تاریخ ایران و هم‌بستگی تیره‌های ایرانی

مقالات کوتاه پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران و جهان

مولوی بلخی شاعر پارسی گوی ایرانی (2)
ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۱   کلمات کلیدی: صلاح الدین زرکوب ،مولانا حسام الدین چلبی ،حقوق حیوانات ،شعر حقوق حیوانات

مولانا رومی، شاعر ایرانی پارسی‌گو
آشنایی با صلاح‌الدین و چلبی، حقوق حیوانات در شعر پارسی (2)
کورش محسنی

  به هر روی، شمس تبریزی که مولانا به نام نمونه‌ی والای یک انسان بر دیدار و گفتگو به او عشق می‌ورزید، با پنهان شدن و رفتن همیشگی خود مولوی را بیش از پیش به جهان عشق و دلشدگی سوق داد از جایگاه آموزگاری به انجمن وجد و سماع ره‌نمون ساخت. بهتر است این نکته را از زبان خود عاشق و دلداده بشنویم:

زاهد بودم، ترانه گویم کردی * سر دفتر بزم و باده جویم کردی
سجاده نشین با وقاری بودم * بازیچه‌ی کودکان کویم کردی

آشنایی با صلاح‌الدین زرکوب

  پس از رفتن شمس تبریزی، شورمایه جان مولانا، دیدار صلاح‌الدین زرکوب بوده است. وی که در قونیه زرگری ساده‌دل و پاک‌جان بود، مولوی را هم‌چون گلابی می‌ماند که بوی گل از او بلند می‌شد:

چون‌که گل رفت و گلستان شد خراب * بوی گل را از که جوئیم؟ از گلاب

  صلاح‌الدین به درازای ده سال (از 647 تا 657) مولانا را شیفته‌ی خود ساخت و بیش از هفتاد غزل از غزل‌های شورانگیز مولوی به نام وی زیور یافت- صلاح‌الدین از دست رفت ولی روان ناآرام مولوی بلخی، هم‌چنان در جستجوی مضراب تازه با آهنگ شورانگیزتر و سوزنده‌تری بود و آن، با گیرایی «حسام‌الدین چلبی» به میوه نشست. حسام‌الدین چلبی از خاندانی اهل فتوت بود و پس از صلاح‌الدین، سرودمایه‌ی جان مولانا و انگیزه‌ی پیدایش اثر سترگ و جاودانه‌ی وی، مثنوی گردید.

  مولوی پانزده سال با وی هم‌نشین و هم‌گفتگو بود و در زور یک‌شنبه سال 672 ه-ق مولانا بدرود زندگی گفت. خرد و کلان قونیه، ترسا (مسیحی) و یهودیان و.. نیز در سوگ وی زاری و شیون نمودند. بدن وی در آرام‌گاه خانوادگی در کنار پدر در خاک آرمید و بر سر خاک او بارگاهی ساختند که به «قبه خضراء» آوازه دارد.
  مولانا را یکی از 5 شاعر و چامه‌سرای برتر ایرانی می‌دانند. آثار وی عبارتند از: مثنوی معنوی، غزلیات شمس تبریزی، رباعیات، فیه مافیه و سکاتیب مجالس سبعه.


حقوق حیوانات در فرهنگ و ادب ایرانی

  در میان چامه‌های مولوی به فرازهای انسانی بی‌مانندی برمی‌خوریم که پرداختن به همگی آن‌ها در این جستار شدنی نیست. یک فراز انسانی در میان سروده‌های مولانا بلخی پرداختن به حقوق جانوران و حیوانات است که بی‌گمان ریشه در فرهنگ ایرانی دارد. همان گونه که پیش‌تر با این بیت زیبا از دیگر چامه سرایان پارسی گو آشنا هستیم "میازار موری که دانه کش است * که جان دارد و جان شیرین خوش است". این بار از زبان مولوی بلخی این‌چنین می‌خوانیم:

گفت من آن آهوم کز ناف من        ریخت این صیاد خون صاف من
اى من آن روباه صحرا کز کمین        سر بریدندش براى پوستین
اى من آن پیلى که زخم پیل بان        ریخت خونم از براى استخوان
آن  که   کشتستم  پى  مادون من       می نداند که نخسبد خون من
بر من است امروز و فردا بر وى است     خون چون من کس چنین ضایع کی است
گر چه دیوار افکند سایه ى دراز       باز گردد سوى او آن سایه باز
این جهان کوه است و فعل ما ندا         سوى ما آید نداها را صدا

+ بخش یکم جستار "زندگی‌نامه مولانا و آشنایی با شمس تبریزی"

منبع: واژه‌نامه‌ی دهخدا (ویرایش رایانه‌ای!)
*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (کورش محسنی)


 
مولانا جلال‌الدین بلخی شاعر ایرانی (1)
ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٥   کلمات کلیدی: مولانا رومی ،شمس تبریزی ،مولوی شاعر ایرانی ،زندگی نامه مولانا بلخی

مولانا رومی، شاعر ایرانی پارسی‌گو
زندگی‌نامه، آشنایی با شمس تبریزی (1)
کورش محسنی

  مولوی لقب و آوازه‌ای است که  به"جلال‌الدین محمد" عارف، شاعر، دانشمند پارسی‌گوی ایرانی و دارنده‌ی مثنوی معنوی می‌دهند. بیش‌تر آثار وی به زبان مادری مولانا، یعنی پارسی است و داستان‌ها و رخ‌دادهای آثار او از فرهنگ ایرانی ریشه می‌گیرد. از دید برخی به ویژه عبدالحسین زرین‌کوب، به احتمال فراوان، در زمان مولوی بلخی، مردم شهر قونیه و مردم بومی آن سامان به زبان پارسی سخن می‌گفته‌اند.

پارسی‌گو گرچه تازی خوش‌تر است      *    عشق را خود صد زبان دیگر است

  نام او محمد و لقب‌اش در زمان زندگی‌اش «جلال‌الدین» و گاهی «خداوندگار بلخی» و «مولانا خداوندگار» بوده و لقب «مولوی» در سده‌های سپسین (احتمالا سده‌ی نهم) برای وی به کار رفته و او به نام‌های مولوی، مولانا، مولای روم، مولوی رومی، مولانای بلخی، جلال‌الدین محمد بلخی، مولانا جلال بن محمد و مولوی رومی بلخی آوازه یافت.

  از برخی از چامه‌هایش، تخلص او را "خاک‌سر، خموش و خامش" دانسته‌اند. وی در سال 604ه-ق در «بلخ» زاده شد. آوازه‌اش به رومی، به انگیزه‌ی این است که سال‌ها در شهر "قونیه" بوده است، ولی هم‌واره خود را از مردم خراسان می‌شمرده است.

  پدر وی "بهاالدین ولد" که لقب سلطان العلما داشت، آموزگار و واعظی بود خوش بیان و عرفان‌گرای، در شهر بلخ و از سوی محمد خوارزم‌شاه گرامی داشته می‌شد. ولی پس از رنجشی که از سوی خوارزم‌شاه به وی روا شد، با «جلال‌الدین» که کودکی خردسال بود از بلخ بیرون آمد. چندی در نزدیکی‌های وخش و سمرقند بود و در سفری دیگر عطار به دیدار بهاءولد آمد و مثنوی "اسرارنامه" را بدو پیش‌کش کرد. در این‌جا عطار، جلالدین را که کودکی خردسال بود را دید، گفت: «زود باشد که این پسر تو، آتش در سوختگان عالم اندازد».

  سپس مدتی را در شام و پس از آن در شهرهای آسیای کوچک (صغیر) بودند. مولوی در لارنده، «گوهر خاتون» دختر شرف الدین لالا را به زنی گرفت و چهار سال پس از آن پدر و پسر به خواهش سلطان سلجوقی ِ روم، رخت به قونیه کشیدند و پدر مولوی در سال 628 در آن شهر درگذشت و پسر برجای پدر نشست و به مدت 5 سال (642) که شمس تبریزی به قونیه آمد بر جایگاه ارشاد و آموزگاری به تربیت دانش‌جویان دانش‌های شریعت همت گماشت و یک پیشوای دینی پُرآوازه گشت.

  زندگی مولوی پس از آشنایی با شمس تبریزی دگرگونه گشت. «شمس‌الدین محمدبن علی بن ملک داد» (درگذشته به سال 645) نام‌دار به «شمس تبریزی» از مردم تبریز و شوریده‌ای از شوریدگان جهان بود. وی پس از شانزده ماه هم‌دمی با مولانا، از قونیه بار سفر بست و به دمشق پناه برد و بدین سان مولانا را در آتش هجران بسوخت. مولوی پس از آگاهی یافتن از جایگاه شمس نخست، غزل‌ها، نامه‌ها، پیام‌ها و سپس فرزند خود "سلطان ولد" را به هم‌راه شماری از یاران در جستجوی شمس، به دمشق فرستاد و پوزش و پشیمانی مردم را از رفتار خود با او بیان کرد و شمس این فراخوان را پذیرفت و به قونیه بازگشت.

  ولی این بار هم با نادانی و پی‌ورزی (تعصب) توده‌ی مردم روبرو شد و ناگزیر به سال 645 از قونیه برون و دانسته نشد که به کجا رفت. مولانا پس از جستجو و تکاپوی بسیار و دوبار مسافرت به دمشق، از گمشده‌ی خویش نشانی نیافت، ولی آتش عشق و امید را هم‌چنان  در خود فروزان داشت، از این رو سر به شیدایی برآورد و بیش‌تر غزل‌های آتشین و سوزناک دیوان شمس، دست‌آورد و گزارش همین روزها و دَم‌های شیدایی و دل‌شُدگی است;

عجب آن دلبر زیبا کجا شد؟ * عجب آن سرو خوش بالا کجا شد؟
میان ما چو شمعی نور می داد * کجا شد، ای عجب بی ما کجا شد؟
برو بر ره بپرس از ره‌گذاران * که آن هم‌راه جان افزا کجا شد؟
چو دیوانه همی گردم به صحرا * که آن آهو در این صحرا کجا شد؟
دو چشم من چو جیحون شد ز گریه * که آن گوهر در این دریا کجا شد؟

+ بخش دوم جستار "زندگی‌نامه مولانا و آشنایی با شمس تبریزی"(حقوق جانوران در ادبیات پارسی!)
+ آذربایجان در ادبیان پارسی و ترکی (دده قوقورد و کتیبه ارخون)
+ بی بی سی و ایرانیان غیر آریایی!
+ پورسینا (ابوعلی سینا) دانشمند ایرانی
+ کمدی الهی ایتالیایی و ارداویراف‌نامه ایرانی

منبع: واژه‌نامه‌ی دهخدا (ویرایش رایانه‌ای!)
*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (کورش محسنی)


 
گستره ی خانواده های زبانی جهان
ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٥   کلمات کلیدی: خانواده زبان های جهان ،دسته بندی زبان آذری ،زبان هندواروپایی ،زبان های اورالی

دسته بندی زبان‌های جهان
هنداروپایی، سامی، اورالی
کورش محسنی

 چند گوشزد بایسته پیش از شناساندن دسته‌بندی زبان‌های جهان. همان‌گونه که می‌بینیم بیش از 90% از شاه‌کارهای ادبی، فلسفی و... جهان از خانواده‌ی سترگ زبان‌های آریایی‌ یا هندواروپایی هستند. (به فرتور و عکسی که در پایین همین مقاله آمده بنگرید)
  نکته‌ی دیگر این‌که گاه پیش می‌آید که زبان یک ملت یا قوم دگرگون شود ولی تبار ایشان چیز دیگری باشد. برای نمونه آذری‌ها در ایران، دارای تبار و نژاد ایرانی و هم ریشه با دیگر اقوام ایرانی هستند، ولی زبان‌اشان در اثر هجوم ترکان آسیای‌میانه، از پهلوی-آذری  به ترکی دگرگون گشته است.

  یا کشور ترکیه و جمهوری آذربایجان (اران) که از منظر تاریخی، کشورهایی جعلی و دورغین به‌شمار می‌آیند. پژوهش‌های ژنتیک در این کشورها نشان می‌دهد که بیش از 80% از مردمان این کشورها، تبار و نژادی قفقازی، ارمنی، کردی و یونانی دارند، ولی زبان‌اشان در اثر هجوم ترک‌ها و مغولان به ترکی دگرگون کشته است.

 هم‌چنین در آفریقا و آمریکای‌جنوبی آفریقایی تباران و بومیان آمریکایی را می‌بینیم که در اثر هجوم اروپایی‌ها، با وجود تباری جداگانه، به زبان‌های آریایی سخن می‌گویند.   کشورهای فراوان آفریقایی و آمریکای‌جنوبی هستند که به زبان‌های انگلیسی، اسپانیایی و پرتقالی سخن می‌گویند! هم‌چنین در گذشته‌های دورتر، در اثر هجوم اعراب به کشورهایی مانند مصر، شام و... زبان‌های بومی این مناطق به زبان عربی دگرگشته است.
  افزون بر ویژگی های ژنتیک می‌توان به ماندگاری فرهنگ‌های بومی در میان این اقوام اشاره داشت که با وجود دگرگون شدن زبان‌اشان به یک زبان بیگانه، هم‌چنان ویژگی های فرهنگی را نگاه داشته‌اند.

دسته‌بندی زبان‌های جهان

خانواده‌ی زبان‌های هندواروپایی (Indo-European)

      1- ژرمنی (Germanic)
      2- ایتالیایی (Italic)
      3- سلتی (Celtic)
      4- هلنی (Hellenic)
      5- اسلاوی (Slavic)
      6- هندو ایرانی (Indo-Iranian)
     7- آلبانیایی (Albanian)
     8- ارمنی (Armenian)
     9- تخاری (Tokharian)
     10- هیتی (Hittite)

خانواده‌ی زبان‌های آفروآسیایی (Afro_asiatic)

     1- سامی (Semitic)
     2- چادی (Chadic)
     3- کاشیتی (Cushitic)
     4- مصری (Egyptian)
     5- بربر (Berber)

خانواده‌ی زبان‌های اورالی (Uralic)

    1- مغولی (Mongol)
    2- ترکی (Turkic)
    3- تنگوسی (Ungusic)

+ زبان‌های ایرانی باستان ، سکایی و مادی(1) / + زبان های ایرانی باستان، پارسی باستان (2)

منبع: محسنی، محمد رضا 1389: "پان ترکیسم، ایران و آذربایجان"، انتشارات سمرقند

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (کورش محسنی)