تاریخ ایران و هم‌بستگی تیره‌های ایرانی

مقالات کوتاه پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران و جهان

انسان بالدار پاسارگاد، تصویر کورش بزرگ
ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٥   کلمات کلیدی: تصویر کورش بزرگ ،عکس کورش کبیر ،انسان بالدار پاسارگاد ،کورش انسان بالدار

 تصویر برجای مانده از کورش بزرگ
درباره‌ی نماد انسان بال‌دار ِ پاسارگاد
کورش محسنی

یک سنگ نگاره‌ی به پایان نرسیده (!) بر روی کاخ (P) در پاسارگاد نشان می‌دهد که پادشاهی در میان دو پرستنده (خدمت‌کار) جای گرفته است که یکی از آن‌ها پشه‌پران (یا آفتاب‌گیر) به دست دارد. بدبختانه امروز تنها بخش زیرین و پاهای این سه تن برجای مانده است و چهره‌ی مرد میانی را نمی‌توان دید.

  تنها چیزی که برجای می‌ماند، سنگ نگاره‌ی «انسان بالدار» (شاه بالدار) پُرآوازه است که بر روی دروازه‌ی R در پاسارگاد کَنده شده است. این سنگ نگاره مردی دارای ریش را نشان می‌دهد که جامه‌ای «ایلامی» بر تن دارد و تاج پرشکوه و پیچیده‌ای که نزدیک به تاج‌های مصری است بر سر دارد. این تاج دارای دو سَر مار ِ جای گرفته بر روی دو شاخ و نقوش پیچیده‌ای در میان آن است. هم‌چنین چهار بال بزرگ در پیرامون این تصویر از کوروش دوم هخامنشی (کورش بزرگ) خودنمایی می‌کند. پیش‌ترها در بالای این سنگ نگاره نوشته‌ای بوده است که به خود سنگ نگاره مربوط بوده است. نوشته ای ساده به این شرح: «من، کورش، پادشاه، یک هخامنشی»

  درباره‌ی این تصویر پرشُکوه و غیرعادی! که به گونه‌ای افسانه‌ای است و بی‌گمان تنها تصویر و نماد کورش بزرگ است که به آن می‌توان دل‌استوار بود، سخن‌ها و گمانه‌زنی‌ها بسیار شده است. گویا کورش دوم هخامنشی، کوشیده است با به‌کارگیری نمادها، پوشاک و دیگر نشانه‌های اقوام زیر فرمان‌روایی ایران هخامنشی، راه و شیوه‌ی انسانی خود -که در آن زمان کم و بیش بی‌مانند بود- را در این سنگ‌نگاره نیز، دنبال کند. یعنی وی با چنین کاری، خود را نه تنها شاه و فرمان‌روای ایران بزرگ نشان می‌دهد، بل‌که در واقع خود را بخشی از فرهنگ و شهری‌گری‌ها می‌داند و هم‌زمان به آن‌ها به دید احترام می‌نگرد.

  در این نگاره‌ی افسانه‌ای و پُر  راز، از نمادهای مصری (تاج) و هم‌چنین نشان‌های آسوری (انسان بالدار)، فینقی، میان‌رودانی و در پایان نماد ایلامی (پوشاک) دیده می‌شود. بال‌های این نگاره به گونه‌ای با یک بند نوشته از هرودوت هم‌خوانی دارد. هردوت در کتاب یکم، 209 پیرامون یک رویا درباره‌ی کورش که برای پدر داریوش بزرگ «هیستاسپ» بازگویی شده، چنین می‌نویسد:

  «من ارشد پسران تو را با دو بال [به خواب] دیدم، که یکی از آن بال‌ها بر سَر آسیا گسترده شده بود، و دیگری بر سراسر اروپا سایه افکنده بود.»

  هم‌چنین تنها نمایش شاهانه پیش از داریوش بزرگ، یک مُهر است که در زمان داریوش نیز در پارسه (تخت جمشید) آن را به کار می‌برده‌اند، ولی آشکار است که به زمان پیش از داریوش شاه برمی‌گردد. بر این مُهر واژه‌های «کوروش انشان، پسر تس‌پس (چیش‌پیش)» آورده شده است. این مهره یک صحنه‌ی کارزار و جنگی است که در آن (مُهر کوروش در انشان PFS93)، مرد سوار بر اسپ (کوروش!) از روی دو مرد فرو افتاده بر خاک می‌پَرَد و به پی‌گَرد یک پیاده‌ی جنگی می‌پردازد.

بریان، پی یر 1382: تاریخ امپراتوری هخامنشیان، انتشارات زریاب، ص 225

+ By Dr. Kaveh Farokh: New Book – Pan-Turkism: Iran and Azarbaijan

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (کورش محسنی)


 
شعر فارسی در عصر سامانی (رودکی/ شهید بلخی)
ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٦   کلمات کلیدی: زندگی نامه رودکی ،شعر عصر سامانی ،شهید بلخی ،شعر رودکی سمرقندی

شعر فارسی در عصر سامانی
شهید بلخی و رودکی سمرقندی
کورش محسنی 

  عصر رودکی هم زمان با اوج والایی فرمان‌روایی سامانی در فرارودان (ماوراءالنهر) و  خراسان بزرگ که بیش از صد سال دنباله داشت است. در زمان سامانیان، بخارا بزرگ‌ترین مرکز فرهنگی و دانشی به شمار می‌آمد و بسیاری از دانشمندان و ادبیان که در این شهر می‌زیستند، آثار ارزنده‌ای به زبان بومی یعنی پارسی و زبان علمی آن روزگار در کشورهای مورد تاخت و تاز اعراب یعنی زبان تازی، به‌وجود آوردند. برخی از امیران سامانی خود دارای فضل و ادب بودند و گاهی در انجمن‌های گفتمان و گفتگو با دانشمندان شرکت می‌کردند. افزون بر بخارا، سمرقند، مرو، توس، هرات و نیشابور هم از مراکز دانش و فرهنگ و ادب به شمار می‌رفتند.

شعر در عصر سامانی
  آگاهی ما درباره‌ی شعر و ادب زمان سامانی بیش از زمان‌های پیش است. در این زمان با پیدایش چامه‌سرایان بزرگی مانند رودکی، شهید بلخی شعر دری گسترش یافت. بی‌شماری شاعران در این زمان نشان دهنده‌ی ادب دوستی سامانیان است. ویژگی بارز سروده‌های این زمان، سادگی سخن و آسانی شعر است. خردگرایی و گرایش به دانش از ویژگی‌های دیگر این دوره از شعر پارسی است که ریشه در فرهنگ ایرانی پیش از تاختن تازیان داشت.

شهید بلخی، خردمندی اندوهگین
  ابوالحسن شهید بلخی، هم‌زمان با دستگاه امیرنصربن احمد سامانی و ابوعبدالله جیهانی است که باید پیش از فردوسی، عنوان «شاعر خرد» را به وی داد. دانش شهید افزون و خط اش نیکو بود و با فلسفه و سخن آشنایی داشت. نوشته‌هایی هم در این زمینه‌ها داشته که مانند سروده‌های او به دست ما نرسیده است و بدبختانه از میان رفته است. گفته‌اند با محمدبن زکریای رازی، پزشک و فیلسوف ایرانی هم‌زمان خود گفتگوها و چُخش‌هایی داشته است. وی سروده‌هایی به زبان پارسی داشته است:

دانش و خواسته

دانش و خواسته است، نرگس و گل * که به یک جای، نشکفد به هم
هر که را دانش است، خواسته نیست * وآن‌که را خواسته‌ست، دانش کم

دود و غم

اگر غم را چو آتش دود بودی * جهان تاریک بودی جاودانه
در این گیتی سراسر گر بگردی * خردمندی نیابی شادمانه

رودکی، شاعر غزل و خردآزمایی
  ابوعبدالله، جعفربن محمد را از آن‌رو «رودکی» می‌گفتند که در "رودک" یکی از روستاهای سمرقند به‌دنیا آمده و در همان‌جا هم نشو و نما یافته بود. او در کودکی حافظه‌ای نیرومند داشت چنان‌که گویند در هشت سالگی به شاعری پرداخت. روستازاده‌ی سمرقندی گذشته از این‌ها، آوازی خوش داشت و همین امر، سبب شد که یکی از رامش‌گران نامور آن روزگار، وی را به شاگردی بپذیرد و به او پرپت (بربط) بیاموزد. همین هنرها او را در درگاه سامانی پایگاه بخشید و نصربن احمد، پادشاه بخارا، پیش‍کش‌های فراوان به او داد و بلعمی، وزیر دانشمند سامانیان، او را بی مانند می‌دانست.
  قصیده‌های رودکی هم زمان، نرم و استوار است و مثنوی‌هایش سنجیده و شگفت انگیز بود. عنصری بر او رَشک می‌برد; غزل را «رودکی‌وار» نیکو می‌دانست و اعتراف می‌کرد که غزل او رودکی‌وار نیست. ناصر خسرو، رودکی را «شاعر تیره چشم، روشن بین» گفته است. آیا رودکی نابینا بوده است؟ از یادکردهایی که شاعران نزدیک به روزگار او آورده‌اند، پیداست که او را شاعری کور و نابینا می‌شناخته‌اند. رودکی را پدر شعر پارسی می‌دانند. آرام‌گاه وی در کشور تاجیکستان کنونی قرار دارد.

پند زمانه

زمانه  پندی    آزاده‌وار    داد   مرا * زمانه را چو نکو بنگری همه پند است
زبان ببند -مرا گفت- و چشم دل بگشای * که را زبان نه بند است پای با بند است
بدان کسی که فزون از تو، آرزو چه کنی؟ * بدان نگر که به حال تو آرزومند است


آثار و اشعار و شیوه‌ی شاعری رودکی
  از دیوان بزرگ رودکی که گفته‌اند صد دفتر شعر بوده، بیش از نزدیک به هزار بیت بجای نمانده است. وی افزون بر قصیده و غزل و قطعه و حتی رباعی، چند مثنوی نیز سروده است. مثنوی کلیله و دمنه و سامانه‌ی (منظومه) سندبادنامه، از آن جمله‌اند و از آن‌ها جز ابیاتی پراکنده در دست نیست.

اندر بلای سخت

ای آن که غمگنی و سزاواری * وندر نهان سرشک همی باری
از بهر آن کجا ببرم نامش * ترسم ز بخت انده و دشواری
رفت آن که رفت و آمد آنک آمد * بود آن که بود، خیره چه غمداری؟
هموار کرد خواهی گیتی را؟ * گیتی‌ست، کی پذیرد همواری
مستی مکن، که ننگرد او مستی * زاری مکن، که نشنود او زاری
شو، تا قیامت آید، زاری کن * کی رفته را به زاری باز آری؟
آزار بیش بینی زین گردون * گر تو به هر بهانه بیازاری
گویی گماشته‌ست بلایی او * بر هر که تو دل بر او بگماری
ابری پدید نی و کسوفی نی * بگرفت ماه و گشت جهان تاری
فرمان کنی و یا نکنی، ترسم * بر خویشتن ظفر ندهی باری!
تا بشکنی سپاه غمان بر دل * آن به که می بیاری و بگساری
اندر بلای سخت پدید آید * فضل و بزرگ‌مردی و سالاری

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (کورش محسنی)