خودش " ایرانی و تمدن ایرانی " در صص 143و144 اصول اعتقادی " مزدک " را اینگونه ارزیابی می کند :
 "تعالیم مزدک که بر اساس اعتقاد به دو مبدا نور و ظلمت شکل گرفته از عقاید مانی گرفته شده است .
از دید مزدک , آب و آتش و خاک عناصر اصلی سازنده ی این جهانندوحتی ریشه ی خیر و شر نیز از این 3 عنصر است . پاکی های این 3 عنصر خیر و اجزای تیره آن شر را بوجود می آورد .
مزدک عالم روحانی را بسان عالم زمینی دانسته و به خدای کرسی نشین در آسمان که 4 نیروی تمیز ,عقل , حافظه و سرور در خدمتش و 7 وزیر بنامهای سالار , پیشکار , پلوان ؟؟ کاردان , دستور و کودک اجرا کننده ی اوامرش بودند اعتقاد داشت .

 دکتر باقری که از پژوهشگران پرآوازه ی ایران در خصوص ادیان پیش از اسلام می باشد , در اثر پیشین صص 143و144 عقاید مزدک را بیشتر موشکافی می کند :


"مزدک انسانهارا برابر می دانست و آنها را به برابری و درستی و برادری بین خود دعوت و نوع دوستی و مساعدت و تعاون و مهمانوازی و دوری جستن از تعلقات مادی و امور دنیوی را به هواداران خود سفارش می کرد ."
 در آموزه های مزدک حتی رعایت حال جانوران نیز تا کید شده بودو مروت بر حیوانات عاملی برای افزوده شدن بر خیر درونی بشر تلقی می گردید.

 

 به دید مزدک خداوند روزی را برای هر کس برابر آفریده تا انسانها به گونه ی برابر از آن بهره مند شوند. و در دراز مدت زیاده خواهی شماری باعث شده که غنی و تهی دست بوجود آید. مزدک مخالف وجود حرمسراها بود و به این باور داشت که حتی زنان اضافی را باید از ثروتمندان گرفت و به گونه ی برابر در میان توده ی مردم و فقرا داد تا در جهان برابری پدید آید.

 در پایان مزدک در سال 528 یا 529 زادروز(میلادی) بدست انوشیروان کشته شد. در این میان بر پایه ی منابع حدود 12 هزار تن اعدام شدند. اما گویی مزدک و آیین او در میان توده ی مردم ریشه دوانده بود  تا زمان درازی پیروان او به حیات خود ادامه و در زمانها و مکانهای مختلف با عناوینی چون :خرمیّه- سپید جامگان- سرخ جامگان ( محمره)-به قیام خود ادامه دادند.

نام آورترین این قیامها قیام " بابک خرم دین " در کوههای کلیبر در آذربایجان ایران است که مدت 23 سال عرصه را بر حاکمان عباسی تنگ کرد و سر انجام طی خدعه ای اسیر و در زمان " المتعصم " به شکل فجیعی کشته شد .

در شاهنامه ی فردوسی بزرگ نیز نام مزدک و کارهای او بارها آمده:

دانایی و خیر خواهی مزدک

بـــیامد یــــکی مــــــرد مـــــزدک بـنام
سخـنـگوی با دانش و رای و کـــــــــام
گرانــــــــــمایه مردی و دانـش فـــروش
قــــــــباد دلاور بـــــــــــــدو داد گــــوش
بـه نزد جـهاندار دسـتــــــور گشـــــــت
نگـهـبان آن گنـج و گنــــجور گــــــشت
ز خشکی خورش تنگ شد در جـهان
میان کــــــــــهان و میــــــان مـــــــهان
ز روی هــــــوا ابــــــــــر شـــــد ناپـدیـد
بـه ایران کـسی برف و بــــاران ندیــــد


 
تاریخ هخامنشیان/کمبوجیه
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: کمبوجیه ،کورش بزرگ ،هخامنشیان ،تاریخ هخامنشیان

تاریخ هخامنشیان

*بخش دوم، کمبوجیه

 

 گشایش مصر در پی پیمان مصر با کرزوس در زمان جنگ با لیدی نیز یکی از برنامه های کورش بزرگ بود. شوند(دلیل)اینکه چرا کورش بزرگ نتوانست یا نخواست مصر را بگشاید مشخص نیست! اما میتوان دل استوار بود گشایش مصر از مان کورش بزرگ در دستور کار بوده، که کمبوجیه پس از نشستن بر تخت پادشاهی بی درنگ در پی گشایش مصر برآمد.

  کورش بزرگ در زمانی که کمبوجیه را به جانشینی برمیگزیند، فرمانروایی بخش گسترده ای از شرق و شمال شرقی ایران را، بدون پرداخت خراج به دربار، به پسر دیگر خود بردیا سپرد.

گشایش مصر

 احتمالا در سال ۵۲۴پ ز(پ م) تاختن کمبوجیه به مصر آغاز شد. در این سالها مصر در از دید ثروت در درجه ی بالای قرار داشت(۱). آماسیس(ا َحمَس) دوم، فرعون سالخورده ی مصر، که از ۵۷۰ پ ز فرمانروای مصر بود، بتازگی در گذشته بود و پسرش پسامتیخ سوم جانشین او شده بود. در این میان پولیکرات یونانی با فرستادن هدیه هایی به دربار مصر، با آماسیس پیوند دوستی بسته بود که خود بر توانایی مصر در برابر هخامنشیان افزوده بود(۲). پولیکرات۵۰۰ ناو جنگی، با ۴۰ کشتی سه ردیفی در دست داشت که احتمالا با هزینه ی مصری ها ساخته شده بود  و مصر هم از این گونه کشتیها در دست داشته(۳).

 کمبوجه با نشستن بر تخت پادشاهی سپاه خود را گرد آوری کرد برای گشایش مصر. در این میان مردی به نام فانِس که پیشتر در خدمت آماسیس بوده به خدمت کمبوجیه در آمده بود. او از چند و چون راه های مصر و وضعیت این کشور آگاه بود و به پیشنهاد او قرار بر این شد که با قبیله های عرب سر راه از در دوستی در بیایند، چرا که تامین و باربریِ آب و خوراک باید با مَشک و شتر می انجامید که این هم تنها از این گروه بر می آمد.(۴) سپاه ایران پس از گذر از نوار غزه، در ماه مه ۵۲۵ پ ز در پلوزیوم، به نیروی آماسیس که آماده ی نبرد بود برخورد. در نخستین نبرد نیروی مصری شکست خورد و ناگزیر به ممفیس، پایتخت مصر، پس کشید(۵) در این میان هم پیمانان مصر به او پشت کرده بودند. یونانی ها، لیبی و برقه از این دست بودند. آتش زدن یک کشتی ایرانی که نمایندگان ایرانی درون آن بودند و برای دادن پیشنهاد کمبوجیه به سوی مصر رفته بودند دیگر گمانی برای کمبوجه باقی نگذاشت که به سوی مصر بتازد.

 در ژوئن ۵۲۵ پ ز ممفیس پایتخت مصر بدست ایرانیان و کمبوجیه گشوده شد و پسامتیخ و خانواده ی او به دست کمبوجیه افتادند. پسر فرعون برپایه ی فرمان دادگاه شاهی و از برای کشته شدن نمایندگان ایرانی بدست مصری ها به همراه چند تن دیگر کشته شد. کمبوجیه هر چند به رسم ایرانیان و پدرش  در پی بزرگداشت فرعون مصر بود و آهنگ این را داشت که فرمانروایی مصر را بار دیگر به فرعون بدهد، اما شورش فرعون در زمان سفر جنگی کمبوجیه به حبشه باعث شد که دستور کشتن وی را بدهد.(۶)

 پس از گشایش مصر، کمبوجیه به اندیشه ی گشایش کارتاژ از راه دریا و به یاری فنیقی ها و  گشایش حبشه بدست خود و گروه دیگری را هم برای گشایش آمون فرستاد. گروهی را که کمبوجه برای گشایش آمون فرستاده بود نه به آمون رسیدند و نه توانستند به پیش کمبوجیه بازگردند. اینها بگمان زیاد دچار طوفان شن شده اند. خود کمبوجیه هم با سپاهی گران به سوی حبشه رفت و در پی گشایش حبشه بود که از سر کمبود آب و غذا ناچار به بازگشت شد. نقشه ی گشایش کارتاژ هم با درخواست فنیقی ها انجام نشد.

 در سِراپِئوم که گور مومیایی گاوهای مرده آپیس است(گاو مقدس نزد مصریان)، سنگ گوری بدست آمده که برای گاو آپیسی که در سال ۵۲۴ پ ز به دستور کمبوجیه ساخته شده است. در این نگاره کمبوجیه پوشاک مصری بر تن دارد و برای نشان دادن احترام زانو شده است. روی سنگ نبشته نوشته است"مراسم مومیایی و تشریفات آیینها، همان گونه که کمبوجیه خواسته بود، انجام شد"(7)

 کمبوجیه در راه بازگشت به ایران پس از پیروزی های نسبتا خوب، در پی رویدادهای شگفت و عجیب کشته شد!(سخن در این باره زیاد هست و در آینده به آن خواهم پرداخت). جایگاه آرامگاه کمبوجیه را در پاسارگاد و در کنار آرامگاه پدرش کورش بزرگ میدانند.(فرتور و عکسی از آرامگاه کمبوجیه در پاسارگاد)

(۱) Hrodot, 2/147

(۲) Hrodot, 3/39,3/22

(3)بریان،تاریخ هخامنشی 1/147

(۴)Hrodot, 3/4-10

(5)Hrodot, 3/12

(6)Hrodot, 3/10-16 و diodorus,X/14-14 و polyen,V2/9

(7)بریان،تاریخ هخامنشی ۱/۱۵۷

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

* تمام اقوام غیرفارسی‌زبان ایران ریشه ایرانی دارند (پیشینه ی آریایی ها دست کم ۱۰۵۰۰ سال در ایران)

* محرومیت تالشهای اران(جمهوری جعلی آذربایجان)


 
تاریخ هخامنشیان/کورش بزرگ (2)
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: تاریخ ایران هخامنشی ،کورش بزرگ ،کورش هخامنشی ،فتح بابل

 تاریخ هخامنشیان (بخش2)
کورش بزرگ هخامنشی
کورش محسنی

بخش یکم مقاله را در این نشانی بخوانید

پس از پیروزی کورش بر آشتیاگ ایران با دولت لیدیا که به مرزهای ایران تجاوز کرده بود وارد جنگ شد. در این میان کورش بخشی از سرزمین‌های آسیای میانه را که تیره‌های  آریایی گو مِری تشکیل می‌دادند را نیز تصرف کرد. پادشاه لیدیا که از کاهن معبد دِلفی در یونان شنیده بود در صورت پیروزی بر کورش بزرگ دولت بزرگی را واژگون خواهد کرد به ایران تاخت. اما شکست سختی خورد و کورش سارد پایتخت لیدیا را نیز تصرف کرد و کشوری که امروزه به نادرستی ترکیه می‌نامیم ضمیمه ی ایران شد. گواهی هرودوت می‌گوید که کورش با کراسوس پادشاه متجاوز لیدیا با مهربانی رفتار کرد و او را بخشید.

چیرگی بر بابل 

  نزدیک سده‌ی6 پ م گستره‌ی فرمان‌روایی بابل و نبوخدنصر دوم به بزرگترین اندازه‌ی خود رسیده بود و او را بزرگترین فروانروای آن زمان کرده بود. در این زمان بود که فشارها از سوی پادشاه بابل بر روی مردمان زیردست زیاد شده بود. او اندیشه‌ای را در سر می‌پروراند که هرگز کورش بزرگ به آن دست نزد. نبوخذنصر اندیشه‌ی دین یکتا را در جهان و در زیر گستری فرمانروایی خود در سر می‌پروراند. در این میان او در یک لشکرکشی یهودیان و و رهبران دینی و سیاسی یهودی را از برای اینکه دین او را نپذیرفته بودند به بابل آورد و آنها را به بردگی کشید و نیایشگاه‌های آنها را ویران ساخت. پس از او نَبونِهید برای اینکه مردم را به پرستش خدای خود وادار کند, نیایشگاه‌ها را در میان‌رودان (بین النهرین) ویران ساخت و مجسمه‌ی خدایان آنها را گردآوری کرد تا از دسترس مردم دور باشند و یک نیایشگاه‌ بزرگ برای سین خدای خود ساخت تا جایگزین خدایان و همچنین خدای خدایان مردوخ در میان‌رودان کند. اسناد بر جای مانده از آن زمان نمایان‌گر بیدادگری او بر مردمان زیر دست است.

 در این گیر و دار بود که آوازه ی کورش بزرگ و منش و کردار نیک او به گوش مردم بابل رسیده بود.چنین بود که برپایه‌ی سالنامه‌های بابلی مردمان این بخش آرزوی سر رسیدن کورش بزرگ را داشتند. چیرگی کورش بر بابل (مهد شهریگری و دانش آن‌روز جهان) بدون اینکه حتی خونی از بینی کسی بریزد انجام شد. زمانی که لشکر کورش به پشت دیوارهای بابل رسید مردم بابل خود بر ضد نبونهید شوریدند و دروازه ها را بر روی او گشودند.

 رفتار انسان دوستانه ی کورش او را از هر شخص تاریخی دیگر متمایز می‌کند. او شمار زیادی از بزرگان شکست‌خوردگان را بخشید و در جایگاه خود دوباره نشاند و از آنها یک یار وفادار برای خود ساخت. او از کراسوس و ارتش لیدیا که متجاوز بودند با بخشش و بزرگ منشی یاری وفا دار ساخت، در جهت گسترش گستره ی فرمانروایی آشتی و آزادی. به‌راستی می‌توان او را انسانی با اندیشه های ژرف زرتشتی دانست و گفت که آرزوهای زرتشت که برابری همگی انسان ها و اندیشه, کردار و گفتار نیک بود را تحقق بخشید.

 او هیچ گاه به نیایشگاه‌های مردم شکست خورده وارد نشد و آنها را از میان نبرد. بلکه نیایشگاه‌های آنها را بازسازی کرده و به خدایان انها احترام می‌گذاشت. این‌گونه بود که دل‌های مردم را به‌دست آورد و به روایت تاریخ نگاران مردم زیر دست کورش بزرگ او را پدر می‌خواندند.

 در همین بابل بود که نخستین فرمان حقوق بشر جهان, به فرمان کورش بر روی گل حک شد تا هم اکنون باعث بالندگی ایرانیان است. در این زمان بود که کورش بزرگ 40 هزار یهودی را (به گواهی تورات) که برده بودند را آزاد کرد و با خرج خود آنها را به اورشلیم بازگرداند و برای آنها نیایشگاه‌های در خور ساخت و در این‌جا بود که یهودیان او را مسیح و رهاننده ی خود دانستند و بارها نام کورش و کارهای نیک او در تورات آمده. این را در نظر بگیرید اینها کسانی بودند که بر پایه‌ی آیین همیشگی برده ی کورش بشمار می‌آمدند!

 چنین است که تاریخ نگاران و فسیلسوفان یونانی که به گونه ی سرشتین دشمن ایرانیان به‌شمار می آمدند، ستایش کورش بزرگ را آغاز می‌کنند. در این زمان بود که گزینوفون (شاگرد سقراط و دوست و هم اندیش افلاطون) یک ستایش نامه با نام کورش‌نامه درباره ی او می‌نویسد.

 کورش با مَنشی درخور توانست بزرگترین فرمانروایی جهان که مرزهایش در شرق از دریای عمان، رود سند، رود جیحون آغاز می‌شد و در غرب به دریای مدیترانه و دریای ایژه می‌رسید و در شمال سراسر کرانه‌های شرقی و جنوبی دریای سیاه را شامل می‌شد و در جنوب غرب به مصر می‌رسید.

 به گفته ی گزینوفون کورش بزرگترین فرمانروایی جهان را با خِرَد خود اداره

میکرد و به گونه ای از تَک تَک مردمانش نگهبانی میکرد که گویی فرزندان اویند. مردم این سرزمینها نیز به نوبه ی خود او را پدر و سرپرست خود می‌شمردند‌

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است.


 
معنای نام های ایرانی
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: زبان و فرهنگ
 
آرامگاه حافظ / حافظیه در شب بارانی
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: آرامگاه حافظ ،عکس حافظیه ،حافظیه ،شیراز

آرامگاه حافظ

حافظیه در شب بارانی در ایام نوروز

کورش محسنی

برای دیدن عکس‌ها در اندازه‌ی بزرگ, روی عکس‌ها کلیک کنید

عکسی هایی زیبا از آرامگاه حافظ در شیراز و یک شب بارانی

  

  

* هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نام نویسنده و نشانی مجاز است.(کورش محسنی)

+ عکس: باغ جهان نما شیراز

+ عکس: هفت تن و چهل تن شیراز

--------- جهت پشتیبانی---------
از فروشگاه اینترنتی بهترکالا خرید کنید. در خانه سفارش داده و در خانه تحویل و پرداخت کنید (لوازم خانگی، آرایشی بهداشتی، ابزار، سی دی و دی‌وی‌دی، زیورآلات، پوشاک، عطر و ادکلن، دکوراسیون و ...) :


 
آریا برزن
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: آریو برزن ،دربند پارس ،اسکندر ،آریا برزن

آریا برزن
×××


 آریا برزن یکی از سرداران بزرگ تاریخ ایران است که در برابر یورش اسکندر مقدونی به ایران زمین، دلیرانه از سرزمین خود پاسداری کرد و در این راه جان باخت و حماسه (دربندپارس) را از خود در تاریخ به یادگار گذاشت. (روایاتی وجود دارد که آریا برزن از اجداد لُرها و یا کُردهای امروی بوده).

 «اسکندر مقدونی» در سال 331 پیش از میلاد پس از پیروزی در سومین جنگ خود با ایرانیان ( جنگ آربل Arbel یا گوگامل Gaugamele ) و شکست پایانی ایران، بر بابل و شوش و استخر چیرگی یافت و برای دست یافتن به پارسه، پایتخت ایران روانه این شهر گردید. اسکندر برای فتح پارسه سپاهیان خود را به دو پاره بخش کرد: بخشی به فرماندهی (پارمن ین) از راه جلگه (رامهرمز و بهبهان کنونی) به سوی پارسه روان شد و خود اسکندر با سپاهیان سبک اسلحه راه کوهستان (کوه کهکیلویه کنونی) را در پیش گرفت و در تنگه‌های دربند پارس (تنگ تک آب کنونی) با مقاومت ایرانیان روبرو گردید. در جنگ دربندپارس، آخرین پاسداران ایران، با شماری اندک، به فرماندهی آریابرزن، در برابر سپاهیان پرشمار اسکندر دلاورانه دفاع کردند و سپاهیان مقدونی را ناچار به پس نشینی نمودند. با وجود آریابرزن و پاسداران تنگه‌های پارس، گذشتن سپاهیان اسکندر از این تنگه‌های کوهستانی امکان‌پذیر نبود. از این رو «اسکندر» به نقشه جنگی ایرانیان در جنگ ترموپیل Thermopyle متوسل شد و از بیراهه و گذر از راههای سخت کوهستانی خود را به پشت نکهبانان ایرانی رساند و آنان را درمحاصره گرفت. آریابرزن با 40 سوار و 5 هزار پیاده و وارد کردن تلفات سنگین به دشمن، خط محاصره را شکست و برای یاری به پایتخت به سوی پارسه شتافت ولی سپاهیانی که به دستور«اسکندر» از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پیش از رسیدن او به پایتخت، به پارسه دست یافته بودند. آریابرزن با وجود واژگونی پایتخت و درحالی که سخت در تعقیب سپاهیان دشمن بود، به وارانه(برعکس) منطق جنگ، حاضر به تسلیم نشد و آنقدر در پیکار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او، همه یارانش از پای درافتادند و جنگ هنگامی به پایان رسید که آخرین سرباز پارسی زیر فرمان آریوبرزن به خاک افتاده بود.

جنگ دربند پارس در ایران و جنگ ترموپیل در یونان شباهت‌های زیادی با یکدیگر دارند. نقشه‌ای که «خشایارشا» بدان دست زد، همان نقشه‌ای بود که «اسکندر» نیز بدان متوسل شد و رشادتی هم که «لئونیداس»اسپارتی در ترموپیل بروز داد، مشابه رشادتی است که «آریوبرزن» در تنگه دروازه پارس نشان داد.


 
آرتمیس/نخستین زن دریانورد
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: آرتمیس ،نخستین زن دریانورد ،جنگ سالامین ،خشایارشا

آرتمیس (نخستین زن دریانورد ایرانی)

***

آرتمیس Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است که در حدود 2480 سال پیش، فرمان دریاسالاری خویش را از سوی خشایارشا هخامنشی دریافت کرد و اولین بانویی میباشد که در تاریخ دریانوردی جهان در جایگاه فرماندهی دریایی قرار گرفته است. در سال 484 پیش از میلاد، هنگامی که فرمان بسیج دریایی برای شرکت در جنگ با یونان از سوی خشایارشاه صادر شد، آرتمیس یکی از فرمانروایان سرزمین کاریه (یکی از بخشهای سوریه کنونی) با 5 فروند کشتی جنگی که خود فرماندهی آنها را در دست داشت، به نیروی دریایی ایران پیوست. در این جنگ که ایرانیان موفق به تصرف آتن شدند، نیروی زمینی ایران را 800 هزار پیاده و 80 هزار سوار تشکیل میداد و نیروی دریایی ایران شامل 1200 کشتی جنگی و 3 هزار کشتی حمل ونقل بود. آرتمیس در سال 480 پیش از میلاد در جنگ سالامین Salamine که بین نیروی دریایی ایران و یونان درگرفت، شرکت داشت و دلاوریهای بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و دشمن روبرو شد.

او در یکی از دشوارترین شرایط در جنگ سالامین، با دلیری و بیباکی کم‌مانند بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات داد و به همین دلیل به افتخار دریافت فرمان دریاسالاری از سوی خشایارشاه رسید.

در سالهای دهه 60 میلادی، در دوران حکومت پهلوی، نیروی دریایی ایران، برای نخستین بار ناوشکن بزرگی را به نام یک زن نامگذاری کرد و او (آرتمیس) بود.

ناوشکن آرتمیس در دوران خدمت «دریاسالار فرج‌الله رسائی» به آب انداخته شد و سالها بر روی آبهای خلیج فارس پاسدار سواحل ایران بود.


 
هفت سین
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: جشن ها و آیین ها

سفره‌ی هفت سین نوروزی

پیشینه‌ی خوان هفت سین

کورش محسنی

 

کلیک کنید: http://ariapars.persianblog.ir/post/176/


 
نگره های جنگی بهرام چوبین
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: فرضیه جنگی ،نظامی ،بهرام چوبین ،نکات جنگی بهرام چوبین

نگره های (فرضیه های) جنگی بهرام چوبین:
***· جنگ را یگانهای زبده می برند. در جنگ نباید به انبوه سپاه دل بست. ارتشبدهای روسیه ازجمله «لبد Lebed» (که بتازگی کشته شد) به همین باور رسیده اند و می خواهند ارتش روسیه را کوچکتر و ورزیده تر کنند.

· همه شهروندان یک کشور که توان همراه بردن جنگ افزار را دارند باید با چندوچون و شگردهای جنگاوری آشنا باشند تا در روز مبادا بتوانند در پاسداشت میهن خود همراهی نمایند.
۱۲ سده پس از آن کلازاویتس، تیزاندیش ارتشی آلمان بر همین پایه، سامانه سربازی همگانی را به میان آورد که امروزه جهانی شده است.

. در آفند و تازیدن به کشورهای دیگر می شود از نیروی برونمرزی و سرباز مزدبگیر بهره گرفت، ولی در پدافند، این تنها سرباز میهن است که باید بجنگد زیرا او می داند که اگر شکست بخورد هم، میهن او، هم گور نیاکانش و هم آزادی خواهران او و زنان دیگر آسیب پذیر گردیده و کودکان می میرند. بنابراین میماند، میجنگد و میمیرد و خوشا چنین مرگی.

· سرباز باید بداند که چرا میجنگد [از این نگره، برداشت های گوناگون شده است برای نمونه، روا دانستن درآمیختن لشکریان با کارهای کشوری].

· «آفند بهترین پدافند است و شبیخون بهترین گونه آفند».

· کشوری که نتواند یک ارتش پدافندی و جنگ افزارهای نیازمند خود را فراهم کند چاره ای جز توسری خوردن، خوار شدن و بردگی ندارد.

· اگر دستخوش دشمنی یک کشور شدید، در اندیشه یافتن همپیمان برای خود باشید و بهترین همپیمان، دشمن دشمن شماست. [این نگره همان است که می گویند: دشمن دشمن من، دوست من است]!

· تنها اسب و جنگ افزار خودتان را به شمار آورید, نه خرید آنها را از کشورهای دیگر. [خودبسندگی در ابزارسازی]

· سربازی که در چارچوب آیین نامه ها نهاده نشود، زود سرکش می شود.

· ترسوها را نباید برای افسری برگزید.

· به همان اندازه که میهن دوستی مردم یک کشور سست شود، چیرگی پذیرتر می شوند .

· میهن پرست کسی را گویند که بر سر میهنش به داد و ستد نپردازد. [سود خود را بر سود میهن برتری ندهد].



 

پس نوشت:

* (افسر را در دفتر واژه گزینی ارتش در زمان شاه همچون برابر پارسی برای آفیسر برگزیدند!).
* (آفند و پدافند هر دو در ارتش و سپاه امروزی ایران واژه هایی جاافتاده اند که کسانی که وریدگیهای ارتشی را دیده اند با آن ها بخوبی آشنایند. با جستجوی واژه آفند در اینترنت به اینگونه نوشته ها دسترسی پیدا میکنید).


 
بهرام چوبین
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: بهرام چوبین ،بهرام ساسانی ،جنگ بهرام چوبین ،خاقان چین

بهرام چوبین

***


سال ۵۸۸ ترسایی (۱۴۱۳ سال پیش)، ارتش ایران در جنگ بلخ با خاقان «شابه» از جنگ افزار تازه ای که در آن نفت خام به کار رفته بود بهره گرفت. در این جنگ فرماندهی ارتش ایران بر دوش ارتشبد «بهرام مهران»، سرشناس به «بهرام چوبین» بود که در تاریخ جنگ آوری جهان از او چونان یک اندیشمند و راهگشای ارتشی نام برده شده است. بهرام در شهر ری زاده شد و از خانواده مهران بود که در درازنای پنج سده بهترین افسران ارتش شاهنشاهی ایران از آن برخاسته بودند. وی در خراسان بزرگ در «خود ـ تبعیدی» درگذشت و سه سده پس از آن نوادگان او، سامانیان، زبان و سخنوری پارسی و فرهنگ ایرانی را زندگی تازه ای بخشیدند و بخارا و دیگر شهرهای خراسان, بویژه مرو را بسان کانون های دمیدن زیستی نو در پیکر شهریگری (تمدن)، اندیشه و هنر ایران درآوردند. بهترین نسک های (کتابهای) پارسی که نمایانگر شکوه نوآوری و آفرینشگری ایرانی است نیز در این روزگار فراهم آمدند.
بهرام چوبین نخستین فرماندهی بود که با بهره گیری از نفت خام و اندی ابزار ساده، نخستین گروه آتشبار را در تاریخ جنگاوری جهان پایه گزاری کرد.
بهرام که در پی بلندبالایی و تنومندی اش «چوبین» - همچون چوب - نام گرفته بود، در زمانی که از سوی شاهنشاه ایران فرماندار استان شمال باختری بود (از ری تا مرز شمالی گرجستان و داغستان کنونی، دربرگیرنده ارمنستان، آذرآبادگان و کردستان یعنی یک چهارم همه ایران ـ در آن زمان، ایران به چهار استان بزرگ بخش میشد)، هنگام بازدید از جایگاه بیرون زدن نفت خام از زمین در سرزمین بادکوبه (باکو) در کرانه نیمروز باختری دریای مازندران و آگاهی از آتشزا بودن این ماده، بر آن شد تا از آن گونه ای جنگ افزار تازشی بسازد و این کار را به مهندسان ارتش واگذار کرد.



آنها نیز در زمانی کوتاه تر از یک سال، پیکانی ساختند که با موشک های امروزی همانندی داشت. این پیکان گوی دوکی واری که با نفت خام آغشته بود به همراه داشت که از روی تخته ای که بر پشت استر جای داشت پرتاب می شد. شیوه پرتاب آن همانند کمان بود. دستگاه از یک زه خشک و کمانش پذیر و چوب گز ساخته شده بود که بر تخته سوار می شد و دارای یک بازدار (ضامن) بود و پنج مرد دست اندرکار آن بودند که دو تن از آنان کمانکش بودند، نفر سوم نشانه گیری می کرد و فرمانده این آتشبار بود، نفر چهارم گمارده الوگیر کردن بخش آغشته به نفت خام پیکان بود و مهمات رسانی می کرد و نفر پنجم نگهبان استر بود. از این یگان، هشت نیزه دار پدافند و پاسبانی می کردند.

هرمز، شاه آنزمان، (از دودمان ساسانیان)، هنگامی که شنید خاقان شمال باختری چین به سرزمینهای ایران در شمال خاوری خراسان (تاجیکستان کنونی و شمال افغانستان) درآمده و بلخ را پایگاه و کانون خود قرار داده و راهی گشودن کابل و بادغیس شده است، فرماندهان بلندپایه ارتش ایران را به نشستی در شهر تیسفون (نزدیک بغداد)، پایتخت آن زمان ایران فراخواند و تصمیم و آهنگ خود را در پس راندن او از ایران به آگاهی ایشان رساند و خواست که این کار را به انجام رسانند. هرمز گفت که بر پایه تازه ترین آگاهی های رسیده به «ارتشتاران سالار» (ارتشبد یکم ایران)، خاقان «شابه» دارای ۳۰۰ هزار مرد جنگی و چند یگان پیل جنگی است.

ارتشبدها پس از هم اندیشی، «بهرام چوبین» را برای انجام این کار سترگ برگزیدند و او پذیرفت. بهرام از میان ارتش پانصد هزار نفری ایران، تنها ۱۳ هزار مرد جنگدیده ۳۰ تا ۴۰ ساله (میانسال) که بیش وزنی (اضافه وزن) نداشتند، میهن دوستی آنها پیشتر آزموده شده بود، بیش از دیگران توان پذیرش سختی ها را داشتند و در جنگ سواره و پیاده ورزیده بودند، برگزید و برای هر کدام سه اسب گزینش کرد و با ساز و برگ بایسته و بسنده راهی بیرون راندن زردها از خاک میهن شد، ولی به جای راه همیشگی، از تیسفون به اهواز رفت و سپس از راه یزد و کویر خود را به خراسان رساند، به گونه ای که خاقان چین از بسیج سپاه او آگاه نشد. بهرام که در جنگ ها، به روحیه و نیروی روانی سرباز بیش از هر ابزار دیگری باور داشت هر دو روز یک بار سربازان را گرد می آورد و برایشان از ارزش میهن پرستی و خویشکاری و رسالتی که هر فرد در این زمینه دارد سخن میراند و آنان را امید ایرانیان می دانست ـ مردمی که می خواهند آسوده و در آرامش و با فرهنگ خود زیست کنند.

«خاقان» زمانی از لشکرکشی بهرام آگاه شد که وی در بازه (فاصله) چهار روز تا بلخ بود، ولی هنگامی که آگاه شد بهرام تنها با ۱۲ هزار نفر آمده است چندان نگران نشد و با همه مردان زیناور و دارای جنگ افزار خود که تاریخنگاران شمار آنها را یکصد هزار تا سیصد هزار گزارش کرده اند، به رویارویی با بهرام شتافت.
این نابغه نظامی تنها با ۱۲ هزار جنگجو ارتش۳۰۰ هزار نفره خاقان چین را در یک روز تار و مار کرد.

بهرام به یگان های آتشبار (نفت اندازان) فرمان داد تا آفند را با پرتاب پیکان های آتشین آغاز کنند و پی بگیرند تا آرایش سپاهیان خاقان برهم خورد و توان هماهنگی از ایشان گرفته شود و به سواران کماندار (اسواران) نیز دستور داد که همزمان با آتشباری نفت اندازان، با تیر چشم فیل ها را نشانه روند، اما به اسب ها آسیب نرسانند، زیرا که آریاییان، اسب (اسپ) را نکو و بزرگ میدارند و سپس خود با دو هزار سوار کارآزموده به پایگاه خاقان تاخت.
خاقان که بیوسان (منتظر) تازش به پایگاه خود نبود از جا گریخت،‌ اما کشته شد، سپاه کلان او تار و مار گشت و پسرش نیز پس از آن بندی و اسیر شد. این جنگ تنها یک روز به درازا کشید که از شگفتی های تاریخ است. هنگامی که بهرام سرگرم پس راندن خاقانیان به آن سوی کوه های پامیر و سنجان (سین کیانگ) امروز بود، شنید که در پایتخت، پسر شاه ایران بر ضد پدرش شورش کرده است، از این رو خود را رخش آسا به تیسفون در کناره اروند (دجله) رساند. پسر شاه گریخت و به شاهنشاه روم پناهنده شد و بهرام تا گزینش شاه بعدی رشته کارها را به دست گرفت. اما پس از چندی، پرویز پسر گریخته شاه با دریافت پشتیبانی از شاهنشاه روم به جنگ او آمد. بخشی از ارتش ایران هم به او پیوستند و بهرام پس از چند زد و خورد کوتاه، برونرفت از پهنه سیاست را بر ادامه برادرکشی و کشتن ایرانی به دست ایرانی، که از دید او کرداری ناپذیرفتنی بود، برتری داد و به خراسان بازگشت و تا پایان زندگانی در همان جا ماند.


 
زبان‌های ایرانی باستان1 (سکایی و مادی)
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: زبان های ایرانی ،زبان سکایی ،زبان مادی ،اوستایی

زبان‌های ایرانی باستان (1)

زبان سکایی و مادی

کورش محسنی

 ایرانی باستان در درازای سده‌ی هفتم پیش از زایش، هم‌زمان با جاگیری ایرانیان در بخش‌های گوناگون ایران به صورت‌های گوناگونی دگرگشت پیدا کرد. این گونه‌ها ویژگی‌هایی پیدا کردند که آن‌ها را از ایرانی باستان و از یکدیگر ممتاز ساخت. از ایران باستان -تا جایی که مدرک در دست داریم- چهار زبان سرراست (مستقیم) برجای مانده است:

1- سکایی  2- مادی   3-  پارسی باستان   4-  اوستایی

 بی گمان می‌‎توان گفت که زبان‌های دیگری هم سرراست از زبان ایرانی باستان منشعب شده بودند که از آن‌ها چیزی برجای نمانده است.

 

1- زبان سکایی

 سکاها از هزاره‌ی یکم پیش از زایش تا هزاره‌ی یکم پس از زایش مسیح، بخش گسترده‌ای از کناره‌های دریای سیاه تا مرزهای چین را در زیر نگین خویش داشتند. از زبان سکایی نوشته‌ای برجای نمانده، تنها شماری واژه، بیش‌تر به صورت ویژه، از زبان سکاهای غرب که در کناره‌های دریای سیاه زندگی می‌کرده‌اند، در کتاب‌های یونانی و لاتینی برجای مانده است. از زبان سکاهای آسیای میانه هم شماری واژه به صورت نام ویژه در نوشته‌های هندی و یونانی و لاتینی برجای مانده است. چند واژه از سکاهای غرب که در نوشته‌های یونانی و لاتینی بر جای مانده است، برای نمونه در زیر می‌آید:

arvant: تند و تیز      aspa: اسب         atar: آذر         bazu: بازو      carma: چرم

 

2- زبان مادی

 از زبان مادی - که زبان قوم آریایی ماد است- نوشته‌ای برجای نمانده است; از این زبان شماری واژه در نوشته‌های پارسی باستان و یونانی برجای مانده است. اینک نمونه‌ی چند واژه‌ی مادی که در نوشته‌های پارسی باستان برجای مانده است:

wazarka: بزرگ        xsaya0ya: شاه       mi0ra: مهر

 از زبان مادی پس از روی کار آمدن هخامنشیان هیچ داده‌ای در دست نداریم بی گمان تفاوت چندانی نمی توان میان زبان پارسی باستان و زبان مادی در نظر گرفت.

ابوالقاسمی، محسن: 1386, تاریخ زبان فارسی

* هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نام نویسنده و نشانی مجاز است.(کورش محسنی)

+ زبان های ایرانی باستان 2 (پارسی باستان)

+ کتاب "پان‌ترکسیم، ایران و آذربایجان" منتشر شد (معرفی و فروش اینترنتی با تخفیف ویژه‌ی 10% و ارسال رایگان به سراسر کشور)


 
کورش بزرگ/کوتاه
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: کورش بزرگ ،ماندانا ،کمبوجیه اول ،کرسوس

کوروش بزرگ

***

کورش بزرگ فرزند کمبوجیه و ماندانا اولین کسی بود که فلات ایران را برای نخستین بار در تاریخ زیر یک پرچم در آورد و پادشاهی ایران را تشکیل داد.

در سال 546 قبل از میلاد , کراسوس شاه لیدیا با اندیشه پیروزی بر سرزمین پارسیان یورشبر ایران زمین را آغاز کرد. وی پیش از یورش, از کاهن معبد دلفی در یونان در زمینه یورش به پارسیان نگر(نظر)خواهی کرد و کاهن به او وعده داد که اگر حمله کند, امپراطوری بزرگی را نابود خواهد کرد.جنگ با ایران برای لیدیا یک فاجعه تاریخی بود. کروسوس بسختی شکست خورد. کورش خاک لیدیا را در هم نوردید. کروسوس به اسارت ایرانیان در آمد و خاک لیدیا(ترکیه فعلی) ضمیمه شاهنشاهی کورش قرار گرفت و مرزهای شرقی ایران به دریای اژه رسید. کورش کراسوس را بخشید و از او یک فرمانده با وفا ساخت و بعدها همین کراسوس و ارتش لیدیا برای پیشبرد هدفهای امنیت گسترانه کورش نبردها کردند.

کورش که شخصیتی آزاد اندیش و عاری از پی دورزی(تعصب) بود , خدایان و ادیان ملل شکست خورده را به رسمیت شناخت , همگان را در اجرای مراسم دینیشان آزاد گذاشت, معابدشان را در زیر پوشش کمکهای دولتی قرار داد و بدینسان دل های همه ی ملت های مغلوب را بسوی خویش جلب کرد. چشم تاریخ تا آن هنگام چنان فاتح پر مهر و شفقتی را به خود ندیده بود و ملت های مغلوب در برابر این همه مهر و بزرگواری چاره ای جز محبت او را نداشتند و دوستی او در دل همه اقوام تحت قرمانروائی ایران ریشه دواند.

پس از اینکه مرزهای شرقی ایران در جوار بابل قرار گرفت, آوازه انساندوستی و بزرگمنشی کورش به میانرودان رسید و بابلیان را که از جور ستمگری به نام نبونهید به تنگ آمده بودند بر آن داشت که دست استمداد بسوی کورش دراز کنند. فتح امپراطوری بابل برای کورش با همکاری مردم بابل و هماهنگی روحانیون مردوخ انجام شد.

کورش بزرگ با ایمانی که به اهورا مزدا داشت, جهان گشائی را به هدف برقرار کردن آشتی و آسایش و برابری و از میان بردن ستم و ناراستی انجام میداد. هر کشوری را که گشود, فرمانروائیش را دوباره به همان حکومتگران پیشین واگذاشته بود تا از سوی او سرزمین خودشان را با دادگری اداره کنند. در هیچ جا به معابد و متولیان امور دینی ملل مغلوب آسیب وارد نکرد

کورش پس از تسخیر بابل اعلام بخشش همگانی کرد, ادیان بومی را آزاد اعلام کرد, هیچ انسانی را به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به جان و مال رعایا باز داشت و دستور داد خرابیهای جنگ را بازسازی کنند و در این راه خود پیش قدم شد و شروع به بازسازی دیوار شهر کرد. در میانرودان چهل هزار یهودی توسط شاهان آشور و بابل برای بردگی به این منطقه آورده شده بودند. کورش دستور آزادی آنها را صادر کرد و به آنها وعده داد موجبات برگشتشان را به سرزمینشان فراهم کند.بعد از فتح میانرودان, شام(سوریه) . فینیقیه و فلسطین نیز ضمیمه خاک ایران شدند

در استوانه معروف به اعلامیه حقوق بشر این پادشاه انساندوست چنین نوشته است:

منم کورش شاه جهان, شاه بزرگ, شاه شکوهمند, شاه بابل, شاه سومر و اکاد, شاه چهار اقلیم بزرگ جهان, پور کمبوجیه شاه بزرگ شاه انشان, نوه کورش شاه بزرگ شاه انشان, از دودمان شاهان روزگاران دور.... هنگامی که دوستانه قدم درون بابل نهادم و در میان هلهله های شادی مردم کاخ شاهان و تختگاه آنها را به تصرف در آوردم سلطان بزرگ مردوخ دلهای نیک مردان بابل را با من همراه ساخت زیرا من همواره بر آن بودم که او را بزرگ بدارم و بستایم. سپاه بزرگ من در آرامش و نظم وارد بابل شدند من به هیچکس اجازه ندادم که در سومر و اکاد دست به تجاوز و تعدی بزند.من در بابل و دیگر شهر های مقدس نظم و امنیت برقرار کردم.از آن پس مردم بابل به آزادی رسیدند و یوغ بردگی از دوششان برداشته شد... مردم این سرزمینها را به سرزمینهایشان برگرداندم و املاکشان را به آنان باز دادم.



رفتار انساندوستانه کورش با اقوام معلوب از او یک شخصیت مقدس و مافوق بشری ساخت. روحانیون بابل او را پیامبر مردوخ , و انبیای اسرائیل او را شبان یهوه و مسیح موعود و تجسم عینی خدای دادگستر خواندهاند.برخی مسلمانان او را ذوالقرنین میدانند.

مرزهای کشور کورش در شرق از حدود رود سند و رود سیحون آغاز می شد و در غرب به دریای مدیترانه و دریای اژه می رسید.نقش کورش در سازندگی تاریخ اهمیت ویژه ای دارد. در این زمینه گزینوفون دوست و همکار افلاطون و شاگرد سقراط می گوید: "کشور کورش بزرگترین و شکوهمندترین بود و این سرزمین پهناور را کورش به نیروی تدبیرش یک تنه اداره می کرد. کورش چنان به ملتهائی که در این سرزمینها می زیستند دلبستگی داشتو از آنها مواظبت می نمود که گوئی همه آنها فرزند اویند.مردم این سرزمینها نیز به بوبه خود ویرا پدر و سرپرست غمخوار خودشان می دانستند. کارگزاران دولت در عهد کورش به تمامی عهد و پیمانها و سوگندهایشان وفاداری نشان میدادند و از او فرمان می بردند."

کورش پس از حدودا 2۳ سال فرمانروائی درگذشت و پیکرش در پاسارگاد به خاک سپرده شد.

 

* پایگاه ویژه کوروش بزرگ


 
داریوش بزرگ
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: داریوش بزرگ ،داریوش هخامنشی ،گئوماتا ،چاپار

داریوش بزرگ

***

داریوش در سال 521 پیش از میلاد پس از مرگ کمبوجیه Cambyses و فرونشاندن شورش بردیای دروغی Gaumata از سوی بزرگان ایران به پادشاهی برگزیده شد. داریوش هنگامی به پادشاهی رسید که به سبب غیبت زیاد کمبوجیه از ایران و رویداد گئوماتا، تمام استانهای کشور در شورش بسر میبرد. داریوش برای بازگردانیدن آرامش و برقراری یکپارچگی کشور 70 سال جنگید و در نزدیک به 20 جنگ شرکت کرد و سرانجام شاهنشاهی ایران را که رو به نیستی میرفت دوباره زنده کرد و دوران پادشاهی شاهنشاهان هخامنشی را به اوج خود رساند. در دوران او ایران از 30 استان (ساتراپ ) تشکیل شد و مصر ششمین استان ایران بود.

داریوش در سال 517 پیش از میلاد به مصر رفت و آئین مصریان را گرامی شمرد و پرستشگاهی در آمون Ammon برای آنان ساخت و بدینگونه بار دیگر آزادی ادیان در شاهنشاهی ایران را که کوروش بزرگ بنیانگزار آن بود به جهانیان یادآور گردید.

برای یاری به تجارت خارجی مصر داریوش کانال سوئز را میان دریای مدیترانه و دریای سرخ گشود. شاهراه میان ممفیس پایتخت مصرو شهر کوروش (درکنار رود سیحون در شمال شرقی ایران) و شاهراه بین سارد و شوش به درازای 2400 کیلومتر، از جمله راههایی است که داریوش در سراسر کشور پهناور شاهنشاهی ایران ساخت و با برقراری سیستم چاپار Post میان این استانها پیوند و پیوستگی بوجود آورد. داریوش برای دریافت مالیات روشی دادگسترانه پدید آورد و همواره ماموران دولت خود را زیر نظر داشت و آنان را از ستم و جور به مردم پرهیز میداشت. در زمان او برای نخستین بار در ایران سکه طلا زده شد که "داریک" نام داشت.

او افزون بر ارتشی نیرومند، سپاه جاویدان را بنیاد نهاد که 10 هزار تن بودند و هیچگاه از شمار آنان کم نمیشد و همیشه آماده جانبازی در راه انجام فرمان پادشاه بودند. جنگ مشهور ماراتن Marathon از جمله جنگهای میان ایران و یونان بود که در دوران داریوش روی داد. تاریخ دانان به داریوش لقب بزرگ داده اند و پس از او بسیاری از نام آوران تاریخ از جمله اسکندر، پادشاهان سلوکی، پادشاهان ساسانی و خلفای بنی امیه و بنی عباس هریک به گونه ای از روش کشورداری داریوش بزرگ تقلید کرده اند. داریوش در سال 386 پیش از میلاد در گذشت.

 

* گفتگو های فراگیر درباره واژه های برابر پارسی به جای تازی.


 
نان‌های مقدس در آیین زرتشت
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: نان مقدس ،آیین زرتشتی ،قربانی ،زرتشتیان

نان های مقدس در آیین زرتشتی

قربانی کردن

 

کورش محسنی

 


«Dro'un» (در پارسی میانه; droân درپهلوی; droanah در پارسی گجراتی;druân ) خوراک/نانی مقدس است که آن را به yazata haoma پیش کش می کردند. همانگونه که در نسک های پهلوی آمده, به نان گرد و مسطحی که از آرد گندم و بدون افزودن خمیر مایه به دست می آمده droân  می گفتند.

این پیش کشی بوده به ایزدان زرتشتی. برپایه ی آنچه در neârangestaân آمده است خمیر droân  باید حتما از آرد گندم خشک, پاکیزه, آب پاک, بدون افزوده شدن مایه ی خمیر تهیه شود و تنها موبدان زرتشتی می توانند آن را تهیه کنند.(1) در هنگام درست کردن هر قرص نان droân روی نان سه شکاف با ژرفای کم ایجاد می شده و همزمان هر کدام از واژه های hvaærta / huâxta / humata را سه بار با سدای بلند می خوانده اند.

 

«Frasast» نیز, گونه ای نان همانند droân  است که به دست zoât(موبد اجرا کننده ی مراسم)تهیه و پیش کش می شده است. امروز زرتشتیان ایرانی نان droân را از خمیری که مایه ی خمیر به آن افزوده شده است تهیه می کنند. وجود Droân به عنوان یکی از نذرها در برگزاری آیین های زرتشتی از جمله yaæt / yasna / visperad / videâvdaâd / aâfrnagaân بایسته است.

 آیین پیش کش کردن این نان را yaæt droân می نامند که عبارت است از: شکرگزاری و پیش کش کردن نذورات به خدای زرتشتی. در این مراسم از نان droân  به عنوان تَبَرُک(baâj) بهره گرفته می شود و موبدان زرتشتی آن را راbaâj panj taây»  » می گویند در حالی که زرتشتیان ایران آن را چکیده وار droân  نام داده اند.(2)

 

برای آیین های: aâfrnagaân  / visperad / yasna / videâvdaâd تنها به یک قرص نان droân  نیاز است, اما در آیین yaæt droân به دو قرص نان droân و دو قرص نان frasast نیاز است. همچنین تنها در آیینی که به افتخار Sraoæa برگزار می شود به سه قرص از هر کدام نیاز است.

 

«Goâæodaâg» اوستایی= (gaoæ.hu’å) نانی است که موبدان در میان آن کره ای تصفیه شده را به کار می برند. به باور زرتشتیان خوردن این نان، تندرستی انسان را در پی خواهد داشت. زرتشتیان  droân را نماد پادشاهی گیاهان و goâæodaâg را نماد پادشاهی حیوانات می دانند.(۳)

هنگام پیشکش کردن  droân و goâæodaâg در آغاز  zoât , بخش هایی از نسک یسنا را با سدای بلند می خواند و همزمان با این کار کمی از نان ها را می خورد(4) و سپس دیگر کسانی که در آیین دینی شرکت کرده اند, هرکدام مقدار کمی از نان ها را می خورند.


مراسم yaæt droân  چهار بار و برای گرامی داشت: sraoaa / vayu / Raænu (Raæn) و Arætaât (Aætaâd) / fravaais  برگزار می شود. همچنبن این مراسم در سومین شب مرگ یک زرتشتی یا به عنوان مقدمه در آغاز دیگر آیین های دینی زرتشتی اجرا می شود.

---------------------------------------------------------------------

1- Aeârpatasaân P: 86-104 / Neârangestaân

 

2- Boyce and Kotwel P:65

 

3- Boyce and Kotwel P:63

 

4- همان

 

* هر گونه برداشت از نوشته های این تارنگار، تنها با ذکر نام  نویسنده (کورش محسنی) و نشانی تارنگار مجاز میباشد.

 

Iranica: jamsheed  k. choksy 

مترجم متن اصلی: ویدا نیکنام

 + تارنگار، تاریخ، جشنها و زبان پارسی(آریا پارس) جزو ده تارنگار برتر 1385 از دید کاربران اینترنتی


 
ترک و آذری را برابر نکنیم!
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: ریشه ترک ها ،ریشه آذری ها ،تفاوت ترک و آذری ،قوم آذری

ترک و آذری را با هم یکی نکنیم

تفاوت های ترک و آذری 

 بر همگان روشن است که میان واژه و تیره ی آذری و ترک تفاوت فراوان است. در این جستار کوشش می کنیمبه زبانی بسیار ساده، به شماری از این موارد اشاره کنیم.
 

نخست اینکه ترک‌ها از دید دانش زبان‌شناسی و البته ژنتیک هم خانواده و هم‌ریشه با تیره‌ی مغول به شمار می‌آیند. در صورتی که آذری ها هم از دید تاریخ‌نگاران پیشین، هم از دید زبان‌شناسانه (زبان آذری باستان) و هم از دید تبار هم‌ریشه با دیگر اقوام ایرانی هستند. اسناد فراوانی از زبان باستانی و بومی آذربایجان پیش از رخنه ی ترک ها برجای مانده است. 
 دو این‌که می‌دانیم آذری‌ها و نام سرزمین آن‌ها که آذربایجان (
آتورپاتکان) است، ریشه در سرزمین ماد کوچک دارند. نام آذربایجان به گفته‌ی استرابو برگرفته شده از نام سردار ایرانی آن یعنی آتروپات است. پیش از آن هم بارها این نام در ایران به کار گرفته شده
است (بنگرید به بخش نام آذربایجان و زبان پهلوی آذری در: پان ترکیسم،ایران و آذربایجان)

 سه این‌که به سادگی می‌توان با سنجیدن چهره‌ی هم میهنان آذری دریافت که آذری ها با اندک تفاوت طبیعی که آب و هوا به وجود می‌آورد، کاملا همانند دیگر اقوام ایرانی‌هستند و هیچ شباهتی میان قوم آذری و ترکان و تنگ چشمان آسیای میانه وجود ندارد. البته این موضوع به صورت علمی نیز پیش از این بررسی شده است و نتیجه این بوده که حتی کشور ترکیه کنونی که پیش از اشغال به دست ترکان مهاجر آسیای میانه، کشوری کُرد، یونانی، ارمنی، آذری و قفقازی نشین بوده است نیز، تنها 15% از از ژن ترکان راستین تاثیر پذیرفته است. (بنگرید به بخش ژنتیک در: پان ترکیسم،ایران و آذربایجان)

  چهار اینکه در شاهنامه بارها از نام آذرآبادگان یاد شده است. که البته اگر با ادبیات و شعر پارسی و وزن شاهنامه آشنا باشیم درمی‌یابیم که چرا نام آذربایگان به آذرآبادگان دگرگون شده است. همان‌گونه که پیش‌تر گفته شده این نام و ریشه آن آتور (آذر) در ایران و زبان ایرانی و فرهنگ ایرانی یک نام رایج بوده است. ولی از این نام در نوشته‌ها و نامه‌های کهن ترکی هیچ گاه نشانی نمی‌یابیم. نمونه‌ای از به کارگیری نام آذرآبادگان در شاهنامه فردوسی:

 همی تاز تا آذرآبادگان           دیار دلیران و آزادگان

 این بیت در بخش پادشاهی یزدگرد ساسانی آمده است. جایی که یزدگرد از همه بخش‌های ایران زمین آغاز به گردآوری سپاه می‌کند. که یکی از آن بخش‌ها آذرآبادگان است. نغز اینکه در همین بخش و چند بیت پس از آن، ترک‌ها سرراست دشمن ایران و  آذری ها شناخته می‌شوند.

و در پایان بخشی از چامه‌ی نظامی گنجوی که پان ترکیست ها کوشش می کنند او را شاعر کشوری جعلی به نام جمهوری آذربایجان (اران) بشناسانند در حالی که وی حتی یک چامه به زبان ترکی هم ندارد و همه‌ی سروده‌های او ریشه در فرهنگ کهن ایرانی دارد:                                                                                     

 

   تُرکی صِفَت وَفای ما نیست // تُرکانِه سُخن سِزای ما نیست
 آن کز نَسَبِ بُلَند زاید// او را سُخن بُلند باید
         به نِفرین تُرکان زَبان بَرگُشاد // که بی فِتنِه تُرکی زِ مادَر نَزاد
زِ چینی بِجُز چینِ اَبروُ مَخواه //ندارند پِیمان مردم نِگاه
       سُخن راست گُفتند پیشینیان // که عَهد و وَفا نیست در چینیان
    همه تَنگ چِشمی پَسندیده اند// فَراخی به چَشمِ کَسان دیده اند
خبر نی که مهر شما کین بُوَد// دل تُرکِ چین پُر خَمُ و چین بُوَد
اگر تُرکِ چینی وَفا داشتی // جهان زیرِ چین قَبا داشتی
هَمه عالم تَن است و ایران دِل // نیست گویندهِ زین سُخن خَجل
چونکه ایران دلِ زمین باشد//دل ز تَن به بود یقین باشد

 برای دسترسی به منابع و ... به کتاب زیر مراجعه کنید:

 محسنی، محمدرضا 1389: "پان‌ترکسیم، ایران و آذربایجان"، انتشارات سمرقند 

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است

----تبلیغات تصادفی----

ژل سفید کننده پوست ایموشن

ژل سفید کننده پوست ایموشن

قیمت : 37000 تومان

 

خرید گردنبند مرغ آمین سریال شهرزاد

خرید گردنبند مرغ آمین سریال شهرزاد

قیمت : 35000 تومان


از فروشگاه اینترنتی بهترکالا خرید کنید. در خانه سفارش داده و در خانه تحویل و پرداخت کنید (لوازم خانگی، آرایشی بهداشتی، ابزار، سی دی و دی‌وی‌دی، زیورآلات، پوشاک، عطر و ادکلن، دکوراسیون و ...)


 
نیچه، زرتشت و ایران باستان
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: نیچه ،زرتشت ،نیچه و زرتشت ،ایران باستان

نیچه، زرتشت و ایران باستان

 نیچه و ایران باستان

کورش محسنی

میدانیم که نیچه در نهان اندیشه های خود دلبستگی به سرزمین های خاوری و سد البته ایران باستان داشت. او در جایی دریغ میخورد که: "به جایِ این رومیان، چه خوب بود که ایرانیان سرورِ (Herr) یونانیان می‌شدند."

 یا در جایی دیگر، گویا ایرانیان را نخستین کسانی میداند که به "بازگشت جاودانه ی زمان" باورمند هستند: "من می‌باید به یک ایرانی، به زرتشت، ادایِ احترام کنم. ایرانیان نخستین کسانی بودند که به تاریخ در تمامیّتِ آن اندیشیدند."

 او پیش از چاپ  کتاب چنین گفت زرتشت نیز شیفته ی زرتشت و ایرانیان باستان بوده و در یادداشت هایی که از وی برجای مانده چنین میگوید:"اگر داریوش شکست نخورده بود، دینِ زرتشت بر یونان فرمان‌روا شده بود ". همچنین به داستانِ شاگردیِ هراکلیتوس نزدِ زرتشت (Zoroaster) اشاره می‌کند. هراکلیتوس همان کسی هست که می‌گفت: « در یک رود نمی‌توان دو بار پای نهاد » و در واقع در برابر ارزشها و هنجارهای ایستا و ساختگی سقراط و افلاطون  ایستاد و بی ارزشی آنها را ثابت کرد.

 او همچنین ستایشگر توان جنگی ایرانیان و بویژه چیرگی آنها در تیر اندازی و سوارکاریست و حس و حال ایرانیان که برتری جویی و حالت سروری است را میستاید. همان چیزی که شوربختانه پس از یورش تازیان و بویژه مغولان به وسیله ی اندیشه هایی که خمودگی و گوشه گیری و فرو افتادن را تبلیغ میکردند،  همچون عرفان و تصوف، از بین رفت!

 

 نیچه و زرتشت

نیچه از زبان زرتشت چنین می‌گوید:

"زرتشت سرزمین‌های بسیار دید و ملت‌های بسیار: و این گونه «نیک و بدِ» ملت‌های بسیار را کشف کرد. زرتشت بر روی زمین، قدرتی شگرف‌تر از «نیک و بد» نیافت.
بسا چیزها که ملتی، نیک می‌نامید و ملتی دیگر مایه‌ی سرافکندگی و رسوایی می‌شمرد: من چنین یافتم. بسا چیزها یافتم که اینجا بد خوانده می‌شدند و آنجا بر قامتشان جامه‌ی تشریف می‌پوشاندند.
بر فراز هر ملت، لوحی از نیکی‌ها آویخته است. هان! این لوح چیرگی‌های اوست. هان! این بانگِ خواستِ قدرتِ اوست. «راستگویی و تیزچنگی در کمانگیری»: این هر دو در چشم ملتی که نام من از ایشان است، گرامی بود و دشوار: نامی که مرا هم گرامی‌ست هم دشوار.
"

  شخصیت نمادینی که نیچه از زبان او در گرانمایه‌ترین نوشتارش سخن می‌گوید، نام زرتشت را «گرامی» می‌دارد و «دشوار» می‌شمارد! این نام برای او چندان ارزنده است که برازنده‌ی این نام شدن را کاری سترگ می‌داند!

 اما چرا نیچه زرتشت را برگزید؟ میدانیم که نیچه در «چنین گفت زرتشت» با به میان آوردن "فرو شُد" که میتوان گفت نقطه ایست در برابر ارزش گذاری ها و هنجارها و تعارفاتی که بشر در سده های پیشین بوجود آورده، میکوشد تا پرسمان هایی همچون متافیزیک و فرازمین را که سالها در میان بشر رخنه کرده را با گرامیداشت زمین و تن جابجا کند. به همین روی نیچه دشمن بی چون و چرای ادیان ابراهیمی و البته از همه مهمتر مسحیت بود. همین انگیزه ایست که در این اثر، بارها سخنان مسیح، باژگونه از زبان زرتشت شنیده شود. نیچه ابرانسان را به میان می آورد و ابرانسان گویی هم انسان است و هم نیست. حتی ابرانسان نیز با همه ی برتری ها و  فراتر بودن از انسان امروزی، چیزی فراتر از تن و زمین نیست و ریشه ای فرازمینی مطابق با آموزه ها و ارزش های ساخته شده بدست بشر ندارد. او تنها برتر از انسان است: "‹انسان› چیزیست میان ‹حیوان› و ‹ابر انسان›."

به سخن دیگر میتوان همگی این ارزش ها و تعارف ها و هنجارهای ساخت بشر را ابزاری دانست برای پیشرفت از مرحله ی حیوان به انسان و هم اکنون فروگذاشتن این ارزشها و هنجارهای ایستا و یخ زده و در پی آن به میان آوردن ارزشهای تازه و روان و گذرا, مرحله ی پسین است برای گذار از انسان و رسیدن به ابرانسان: "بوزینه در برابر انسان چیست ؟‌ چیزی خنده آور یا چیزی مایه ی شرم دردناک. انسان در برابر ابر انسان همینگونه خواهد بود."

اما ابرانسان همانگونه که پیش از این گفته شد, به تن و زمین پایبند است و آن را گرامی ترین چیزها میشمارد، برای فرازمین و آموزه هایی که بویژه در ادیان ابراهیمی وجود دارد ارزشی قائل نیست. در اندیشه ی نیچه از غم و فروافتادن و خمودگی... خبری نیست. خدای رقصان و شاد ستایش میشود: "تنها بدان خدایی ایمان دارم که رقص بداند." یا "اکنون خدایی در درون ام رقصان است."

 از پست ترین چیزها، والا ترین چیزها را می آفریند و این هنر ابرانسان است: "سرانجام همه ی شهوات تبدیل به فضیلت گشتند و دیوان ات همه فرشته شدند."

 میتوان گفت آیین زرتشت با گوشه گیری و آموزه های فرازمینی بیشینه ی ادیان، که فرازمین را در نظر گرفته و به خوارداشت تن و زمین میپردازند، همداستان نیست. این درست به وارونه ی ادیان ابراهیمی و البته دیگر آیین ها چون مانویت ایرانیست. در آیین میترایی و زرتشت از تن آسایی و خوردن نام برده میشود. به سخن دیگر همان تن و زمینی که نیچه آن را پاس میدارد, ستایش میشود. این شیوه از گذشته های دور و دوران میترایسم آریایی ها به دین زرتشت رخنه کرده، چنانچه در وندیداد که متاثر از آیین های پیش از زرتشت است میخوانیم: "به درستی به تو بگویم, مرد زن گرفته را برتری میدهم, ای سپیتمان زرتشت, به آن کس که زن نگرفته زندگی کند... و از دو مرد انکه به گوشت انباشته, منش پاک بهتر دریافته, تا آنکس که نه اینچنین کرده است."

 در گزیده ی اندرز پوریوت کیشان(نخستین اموزگاران دینی) دستور زندگانی چنین صادر شده: "سه یک(یک سوم) روز و یک شب به هیرپتستان(مدرسه دینی) شدن و خرد پرهیزکاران پرسیدن... سه یک روز و سه یک شب خوردن و رامش و آسایش کردن..." یا "تن را به داد تن و روان را به داد روان دارد..."

به سخن دیگر با تن باید رفتاری درخور تن داشت و هیچ پرهیز و سختی برای آن پذیرفته نیست.

 هر چند زرتشتی که در "چنین گفت زرتشت" نیچه معرفی میشود، آنچنان هماهنگی با زرتشت راستین و تاریخی ندارد، اما بیگمان همین پاسداشت تن و زمین در میان ایرانیان و آیین زرتشت یکی از انگیزه هاییست که نیچه را وادار میکند ابرانسان خود را زرتشت بنامند.

  
                                                                                               

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار، تنها با ذکر نام نویسنده و نشانی تارنگار، مجاز است.(کورش محسنی)


 
زرتشت، تبار و آموزه ها
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: زرتشت ،تبار زرتشت ،خاستگاه زرتشت ،مزدیسنا

زرتشت، تبار و آموزه ها

کورش محسنی

 زَرتُشت ، زردشت،زردهُشت یا زراتُشت(در اوستا زَرَثوشْتَرَ به تعبیری به معنی «دارنده روشنایی زرین‌رنگ» و به تعبیری دیگر «دارنده شتر زردفام» و سرانجان به معنای «ستاره زرین») نام پیامبر ایرانی و بنیادگذار دین زرتشتی‌گری یا مزداپرستی و سراینده گاهان (کهنترین بخش اوستا) است. بعضی پژوهشگران بر این باورند که زرتشت در روز ششم فروردین زاده شده ولی درباره تاریخ زایش او دیدگاه‌های فراوانی وجود دارد. برآوردها از ششصد تا چندین هزار سال پیش از میلاد تفاوت دارند. تولد زرتشت را در شمال غربی ایران در نزدیکی دریاچه چیچست (ارومیه) در روستای انبی دانسته‌اند. پس از اعلام پیامبری در سن 30 سالگی، زندگی بر زرتشت در منطقه شمال غربی ایران سخت شد و او ناچار به کوچ به شمال شرقی ایران آن روزگار یعنی منطقه بلخ شد. در آنجا زرتشت از پشتیبانی گشتاسب‌شاه برخوردار شد و توانست دین خود را گسترش دهد. زرتشت در سن 77 سالگی در روز پنجم دی ماه در نیایشگاه بلخ بدست یکی از تورانیان به نام توربراتور کشته شد.

تبار و خانواده زرتشت
نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود. مادر او دُغدو و پدر وی پوروشسب نام داشتند. پوروشَسْب اِسپَنْتْمان مردی دانشور و درستکار بود. دغدو دختر فری‌هیم‌رَوا از خاندان نژادگان (اشراف) و دینور بود. حاصل ازدواج پوروشسب و دغدو پنج پسر بود و زرتشت سومین آنهاست. زرتشت از همسر خود به نام هووی شش فرزند داشت. نام سه پسر ایشان ایسَت‌واسْتَرَه، اورْوْتَتْ‌نَرَه، هْوَرْچیثْزَه و نام سه دخترشان فرینی، ثریتی و پوروچیستا بود. یکی از هفت شاگرد اصلی زرتشت به نام مَیدیوماه پسرعموی پیامبر بود.

پدر زردشت پروشاسپه ( دارنده ی اسب پیر ) و مادرش دوغدو و جد پدریش ( پیترگتراسپه ) نام داشت. زردشت چهار برادر داشت. او سه بار ازدواج نموده بود و زن سومین او که در بخدی ( بلخ ) به عقد او درآمده بود ، دختر ( فره شه و شتره ) برادر جاماسپ ( وزیر گشتاسپ .اسب تیز رو) بنام ( هودوی ) بود. زردشت سه پسر و سه دختر داشت که هر یک وظایفی بس عمده بردوش داشتند. به عبارت دیگر پسر ارشد او روحانی ، پسر دوم جنگجو و پسر سوم شبان بوده است. زمان زندگانی زردشت به یقین معلوم نیست ولی به موجب روایات کتب زردشتی وی در حدود سال 660 ق. م بدنیا آمده ، در سن 23 سالگی منزوی شده و در سن سی سالگی ( 630 ) مدعی رهنمایی گردیده و در سن 77 سالگی هنگام هجوم ارچاسپ تورانی در آتشکدهء بلخ بدست توربراتور (براترکرش) تورانی کشته شده است. اما محققان در مورد تاریخ تولد او متفق رای نبوده ، برخی تولد او را در حدود 588 ق. م گفته اند.


خاستگاه و اندیشه زرتشت
از این پیامبر ایرانی‌ در یشت‌های‌ کهن‌ سخن‌ میآید که‌ در (اَریّانَ و یَوچَه‌) در ساحل‌ رود (دائیتی) در سرزمین‌ قبایل‌ ایرانی‌ متولد گردید در (زامیادیشت‌) زیستگاه‌ زرتشت‌ را در ناحیه‌ ئی‌ میداند که‌ در آن‌ دریاچه‌ (کوسَویّ) است‌ که‌ مطابقتی‌ با دریاچه‌ هامون‌ دارد. بهر تقدیر ناحیه‌ (اَریانَّ و یوچَه‌) گاه‌ خوارزم‌ پنداشته‌ می‌شود و گاه‌ آنرا آذربایجان‌ و بعضاً بدلیل‌ مراسمی‌ مذهبی‌ که‌ در ستایش‌ (اَرُدویسورااناهیتا) می‌شود آنرا در سیستان‌ ذکر کرده‌اند. امروز بر این‌ باوریم‌ که‌ گاهان اثری‌ قبل‌ از زرتشت‌ پیامبر محسوب‌ می‌شود تاریخ‌ موجودیت‌ زرتشت‌ را نمی‌توان‌ بطور قطع‌ مشخص‌ نمود که‌ احتمالاً قدمت‌ آن‌ از 1400 سال‌ قبل‌ از میلاد تا 630 سال‌ ق م‌ میدانند. زرتشت‌ از سرزمینی‌ کهنی‌ برخواست‌ که‌ مردمانش‌ آریایی‌یانی‌ بودند که‌ به‌ پرستش‌ چهار رب‌ النوع‌ مشهور بودند 1 میترا یا (میتَر) 2 ورونایا(وَرُون‌) و ایندرا (آندرا) و ناسیته‌ یا (ناستی‌) که‌ استنباط‌ است‌ آنها نمایندگان‌ دو خدای‌ آریائی‌ (اَسورا) یا اهورا و دئوها (دیوان‌) بودند. قبایل‌ ایرانیان‌ قدیم‌ را قبایل‌ (مادای‌) یا ماد و نیز از قبایل‌ پارسوآ یا پاراسیکا میدانند. لذا منشأ خدایان‌ (کاثاها) همان‌ سُوریّ (اسورا) دارگونه (رب‌ النوع‌) آریائی‌ خورشید است‌ بنابر آن‌ (سوُرّی‌) - SURYA - مورد پرستش‌ جنگجویان‌ آریائی‌ بود که‌ هیجده‌ قرن‌ قبل‌ از میلاد آثار آن‌ بجا مانده‌ است‌. سورا خدای‌ آریائیان‌ یا سور که‌ در اوستا (هوْرَ) HVER نام‌ برده‌ شده‌ است‌ در سده چهارده‌ پیش از میلاد در آثار نوشتاری‌ میتانی‌، خدایان‌ آریائی‌ قدیم‌ ودائی‌ یعنی‌ ورونا و میترا و اندرا و ناسیته‌ را می‌بینیم‌ در کاثاها از اَهُورَ به‌ مفهوم‌ خردمند (مزداه‌) MAZDAH و یا مزداه‌ اهور برمی‌خوریم‌ و از (دَیؤَ) DAVA به‌ معنای‌ خدای‌ اهریمن‌. تباین‌ این‌ دو را در ادوار هند و ایرانی‌ قبلاً شرح‌ دادیم‌ که‌ چگونه‌ بر مفاهیم‌ متضاد برای‌ دو قوم‌ هند و ایرانی‌ تبدیل‌ گردید. (سپَنتَامَینیو) نماد اهورائی‌ گوهر پاک‌ نیکوئی‌ و خیر و نور مقدسی‌ پارسیان‌ بود و (انگْرمینیو) نماد اهریمن‌ و شر و ویرانگراست‌ که‌ هر دو جنبه‌ آفرینندگی‌ دارند یکی‌ سازندگی‌ دیگری‌ ویرانگری‌. در نظرگاههای‌ زرتشتیان‌ ابدیت‌ تعاقب‌ بُعد مادی‌ آفرینش‌ است‌. در فلسفه‌ زرتشت‌ (اَشا) قانون‌ طبیعی‌ و قانون‌ الهی‌ و ازلی‌ و ابدی‌ است‌ (اشا) قانون‌ راستی‌ و درستی‌ و داد است‌ هر فعلیتی‌ و هر کنشی‌ چنانچه‌ با قانون‌ (اَشا) همخوانی‌ و سازگار نباشد و راستی‌ و درستی‌ آن‌ بر عدالت‌ و دادخواهی‌ نیانجامد از قانون‌ (اَشا) خارج‌ است‌ (اَشا) درون‌ پویائی‌ و برون‌ پویائی‌ تکامل‌ را به‌ جهان‌ عرضه‌ میدارد. گفتار نیک‌ و اندیشه ی نیک‌ و کردار نیک‌ سه‌ اصل‌ اهورائی‌ است‌ که‌ در تارپود قوانین‌ زیستن‌ بشریت‌ ارمغانی‌ جز جاودنگی‌ ندارد. زرتشت‌ آزادی‌ و اختیار را گزینشی‌ برای‌ مردم‌ میداند. بهره‌ کار هر کس‌ همانست‌ که‌ انجام‌ می‌دهد جبری‌ برای‌ اشخاص‌ نیست‌ نیکی‌ اشخاص‌ جز بهره‌ئی‌ از نیکوئی‌ و شر اشخاص‌ جز شری‌ برای‌ وی‌ نخواهد بود. داد اهورائی‌ خدشه‌ناپذیر است‌ و نیکی‌ و شرارت‌ اصالت‌ دارند.

 

                                                                                                                           این نوشته سراسر برگرفته از دانشنامه ی آزاد وکی پدیا

آزادی در زرتشت

 آزادی بخش مهمی از اشا هست. این آزادی به انسان پروانه(اجازه) میدهد که اگر بخواهد بر پایه ی قانون اشا در راه پیشرفت جهان به سوی رسایی کار کند ویا آنکه بر خلاف قانون اشا کار کرده خود را از راستی بیگانه کند.
 آزادی ارزشمند ترین داده اهورایی است .که در والاترین جلوه ی خود به ریخت آزادی اندیشیدن و آزادی گزینش دین زیر بنای گاتاهاست . اهورامزدا آدمی را در اندیشیدن رایزنی به خرد و پذیرش یا رد دین آزاد گذاشته است ودر عین حال از روی دادگری هشدار داده است آنان که به بدی گرایند بر پایه ی قانون اشا دچار اندوه و افسوس خواهند شد و آنان که به دنبال خوبی بروند به خوشبختی و شادی میرسند.
گروهی از روی اختیار (طوعا)در برابر(قوانین تشریعی)او تسلیمند وگروهی بی اختیار (کرها)در برابر (قوانین تکوینی)او.
 پل دوبروی زرتشت شناس پرآواز ه ی فرانسوی مینویسد: "هیچ برگه ای از کتابهای تاریخ نمی تواند گواه دهد که یک نفر به زور به اندیشه زرتشت وارد شده باشد اگر جز این بود زمانی که ایرانیان امپراتوری جهانی درست کرده بودند هند.مصر.یونان.تمام خاور میانه ونیمی از افریقا زرتشتی شده بودند
                                                                    (پل دوبروی .تاریخ فلسفی زرتشت .پاریس 1984 رویه 110)

دریافتم که اندیشی رسا از تست .خرد جهان افرین از تست وای خداوند جان و خرد این نیز از تست که جهانیان را اختیار داد وراه نمود که اگر بخواهند به راستی گرایند ویا دروغ را برگزینند 
                                                                                                             (گاتاها .یسنای 31 بند 9)
تقلید و پیروی کورکورانه در دین زرتشت نیست:

بهترین گفته را با گوش بشنوید
وبا اندیشه روشن بنگرید
سپس هر مرد و هر زن از شما
از این دو راه نیکی و بدی
یکی را برای خود برگزینید. 
                                                                                                                                (30-2)

 ای خداوند خرد .هنگامی که در آغاز از منش خویش زندگانی و وجدان و خرد آفریدی .آنگاه که توانایی کار کردن و سخن گفتن بخشیدی خواستی تا هر کس آزادانه دین خود را برگزیند.

                                                                                                           (گاتاها.یسنای 31.بند 11) 

 ایرانیان فرهنگ ژرفی که زرتشت به وجود آورد را در میان ملتهای فرمانروایی گسترش دادند و در این راستا نخستین قانون حقوق بشر(فرمان آزادی) را به نگارش در آوردند زرتشت به آنان آموخته بود که ( راستی وابسته به هیچ کشور .مردم ونژادی نیست)

 *هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار، تنها با ذکر نام نویسنده و نشانی تارنگار، مجاز است.(کورش محسنی)


 
آرش کمانگیر
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: آرش کمانگیر ،توران و ایران ،آرش ،کمان آرش

آرش کمانگیر

 میان ایران و توران سال ها جنگ و ستیز بود. در نبردی که میان افراسیاب تورانی و منوچهر شاه ایران در گرفت, سپاه ایران در مازندران به تنگنا افتاد. سر انجام دو سوی نبرد به آشتی در امدند و برای آن که مرز  دو کشور روشن شود و ستیز از میان بر خیزد و جنگ از ریخت فرسایشی درآید, پذیرفتند که از مازندران تیری به سوی خاور پرتاب گردد,  هر جا تیر فرود آمد همانجا مرز میان دو کشور باشد و هیچ یک از دو کشور از آن فراتر نروند.
 در این گفت و گو بودند که فرشته ی زمین سپندارمذ پدیدار شد و فرمان داد تا تیر و کمان آورند. آرش در میان ایرانیان بزرگ ترین کمان دار بود به نیروی بی مانندش تیر را دور تر از همه پرتاب میکرد. فرشته ی زمین به ارش گفت تا کمان بر دارد و تیری بسوی خاور پرتاب کند. آرش دانست که پهنای سرزمین پاک آریایی به نیروی بازو و پرش تیر او بسته است و باید همه توان خود را در این راه بگذارد.
او خود را آماده کرد, برهنه شد و بدن خود را به شاه و سپاهیان ایران نمود و گفت: ببینید من تندرستم و هیچ کژی در وجودم نیست. ولی میدانم که چون تیر را از کمان رها کنم همه ی نیرویم با تیر از بدن بیرون خواهد شد.
 آن گاه تیر و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند بر آمد و به نیروی خداداد تیر را رها کرد و خود بی جان بر زمین افتاد.
 هرمز, خداوند بزرگ, به فرشته ی باد فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد. تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان میرفت و از کوه و در و دشت میگذشت تا در کنار رود جیحون بر تنه ی درخت گردویی که سترگ ترین درخت در گیتی بود نشست. آن جا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال به یاد آن روز جشن گرفتند. گویند که جشن تیرگان در میان ایرانیان از این زمان پدید آمده است.
از دیدگاه نجومی، این جشن برابر است با بزرگترین روز سال خورشیدی و گرمای تابستان که همان تیر روز از ماه تیر است. برابر با سالنمای کهن ایران و سالنمای زرتشتیان این روز ، سیزدهم تیرماه است اما در سالنمای کنونی ایران به علت ماههای سی و یک روزه ، جشن ، سه روز به جلو می افتد و در روز دهم تیرماه برگزار می شود ، که با نیایش ، آب پاشیدن کودکان بر روی هم و هدیه دادن نامزدها به یکدیگر و گاه با گرفتن فال حافظ و خوردن میوه و آجیل و خواندن سرود و پایکوبی به پایان می رسد.

 و ای کاش پدر بزگ ها و مادر بزرگ ها  به جای گفتن قصه های پوچ و بی مایه و تنها سرگرم کننده برای فرزندان خود داستان اسطوره های ایران را بگویند. هر آینه, به دید من این گونه داستانها که ریشه در تاریخ کهن و اسطوره های ما دارد, خیلی آسان تر و بهتر برای فرزندان ما قابل دریافت است.

 

*  هفت سین(داریوش کیانی)

 


 
ققنوس و ایران
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: ققنوس ،ققنوس و ایران ،خاکستر ققنوس ،مرغ افسانه ای
کوتاه درباره ی قُقنس

 قُقنس مرغی افسانه ای و ایرانی همانند سیمرغ است. قُقنس مرغی خوش رنگ و خوش آواز است که منقار او سیصد و شصت سوراخ دارد و بر کوه بلندی در برابر باد مینشیند و آواهای نغز و شگفت از منقار خود بر می آورد. هزار سال میزید و چون سال هزارم فرا میرسد و مرگش نزدیک میگردد‚ هیزم فراوانی گِرد خویش می آورد و بر بالای آن مینشیند و آهنگی شیرین میسراید و بالها بر یکدیگر میزند : بدان گونه که از بال او آتشی میجهد و در هیزم می افتد و او در آتش خود میسوزد و از خاکسترش تخمی پدیدار میشود و از آن قُقنسی دیگر بر می آید.

ایران نیز همچون آن مرغ بی همتا بارها در چنین آتشی سوخته و بار از خاکستر خویش زاده است : این دو همانندند.
مرغ افسانه ای ققنوس
----تبلیغات تصادفی----

 
عکس‌: حافظیه و جهان‌نما در روز برفی
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: عکس حافظیه ،عکس جهان نما ،باغ جهان نما ،جهان نما شیراز

آرامگاه حافظ و باغ جهان‌نما شیراز

در یک روز برفی

کورش محسنی

برای دیدن عکس‌ها در اندازه‌ی بزرگ, روی عکس‌ها کلیک کنید

   

   

+ عکس‌هایی از آرامگاه حافظ در یک شب بارانی

جشن شب چله / یلدا خجسته باد. درباره‌ی ریشه‌ها و آیین این جشن بخوانید

* هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نام نویسنده و نشانی مجاز است.(کورش محسنی)


 
سعدی شیرازی
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: شاعر ایران سعدی ،سعدی شیرازی ،زندگی نامه سعدی ،مرده آن است که نام‌اش به نکویی نبرند

سعدی شیرازی

 سعدی شیرازی (۶۰۶ – ۶۹۱ هجری قمری) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است. مقامش نزد اهل ادب تا بدانجاست که به وی لقب استاد سخن داده‌اند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات وی است.
سعدی در شیراز متولد شد. پدرش در دستگاه دیوانی اتابک سعد بن زنگی، فرمانروای فارس شاغل بود.

 سعدی هنوز طفل بود که پدرش در گذشت. در دوران کودکی با علاقه زیاد به مکتب می‌رفت و مقدمات علوم را می‌آموخت. هنگام نوجوانی به پژوهش و دین و دانش علاقه فراوانی نشان داد. اوضاع نابسامان ایران در پایان دوران سلطان محمدخوارزمشاه و بخصوص حمله سلطان غیاث‌الدین، برادر جلال الدین خوارزمشاه به شیراز (سال ۶۲۷) سعدی راکه هوایی جز کسب دانش در سر نداشت برآن داشت دیار خود را ترک نماید. سعدی در حدود ۶۲۰ یا ۶۲۳ قمری از شیراز به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و در آنجا از آموزه‌های امام محمد غزالی بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان غزالی را «امام مرشد» می‌نامد). غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهاب‌الدین عمر سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت.این شهاب الدین عمر سهروردی را نباید با شیخ اشراق، یحیی سهروردی،اشتباه گرفت.معلم احتمالی دیگر وی در بغداد ابوالفرج بن جوزی (سال درگذشت ۶۳۶) بوده‌است که در هویت اصلی وی بین پژوهندگان (از جمله بین محمد قزوینی و محیط طباطبایی) اختلاف وجود دارد.

پس از پایان تحصیل در بغداد، سعدی به سفرهای متنوعی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کرده‌است. در این که سعدی از چه سرزمین‌هایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد و به حکایات خود سعدی هم نمی‌توان چندان اعتماد کرد و به نظر می‌رسد که بعضی از این سفرها داستان‌پردازی باشد (موحد ۱۳۷۴، ص ۵۸)، زیرا بسیاری از آنها پایه نمادین و اخلاقی دارند نه واقعی. مسلم است که شاعر به عراق، شام و حجاز سفر کرده است و شاید از هندوستان، ترکستان، آسیای صغیر، غزنین، آذربایجان، فلسطین، چین، یمن و آفریقای شمالی هم دیدار کرده باشد.

سعدی در حدود ۶۵۵ قمری به شیراز بازگشت و در خانقاه ابوعبدالله بن خفیف مجاور شد. حاکم فارس در این زمان اتابک ابوبکر بن سعد زنگی(۶۲۳-۶۵۸) بود که برای جلوگیری از هجوم مغولان به فارس به آنان خراج می‌داد و یک سال بعد به فتح بغداد به دست مغولان (در ۴ صفر ۶۵۶) به آنان کمک کرد. در دوران ابوبکربن سعدبن زنگی شیراز پناهگاه دانشمندانی شده بود که از دم تیغ تاتار جان سالم بدر برده بودند. در دوران وی سعدی مقامی ارجمند در دربار به دست آورده بود. در آن زمان ولیعهد مظفرالدین ابوبکر به نام سعد بن ابوبکر که تخلص سعدی هم از نام او است به سعدی ارادت بسیار داشت. سعدی بوستان را که سرودنش در ۶۵۵ به پایان رسید، به نام بوبکر سعد کرد. هنوز یکسال از تدوین بوستان نگذشته بود که در بهار سال ۶۵۶ دومین اثرش گلستان را بنام ولیعهد سعدبن ابوبکر بن زنگی نگاشت و خود در دیباچه گلستان می‌گوید. هنوز از گلستان بستان یقینی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد.


این چامه سعدی بسیار مشهور است و بر سردر سازمان ملل متحد نقش بسته است

    بنی آدم اعضاء یک پیکرند                  که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار                 دگر عضوها را نماند قرار

+ برگرفته شده از دانش نامه ی آزاد وکیپدیا


نمونه ای از چامه های سعدی:

مرده آن است که نام‌اش به نکویی نبرند

 دنیی آن قدر ندارد که برو رشک برند             یا وجود و عدمش را غم بیهوده خورند
نظر آنان که نکرند درین مشتی خاک             الحق انصاف توان داد که صاحبنظرند
      عارفان هر چه ثباتی و بقایی نکند                گر همه ملک جهانست به هیچش نخرند
 تا تطاول نپسندی و تکبر نکنی                     که خدا را چو تو در ملک بسی جانورند
این سراییست که البته خلل خواهد کرد         خنک آن قوم که در بند سرای دگرند
   دوستی با که شنیدی که به سر برد جهان      حق عیانست ولی طایفه‌ای بی‌بصرند
ای که بر پشت زمینی همه وقت آن تو نیست   دیگران در شکم مادر و پشت پدرند
گوسفندی برد این گرگ معود هر روز                گوسفندان دگر خیره درو می‌نگرند
      آنکه پای از سر نخوت ننهادی بر خاک              عاقبت خاک شد و خلق به دو می‌گذرد
       کاشکی قیمت انفاس بدانندی خلق                تا دمی چند که ماندست غنیمت شمرند
گل بیخار میسر نشود در بستان                     گل بیخار جهان مردم نیکو سیرند
    سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز                        مرده آنست که نامش به نکویی نبرند


 
دریای مکران
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: دریای مکران ،مکران ،سنگ نبشته بیستون ،بلوچستان

 

دریای مکران

  نام بلوچستان در سنگ نبشته های داریوش بر بیستون و تخت جمشید "مکا" یا "مکران" نوشته شده و از آن به عنوان استان چهاردهم فرمانروایی هخامنشی نام برده شده است (سده ششم پیش از زایش مسیح).

 یونانیان باستان در مورد بلوچهای مکران (بلوچستان ) مطالب بسیار زیادی نوشته اند. مورخین مینویسند که نخستین تهاجمی که منجر به کوچ بزرگ آریاها شد هجوم هون های سفید به قسمت باختری رود جیحون بوده که بر اثر آن کوچ بیشینه ساکنین آسیای مرکزی به جانب اروپا آغاز شده است.

 در این میان بلوچ ها که ساکنین شرقی دریای خزر بودند به نواحی جنوبی و مرکزی ایران (یزد و کرمان) رانده شدند که بعدها از این نواحی نیز به طرف مشرق و سرزمین خشک و صحاری بلوچستان کوچانده شدند.

 فردوسی در شاهنامه به گونه فراگیر در باره تاریخ بلوچ ها نوشته است.

 برای نمونه میتوان از جنگ میان بلوچ ها و انوشیروان ساسانی نام برد که فردوسی در باره آن می گوید :

براه اندر آگاهی آمد بشاه                   که گشت از بلوچی جهانی تباه

 یا از سربازان بلوچ که در لشکر سیاوش بودند و به جنگ افراسیاب تورانی رفتند ( هم از پهلو و پارس و کوچ و بلوچ ز گیلان جنگی و دشت سروج).

 فردوسی برگهای زیادی از شاهنامه را به جنگ ما بین پادشاه ایران زمین (کیخسرو) و پادشاه مکران زمین اختصاص داده است.

رزم کاوس با شاه هاماوران:

از آن پس چنین کرد کاوس رای            که در پادشاهی بجنبد زجای 
از ایران بشد تا به توران و چین             گذر کرد ازآن پس به مکران زمین
ز مکران شد آراسته تا زره                  میان ها ندید ایچ رنج از گره
...

چو آمد بر شهر مکران گذر                   سوی کوه قاف آمد و باختر

...

سپه را سوی زابلستان کشید              به مهمانی پور دستان کشید
ببد شاه یک ماه در نیمروز                    گهی رود و می خواست گه باز و یوز

ΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨΨ

پس به جای دریای عمان میتوان گفت دریای مکران!!!

بمباران گوگلی به سود خلیج پارس (در گوگل جستجو کنید arabian gulf و بر روی نخستین گزینه کلیک کنید)


 
عکس راه شاهی و تنگه ی بلاغی
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: زبان و فرهنگ

عکسهای از سد سیوند، راه شاهی و تنگه ی بلاغی

 

با درود
 همان گونه که قول داده بودم فرتورهایی(عکسهایی) از راه شاهی, تنگه ی بلاغی و همچنین سد سیوند برای شما دوستان تهیه کردم.

 درباره ی بیشینه ی این فرتورها, روشنگری مورد نیاز انجام شده.

در فرتوری با نام rahe_shahi.jpg :
نمایه هایی از این راه را میبینیم. در این میان نگره هایی وجود دارد:
1. راه گذر آب
2. راه ویژه ی شاهی
و... اما میتوان گفت این راه راهی با اهمیت بوده. چرا که همان گونه که در فرتورها میبینیم در برخی جاها به ژرفای 10 متر در دل سنگ کنده شده.(میتوان همتای این کار سخت را در شهر پارسه و چاه موجود در آن دید)

دریافت: rahe_shahi.jpg

در فرتور پسین با نام bolaghi.jpg :
 1 و 2 نمایه هایی از راه شاهیست.
 3 و 4 و 5 نمایه هایی از درونشد(ورودی) دشت و تنگه ی بلاغی از سوی پاسارگاد است.
 6.7.8.9.10.11.12 نمایه هایی از آثار بدست آمده از کاوشهای اخیر است. این سازه ها کارگاههایی از دوره ی ساسانی است.

دریافت: bolaghi.jpg


در فرتور bolaghi1.jpg :
 1.2.5.9.11.12 نمایه ای از همان کارگاه های زمان ساسانی.
 3.4 نمایه ای از شکارگاه ویژه ی کورش(نگره ای تازه).
6.7.8.10 گارکاه ذوب فلزات. مربوط به دوره ی هخامنشی.

دریافت: bolaghi1.jpg

 

و در فرتور با نام sad.jpg :
نمایه هایی از سد سیوند. در دو فرتوری که در شب گرفته شده میتوان دید که کارگران به سختی در حال کار در شب هستند.!

چرایی این شتاب در کار چیست. مشخص نیست.!!!

دریافت: sad.jpg