تاریخ ایران و هم‌بستگی تیره‌های ایرانی

مقالات کوتاه پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران و جهان

بی‌بی‌سی و ایرانیان غیر آریایی!
ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢۳   کلمات کلیدی: بی بی سی آریا ،مهاجرت آریایی ها ،نظریه مهاجرت آریاییان ،مازیرا اشرفیان بناب

بی‌بی‌سی و ایرانیان غیر آریایی!
پژوهش‌های ژنتیک و ریشه‌ی مشترک ایرانیان
کورش محسنی

  در سال 1385 پژوهشی در دانشگاه کمبریج انجام شد که نشان داد همگی اقوام غیر پارسی‌زبان در ایران و حتی پیرامون ایران، از نظر تبار و DNA بسیار همانند هستند و با دیگر تیره‌ها مانند ترکان و اعراب تفاوت بسیاری دارند ژنتیک دارند. (در این نشانی می‌توانید به این پژوهش‌نامه سرراست در تارنمای دانشگاه کمبریج بروید) البته باید دانست که حتی در میان بومیان فلات ایران نیز عناصر هندو-اروپایی دیده می‌شده است.

  در تاریخ 22 آبان ماه 1390 تلوزیون فارسی بی‌بی‌سی (بنگرید+) در برنامه‌ای با عنوان  "اکثر ایرانیان نژاد آریایی ندارد" به گونه‌ای بسیار کوتاه به این پرسمان پرداخت. هنوز آشکار نیست که برچه پایه این تلوزیون از این پژوهش ژنتیک، چنین نتیجه‌ای با چنین موضوع و عنوانی ساخته است! این پژوهش‌ها به سرپرستی "دکتر مازیار اشرفیان بناب" انجام شده است و جدای از علمی بودن این تحقیقات که در آن شکی نیست، نتیجه‌گیری ایشان از داده‌های به‌دست آمده، به دلیل ناآگاهی و به‌روز نبودن اطلاعات تاریخی و زبان‌شناسانه‌ی ایشان، فاقد پایه‌ی علمی به شمار می‌آید. البته بعدتر، جناب آقای مازیرا اشرفیان بناب در این باره روشنگری کرده و اعلام کردند که بی بی سی فارسی به نادرستی چنین عنوانی برای پژوهش ایشان برگزده است (بنگرید + )

 در این بررسی‌های DNA، داده‌هایی به‌دست آمده است از جمله این‌که ژن‌های بررسی شده در فلات ایران مربوط به بیش از 10 هزار سال پیش است و هم‌چنان بر جای مانده‌اند. هم‌چنین آشکار شده است که تنوع و گوناگونی زبان‌های اقوام ایرانی هیچ ربطی به تبار و نژاد ایشان ندارد و همگی این اقوام دارای ریشه‌ی تباری و ژنتیکی یکسان (بالای 70%) هستند. افزون بر آن نیز آشکار شده است که اقوام ایرانی‌تبار (آذری‌، کرد، بلوچ، بختیاری، لر، گیلک، تالشی و پارسی‌زبانان و ...) تفاوت بسیاری با اقوام و ملت‌های پیرامونی همانند ترکان آسیای میانه و اعراب دارند.

نظریه‌ی کلیشه‎‌ای مهاجرت آریایی‌ها

  در این میان آشکار نیست که پژوهش‌گر گرامی و تلوزیون بی‌بی‌سی چگونه بدون مشورت با تاریخ‌شناسان و در نظر گرفتن دیگر نظریه‌ها درباره‌ی مهاجرت آریایی‌ها، از این داده‌های به‌دست آمده، به این نتیجه رسیده‌اند که "اکثر ایرانیان نژاد آریایی ندارد"! این داده‌ها نشان می‌دهند که به وارونه‌ی برداشت نادرست آقای مازیار اشرفیان بناب، تحقیقات و پژوهش‌نامه‌های نوینی که در زمینه‌ی زبان‌شناسی، استوره‌شناسی، باستان‌شناسی و زمین‌شناسی انجام و ارائه شده است، بسیار به حقیقت نزدیک‌ترند تا نظریه‌ی کلیشه‌ای و کهنه‌ی "مهاجرت آریایی‌ها به درون ایران" از نزدیک به 4 هزار سال پیش، از جنوب سیبری به درون فلات ایران.

  در این نظریه‌ی کهنه گفته می‌شود که اقوامی که امروزه آن‌ها را "هندو-ایرانی" می‌شناسیم در نزدیک عصر برنز (پایان هزاره‌ی سوم پ.م) خاستگاه خود را ترک کرده و در بخش آسیای میانه و قزاقستان کنونی، ماندگار شدند و در این گستره، فرهنگ باستان‌شناختی «آندرنوو» را به‌وجود آورده‌اند و سپس این گروه به دو بخش تقسیم شده و یک دسته ره‌سپار جلگه‌ی سند، شرق ایران و غرب آسیا (سوریه) شدند، و در پیوند با اقوام بومی توانستند فرمان‌روایی‌های توان‌مندی مانند پادشاهی «میتانی» را به وجود بیاورند. دسته‌ی دیگر نیز در نزدیک پایان هزاره‌ی دوم پ.م برابر با عصر آهن از آسیای میانه به سوی نجد ایران آمدند. این اقوام شامل قوم ماد و پارس و پارت بودند که هر کدام در بخشی از ایران جای گرفتند.

نظریه‌های تازه در زمینه‌ی مهاجرت آریایی‌ها

  در این نگره‌های تازه‌ی مطرح شده‌ با مدارک فراوان نشان داده شده است که آریایی‌ها ساکنین اصلی فلات ایران بوده اند و مهاجرت از درون ایران به بیرون بوده است. ما به نام و اصطلاح "آریا" در زبان‌های مصری، سومری و میان رودانی و غیره با دیرینگی بیش از 5000 سال بر می‌خوریم با معناهایی مانند فلات‌نشین که اشاره به درون فلات ایران دارند و .. (برای آگاهی یافتن از این مدارک کلیک کنید)
  استوره‌های ایرانی نیز همین نظریه‌ی دوم را تایید می کنند. در هیچ استوره‌ی ایرانی اشاره‌ای به مهاجرت آریاییان به درون فلات ایران نمی‌بینیم. فریدون نماد تبار آریایی یا هندو-اروپایی، زمانی که سه بخش از جهان را به سه فرزند خود می‌بخشد (نماد مهاجرت و سه دسته شدن آریایی‌ها) بخش میانی را به «ایرج» می‌سپارد و بخش میانی، اصلی و کهن، همان فلات ایران است نه جنوب سیبری و غیره.

  اشاره به 10 فصل سرما و 2 فصل گرما نیز در اوستا، بسیار نزدیک است به پژوهش‌نامه‌ی «جهانشاه درخشانی» و می‌تواند به یخبندان (12 هزار سال و بسیار نزدیک به پژوهشی ژنتیک) اشاره داشته باشد و نه لزوما سرمای سیبری.
 

با نگاهی کوتاه و بی‌طرفانه به داده‌های به‌دست آمده از این پژوهش ارزشمند علمی، تنها نتیجه‌ی 100% که می‌توان از این نظریه گرفت، همان هم‌ریشه بودن اقوام ایرانی (آذری‌، کرد، بلوچ، پارسی‌زبان، لر، بختیاری، گیلکی و تالشی و..) است. باید به یاد داشت که از نظر تاریخ‌شناسی تکلیف گستره‌های باستانی مانند سیلک کاشان، شهر سوخته و جیرفت کرمان مشخص نشده است و احتمال این‌که این شهری‌گری‌های کهن مربوط به آریایی‌های آغازین باشد بیش از هر چیزی است.

 برای اطلاعات بیش‌تر مراجعه کنید به کتاب‌های:

1- محسنی، محمد رضا 1389: "پان ترکیسم، ایران و آذربایجان"، انتشارات سمرقند
2- جنیدی، فریدون "زندگی و مهاجرت آریایی‌ها" انتشارات بلخ
3- درخشانی، جهانشاه 1386: "آریاییان، مردم کاشی، اَمَرد و پارس و دیگر آریاییان"
4- تارنمای دانشگاه کمبریج: http://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC1808191/

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (کورش محسنی)


 
کمدی الهی و ارداویراف‌نامه
ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱۳   کلمات کلیدی: کمدی الهی ،دانته آلیگیری ،ارداویرافنامه ،ارداویراف‌نامه کمدی الهی

کمدی الهی و ارداویراف‌نامه
دانته آلیگیری
کورش محسنی

 دانته آلیگیری (1265-1321) بزرگ‌ترین چامه‌سُرا و شاعر ایتالیا در زمان اومانیسم و زمینه‌ساز رنسانس است. او شاعران و هنرمندان پس از خود را در سراسر اروپا تحت تاثیر خود قرار داده است. دانته از بزرگان و دولت‌مردان شهر «فلورانس» بود.

  پُرآوازه‌ترین اثر او «کمدی الهی» یا «کمدی آسمانی» نام دارد. این نامه‌ی ارجمند و بزرگ، همانند سازیی است از سفر روان (روح) انسان به سه جایگاه جهان دیگر، یعنی دوزخ، برزخ و بهشت. داستان کمدی الهی چنین است که در عالم رویا دانته خود را در جنگلی تاریک، در میان جانوران و دَدان می‌یابد. در این احوال، ویرژیل (نماد خِرَد انسانی) نمایان می‌شود و راهنمای سفر او می‌گردد.

  آن‌چه به این اثر ارزش ادبی می‌بخشد، پندارگَری و تخیل شگفت‌انگیز نویسنده در انگاشتن عالم پس از مرگ است. دانته در این کتاب، همه‌ی آرایه‌های ادبی را به خوبی رعایت کرده است. پس از دانته کسانی که بیش‌ترین تاثیر را از وی پذیرفته‌اند، عبارت‌اند از: بوکاچیو، پتراک و جان میلتون.

ارداویراف‌نامه و کمدی الهی

   کمدی آسمانی گونه‌ای حماسه‌ی ادبی-دینی و آفریده‌ی پندار و انگاره‌ی دانته است. به نظر می‌رسد که دانته پیش از هر چیزی از کتاب ایرانی «ارداویراف‌نامه» که نزدیک به هزار سال پیش از وی نوشته شده بوده است تاثیر پذیرفته است.این نامه‌ی ایرانی به زبان پارسی میانه مربوط به زمان ساسانیان است. «کرتیر» موبد زرتشتی و پُرآوازه‌ی ایرانی در زمان ساسانیان نیز چنین تجربه‌ای داشته است و کتیبه‌ای در این زمینه دارد.

  به احتمال فراوان کتاب الغفران (آمرزش) از ابوالعلای معری (شاعر نابینای سوری) خود برگرفته شده از ارداویراف‌نامه‌ است که دو سده پیش از دانته نوشته شده است. «ویراف» ورجاوند (مقدس) موبدی بود که به باور پارسیان و ایرانیان به معراج و جهان دیگر رفت و ارداویراف‌نامه نوشته‌ی اوست. ویراف مقدس با خوردن نوشیدنی ورجاوند -احتمالا به نام هوم- (haoma) سه شبانه‌روز به خواب فرو می‌رود و پس از بیداری داستان خود و آن‌چه بر او گذشته را برای دیگران بازگو می‌کند.

این کتاب به دست شجاع الدین شفا به پارسی برگردانده شده است. بخش‌هایی از کتاب کمدی الهی به زبان ایتالیایی و برگردان آن به زبان پارسی:

 

Nel mezzo del cammin di nostra vita
mi ritrovai per una selva oscura
ché la diritta via era smarrita.

در نیمه راه زندگی
خود را در جنگلی تاریک یافتم
جایی که راه راست گم گشته بود

Ahi quanto a dir qual era è cosa dura
esta selva selvaggia e aspra e forte
che nel pensier rinova la paura!

آه چقدر سخت است سخن گفتن
از آن جنگل وحشی، انبوه و خشن
که یاد آن نیز ترس آور است

Tant’è amara che poco è più morte;
ma per trattar del ben ch’i’ vi trovai,
dirò de l’altre cose ch’i’ v’ho scorte.

ترس آن از مرگ هم بدتر است
اما به منظور بازگویی چیزهای خوبی که آنجا یافتم
ما بقی آنچه بر من گذشت را این‌جا می‌نویسم.

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (کورش محسنی)