تاریخ ایران و هم‌بستگی تیره‌های ایرانی

مقالات کوتاه پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران و جهان

کریم خان زند و شیوه رفتاری او
ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٧   کلمات کلیدی: کریم خان زند ،زندگی نامه کریمخان زند ،نادرشاه افشار ،رفتار کریم خان

کریم خان زند
شیوه‌ی رفتاری و زندگی‌نامه
کورش محسنی

  در درگیری‌هایی که پس از کشته شدن "نادرشاه" افشار رخ داد، از میان کسانی که در بیرون از خاندان نادر به جستجوی تاج گمشده‌ی او برآمدند، پیروزی به یک سرکرده‌ی گمنام خاندان زند رسید. با آن‌که او هیچ‌گاه خود را پادشاه نخواند در درازای نزدیک 30 سال پادشاه بخش بزرگی از ایران بود. تنها بخشی که از سوی کریم‌خان زند به گونه‌ای، جداسَری‌اش (استقلال‌اش) پذیرفته شد بخش خراسان بود که در دست خاندان نادر شاه افشار برجای ماند. او خود را وکیل، وکیل‌السلطنه، و وکیل‌الرعایا می‌خواند و بنیان‌گذار فرمان‌روایی زندیه شد.
  کریم‌خان زند، چند سالی پس از نادر، بخش بزرگی از ایران را از چنگ مدعیان بیرون آورد و کمابیش جانشین راستین نادر شد. او نیز همانند نادر، زمان درازی را در تبعید و خدمات جنگی  گذرانده بود و درست همانند نادر فرمان‌روایی خود را تا مدت‌ها به عنوان جانشین یک شاه‌زاده صفوی دنبال کرد.

  زندیان یک شاخه از کوچ‌نشینان لَک و لُر فیلی بودند که در واپسین سال‌های دوران صفوی، در بخش‌های علی‌شکر در نزدیک‌های قلعه‌پری (=پیری) در جنوب‌شرقی ملایر سر می‌کردند و همانند دیگر طایفه‌های کرد و لر در آن نزدیکی‌ها با پشتیبانی از کاروان‌ها و گاهی ره‌زنی آن‌ها زندگی خود را به سر می‌آوردند. این خاندان در زمان پایان یافتن عصر صفوی به اردوی عثمانی‌های ترک لشکر که نهاوند و همدان را هم اشغال کرده بودند، دست‌برد می‌زد و هم‌چنین به انگیزه‌ی دشواری‌هایی که در آن زمان برای نادر به وجود آورده بودند، شمار فراوانی از آن‌ها به دستور نادر به خراسان کوچانده و در نزدیکی‌های ابیورد و گز جای داده شده بودند.

   جوانی کریم‌خان در خراسان به سختی به سر شد و یک بار به دستور نادر در یک چاه تاریک زندانی شد و حتی بعدها که به سربازی در سپاه نادر  کار را آغاز کرد، با وجود مهری که سردار او «مصطفی قلیخان شاملو»، به وی داشت آن‌چنان پیش‌رفتی در کار اون رخ نداد. چنان تنگ‌دست بود که یک‌بار ناچار شد زین اسپی را از کارگاه زین‌ساز اردو بدزدد، ولی چون دید زین‌ساز به خاطر آن بازخواست خواهد شد، پنهانی آن را به جای خود بازگرداند. او با وجود اینکه شمشیرزنی چالاک و سوارکاری ماهر بود، در سپاه نادر هرگز به والایی نرسید و پس از نادر با توجه به ناخرسندی از کوچانده شدن‌اشان به همراه برادران و جوانان خاندان زند به ملایر بازگشت.

   در راه بازگشت با حاکم همدان «مهدی علی‌خان» به زد و خورد پرداخت و به دلاوری و پهلوانی پُرآوازه گشت. یک بار هم بُنه و بار حاکم اردلان که سیم و زر بود به غارت برد و با آن غنیمت توانست شمار بیش‌تری سرباز گرد خود آورد. با «علی‌‎مردخان» بختیاری نیز پیوند دوستی برقرار کرد و با یاری او توانست اسپهان (اصفهان) را که کمابیش ویران شده بود از «ابوالفتح‌خان بختیاری» که از سوی «شاهرخ افشار» حاکم بود بگیرد. سپس با وی و علی‌مردخان همداستان شدند که باهم یک تن از بازماندگان صفویان را به شاهی بردارند. شاه‌زاده‌ای را هم که «سیدابوتراب» نام داشت و نواده‌ی دختری «سطلان حسین» بود به نام اسمعیل سوم بر تخت نشاندند. ولی پس از آن با برخوردهایی که میان ایشان رخ داد اسپهان به دست کریم خان زند افتاد و او خود را وکیل‌الرعیا خواند.

   یکی از سرداران نادر یعنی «آزادخان افغان» که پس از نادر به اندیشه‌ی تاج و تخت افتاده بود، از ملایر تا اصفهان به دنبال کریم‌خان افتاد و کریم‌خان به شیراز گریخت. البته سپاه آزادخان افغان در راه شیراز و در منزل "خشت" از کریمخان شکست سختی خورد (1168) و کریم‌خان در شیرازی جای گرفت.

   کریم‌خان زند سال‌ها برای خواباندن شورش‌ها در راه شیراز، تهران، استرآباد و ارومیه و... بود و سرانجام یکی از مدعیان به نام «محمد حسن‌خان قاجار» که آذربایجان را از آزادخان افغان گرفته بود (1169) در لشکرکشی و آفند (حمله) به شیراز و کریم‌خان، پیروز نشد و سپاه‌اش پراکنده گشته و در استرآباد در راه گریز از دست «شیخ‌علی خان زند»، پای اسب‌اش در گل فرو رفت و یک تن از نوکران‌اش به نام «سبزعلی» او را کشت (1171) بعدها فرزندش «آغا محمدخان»  که چندی حاکم آذربایجان بود و به دست «عادل‌شاه افشار» از مردی افتاده بود و خصی شده بود با برادرش «حسین‌قلی خان جهانسوز » به دربار کریم خان آمدند.
   کریم خان پس از شکست فتح‌علی خان افشار و همدستان‌اش  و گشایش تبریز، او را با مهر پذیرفت و از سرداران خود درآورد (1175) کرمان نیز با یاری مردم‌اش که از جنگ و آشوب به جان آمده بودند به قلمرو کریم خان افزوده شد. (1179) بصره نیز که پیش از این نادر نتوانسته بود آن را بگشاید به دست کریم خان گشوده و به مرزهای ایران افزوده شد چرا که با بازرگانان ایرانی در آن جا بدرفتاری‌هایی می‌شد.(1190)

   کریم خان شهر شیراز را پایتخت خویش ساخت و در آن سازه‌های بی همتایی بنا کرد. ارگ کریم خانی، مسجد وکیل، بازار وکیل، گرمابه وکیل را ساخت و بازرگانی را به بهره گیری از امکانات شرکت‌های اروپایی رونق بخشید. امنیت و آرامش را به کشور بازگرداند ولی سال‌های واپسین عمرش، به سبب مرگ یک فرزند جوان و همسر محبوب‎‌اش در تلخ‌کامی گذشت و بیماری سل که وی در سال‌های پایانی عمر از آن رنج می‌برد سرانجام به همراه یک قولنج حاد او را از پا درآورد. (1193)

   کریم خان مردی شادمان‌روی، شوخ، و بزم‌دوست بود. در سواری و جنگ‌آوری بسیار دلاور و چیره‌دست بود. ساده، نیک‌اندیش و دادگر بود و تا جایی که شدنی بود از سخت‌گیری دوری می‌جویید. در هزینه‌ها روش بهینه را به‌کار برده و ساده‌پوشی پیشه کرده و چیت ناصرخانی که از بروجرد برایش می‌آوردند می‌پوشید و گه‌گاه در صورت نیاز بر آرنج‌اش وصله می‌زد. به دانشمندان و دانش‌جویان احترام می‌گذاشت و در کار دین پی‌ورزی و تعصب نداشت و به خرافات همه‌گیر، بی‌باوری و بی‌اعتقادی نشان می داد.  این رفتارهای نیک، بخشش‌ها، ساختن دوست از میان دشمنان، احترام به باورهای دینی و دوری جستن از سخت‌گیری مذهبی، دوران جوانی سخت و دلاوری‌های جنگی فراوان باعث می‎شود میان کریم خان زند و کورش بزرگ همسانی‌ها و هماهنگی‌هایی که تنها ویژه‌ی این دو شخص است ببینیم.

                                                                            

* هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نام نویسنده و نشانی مجاز است.(کورش محسنی)


 
فرمان کورش و قانون حمورابی
ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۳   کلمات کلیدی: قانون حمورابی ،فرمان کورش ،منشور کورش بزرگ ،نخستین قانون حقوق بشر

قانون حمورابی و فرمان کورش بزرگ

نخستین فرمان حقوق بشر کدام است؟

کورش محسنی

  قانون حمورابی دربرگیرنده‌ی 282 ماده درباره‌ی حقوق دادگستری, حقوق همگانی و حقوق داد و ستد است که در نزدیک (1750-1810) پیش از زایش مسیح، به دستور شاه بابل، به خط میخی در 34 رج نوشته شده است. این ستون‌نبشته را هم اکنون بیش‌تر به نام نخستین قانون برنهاده‌ای که اعلام همگانی شده است می‌شناسند. این ستون که به دست پادشاه ایلام از بابل به شوش آورده شده بود هم اکنون در موزه‌ی لوور پاریس نگه‌داری می‌شود و در سال 1910 پس از کاوشگری ژاک مورگان در خوزستان یافت شد.

  آنچه امروزه بر ما آشکار است، این است که نگاشتن قوانین اینچنینی دست‌کم در منطقه‌ی میان‌رودان پیشینه‌ای بیش‌تر از قوانینی همانند قانون حمورابی یا فرمان کورش بزرگ هخامنشی دارد و به گونه‌ای، پُرسمان نگاشتن قوانین همگانی و دادگاهی، یک تقلید از پیشینیان در آن منطقه به شمار می‌آید.

  چیزی که سخن و فرمان کورش دوم هخامنشی را از دیگر قوانین جزایی و نگاشته شده‌ی میان‌رودان جدا می‌سازد و آن را بی‌همتا می‌کند، وجود بندها و بخش‌هایی است که در آن برای نخستین بار از فرازهای انسانی یاد شده است، هر چند باید هر چیز را با زمان و روزگار خود و قوانین و برتری‌های  آن بازه‌ی زمانی و مکانی سنجید، ولی گل‌نبشته‌ی کورش بزرگ در این میان از زمان و مکان خود -از دید فرازهای انسانی و حقوق بشری- بسیار جلوتر است. فرازها و برتری‌هایی که شامل قوانین پیشین و بی‌گمان قانون حمورابی نمی‌شود.
  نخستین و والاترین بخش از فرمان، رفتار و منش کورش بزرگ هخامنشی آزادسازی برده‌ها و دوری جستن از آیین و رسم همیشگی و سامان‌مند آن روزگاران یعنی برده‌داری است که هرآینه در قانون حمورابی این روش ضد انسانی به رسمیت شناخته شده است و درباره‌ی آن قوانینی نیز برنهاده شده است. برای نمونه چند بند از قوانین برنهاده‌ی حمورابی درباره‌ی دزدی:

1- "اگر کسی از پسر یا برده‌ی مرد دیگری بدون شاهد یا قرارداد چیزی بخرد، زر یا سیم، برده‌ی مرد یا زن، گوسفند یا گاو، خر … فرد خریدار در حکم دزد است و به مرگ محکوم است"
2- "اگر کسی برده‌ی مرد یا زنی از دربار یا از مرد آزاد دیگری را در خارج از دروازه‌ی شهر بگیرد، او به مرگ محکوم است."
3- "اگر برده‌ی مرد یا زن فراری از دربار یا متعلق به مرد آزاد دیگری به خانه‌ی کسی بروند و او آنرا به مجل اعلان همگانی نیاورد خداوند خانه به مرگ محکوم است."

  دومین موردی که البته در آن روزگار و در آن بازه‌ی زمانی، احتمالا عادی و بدون اشکال بوده است ولی موجب این می‌شود که قوانین حمورابی را از دید فرازهای انسانی بسیار پایین‌تر از
فرمان کورش بزرگ بدانیم، جایگاه زنان در این فرمان‌ها است که می‌توان گفت جایگاهی کمابیش برابر با برده‌ها و دیگر دارایی‌های مردان داشته‌اند. البته باید یادآوری کرد که زنان و مردان در شماری از قوانین با هم برابر بودند ولی از تعدای از قوانین چنین برمی‌آید که درست همانند جایگاه اجتماعی زنان و برده‌ها در غرب و یونان، زنان شهروندان درجه 2 به شمار می‌آمدند. برای نمونه چند بند از قوانین:

1- "اگر کسی به دلیل قرض پرداخت نکرده خود، همسر (زن)، پسر یا دخترش را بفروشد یا به کار اجباری بفرستد آنها تا سه سال باید برای کسی که آنها را خریده کار کنند و در سال چهارم آزاد می‌شوند."
2- "اگر مردی بخواهد از زنش که از او دارای فرزندی نشده جدا شود باید برابر پول خرید او و همچنین جهیزیه‌ای که از خانهٔ پدرش به همراه آورده را به زن بپردازد و از او جدا شود."
3- "اگر زن مردی که در خانه‌ی او زندگی می‌کند بخواهد که از او جدا شود، یا در قرض فرو رود، یا تلاش کند خانه را ویران کند یا شوهرش را نادیده بگیرد یا از نظر قضایی محکوم باشد، اگر شوهر بخواهد که او را آزاد کند لازم نیست که به او مبلغی بپردازد ولی اگر شوهر او را آزاد نکند و زن دیگری بگیرد، زن نخست باید در خانه‌ی شوهر به صورت خدمتکار باقی بماند."
4- "اگر مردی زنی بگیرد و از او بچه دار نشود و بخواهد زن دومی بگیرد و او را به خانه بیاورد، زن دوم هرگز نباید به جایگاه زن نخست (مرتبه) باشد."

  هر چند هدف از این جستار فروکاستن از اهمیت و جایگاه یک دست‌آورد انسانی -یعنی برنهاده شدن قوانین همگانی- نیست و البته نمی‌توان برای نمونه فرمان‌ها و قوانین چند هزار سال پیش را با معیارها و سنجه‌های روزگار کنونی سنجید، ولی می‌توان دست‌کم با سنجیدن نمونه‌هایی هم‌چون قانون حمورابی با
فرمان کورش بزرگ هخامنشی دریافت که بنیان‌گذار راستین قوانین انسانی در درازای تاریخ چه کسی و از چه تباری بوده است. البته به صورت هم‌زمان باید این مورد را نیز گوشزد نمود که فرمان کورش یک فرمان فراگیر و کوتاه و قوانین حمورابی، فرمانی ریز شده در همه‌ی جزئیات است و از این دیدگاه سنجش میان این دو، نادرست به نظر می‌رسد.

  فرمان کورش بزرگ بی‌گمان در زمان خود نخستین فرمان حقوق بشر در آن بازه‌ی زمانی به شمار می‌آید. باید به یاد داشت که این فرمان، پشتوانه‌هایی همانند توصیفات تاریخ‌نگاران یونانی، کتاب‌های دینی و سال‌نامه‌های بابلی و ... را با خود به همراه دارد که مهر تاییدی بر درستی و راستی آن است. فرازهایی از فرمان کورش بزرگ:

1- "(و آنگاه که) سربازان بسیار من دوستانه اندر بابل گام بر می‌داشتند، من نگذاشتم کسی (در جایی) در همگی سرزمین های سومر و اکد ترساننده باشد."
2- "‌درماندگی هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم.مردوک، خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد"
3- "(همه‌ی) شهرهای مقدس آن سوی دجله که از دیرباز ویرانه گشته بود، (از نو باز ساختم)(و نیز پیکرۀ) خدایانی را که در میانۀ آن شهرها (=جایها) به جای های نخستین بازگردانیدم و (همۀ آن پیکره ها را) تا به جاودان در جای (نخستین‌اشان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جایگاه‌های خویش بازگردانیدم."
4- "[... بلـ]ند و بر آنها بیفزودم. در استوار گردانیدن بـ[نای] باروی (ایمگور- انلیل Imgur-Enlil)، باروی بزرگ شهر بابل کوشیدم و [...] دیوار کناره ای (ساخته از) آجر را بر کنار خندق شهر که (یکی از) شاهان پیشین [ساخته و (بنایش را) بانجام نرسانیده] بود،[بدانسان که] بر پیرامون [شهر (به تمامی) بر نیامده بود]، آنچه را که هیچ یک از شاهان پیشین (با وجود) افراد به بیگاری گرفته شدۀ [کشورش] در بابل نساخته بودند"

منابع:

1- ارفعی، عبدالمجید: فرمان کورش بزرگ
2- برگردان قانون حمورابی به زبان انگلیسی (+)
3- محسنی، محمد رضا 1389: پان ترکیسم، ایران و آذربایجان, انتشارات سمرقند(+)

* هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نام نویسنده و نشانی مجاز است.(کورش محسنی)