تاریخ ایران و هم‌بستگی تیره‌های ایرانی

مقالات کوتاه پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران و جهان

کناره‌گیری موقتی کورش محسنی از نویسندگی این تارنگار
ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٩   کلمات کلیدی: کورش محسنی ،کناره گیری ،مقالات کورش محسنی ،korosh mohseni

با درود و خسته نباشید خدمت هم‌راهان گرامی. با توجه به ایمیل‌هایی که شماری از دوستان فرستادند لازم می‌دونیم توضیحی کوتاه عرض کنم:

« از این پس بنا به دلایلی این تارنگار از سوی آقای محسنی به روز نخواهد شد و بنده کوشش می‌کنم تا زمانی که خود ایشان دوباره بازگردند، با چیکده‌نویسی و ارائه‌ی مطالب کوتاه، تارنگار را سرپا نگه دارم. در همین جا از جناب محسنی (این دوست و استاد نادیده!) سپاس‌گذاری می‌کنم و امیدوارم به زودی خود ایشان کار را دنبال کنند.»

با سپاس

مهرداد آتورپاتگانی


 
استوره‌شناسی ایرانیان (4): تهمورث دیوبَند
ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٩   کلمات کلیدی: تهمورس ،طهمورث شاهنامه ،تهمورث دیوبند ،استوره تهمورث

استوره شناسی ایرانیان (4)
تهمورس / طهمورث دیوبند
کورش محسنی


  تهمورس / تهمورث / طهمورث، پسر هوشنگ پیشدادی، پسر سیامک، پسر کیومرث است. در شاهنامه آوازه‌ی او «دیوبَند» است و این آوازه، نشان دهنده‌ی چیرگی او بر دیوان و جادوان است:

پسر بُد مر او را هوشمند * گرانمایه تهمورس دیوبَند

  تهمورس در آغاز پادشاهی آرمان خود را شُستن جهان از بدی‌ها، کوتاه کردن دست دیوان از هر جا و آشکار سازی چیزهای سودمند در جهان اعلام کرد:

جهان از بدی‌ها بشویم به رای * پس آن‌گه کنم درگهی گرد پای
ز هرجای کوته کنم دست دیو * که من بود خواهم، جهان را خدیو

  چیدن پَشم بُز و رشتن آن در زمان تهمورس رخ می دهد و از آن پوشیدنی می‌سازند:

پس از پشت میش و بره پشم و موی * بُرید و به رشتن نهادند روی

  سپس از میان دَدان و درندگان «سیاه گوه» و «یوز» را  برگزید و رام‌اشان کرد و از میان مرغان «باز» و «شاهین» را دست‌آموز کرد، و ماکیان و خروس را نیز بیاورد و خروس از آن پس برای نمایاندن زمان به کار گرفته شد:

بیاورد و آموختن‌شان گرفت * جهانی بدو مانده اندر شگفت

 به مردم گفت «جهان آفرین» را ستایش کنید. تهمورس دستوری (ویزر) داشت نیک و دین‌دار، به نام «شَهرَسپ» که راه نیک را به شاه نشان داد و شاه طهمورث از بدی ها پالوده گشت و فره‌ی ایزدی بر وی بتابید. چنین شد که تهمورس اهریمن را بَندی (اسیر) کرد و بر وی زین نهاد، و توانست سال‌های سال از وی سواری بگیرد:

برفت اهرمن را به افسون ببست * چو بر تیزرو بارگی برنشست

  دیوان چون دیدند که تهورس به توانایی بالایی رسیده به جنگ او آمدند و سرانجام تهمورس دو بهره از آن‌ها را به افسون، بندی (اسیر) کرد و باقی را با گرز گران، تارومار کرد. دیوان پس از این به تهمورس گفتند اگر ما را به جان زینهار دهی (ببخشی) به تو هنری می‌آموزیم که تا این زمان نشناخته باشی و آن هنر «نبشتن» به زبان‌های پارسی، رومی، پهلوی، چینی و هندی بود:

نبشتن به خسرو بیاموختند  * دلش را به دانش برافروختند

  پس از آن تهمورس سی سال زندگی کرد و در شاهنامه از چگونگی مرگ او یاد نشده است. پسر تهمورس، جمشید شاه استوره‌ای ایرانی است.

+ استوره شناسی ایرانیان (1):کیومرث نخستین نمونه انسان
+ استوره شناسی ایرانیان (2): سیامک / مشی و مشیانه
+ استوره شناسی ایرانیان (3): هوشنگ/کشتن پسر اهریمن/کشف آتش

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (کورش محسنی)


 
نوشته های ابن خلدون درباره ی خدمات ایرانیان به دانش و اسلام
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۸   کلمات کلیدی: مقدمه ابن خلدون ،ابن خلدون ،خدمات ایرانیان ابن خلدون ،ابن خلدون و ایران

ابن خلدون و ایرانیان
دیدگاه ابن خلدون درباره ی خدمات ایرانیان
مهرداد آتورپاتگانی

ابن خلدون (ابوزید عبدالرحمن بن محمد بن خلدون حَضرَمی (۸۰۸-۷۳۲ ه‍ ق،  زاده ی تونس) ، تاریخ‌نگار، جامعه‌شناس، مردم‌شناس و سیاست‌مدار آفریقایی مسلمان است. از پیشگامان تاریخ نگاری دانشیک و دانش جامعه شناسی بوده است.

وی در مقدمه ی کتاب خود درباره ی ایرانیان و خدمات آن ها چنین می گوید:


«از شگفتی های که واقعیت دارد این است که بیشتر دانشوران ملت اسلام، خواه در علم شرعی و چه در دانش های عقلی بجز در مواردی نادر غیر عرب اند و اگر کسانی از آنان م یافت شوند ه از حیث نژاد عرب اند از لحاظ زبان و مهد تربیت و مشایخ استادان عجمی هستند...چنانکه صاحب صناعت نحو، سیبوبیه، و پس از او فارسی و دنبال آنان زجاج بود و همه ی آنها از لحاظ نژاد ایرانی به شمار میرفتند...آنان زبان را در مهد تربیت آمیزش با عرب آموختند و آن را به صورت قوانین و فنی در آوردند که آیندگان از آن بهره مند شوند..

و همه ی عالمان اصول فقه چنانکه می دانی و هم کلیه علمای علم کلام همچنین بیشتر مفسران ایرانی بودند و بجز ایرانیان کسی به حفظ تدوین علم قیام نکرد و از این رو مصداق گفتار پیامبر (ص) پدید آمد که فرمود: «اگر دانش به گردن آسمان در آویزد قومی از مردم فارس بدان نایل می آیند و آن را به دست می آورند». اما علوم عقلی نیز در اسلام پدید نیامد مگر پس از عصری که دانشمندان و مولفان آنها متمیز دند و کلیه این دانشها به منزله ی صناعتی مستقر گردید و بالنتیجه به ایرانیان اختصاص یافت و تازیان آنها را فرو گذاشتند و از ممارست در آنها منصرف شدند.. مانند همه ی صنایع.. در این دانشها همچنان در شهر متدوال بود تا روزگاری که تمدن و عمران در ایران و بلاد آن کشور مانند عراق و خراسان و ماوراء النهر مستقر بود..»

از مقدمه​ی ابن خلدون


 
استوره شناسی ایرانیان (3): هوشنگ/کشتن پسر اهریمن/کشف آتش
ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۸   کلمات کلیدی: هوشنگ پیشدادی ،کشف آتش ،کشته شدن پسر اهریمن ،جشن سده هوشنگ

استوره شناسی ایرانیان (3)
هوشنگ/کشتن پسر اهریمن/کشف آتش
کورش محسنی

 "هوشنگ" در شاه‌نامه، پسر "سیامک" و نوه‌ی "کیومرث" است که پس از کشته شدن پدرش «سیامک» به دست اهریمن، به خون‌خواهی پدر، اهریمن را می‌کشد. یافتن آتش برای نخستین بار به دست هوشنگ است و برپایی جشن سده یعنی جشن آتش نیز از آن زمان در میان ایرانیان باب شد.
در زمان هوشنگ بود که مردم با آب‌یاری، دست‌ورزی و صنعت و جدا کردن آهن از سنگ و ساختن ابزار آشنا شدند و کشاورزی آموختند. پختن خوراک، نان، گله‌داری نیز مربوط به زمان استوره ای هوشنگ شاه است.

 داستان  جنگ با دیو سیاه پسر اهریمن:
  «پس از کشته شدن سیامک به دست اهریمن، کیومرث پسر سیامک و نوه‌ی خویش، هوشنگ را به همراه انسان‌ها، پریان و همگی جانوران به جنگ پسر اهریمن فرستاد. دیو سیاه با شنیدن آمدن سپاه هوشنگ آسمان را پر از گرد و خاک کرد و سپس دیوان با سپاه هوشنگ درگیر شدند. در این گیر و دار، هوشنگ دیو سیاه را یافت و خود را به او رسانیده و او را بر زمین کوفته و سرش را از تن‌اش جدا کرد.

داستان چگونگی کشف آتش:
  جشن سده از هوشنگ به یادگار مانده است. یک روز هوشنگ با هم‌راهان خود به کوه رفته بود که یکباره ماری دراز و سیاه با دو چشم سرخ دید و هوشنگ دست به سنگی برد و سنگ را به سوی مار پرتاب کرد. سنگ به مار برخورد نکرد ولی پس از برخوردن سنگ با سنگی دیگر، شراره‌ای از آن برخاست و آتش کشف شد. در همان شب هوشنگ از ایزد سپاس‌گزاری کرد و در کوه آتشی به پا کردند و جشنی برپا ساختند که جشن سده نام گرفت.

  نام هوشنگ  =در اوستایی: haošyangha، در پهلوی: hōšang به معنی کسی که خانه‌های خوب فراهم می کند، یا بخشنده‌ی خانه‌های خوب است. در اوستا آوازه‌ی او "پَرَداتَ" به معنی پیشین و بَر سَرِ و برپیش جای گرفته، است. این لقب در پهلوی و فارسی به "پیشداد " دگرگون شده است.

+ استوره شناسی ایرانیان (1): کیومرث نخستین نمونه انسان

+ استوره شناسی ایرانیان (2): سیامک / مشی و مشیانه

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (کورش محسنی)


 
رستمینه یا سزارین؟ داستان زایش رستم در شاه‌نامه
ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۸   کلمات کلیدی: رستمینه ،رستم زایی ،سزارین ،زایش رستم شاهنامه

رستمینه یا سزارین؟
داستان زایش رستم در شاه‌نامه
مهرداد آتورپاتگانی

   در شاه‌نامه‌ی فردوسی، درباره‌ی چگونگی زایمان «رودابه» مادر «رُستم» از این‌گونه  زایمان یاد شده است. این یادکرد نشان می‌دهد که رستمینه/رستمین (سزارین) دست‌کم چند هزارسال در ایران پیشنه دارد. زمانی که رودابه، همسر «زال» و مادر رستم به‌زمان زاییده شدن فرزند نزدیک می‌شود به دلیل درشتی و بزرگی هیکل رستم با دشواری روبرو می شود و درد فراوانی را می‌کشد.

   زال برای از میان‌بردن این دشواری و نجات جان همسر و فرزندش، از سیمرغ افسانه‌ای، یاری می‌خواهد و این پرنده روش را به ایشان می‌آموزاند و موبد و کاردپزشک (جراح) به رودابه شراب فراوان می‌خوراند به‌گونه‌ای که او بی‌هوش می‌شود و با بُرشی در شکم او فرزند را به جهان می‌آورند.

... به بالین رودابه شد زال زر   پر از آب رخسار و خسته جگر
همان پر سیمرغش آمد به یاد   بخندید و سیندخت را مژده داد
یکی مجمر آورد و آتش فروخت   وزآن پر سیمرغ لختی بسوخت
هم اندر زمان تیره گون شد هوا   پدید آمد آن مرغ فرمانروا
چو ابری که بارانش مرجان بود   چه مرجان که آرایش جان بود
ستودش فراوان و بردش نماز   بر او کرد زال آفرین دراز
چنین گفت با زال سیمرغ کاین غم چراست   به چشم هژبر اندرون نم چراست
...   ...
بیاور یکی خنجر آبگون   یکی مرد بینا دل پرفسون
نخستین به می ماه را مست کن   ز دل بیم و اندیشه را پست کن
تو منگر که بینا دل افسون کند   به صندوق تا شیر بیرون کند
بکافد تهی گاه سرو سهی   نباشد مراو را ز درد آگهی
وزو بچهٔ شیر بیرون کشد   همه پهلوی ماه در خون کشد
وز آن پس بدوزد آن کجا کرد چاک   ز دل دور کن ترس و تیمار و باک
گیاهی که گویم ابا شیر و مُشک   بکوب و بکن هر سه در سایه خشک


  همین داستان را برای سزار مطرح می‌کنند و این کاردپزشکی (جراحی) به سزارین نام‌آور شده است.

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (مهرداد آتورپاتگانی)


 
کتیبه کورش بزرگ هخامنشی در پاسارگاد
ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۸   کلمات کلیدی: سنگ نبشته کورش ،کتیبه پاسارگاد ،کتیبه کورش بزرگ ،سنگ نبشته پاسارگاد

فرتور روز: سنگ‌نبشته کورش بزرگ در پاسارگاد

خوانش به پارسی باستان: اَدَم، کوروش، خشایَثی یَ، هَخامَنِشی یَ
برگردان پارسی: من، کورش، شاه هخامنشی

این گزاره یا جمله به سه زبان ایلامی، بابلی و پارسی باستان بر روی جرز دیوار کاخی در پاسارگاد کنده شده است. این تنها کتیبه و سنگ‌نبشته‌ای به زبان پارسی باستان است که از کورش بزرگ در آن یاد شده است.

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (مهرداد آتورپاتگانی)


 
ببر مازندران/ببر هیرکانی/ببر کاسپین
ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۸   کلمات کلیدی: ببر مازندران ،انقراض ببر هیرکانی ،ببر کاسپین ،panthera tigris virgata

ببر مازندران/ببر هیرکانی/ببر کاسپین
چگونگی انقراض ببر ایرانی
مهرداد آتورپاتگانی

  ببر مازندران یا ببر هیرکانی/ببر کاسپین در گستره‌ای بزرگ از چین تا دریای سیاه می‌زیسته است و بدبختانه نزدیک به 53 سال است که این گونه منقرض شده است. واپسین ببر مازندران که در استان گلستان دیده شد، به دست شماری شکارچی در منطقه مینودشت کشته شد. از ببر کاسین، که بومیان آن را «شیر سرخ» می‌نامیدند، یک نقاشی رنگ، چند عکس و چند پوست برجای مانده است. می‌توان گفت ببر مازندران بزرگترین گونه از ببر بوده است که موهای پُرپُشت‌تر (مانند گربه ایرانی Persian Cat) از ببر بنگال داشته.
  شکار بی‌رویه، توجه نداشته به زیست بوم (محیط زیست)، خشک کردن نی‌زارها و مرداب‌ها برای کشاورزی و باغ‌داری و خانه‌سازی و پرورش دام و از میان رفتن جنگل‌ها باعث نابودی نسل ببر مازندران شد. در بررسی دنا (DNA) آشکار شده است که ببر مازندران و ببر سیبری بسیار نزدیک هستند و تنها در یک نوکلئوتید متفاوت هستند.

عکسی از ببر مازندران

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (مهرداد آتورپاتگانی)


 
فردوسی و حقوق حیوانات
ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۸   کلمات کلیدی: شعر فردوسی ،شعر حقوق حیوانات ،میازار موری که دانه کش است ،شاهنامه و حقوق حیوانات

دو بیت شاهکار از فردوسی بزرگ

میازار «موری» که دانه کش است (*) که جان دارد و جان شیرین خوش است
سیاه اندرون باشد و سنگ‌دل (*) که خواهد که «موری» شود تنگ‌‌دل


در زبان و اشعار و ادبیات فارسی در سخنان مولوی بلخی، فردوسی، سعدی و... بارها و بارها از حقوق حیوانات و دوری جستن از ستم بر جانوران و طبیعت و درخت و.. سخن رفته است. ولی از معروف ترین بیت ها و شعرهایی که همگی ما آن را به یاد داریم دو بیت است از شاهنامه ی فردوسی. البته این بیت ها در بخشی از شاهنامه است که احتمالا کسانی از آن آگاه نیستند. این بیت ها از زبان فریدون سر دودمان آریاییان (پدر تور + سلم + ایرج) به پسران خود بازگویی شده است.
سخنان و پند و اندرز ایرج پسر فریدون، به برادران‌اش سَلم و تور که آهنگ کشتن برادر را داشتند...

----تبلیغات تصادفی----

خرید ترازوی دیجیتال

قیمت : 35000 تومان

از فروشگاه اینترنتی بهترکالا خرید کنید. در خانه سفارش داده و در خانه تحویل و پرداخت کنید (لوازم خانگی، آرایشی بهداشتی، ابزار، سی دی و دی‌وی‌دی، زیورآلات، پوشاک، عطر و ادکلن، دکوراسیون و ...)


 
عکس آتشکده فیروز آباد / کاخ اردشیر ساسانی
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۸   کلمات کلیدی: کاخ اردشیر ،آتشکده فیروز آباد ،عکس کاخ اردشیر ساسانی ،آتشکده آذرفرنبغ

آتشکده فیروز آباد / کاخ اردشیر ساسانی
مهرداد آتورپاتگانی

این بنا در زمان اردوان پنچج اشکانی و بنیان‌گذار سلسله‌ی ساسانی ساخته شده است (3 میلادی) و در فیروزآباد استان فارس جای دارد. آشتکده یا کاخ دارای تالارهای تو در تو است و پس از 1800 سال هنوز گچ‌بُری‌های درونی روی دیوارهای آن سالم بازمانده است. در بیرون از کاخ / آتشکده فیروزآباد، چشمه‌ای زلال از دل زمین می‌جوشد و آب‌گیری زیبا و طبیعی را در جلوی آن ایجاد کرده است. کمی بالاتر آتش‌دانی برای آیین‌های دینی وجود دارد. چهار عنصر آب، باد، خاک و آتش در این منطقه وجود دارد که در آیین ایرانی زرتشتی گرامی هستند.

عکس آتشکده فیروز آباد / کاخ اردشیر ساسانی

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (مهرداد آتورپاتگانی)


 
استوره شناسی ایرانیان (2): سیامک / مشی و مشیانه
ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۸   کلمات کلیدی: سیامک ،مشی و مشیانه ،مشیه و مشیانه ،اسطوره سیامک

استوره شناسی ایرانیان (2)
سیامک / مشی و مشیانه
کورش محسنی

  در شاه‌نامه فردوسی: سیامک پسر کیومرث نخستین نمونه‌ی انسانی است. نام «سیامک» به معنای «سیاه مو» و «دارنده‌ی موی سیاه» است. در شاه‌نامه، سیامک در زمان زندگی پدرش، در نبردی سهمناک با دیو سیاه، کشته می‌شود. وی پسری دارد به نام «هوشنگ» که در آینده انتقام پدر را می‌گیرد. در منابع پهلوی، به وارونه‌ی شاه‌نامه، سیامک فرزند کیومرث نیست، بل‌که فرزند مشی و مشیانه است.

  مشی و مشیانه در استوره‌های ایرانی: از نطفه‌ی گیومرث که پس از کشته شدن، بر زمین ریخته می‌شود، پس از چهل سال، شاخه‌ای از گیاه «ریواس» که دارای دو ساقه است و پانزده برگ است از زمین می‌روید. مشی و مشیانه، در کمرگاه، یکی هستند و آشکار نیست که کدام یک نر و کدام ماده است. سرانجام ایشان دارای هفت جفت فرزند می‌شوند، نر و ماده. هر کدام از این جفت‌ها با هم در می‌آمیزند و نسل انسان دنباله پیدا می‌کند. مشیه و مشیانه در سن 100 سالگی می‌میرند.

+ استوره شناسی ایرانیان (1): کیومرث نخستین نمونه انسان

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (کورش محسنی)


 
سرزمین ماد کوچک و ریشه نام آذربایجان
ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۸   کلمات کلیدی: ماد کوچک ،ریشه نام آذربایجان ،معنی نام آذربایجان ،آتورپاتگان

نام آذربایجان و ریشه آن
سرزمین آتورپاتگان و ماد کوچک
مهرداد آتورپاتگانی


بنا به گفته‌‎ی استرابو، جغرافی‌دان و تاریخ‌نگار یونانی (27 پیش از میلاد) نام آذربایجان از نام سردار ایرانی و فرمان‌روای ایرانی بخش ماد کوچک، یعنی «آتروپات» گرفته شده است. در واقع آذربایجان که شامل سرزمین‌های زیرین رود ارس می‌شده است، پیش از فرمان‌روایی خاندان آتروپات، بخشی از ماد به‌شمار می‌آمده است که «ماد کوچک یا ماد خُرد» نامیده می‌شده است.
نام آذربایجان که یک نام ایرانی است، نخست "آتورپاتگان" که شامل دو واژه‌ی آتور= آذر، آتش + پاتگان =نگاهبان بوده است و سپس به آذربایگان و پس از چیره شدن تازیان بر ایران به آذربایجان دگرگون گشته است.

منبع: محسنی، محمدرضا 1389: "پان‌ترکسیم، ایران و آذربایجانانتشارات سمرقند، ص 69

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (مهرداد آتورپاتگانی)


 
استوره شناسی ایرانیان (1): کیومرث نخستین نمونه انسان
ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۸   کلمات کلیدی: کیومرث ،استوره ایرانی ،کیومرث شاهنامه ،گیومرث اوستا

استوره شناسی ایرانیان (1)
کیومرث نخستین نمونه انسان
کورش محسنی

"کیومرث/گیومرث" در فارسی، "گیومرت/گیومرد" در پهلوی و "گیومَرتَن" در اوستایی، نام نخستین نمونه‌ی انسانی اساتیری و نخستین شاه در شاهنامه فردوسی است. معنی این نام که دو بخش است: گیو (زندگانی) + مَرتَن (مُردن یا میرنده) است.

گیومرث در شاهنامه فردوسی: نخستین پادشاه است که سی سال شهریاری جهان را داشت و مانند انسان های نخستین در کوه می‌زیست:

که چون نو شد او بر جهان کدخدای(*)نخستین به کوه‌اندرون ساخت جای

کیومرث مانند انسان‌های نخستین، پَلَنگینه (پوست جانوران) را بر تَن می‌کرد

سر بخت و تختش برآمد به کوه(*)پلنگینه پوشید خود با گروه

در زمان او کشاورزی نیز فراگرفته و انجام می‌شود:

ازو اندر آمد همی پرورش(*)که پوشیدنی نو بُد و نو خورش

کیومرث فرزندی دارد به نام «سیامک» که بدست اهریمن کشته می‌شود.

 

عکس نسخه خطی شاهنامه: کیومرث، مردم را فرمان می دهد تا با دیوان نبرد کنند.

+ استوره شناسی ایرانیان (2): سیامک / مشی و مشیانه

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (کورش محسنی)

 


 
عکس درون آرامگاه داریوش بزرگ-نقش رستم
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۸   کلمات کلیدی: عکس آرام گاه داریوش ،نقش رستم ،عکس درون قر داریوش ،تابوت داریوش بزرگ

فرتور روز: درون آرام‌گاه داریوش بزرگ هخامنشی، نقش رستم

برای کسانی که نقش رستم و آرام‌گاه‌های شاهان هخامنشی را دیده‌اند، هم‌واره این پرسش مطرح بوده که درون دخمه و آرام‌گاه چگونه است. اینک درون آرام‌گاه و تابوت‌هایی که در دل سنگ کنده شده است.


 
پیروزی شاپور یکم ساسانی بر والرین امپراتور روم
ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٧   کلمات کلیدی: شاپور یکم ساسانی ،والرین امپراتور روم ،پیروزی شاپور والرین ،نقش رستم کتیبه شاپور

پیروزی شاپور یکم ساسانی بر والرین امپراتور روم
نقش رستم و سنگ‌نگاره‌ی شاپور یکم ساسانی
مهرداد آتورپاتگانی

 در سال 260 والریانوس امپراتور روم، در جنگ میان ایران و روم شکست خورد و بندی (اسیر) شاپور یکم ساسانی شد. این پیروزی به اندازه‌ای بزرگ بود که شاپور در چند جا نگاره‌ی پیروزی خود را بر امپراتور روم نقش کرده است.

در نقش رستم سنگ‌نگاره‌ای بی همتا از شاپور دیده می‌شود که بر اسب سوار است و تاج بزرگی بر سر شاهنشاه است. آرایش ریش، گیسوان، گوشواره، گردنبند و پوشاک در این سنگ‌نگاره بی‌همتا دیدنی‌ست. شاپور دست را به علامت بخشایش به سوی والریانوس که به پیش شاه ایران زانو زده و پوشاکی رومی دارد، بلند کرده است. سنگ‌نگاره به اندازه‌ای زیبا است که گویی افراد در آن زنده‌اند.

 در آینده شاپور او و سربازان‌اش را وادار کرد تا بند (سد) آبی شوشتر را بسازند که اکنون به بند قیصر معروف است.

از شاپور یکم ساسانی بیشتر بخوانید: http://ariapars.persianblog.ir/post/148

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (مهرداد آتورپاتگانی)


 
توصیف بی مانند فردوسی از شب
ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٦   کلمات کلیدی: بیژن و منیژه ،فردوسی ،شب تیره فردوسی ،فردوسی خواب

توصیف فردوسی از شب
ماجرای شبی که فردوسی خواب‌اش نمی‌برد!
مهرداد آتورپاتگانی

 روشن‌گری کوتاه: این شعر در پیش‌گفتار داستان «بیژن و منیژه» آمده است. گویا فردوسی در این شب تاریکِ شگفت‌انگیز و دل‌هره‌آور، به خواب نمی‌رفته است و دل‌تنگ بوده. از مهربان یار خود (همسر) می‌خواهد که ساز و می بیاورد و چنگ بنوازد و پس از دلشاد شدن از وی می‌خواهد داستانی از دفتری به زبان پهلوی، بخواند تا فردوسی آن را به شعر درآورد. اکنون توصیف بی‌مانند فردوسی از آن شب تیره:


شبی چون شبه روی شسته به‌قیر(*)نه بهرام پیدا، نه کیوان، نه تیر
دگرگونه آرایشی کرد ماه(*)بسیچ گذر کرد بر پیشگاه
شده تیره اندر سرای درنگ (*)میان کرده باریک و دل کرده تنگ
ز تاجش سه بهره شده لاژورد (*)سپرده هوا را به‌زنگار و گَرد
سپاه شب تیره بر دشت و راغ(*)یکی فرش گسترده از پر زاغ
نموده ز هر سو بچشم اهرمن(*)چو مار سیه باز کرده دهن
چو پولاد زنگار خورده سپهر(*)تو گفتی بقیر اندر اندود چهر
هرآنگه که برزد یکی باد سرد(*)چو زنگی برانگیخت زانگشت گرد
چنان گشت باغ و لب جویبار(*)کجا موج خیزد ز دریای قار
فرو ماند گردون گردان بجای(*)شده سست خورشید را دست و پای
سپهر اند آن چادر قیرگون(*)تو گفتی شدستی بخواب اندرون
جهان از دل خویشتن پر هراس(*)جرس برکشیده نگهبان پاس
نه آوای مرغ و نه هرای دد(*)زمانه زبان بسته از نیک و بد
نبد هیچ پیدا نشیب از فراز(*)دلم تنگ شد زان شب دیریاز
بدان تنگی اندر بجستم ز جای(*)یکی مهربان بودم اندر سرای
خروشیدم و خواستم زو چراغ(*)برفت آن بت مهربانم ز باغ
مرا گفت شمعت چباید همی(*)شب تیره خوبت بباید همی
بدو گفتم ای بت نیم مرد خواب(*)یکی شمع پیش آر چون آفتاب
بنه پیشم و بزم را ساز کن(*)به‌چنگ آر چنگ و می آغاز کن
بیاورد شمع و بیامد بباغ(*)برافروخت رخشنده شمع و چراغ
می آورد و نار و ترنج و بهی(*)زدوده یکی جام شاهنشهی
مرا گفت برخیز و دل شاددار(*)روان را ز درد و غم آزاد دار
نگر تا که دل را نداری تباه(*)ز اندیشه و داد فریاد خواه
جهان چون گذاری همی بگذرد(*)خردمند مردم چرا غم خورد
گهی می گسارید و گه چنگ ساخت(*)تو گفتی که هاروت نیرنگ ساخت
دلم بر همه کام پیروز کرد(*)که بر من شب تیره نوروز کرد
بدان سرو بن گفتم ای ماه‌روی(*)یکی داستان امشبم بازگوی
که دل گیرد از مهر او فر و مهر(*)بدو اندرون خیره ماند سپهر
ورا مهربان یار بشنو چه‌گفت(*)ازان پس که با کام گشتیم جفت
بپیمای می تا یکی داستان(*)بگویمت از گفته‌ی باستان
پر از چاره و مهر و نیرنگ و جنگ(*)همان از در مرد فرهنگ و سنگ
بگفتم بیار ای بت خوب چهر(*)بخوان داستان و بیفزای مهر
ز نیک و بد چرخ ناسازگار(*)که آرد بمردم ز هرگونه کار
نگر تا نداری دل خویش تنگ(*)بتابی ازو چند جویی درنگ
نداند کسی راه و سامان اوی(*)نه پیدا بود درد و درمان اوی
پس آنگه بگفت ار ز من بشنوی(*)بشعر آری از دفتر پهلوی
همت گویم و هم پذیرم سپاس(*)کنون بشنو ای جفت نیکی‌شناس


*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (مهرداد آتورپاتگانی)


 
طرح سناتور آمریکایی برای جدایی آذربایجان
ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٦   کلمات کلیدی: تجزیه آذربایجان ،سناتور آمریکایی آذربایجان ،نامه دانا روهرباچر ،آمریکا جدایی آذربایجان

طرح «دانا روهرباچر»، سناتور آمریکایی برای جدایی آذربایجان
متن نامه‌ی ستانور آمریکایی برای جداسازی آذربایجان از ایران
مهرداد آتورپاتگانی


  پس از فاش شدن هم‌کاری گروه‌های قوم‌گرا و پان‌ترکسیت با اسرائیل در اسناد تارنمای "ویکی‌لیکس" (بنگرید به این مقاله درباره‌ی اسناد ویکی‌لیکس و پان‌ترکسیت‌ها) این بار سناتور آمریکایی به‌گونه‌ی آشکار خواستار جداسازی آذربایجان از ایران شد!

  «دانا روهرباچر» نماینده جمهوریخواه کنگره آمریکا در نامه ای به هیلاری کلینتون خواستار کمک آمریکا به تجزیه ایران و جدا کردن آذربایجان از ایران شد. وی در این نامه عنوان می کند:
 «کمک در مشروعیت بخشیدن به اشتیاق مردم آذری برای کسب استقلال خود، در قیاس با تهدید بمباران مخازن تحقیقاتی هسته‌ای زیرزمینی ایران، می‌تواند خطر بسیار بزرگتری برای حاکمان ایرانی به دنبال داشته باشد.» که با اعتراض ایرانیان روبرو شده است.

متن نامه‌ی سناتور آمریکایی برای تجزیه ایران

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (مهرداد آتورپاتگانی)


 
تمدن شهر سوخته و نخستین انیمیشن جهان
ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٥   کلمات کلیدی: شهر سوخته ،انیمیشن بز شهر سوخته ،شهر سوخته آریایی ها ،شهر سوخته انیمیشن

تمدن شهر سوخته و نخستین انیمیشن جهان
بررسی نظریه مهاجرت آریایی ها
مهرداد آتورپاتگانی

  شهر سوخته، مجموعه آثار باستانی در ایران است که در 56 کیلومتری زابل-زاهندان در استان سیستان و بلوچستان جای دارد. این شهری‌گری کهن در کناره‌ی رودخانه‌ی هیرمند و دریاچه هامون جای داشته است. دیرینگی این شهر نزدیک به 6000 سال پیش است. شهر سوخته در واقع پیش‌رفته‌ترین شهر بجهان باستان یا دست کم یکی از انگشت شمار، شهرهای پیش‌رفته‌ی جهان باستان است که دارای ابزارهای شهرنشینی است.

  اگر دیدگاه‌های تازه و مستند درباره‌ی حضور آریاییان (پیش از سه دسته شدن) در درون فلات ایران از نزدیک به 12 هزار سال پیش را بپذیریم، شهر سوخته و شهری‌گری جیرفت و سیلک کاشان نشان دهنده‌ی پیشرفت پیشافریدونیان (مردمان آریایی پیش از سه دسته شدن) است.

برای به دست آوردن داده‌های بیش‌تر پیرامون نظریه‌های تازه مطرح شده درباره‌ی حضور آریاییان در درون فلات ایران از 12 هزار سال پیش و رد نظریه‌ی مهاجرت 4 هزار ساله به درون ایران از سیبری بنگرید به:

1- درخشانی، جهانشاه: دانشنامه‌ی کاشان، ج3.ج4
2- محسنی، محمدرضا 1389:"پان‌ترکسیم، ایران و آذربایجان" انتشارات سمرقند
3- جنیدی، فریدون: "زندگی و مهاجرت آریاییان"، نظر بلخ

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (مهرداد آتورپاتگانی)


 
ارابه زرین و طلایی هخامنشی آمودریا
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٤   کلمات کلیدی:

ارابه‌ی زرین هخامنشی
ارابه‌ی طلایی گنجینه‌ی آمودریا
مهرداد آتورپاتگانی

این ارابه‌ی چهار اسبی، از آثار باستانی است که در گنجینه‌ی آمودریا یافت شده است و مربوط به 300 تا 500 پیش از میلاد و زمان هخامنشیان است که دارای چهار اسب می‌باشد که دو سوار با پوشاک و جامه‌ی هخامنشی بر آن هستند.  این دست‌ساز زرین و طلایی، هم اکنون در موزه‌ی بریتانیا نگه‌داری می‌شود.

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (مهرداد آتورپاتگانی)


 
هرمز یکم ساسانی
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۳   کلمات کلیدی: هرمز یکم ،هرمزد اردشیر ،هرمز ساسانی ،هرمز پسر شاپور

هرمز یکم ساسانی
هرمزد اردشیر ساسانی
کورش محسنی

  «هرمز یکم» یا «هرمزد اردشیر» از سال 272-273 پس از پدرش شاپور یکم ساسانی برتخت نشست. هرمز پیش از برتخت نشستن اردشیر نام داشت و ساختن شهر «هرمزد اردشیر» در خوزستان به‌دست او بود که بعدها آن را اهواز نامیدند.
  هرمز «مانی» پیامبر نگارگر ایرانی را که از ایران رفته بود به ایران خواست و در کاخ خود در دستگرد جای داد و گرامی‌داشت.

وی به دلیل دلیری‌ها در جنگ‌های روم و ارمنستان در زمان شاهنشاهی پدرش، دلیر خوانده می‌شد و نخست فرمان‌روایی پارت و سرانجام فرمان‌روایی ارمنستان را با عنوان «وزرگ شاه ارمن‌شهر» را در دست داشت.

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (کورش محسنی)

اسپری تاخیری ژل تاخیری


 
زندگی‌نامه صائب تبریزی
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٢   کلمات کلیدی: زندگینامه صائب تبریزی ،صائب تبریزی ،آرامگاه صائب ،مولانا سیدمحمدعلی صائب تبریزی

زندگی‌نامه‌ی صائب تبریزی
عکس آرام‌گاه و غزل
کورش محسنی

  «صائب تبریزی» یا «مولانا سیدمحمدعلی صائب تبریزی» نسب‌اش به شمس‌الدین تبریزی می‌رسد. پدرش یکی از  بازرگانان تبریزی عباس‌آباد اصفهان بود که در همین شهر می‌زیست. پسرش صائب در شهر اصفهان رشد و نمو کرده و در آن شهر پُرآوازه شد و در این بیت خود را تبریزی می‌خواند:

صائب از خاک پاک تبریز است(*)هست سعدی گر از گِل شیراز

  وی در راه سفر به هند، به کابل رسید و در آن‌جا مورد گرامی‌داشت طفرخان متخلص به «احسن» که به نمایندگی از پدر در آن شهر باشنده بود قرار گرفغت. سرانجام او به کشمیر رفت و در همان روزگار پدر مولانا، برای بازگرداندن پسر از اصفهان به هند آمد و هر دو به اصفهان بازگشتند. صائب اواخر زندگی خود را از سوی شاهان صفوی و به ویژه از سوی شاه عباس دوم گرامی داشته شد و عنوان ملک‌الشعرایی یافت.

  آثار وی نزدیک به یکصد و بیست هزار بیت است که بیش‌تر به غزل پرداخته است، قصیده و مثنوی هم دارد، بعضی نثرهای بلیغ و خطبه‌های دیواتی نیز نوشته است.

  آرام‌گاه او در شهر اصفهان، در محله‌ی لَنبان، که در زمان زندگی او به تکیه میرزا صائب پُرآوازه بود. آرامگاه صائب در باغچه‌ای در اصفهان در خیابانی که به نام او نام‌گذاری شده‌است قرار دارد.

یکی از غزل‌های صائب تبریزی:

دعوی عشق، ز هر بُلهوسی می‌آید(*)دست بر سر زدن از هر مگسی می‌آید

اوست غواص، که گوهر به کف آرد، ورنه(*)سیر این بحر، ز هر خار و خسی می‌آید

از دل خسته‌ی من، گر خبری می‌گیری(*)برسان آینه را تا نفسی می‌آید

چه شتاب است که ایام بهاران دارد(*)که ز هر غنچه صدای، جرسی می‌آید

ای سپند از لب خود، مُهر خموشی بردار(*)که عجب آتش فریادرسی می‌آید

صائب این آن غزل حافظ شیرین سخن است(*)مژه ای دل که مسیحا، نفسی می‌آید

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (کورش محسنی)


 
شبدیز اسب خسروپرویز و باربد
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۱   کلمات کلیدی: شبدیز ،اسب خسروپرویز ،باربد و خسروپرویز ،مرگ شبدیس

خسروپرویز و مرگ اسپ‌اش شبدیز
شبدیز و باربد رامش‌گر
مهرداد آتورپاتگانی

 نام «شبدیز» را بیش‌تر مورخین و شعرای ایران و عرب در نوشته‌های خود ذکر کرده‌اند. شبدیز به معنای سیاه‌فام است. گویند این اسپ چهار وجب بلندتر از دیگر اسبان بود و آن را از روم آورده بودند. آورده‌اند «خسروپرویز» چنان این اسپ را دوست داشت که سوگند خورده بود هرکس خبر کشته شدن‌اش را بیاورد، او را خواهد کشت.
 روزی که اسپ کشته شد خبر را به «باربد» موسیقی‌دان و رامش‌گر رساندند و او آهنگ و آوازی ساخت و اجرا کرد که شاه فریاد برآورد: «مگر شبدیز مرده است» و باربد پاسخ گفت: «شاه خود چنین فرماید» و خسرو گفت: «بسیار خوب، هم خود را نجات دادی و هم دیگری را»

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (مهرداد آتورپاتگانی)


 
مه بانگ/انفجار بزرگ یا بیگ بنگ چیست؟
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٠   کلمات کلیدی: عکس مه بانگ ،بیگ بنگ چیست ،انفجار بزرگ ،big bang

مه بانگ / بیگ‌بنگ / انفجار بزرگ
مهرداد آتورپاتگانی

 در زبان پارسی «مه» یعنی «بزرگ» و بانگ به معنای صدای بلند است (همانند واژگان مه‌رمب و مه‌گسست).
 «مِه‌بانگ» یا انفجار بزرگ (به انگلیسی: Big Bang)، یک دیدگاه علمی است درباره‌ی چگونگی آغاز همه‌ی هستی (زمان و هر سه بعد). برپایه‌ی این نگره، جهان کنونی ما از ذره‌ای بسیار متراکم و کوچ‍ک‌تر از ذرات بنیادی پدیدار گشته است. یعنی برپایه‌ی این نگره، جهان ترکید! و از این ذره همه‌ی ذرات بنیادی ساختار جهان هستی پدیدار گشتند و آغاز به دور شدن از میانه‌ی آن انفجار کردند، که پس از آن میلیاردها کهکشان از جمله کهکشان راه شیری پدیدار شد.
این بزرگ شدن و دور شدن هم‌چنان پس از نزدیک به 14 میلیارد سال، دنباله دارد و حتی شتاب آن بیش‌تر هم می‌شود.

عکس از مه بانگ در 14 میلیارد سال پیش

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (مهرداد آتورپاتگانی)


 
همای پرنده ی خوشبختی در ادبیات فارسی
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٩   کلمات کلیدی: مرغ هما ،عکس همای ،همای سعادت ،پرنده خوشبختی

همای پرنده‌ی سعادت در ادبیات پارسی
همای پرنده‌ی خجسته و مبارک
مهرداد آتورپاتگانی

  همای در ادبیات پارسی، پرنده‌ی استوره‌ای خجسته و فرخنده است که خوراک‌اش استخوان است (استخوان‌ها را از بالا به زمین پرتاب می‌کند و میان آن را می‌خورد). در افسانه‌ها آمده که هرگاه پادشاهی می‌مرد و جانشینی برای او نبود، همای را به پرواز درمی‌آوردند و بر سر هر کس که می‌نشست او فرمان‌روا می‌شد یا سایه‎ی این پرنده بر سر هر کس می‌افتاد آن را نیک می‌انگاشتند و خوشبختی را در انتظار او می‌دانستند. باید دانست که شه‌باز (عقاب) زرین، نشان و درفش سپاه ایران در زمان هخامنشیان بوده است.

  نشان هما که برگرفته شده از سرستونی در تخت جمشید است به عنوان نشان خطوط هواپیمایی ایران برگزیده شده است. 

همای در سخن حافظ شیرازی:

همای اوج سعادت به دام ما افتد  (*)   اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

عکس همای پرنده افسانه ای سعادت و خوشبختی (سرستونی در تخت جمشید که آن را هما نامیده اند)

 

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (مهرداد آتورپاتگانی)


 
مردان نمکی عکس + توضیحات
ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱۸   کلمات کلیدی: عکس مردان نمکی ،مومیایی ،مومیایی هخامنشی ،saltmen

مردان‌نمکی مومیایی هخامنشی
نگارخانه‌ی روز: مردان‌نمکی مومیایی زنجان
مهرداد آتورپاتگانی


  این اجساد مومیایی در معدن نمک چهرآباد استان زنجان یافت شده‌اند که آسیب فراوان دیده‌اند و سر و پای چپ یکی از مردان نمکی در موزه ایران‌باستان تهران و جسد دیگر مردان زنجان نگه‌داری می‌شود.
  یکی از آن‌ها دارای ریش و موی بلند و گوشواره‌ای زرین در گوش چپ بود. احتمالا این جسد از بلندپایه‌های «تات زبان» ایرانی در منطقه بوده که در حال گریز از جنگ یا ... به غار پناه آورده و در اثر وارد شدن ضربه شدید به سمت راست جمجمه کشته شده.

  آزمایش‌های کربن 14 که روی استخوان‌ها و پارچه‌ها انجام شده قدمتی 1700-1800 ساله (پایان اشکانیان) را نشان می‌دهد. و آزمایش‌های DNA او را 37 ساله با قدی حدود 175 نشان می‌دهد.

سر جسد مومیایی مرد نمکی

مرد نمکی شماره 4، کاملترین جسد از نوجوانی ۱۶ ساله که متعلق به ۲۳۵۰ سال قبل (دورهٔ هخامنشی) است

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (مهرداد آتورپاتگانی)


 
پژوهش‌های نوین درباره‌ی زبان آذری 1
ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٧   کلمات کلیدی: زبان آذری ،پهلوی آذری ،فهلوی آذری ،زبان آذربایجان

پژوهش‌های معاصر درباره‌ی زبان آذری
تحقیقات دانشمندان برون‌مرزی درباره زبان پهلوی-آذری
کورش محسنی

  درباره‌ی زبان آذری، افزون بر منابع اسلامی که بارها بر وجود زبان پهلوی-آذری در بخش آذربایجان تاکید می‌ورزند، پژوهش‌گران معاصر نیز بر این زبان و وجود آن در آذربایجان تا پیش از هجوم ترکان و مغولان از آسیای میانه به آذربایجان پافشاری کرده‌اند. بازگویی شماری از این پژوهش‌نامه‌ها:

مارک ویثو:
  «آذربایجان در سده‌های 8و9م. صحنه‌ی شورش‌های ضد خلیفه‌ای و ضد عربی فراوانی بود، و منابع بیزانسی از جنگجویان ایرانی سخن می‌گویند که در دهه‌ی 83م. با پذیرش خدمت به امپراتور بیزانس، ثئوفیلوس، از دست سپاه خلیفه جان به در بردند...آذربایجان جمعیتی پارسی [اشاره به زبان پهلوی-آذری و هم خانواده با زبان‌های دیگر مانند پارسی] و کانون سنتی دین زرتشت بود... خرم‌دینی یک فرقه‌ی ایرانی تاثیر گرفته از آموزه‌های شیعه بود، ولی ریشه‌های آن در جنبش‌های دینی پیشا-اسلامی جای داشت»
(بنگرید به ویثو 1996: 195-203-215 در کتاب: محسنی، محمدرضا 1389: "پان ترکسیم، ایران و آذربایجان"، انتشارات سمرقند، ص 24)

ولادمیر مینورسکی:
  «در نزدیک سده‌ی 9 و 10 جمعیت راستین و غیرمهاجر آذربایجان شامل توده‌ای از روستاییان بود که در زمان پیروزی اعراب، با واژه‌ی کمابیش خواردارنده‌ی علوج به معنای غیر عرب، چیزی همانند به «رایا»ی دوران پادشاهی اوتومون، نام‌گذاری شدند. تنها نیروی جنگی این جمعیت روستایی آرام، فلاخن بود. آن‌ها به شماری از گویش‌های (ادهری یا آذری، تالشی) سخن می‌گفتند که حتا امروز بخش‌های کوچکی از این گویش‌ها در میان جمعیت ترک‌زبان شده‌، برجای مانده است. این همان جمعیت اصلی بود که بابک در شورش خود علیه خلیفه عرب بر آن‌ها تکیه کرد»
(بنگرید به مینورسکی 2007 در کتاب: محسنی، محمدرضا 1389: "پان ترکسیم، ایران و آذربایجان"، انتشارات سمرقند، ص 25)

  دیدگاه پژوهش‌گر برجسته و ترک‌شناس پُرآوازه «پیتر گلدن» در این زمینه چنین است که روند ترک‌زبان شدن مردمان آذربایجان، چدن مرحله بوده است. چیرگی کامل زبان تازه از راه رسیده‌ی ترکی در آذربایجان به دوران صفویه باز می‌گردد.
(بنگرید نشانی اینترنتی جستار در کتاب: محسنی، محمدرضا 1389: "پان ترکسیم، ایران و آذربایجان"، انتشارات سمرقند، ص 24)

ریچارد فرای در دانشنامه‌ی ایرانیکا در این زمینه چنین می‌گوید:
  «ترک‌زبانان آذربایجان، اصولان برجای ماندگان پارسی‌زبانان [پهلوی-آذری که هم خانواده با زبان پارسی و دیگر زبان‌های ایرانیست] ایران کهن بوده‌اند که برخی از [زبان کهن] ایشان هنوز در منطقه وجود دارد. مهاجرت‌های بزرگ ترک‌های اُغوز در سده‌های 11 و 12 نه تنها آذربایجان، بل‌که آناتولی را نیز ترک‌زبان کرد.
(بنگرید به فرای 2006 در کتاب: محسنی، محمدرضا 1389: "پان ترکسیم، ایران و آذربایجان"، انتشارات سمرقند، ص 24)

مینورسکی در دانشنامه‌ی جهان اسلام چنین می‌گوید:
  «در آغاز سده‌ی 5 تا 11، ایل‌های غُز نخست در بخش‌های کوچک و سپس با شمار بیش‌تر تحت چیرگی سلجوقیان، آذربایجان را اشغال کردند. در این زمان [در اثر این مهاجرت‌ها]، مردمان ایرانی‌تبار آذربایجان و بخش‌هایی از قفقاز ترک‌زبان شدند.
(بنگرید به نشانی اینترنتی دانشامه‌ی جهان اسلام در کتاب: محسنی، محمدرضا 1389: "پان ترکسیم، ایران و آذربایجان"، انتشارات سمرقند، ص 24)

منبع: محسنی، محمدرضا 1389: "پان ترکیسم، ایران و آذربایجان"، انتشارات سمرقند / ویکی پدیا فارسی

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (کورش محسنی)


 
سکاها / اسکیت‌ها / تورانیان
ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱   کلمات کلیدی: سکاها ،اسکیت ها ،ماساژت ها ،تورانیان

سکاها / اسکیت‌ها / تورانیان
ایرانیان بیرونی و تاریخ آن‌ها
کورش محسنی

 «سکاها» دسته‌ای از کوچ‌نشین‌های ایرانی‌تبار بودند که در پهنه‌ای بزرگ از آسیا و اروپا می‌زیستند. سرزمین‌اشان از شمال به جنوب سیبری و از شرق به ترکستان چین و از جنوب به دریای کاسپی (خزر) و از غرب به رود دانوب می‌رسید.

  ایشان مردمانی آریایی و ایرانی‌تبار و جنگجو بودند. تاریخ نگاران یونانی بارها از سکاها یاد کرده‌اند که چهار دسته بودند: 1-  سکاهای داها / پردرایه 2- سکاهای ماساژت / تیگره خوده (=تیز خود) 3- سکاهای پرسوغودم / سکاهای فراسغدی 4- سکاهای هئومه‌ورگه.

 سکاها را هرودوت «اسکیت» نامده است که در زبان یونانی به معنای پیاله است. می‌دانیم که سکاها همواره با خود پیاله‌ای داشته‌اند. در شاهنامه این قوم «سگسار» آمده است. همین سکاها بودند که سپس به سیستان / سگستان بزرگ وارد شدند. گمانه‌زنی‌هایی وجود دارد که سکاهای بخشی از پارسی‌های آغازین باشند (بنگرید به کتاب: محسنی، محمدرضا 1389: "پان ترکیسم، ایران و آذربایجان"، بخش خاستگاه آریایی‌ها)

 سکاها پیش از جدایی بزرگ و سه دسته شدن آریایی‌ها با دیگر تیره‌های هندواروپایی‌ در یک جا باشنده بودند و سپس جدا شده و به جاهای دیگر رفتند. دسته‌ای از ایشان سراسر جنوب سیبری و پیرامون کوه‌های خوارزم (اورال) را سپری کرده و به سیردریا و آمودریا رفتند و وارد سرزمین کاشغر شده و سرانجام با سرزمین چین همسایه شدند.

 سنگ‌نبشته‌های آشوری نیز از سکاها نزدیک به 700 پیش از میلاد یاد کرده‌اند. از آن‌جایی که سکاها همانند برادران سرمتی، مادی و پارسی‌ خود زرتشتی و مزدایی نبودند و همواره به مرزهای درون فلات ایران دست‌اندازی می‌کردند می‌توان آن‌ها را ایرانیان بیرونی نام داد. ایشان در زمان فرمان‌روایی مادها و هوخشتره، بارها به مرزهای ماد یورش آوردند و یک بار توانستند مادها را شکست دهند و مدتی قدرت نخست آسیا شوند. سپس هوخشتره توانست با کشتن فرمان‌روای آن‌ها دوباره ایشان را شکست داده و با آن‌ها ضد آشور، هم‌پیمان شود. سرانجام بخشی از این سکاها به غرب سرزمین ماد کوچ داده شدند و این سرزمین را به نام آن‌ها یعنی «سکزی» خواندند که اکنون «سقز» نامیده می‌شود.

 در زمان هخامنشیان نیز کورش بزرگ (کورش دوم) بنا به یکی از گواهی‌های تاریخی در نبرد با گروهی از سکاهای خاوری یعنی ماساژت‌ها، که قومی آریایی بوده و در شرق دریای کاسپی جای داشتند کشته شد. (بنگرید به این جستار +) سپس داریوش بزرگ برای تنبیه کردن ایشان تا میانه‌های اروپا پیش‌روی کرد. در زمان اشکانیان نیز سکاهای ایرانی‌تبار و آریایی، بارها به مناطق شرقی ایران یعنی قندهار و سیستان تاختند و سرانجام در این بخش‌ها ساکن شدند. نام سیستان (=سکستان) نیز از همان روزگار برجای مانده است.

 واژه‌های برجای مانده از زبان سکایی نشان از ایرانی بودن این زبان دارد:
arvant:تند و سریع
aspa:اسب
atar:آذر
carma:چرم
gausa:گوش
hapta:هفت.

+ زبان های ایرانی باستان (1) - سکایی و مادی

منبع: محسنی، محمدرضا 1389: "پان ترکیسم، ایران و آذربایجان"، انتشارات سمرقند / ویکی پدیا فارسی

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (کورش محسنی)

آریایی