تاریخ ایران و هم‌بستگی تیره‌های ایرانی

مقالات کوتاه پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران و جهان

افسانه ی رویین تن (چشم اسفندیار)
ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٢   کلمات کلیدی: نبرد رستم و اسفندیار ،رویین تن زرتشت ،پاشنه آشیل ،چشم اسفندیار

افسانه‌ی رویین تن
چَشم اسفندیار یا پاشنه‌ی آشیل؟

کورش محسنی

  در آغاز دوره‌ی دوم جنگ‌های ایران و توران، در سال‌های کمابیش 1700 پیش از میلاد، افسانه‌ی «رویین‌تن» در این سرزمین (ایران) شکل گرفت. با توجه به پیشینه‌ی افسانه که هم‌زمان با زندگانی [احتمالا] زرتشت است، می‌توان گفت این افسانه از ایران به دیگر جاهای جهان رفته است. رویین‌تن یا زخم‌ناپذیری در افسانه‌ها و حماسه‌های مردم جهان به گونه‌های مختلف دیده می‌شود. برای نمونه، بسیاری از پهلوانان افسانه‌ای یونان رویین تن‌اند...

  برای نمونه می‌توان به «آشیل» (Achilles) قهرمان استوره‌ای یونان اشاره کرد که رویین‌تن بود ولی در جنگ تروا (troy) از ناحیه‌ی پاشنه‌ی پا آسیب دید و همین «پاشنه‌ی آشیل» باعث مرگ او شد. دلیل اینکه پاشنه‌ی او به وارونه‌ی همه جای بدن‌اش رویین نبود این بود که زمانی که "تتیس" آشیل نوزاد را به جهان زیرین بُرد و در رود سیاه جهان مردگان فرو کرد او را از پاشنه‌ی پا گرفته بود.

  در ایران و فرهنگ کهن ایرانی و شاهنامه‌ی فردوسی نیز -که شاید ریشه‌ی اصلی افسانه‌ی رویین‌تنی در جهان باشد- اسفندیار پهلوان رویین تن است. رستم در نبرد با اسفندیار نمی‌تواند بر وی زخم بزند! در حالی که خود او چندین زخم برمی‌دارد. رُستم برای نخستین بار از زبان «سی‌مرغ» یا نماد پزشکی و دارو و درمان، می‌شنود اسفندیار رویین‌تن است و هیچ جَنگ‌افزاری بر وی کارگر نیست.

بدو گفت مرغ، ای گَو ِ پیل تَن  **  تویی نام‌بُردار ِ هَر انجمن
چرا رَزم جُستی ز اسفندیار    **  که او هست، رویین‌تَن و نام‌دار

  در نامه‌های کهن ایرانی هیچ اشاره‌ای به چگونگی رویین‌تن شدن اسفندیار نشده است. شاید که سبب رویین‌تنی او زنجیر پولادینی بود که زرتشت برای گُشتاسپ از بهشت آورده و این «نغز پولاد زنجیر» را به بازوی وی بسته بود.

یکی نَغز پولاد، زنجیر داشت ** نهان کرده، از جادو آژیر داشت
به بازوش در بَسته بُد، زردهشت  **  به گشتاسپ آورده بود، از بهشت
بدان آهن، از جان اسفندیار  ** نبردی گمانی به بد روزگار

  ولی در کتاب «زرتشت نامه» افسانه‌ی رویین‌تنی اسفندیار دگرگونه است. برپایه‌ی نوشته‌ی این کتاب، گشتاسپ با میانجی‌گری زرتشت، از اهورامزدا چهار چیز آرزو می‌کند. این آرزوها چنین‌اند:

1- دیدن جای خود در آن جهان پس از مرگ.
2- گشوده شدن احوال جهان بر وی، از آشکار و نهان.
3- هیچ جنگ‌افزاری بر وی کارگر نباشد.
4- زندگی جاودان.

  زرتشت به گشت‌اسپ می‌گوید که یکی از این چهار را برای خود برگزیند و سه دیگر را برای دیگران. گشتاسب نخستین گزینه را برای خود و دومی را برای جاماسب و سومی را برای اسفندیار و چهارمین گزینه را برای پَشوتَن، آرزو می‌کند. و اسفندیار در آب مقدس شسته شد و به دلیل بستن چشم‌ها (!) تنها چشمان او رویین نشد. از همین افسانه است که اصطلاح "چشم اسفندیار" در میان ایرانیان رواج یافته است.

  سیاوخش (سیاووش) نیز ز ِر ِهی رویین داشت که جنگ‌افزارها بر آن کارگر نبودند.  پس از مرگ سیاووش به فرمان افراسیاب، همسرش این زره را به پاس خدمات «گیو» به وی می‌دهد. چند بار نیز «بیژن» فرزند گیو زره را برای رزم از پدرش درخواست می‌کند و آن را به تن می‌کند.

سلیح سیاوش بپوشد به جنگ ** نترسد ز پیکان تیر خَدنگ

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است.             
طالع، هوشنگ 1386: "تاریخ تمدن و فرهنگ ایران کهن"، انتشارات سمرقند، ص 243-245


 
پیشینه‌ی واژه‌ی آریا و ایران
ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٤   کلمات کلیدی: تاریخ آریا ،قوم آریا اسم ایران ،پیشینه ایران ،تاریخ نام ایران نام آریا

پیشینه‌ی واژه‌ی آریا و ایران
بررسی منابع پیرامون اصطلاح آریا

کورش محسنی

  امروزه سخن گفتن از تبار و نژاد به معنای نادرست آن و برای اثبات برتری تیره‌ای بر تیره‌ی دیگر، از دید حقوق انسانی پذیرفته نیست و نادرست به‌شمار می‌آید. ولی بررسی حقایق تاریخی و پی‌گیری دانشیک پرسمان‌های (مسائل) اینچنین، اگر برای جلوگیری از تحریفات و دروغ‌پردازی‌های، گروه‌های قوم‌گرا و نژادپرستی مانند پان‌ترکیستان، پان‌عرب‌ها و غیره باشد، کاری پسندیده خواهد بود. یکی از چیزهایی که گروه‌های قوم‌گرای پان‌ترکیست روی آن برنامه ریزی کرده‌اند رد وجود قوم و تبار آریایی و ادعای نبود نام و اصطلاح «ایران» تا چند ده سال پیش است! در این‌جا کوشش می‌کنیم تا نام و اصطلاح آریا و ایران را در منابع تاریخی از چند هزار سال پیش تا کنون (به گونه‌ای چکیده‌وار) بررسی کنیم:
مادها، پارت‌ها، پارسیان، سکاها، سرمت‌ها، هندیان، اسکیت‌ها، آلان‌ها و... خود را آریایی می‌خواندند. در منابع گوناگون از این نام و اصطلاح تباری بارها یاد شده است. این منابع به ترتیب دیرینگی چنین هستند:

1- هندواروپایی: واژه‌ی آریا در زبان هندوآریایی کهن به گونه‌ی "اَری" (فلان نشین) آمده است.

2- میان‌رودان: در زبان‌های میان‌رودانی (بین‌النهرینی) به گونه‌ی "اَرته" به‌کار رفته است. در هزاره‌ی سوم پیش از میلاد به واژگان فراوانی که هر کدام با واژه ی "اَری" درآمیخته‌اند برمی‌خوریم، از جمله "اَرداتَه / آریا داد".

3- سومری: این نام در زبان سومری "آری" آمده است. در زبان سومری بارها برای اشاره به عناصری که ریشه در سرزمین ایران دارند از واژه‌ی "ارین" بهره گرفته شده است.

4- مصری: در مصری ایری "Iry" و "ایری پات" به معنای شاهک آریایی" آمده است.

5- سنسکریت: در زبان سنسکریت "اَریه" آمده است.

6- ریگ‌ودا: در یکی از کهن‌ترین نامه‌های بشری یعنی ریگ‌ودای هندیان نیز بارها به نام آریا به عنوان نژاد و تباری در برابر "دَسیوهای" تیره پوست اشاره شده است.

7- اوستا: در اوستا آریاییان مردم سرزمین آریایی نامیده می‌شوند. در اوستا بارها و بارها از اصطلاح و نام آریا در بخش های گوناگون بهره برده شده است (جای‌نام‌ها و نام کسان). سرزمین آریایی‌ها در کتاب اوستا "آئیرینه وئیجنگه" (ایران ویج) خوانده می‌شود به معنای "پهنه‌ی آریایی".

8- هخامنشیان: در زمان هخامنشیان: داریوش بزرگ هخامنشیانی در سنگ‌نبشته‌ی آرامگاه‌اش خود را از دید نسب: پسر ویشتاسپ و از لحاظ دودمان: هخامنشی و از حیث ملیت و تبار: آریایی می‌خواند:
     «من‌ام داریوش.. پسر ویشتاسپ، یک هخامنشی، یک پارسی پسر پارسی، یک آریایی از تبار آریایی»
همین سخن را پسرش خشایارشا بازگو می کند. هم‌چنین داریوش بزرگ زبان و دبیره‌ای را که برای نگارش سنگ‌نبشته‌ی بیستون به‌کار رفته است را آریایی معرفی می‌کند و اهورامزدا را خدای آریاییان می‌شناساند.

9- اسناد نوایلامی: در اسناد نو ایلامی (پایان سده‌ی 7-8 پ.م) به‌دست آمده از شوش و لوحه‌های گلی پارسه (تخت جمشید) به صاحب منصب و کارگزارانی به نام «آریان» برمی‌خوریم.

10- منابع یونانی: هردوت می‌گوید که در گذشته همه‌ی مردم مادها (آذری‌ها، کردها و..) را «آریاییان» می‌خواندند. همچنین اشاره دارد یکی از قبایل مادی به نام "آریازنتی" (دارای دودمان آریایی) خوانده‌ می‌شدند. استرابو زبان ماد و پارس و بلخ و سغد را یکسان و آن را «آریانا» می‌نامد.

11- پارتی: در اسناد پارتی که تا کنون به‌دست آمده به نام‌های فراوانی از کَسان برمی‌خوریم که در پیوند با نام آریا هستند.

12- ساسانیان: در زمان ساسانیان نیز به نام و تبار قوم آریا و نام ایران برمی‌خوریم. برای نمونه سنگ‌نبشته‌ها و سکه‌های اردشیر، وی را چنین معرفی می‌کنند:
            "مزداپرست، خدایگان، شاه شاهان آریاییان، که تبار از..."
            "اردشیر شاهنشاه ایرن" و به پارتی "اردشیر شاهنشاه آریان"
در سنگ‌نبشته‌ی شاپور یکم (و نرسی تا شاپور سوم به همین شیوه) بر کعبه‌ی زرتشت در نقش رستم فارس چنین آمده:
            "مزداپرست، خدایگان، شاه شاهان آریاییان و نا آریاییان..."
نرسه پسرش چنین در سنگ‌نبشته‌ی خود آورده:
            "آریایی مزداپرست، نرسه، شاه هند، سیستان و تورستان"
13- مانوی: در نوشته‌ها و نامه‌های مانوی که گویا نوشته‌ی خود مانی است و در آن به گاه‌شماری پرداخته شده به واژه‌ی آریا / ایر برمی‌خوریم.

14- پارسی نو: در نوشته‌های پارسی نو این نام به گونه‌ی "ایران‌شهر" بارها آمده:
حمزه‌ی اصفهانی از واژه‌ی "آریان" یاد می‌کند و ابوالحسن مسعودی چنین می‌نویسد:
           "برخی از ایرانیان بر این رفته‌اند که معنی ایران‌شهر «شهر نیکان» است"
در سروده‌های و ادبیات پارسی کهن نیز به نام ایران برمی‌خوریم. برای نمونه در شاه‌نامه فردوسی با پیشینه‌ای بیش از هزار سال بارها از ایران و شهر ایران یاد شده است:
           "به ایران، زن و مرد، لرزان به خاک /*/ خروشان ز تو پیش یزدان پاک"
           "دریغ است ایران، که ویران شود   /*/ کنام پلنگان و شیران شود"

ابوسعید ابوالخیر:
           "در چین و خُتن، نقش و نگار از تو برند/*/ ایران همه فال روزگار از تو برند

منبع: برای آگاهی بیش‌تر به «محسنی، محمدرضا 1389: "پان‌ترکسیم، ایران و آذربایجان"، انتشارات سمرقند ص 71-83» مراجعه کنید.

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است.