«رستم» در شاهنامه فردوسی
داستان های پهلوانی
کورش محسنی

  دوران نخست جنگ های ایران و توران، روزگار زایش داستان های پهلوانی و غم‌نامه (تراژدی) نیز هست. بخش بزرگ شاه‌نامه و بسیاری از بندهای مهریشت، آبان یشت و... اوستا، ویژه ی این جنگ ها است.   در گام های آغازین این جنگ هاست که «رستم»، بن مایه ی اصلی داستان های پهلوانی «ایرها»، شکل می گیرد، می بالد و از راه شاه نامه، جهان گیر می شود.

  رستم نماد، آرزو (ایده آل) و یا انسان آرمانی «ایرها» یعنی آریایی ها است. با همه ی رفتار و کردار انسانی، نیرومند است، در اندازه های شکست ناپذیر بودن. در رزم و بزم، انسان کامل است. رستم از هوش و خِرَد بسیار برخوردار است و با وجود نیروی بسیار، همیشه دوراندیش است. عاقبت سنج و خداترس است و همیشه در خوشی و ناخوشی به یاد اوست. رستم فروتَن است و پاک چشم، فداکار و پذیرای کامل قوانین و سلسله مراتب حاکم و ... رستم چنان پهلوان کاملی است که اسفندیار از او این‌گونه یاد می کند: «چنان آفریدی که خود خواستی».

  پدران رستم، همه پهلوانان نام‌دارند و همیشه در نبرد علیه تورانیان، پهلوان سپاه ایرها بودند. تنها پهلوانی که با آن ها پهلو می زند، «کارن» فرزند کاوه ی آهن‌گر است. چنان که گفته شد، با وجودی که پدران رستم، نام‌دارند ولی با تماشای نبرد «کارن» و بهره گرفتن از آموزه های این نبرد، برای نخستین بار، پای به میدان جنگ می گذارد.

  البته راهنمایی های پدرش «زال» نیز بسیار موثر است. به یاد داشته باشیم که پیش از این، رستم هنرنمایی ها کرده بود: در نوجوانی، پیل سپید را که زنجیر پاره کرده بود کشته، به کوه سپند رفته و کی‌قباد را از کوه البرز آورده بود و... ولی هنرنمایی رستم، در نبرد با افراسیاب است:

چو رستم بدید آنک قارن چه کرد * چه‌گونه بود ساز ننگ و نبرد
به پیش پدر شد بپرسید از وی *  که با من جهان پهلوانا بگوی
که افراسیاب آن بد اندیش مرد *  کجا جای گیرد به روز نبرد
چه پوشد کجا برافرازد درفش *  که پیداست تابان درفش بنفش
من امروز بند کمرگاه اوی *  بگیرم کشانش بیارم بروی
بدو گفت زال ای پسر گوش‌دار *  یک امروز با خویشتن هوش‌دار
که آن ترک در جنگ نر اژدهاست *  در آهنگ و در کینه ابر بلاست
درفشش سیاهست و خفتان سیاه *  ز آهنش ساعد ز آهن کلاه
همه روی آهن گرفته به زر  *  نشانی سیه بسته بر خود بر
ازو خویشتن را نگه‌دار سخت  *  که مردی دلیرست و پیروز بخت


  در این جا، سرفرازترین پهلوان جهان، در قالب پُرآوازه‌ترین حماسه ی پهلوانی جهان به دست فردوسی، در حال زایش است. برپایه ی اسناد کهن ایرانی، رستم در پاسخ پدرش زال چنین می گوید:

جهان آفریننده یار منست  *  دل و تیغ و بازو حصار منست
برانگیخت آن رخش رویینه سم  *  برآمد خروشیدن گاو دم
چو افراسیابش به هامون بدید  *  شگفتید ازان کودک نارسید
ز ترکان بپرسید کین اژدها  *  بدین گونه از بند گشته رها
کدامست کین را ندانم به نام ...
برفتند ترکان ز پیش مغان  *  کشیدند لشگر سوی دامغان
وزانجا به جیحون نهادند روی  *  خلیده دل و با غم و گفت‌وگوی

  هفت خوان، کشتن دیو سپید، نبرد با پادشاه هاماوران و رهانیدن کی کاووس از بند، باز آوردن کی کاووس پس از پرواز نافرجام، نبرد با سهراب و پیروز شدن بر وی، نبردهای بسیار با تورانیان آریایی نژاد به خاطر کین سیاوش، نبرد با اسفندیار و...، از برجسته ترین کارهای رستم دستان است.

منبع: طالع، هوشنگ 1386: تاریخ، تمدن و فرهنگ ایران کهن، انتشارات سمرقند، ص 206-209

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (کورش محسنی)