تاریخ ایران و هم‌بستگی تیره‌های ایرانی

مقالات کوتاه پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران و جهان

سعدی شیرازی
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: شاعر ایران سعدی ،سعدی شیرازی ،زندگی نامه سعدی ،مرده آن است که نام‌اش به نکویی نبرند

سعدی شیرازی

 سعدی شیرازی (۶۰۶ – ۶۹۱ هجری قمری) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است. مقامش نزد اهل ادب تا بدانجاست که به وی لقب استاد سخن داده‌اند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات وی است.
سعدی در شیراز متولد شد. پدرش در دستگاه دیوانی اتابک سعد بن زنگی، فرمانروای فارس شاغل بود.

 سعدی هنوز طفل بود که پدرش در گذشت. در دوران کودکی با علاقه زیاد به مکتب می‌رفت و مقدمات علوم را می‌آموخت. هنگام نوجوانی به پژوهش و دین و دانش علاقه فراوانی نشان داد. اوضاع نابسامان ایران در پایان دوران سلطان محمدخوارزمشاه و بخصوص حمله سلطان غیاث‌الدین، برادر جلال الدین خوارزمشاه به شیراز (سال ۶۲۷) سعدی راکه هوایی جز کسب دانش در سر نداشت برآن داشت دیار خود را ترک نماید. سعدی در حدود ۶۲۰ یا ۶۲۳ قمری از شیراز به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و در آنجا از آموزه‌های امام محمد غزالی بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان غزالی را «امام مرشد» می‌نامد). غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهاب‌الدین عمر سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت.این شهاب الدین عمر سهروردی را نباید با شیخ اشراق، یحیی سهروردی،اشتباه گرفت.معلم احتمالی دیگر وی در بغداد ابوالفرج بن جوزی (سال درگذشت ۶۳۶) بوده‌است که در هویت اصلی وی بین پژوهندگان (از جمله بین محمد قزوینی و محیط طباطبایی) اختلاف وجود دارد.

پس از پایان تحصیل در بغداد، سعدی به سفرهای متنوعی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کرده‌است. در این که سعدی از چه سرزمین‌هایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد و به حکایات خود سعدی هم نمی‌توان چندان اعتماد کرد و به نظر می‌رسد که بعضی از این سفرها داستان‌پردازی باشد (موحد ۱۳۷۴، ص ۵۸)، زیرا بسیاری از آنها پایه نمادین و اخلاقی دارند نه واقعی. مسلم است که شاعر به عراق، شام و حجاز سفر کرده است و شاید از هندوستان، ترکستان، آسیای صغیر، غزنین، آذربایجان، فلسطین، چین، یمن و آفریقای شمالی هم دیدار کرده باشد.

سعدی در حدود ۶۵۵ قمری به شیراز بازگشت و در خانقاه ابوعبدالله بن خفیف مجاور شد. حاکم فارس در این زمان اتابک ابوبکر بن سعد زنگی(۶۲۳-۶۵۸) بود که برای جلوگیری از هجوم مغولان به فارس به آنان خراج می‌داد و یک سال بعد به فتح بغداد به دست مغولان (در ۴ صفر ۶۵۶) به آنان کمک کرد. در دوران ابوبکربن سعدبن زنگی شیراز پناهگاه دانشمندانی شده بود که از دم تیغ تاتار جان سالم بدر برده بودند. در دوران وی سعدی مقامی ارجمند در دربار به دست آورده بود. در آن زمان ولیعهد مظفرالدین ابوبکر به نام سعد بن ابوبکر که تخلص سعدی هم از نام او است به سعدی ارادت بسیار داشت. سعدی بوستان را که سرودنش در ۶۵۵ به پایان رسید، به نام بوبکر سعد کرد. هنوز یکسال از تدوین بوستان نگذشته بود که در بهار سال ۶۵۶ دومین اثرش گلستان را بنام ولیعهد سعدبن ابوبکر بن زنگی نگاشت و خود در دیباچه گلستان می‌گوید. هنوز از گلستان بستان یقینی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد.


این چامه سعدی بسیار مشهور است و بر سردر سازمان ملل متحد نقش بسته است

    بنی آدم اعضاء یک پیکرند                  که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار                 دگر عضوها را نماند قرار

+ برگرفته شده از دانش نامه ی آزاد وکیپدیا


نمونه ای از چامه های سعدی:

مرده آن است که نام‌اش به نکویی نبرند

 دنیی آن قدر ندارد که برو رشک برند             یا وجود و عدمش را غم بیهوده خورند
نظر آنان که نکرند درین مشتی خاک             الحق انصاف توان داد که صاحبنظرند
      عارفان هر چه ثباتی و بقایی نکند                گر همه ملک جهانست به هیچش نخرند
 تا تطاول نپسندی و تکبر نکنی                     که خدا را چو تو در ملک بسی جانورند
این سراییست که البته خلل خواهد کرد         خنک آن قوم که در بند سرای دگرند
   دوستی با که شنیدی که به سر برد جهان      حق عیانست ولی طایفه‌ای بی‌بصرند
ای که بر پشت زمینی همه وقت آن تو نیست   دیگران در شکم مادر و پشت پدرند
گوسفندی برد این گرگ معود هر روز                گوسفندان دگر خیره درو می‌نگرند
      آنکه پای از سر نخوت ننهادی بر خاک              عاقبت خاک شد و خلق به دو می‌گذرد
       کاشکی قیمت انفاس بدانندی خلق                تا دمی چند که ماندست غنیمت شمرند
گل بیخار میسر نشود در بستان                     گل بیخار جهان مردم نیکو سیرند
    سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز                        مرده آنست که نامش به نکویی نبرند