تاریخ ایران و هم‌بستگی تیره‌های ایرانی

مقالات کوتاه پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران و جهان

بایستگی سره گرایی
ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٥   کلمات کلیدی: سره گرایی ،سره نویسی ،پالایش زبان فارسی ،واژه بیگانه

بایستگی سره گرایی

انگیزه های پالایش زبان پارسی از واژگان بیگانه

کورش محسنی

 

 نخست باید گوشزد کرد که هرگونه پیوند میان تیره‌ها و ملت‎ها چه دوستانه و چه خصمانه و غیره ناگزیر از داد و ستد فرهنگی خواهد بود. زبان بخش گسترده‌ای از این داد و ستد را در برمی‌گیرد. همان‌گونه که امروزه رخنه‌ی وام واژه‌های ایرانی{زبانهای ایرانی کهن} از چین, کره, مجارستان و ارمنستان تا بخش‌های گستره‌ای از اروپا دربر می‌گیرد باید به یاد داشت که وام گیری ِ زبان‌ها از یکدیگر به شرط آسیب نرساندن به ساختار ِ پایه‌ای و بنیادین زبان میزبان, می‌تواند سازنده و شکوفاگر باشد. پس دیدگاه از سره گرایی به این معنا نیست که زبان هیچ هنایشی(اثری) از واژه‌های زبان‌های دیگر را نپذیرفته و از این دید فروبسته و محدود باشد. می‌توان گفت شاید تنها بتوان چنین زبان‌هایی را در میان تیره‌های دورافتاده‌ی آفریقایی یا جنگل نشین آمازون یافت.

 

 یکی از انگیزه‌های سره گرایی و کوشش در به کارگیری هرچه بیشتر واژگان پارسی به جای واژگان عربی رخنه کرده در زبان فارسی کنونی, این است که این کار به یادگیری آسان و کاربری زبان پارسی یاری می‌رساند. چنین است که هم اکنون برای یک آوا چند بندواژه(حرف) داریم:

 

s = ث, س, ص // t = ت, ط // h = ه, ح // z = ز, ض, ظ, ذ // g = ق, گ // e = اِ, ع, ء

 

 هرآینه خود تازی زبان‌ها در گویش جداگانه‌ی آنها دشواری ندارند. ولی از آن جایی که پارسی زبانان و ایرانیان همه‌ی این بندواژه‌ها را به آوای یکسان می‌گویند, برای زبان آموزان یادگیری واژه‌ها و به ویژه نوشتن آنها سخت و دشوار است. این چنین است که با زدوده شدن هر چه بیشتر واژه‌های تازی و به کارگیری یک آوا برای یک بندواژه, آموزش و یادگیری زبان پارسی بسیار ساده‌تر خواهد شد و گسترش هرچه بیشتر آن را در پی خواهد داشت. با درون شدن وام واژه‌های پَُرشمار تازی به زبان پارسی, بدون گذر کردن این واژگان از دستگاه صرفی زبان پارسی, هر زبان آموزی که به دنبال یادگیری زبان پارسی است ناچار باید تا اندازه‌ای با دستور زبان عربی آشنا گردد. پس سره گرایی از این دیدگاه سودمند به شمار می‌آید.

 

 از انگیزه‌های دیگر ِ زدودن ِ واژگان ِ بیگانه و به ویژه واژه‌های عربی این است که, از آنجایی که زبان پارسی کنونی برپایه‌ی دانش زبان‌شناسی, زبانی بسیار پیشرفته و پویا است و در درازای هزاران سال این زبان روز به روز ساییده‌تر, نرم‌تر و آسان‌تر شده است و بیشتر زبان‌های جهان در برابر زبان پارسی نو(دری) هنوز مراحل رشد و فرازیست را نپیموده‌اند, باید افزون بر جلوگیری از درون شدن واژگان بیگانه‌ی امروزی(بیشتر غربی) به کار زدودن هر چه بیشتر {به اصطلاح} وام واژه‌های عربی پرداخت.

 

 در زبان پارسی کنونی در درازای هزاران سال واژه‌های سخت و گِران, روز به روز ساده‎تر, نرم‎تر و خُنیایی‎تر گشته‎اند. برای نمونه بنگرید به واژه‌ی «خور ِنَه» [Xoarnah] در زبان اوستایی{ایرانی باستان} که پس از سایش‌ها و نرم شدن‌ها در زبان کنونی پارسی به ساده‌ترین ریختار خود یعنی «فََر» [far] دگرگون گشته است. یا بنگرید به واژه ی «خَ شَ ثَ رَ» [ [Xšaθra به معنی شهریاری در زبان اوستایی و «خَشا یَ ثی یَ» در زبان پارسی باستان به معنای پادشاه و سپس بسنجید با خسرو. از این دست نمونه‌ها در زبان پارسی باستان فراوان یافت می‌شود که در اینجا به شماری از آنها اشاره می گردد:

 

آپی [api] = آب // درئوگَ [drauga] = دروغ // خشب [XšAP] = شب // اوونرَ [UVNARA] = هنر // رئوچَه [RAUČAH] =  روز

 

 از این روست که باید تا جایی که شدنی‌ست از به کارگیری واژه‌های بیگانه خودداری کرده و به جای آنها از واژگان درخور پارسی و ایرانی که دردست است بهره بگیریم.

 

 

 

 از دیگر انگیزه های زدودن واژگان عربی و بیگانه این است که وام گیری ِ سودمند در زبان‌ها بدین معنا است که نخست بایسته است که با بررسی و پژوهیدن در واژگان کهن و نو در زبان میزبان{در اینجا پارسی}, از این پُرسمان دل‌استوار(مطمئن) شد که به‌راستی واژه‌ای دَرخور برای برابر نهادن{یا ساختن واژه ای نو} در مقابل واژه‌ی بیگانه وجود ندارد. در این زمینه می‌توان از سراسر زبان‌هایی که ریشه ای ایرانی دارند بهره گرفت. هر آینه اولویت با زبان پارسی است و پس از آن باید با سَربلندی و افتخار به سراغ دیگر زبان‌های هم‌خانواده با پارسی{زبان‌های ایرانی} چون: کردی، بلوچی، تالشی، فهلوی آذری{زبانی با ریشه ی ایرانی که پیش از تحمیل زبان ترکی کنونی در آذربایجان و میان مردم ایرانی تبار آن رواج داشت}  و غیره رفت. 

 

 پس از آن با دل‌استوار شدن از این‌که به‌راستی, برابری دَرخور درمیان زبان‌های ایرانی برای وام واژه‌ی بیگانه وجود ندارد, باید کوشید واژه‌ای در میان زبان‌های هم‌خانواده و هم‌ساختار یعنی زبان‌های هندواروپایی{آریایی} یافته و از آن بهره گرفته شود.

 

 پس از این در صورتی که هیچ یک از این راه‌ها کارساز نشد, می‌توان بی هیچ گمانی این وام واژه را, وام واژه‌ای سودمند در داد و ستد فرهنگی میان دو زبان دانست. البته نکته‌ی مهمی که باید در نظر داشت این است که هر وام واژه‌ای از هر زبانی که آهنگ درونِش(ورود) به زبان میزبان را دارد باید از دستگاه صرفی زبان میزبان گذر کرده و سپس پروانه‌ی درون شدن را به دست آورد.

 

 برای نمونه واژه ی «شکر» که ریشه‌ای هندی دارد از این دستگاه صرفی گذر کرده و یک وام واژه‌ی سودمند در زبان پارسی به‌شمار می‌آید. چراکه توانسته‌ایم با بهره‌گیری از دستگاه زبان پارسی, از آن واژه‌های شکرشکن, شکرریز, شکرپاش, شکرین, شکربار و غیره را بسازیم. همچنین واژه‌هایی چون "چاپیدن" و "کوچیدن" که از زبان ترکی به زبان ما راه یافته است دارای مصدری پارسی است و دو وام واژه‌ی سودمند به شمار می‌آیند. ولی از آن سو, واژه‌ی "میدان" را در نظر بیاورید که پس از درونِش به زبان عربی, ریخت جمع شکسته‌ی آن یعنی واژه‌ی "میادین" دوباره به زبان پارسی بازگشته و زیان خود را در آنجا آشکار ساخته که واژه‌ی پارسی "فرمان" را نیز همچون جمع شکسته آن واژه‌ی بیگانه {میادین} جمع بسته و آن را "فرامین" خوانده و می‌نویسیم. به سخن دیگر واژگان سد در سد پارسی با دستور زبان عربی جمع بسته می‌شود.

 

 یا برای نمونه واژه‌ی «صدق» که با درونِش به زبان پارسی آن هم بدون گذر از دستگاه صرفی, واژه‌های دیگر را نیز با خود به زبان پارسی آورده است: صادق, مصدق, صداقت, تصدیق, صدیق, صدیقه و نمونه‌ای دیگر «خاص»: اخص, مخصوص, تخصیص, خصوص, خصایص, تخصص, اختصاص.

 

این گناه بر دوش برخی از چامه سرایان و به ویژه دبیران, منشیان, مترجمان و ادبیان است و امروز باید در راه زدودن این ناگواری گام برداشت.

 

 احمد کسروی تبریزی کوشش گر در زمینه ی سره گرایی

 

+ پیوند به این جستار: کانون پژوهش‌های ایران‎شناختی 

 

 Response to Spiegel Magazine's Attack on the Legacy of Cyrus the Great By Kaveh Farrokh +

 

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار، تنها با ذکر نام نویسنده و نشانی تارنگار، مجاز است.(کورش محسنی)