تاریخ هخامنشیان (بخش2)
کورش بزرگ هخامنشی
کورش محسنی

بخش یکم مقاله را در این نشانی بخوانید

پس از پیروزی کورش بر آشتیاگ ایران با دولت لیدیا که به مرزهای ایران تجاوز کرده بود وارد جنگ شد. در این میان کورش بخشی از سرزمین‌های آسیای میانه را که تیره‌های  آریایی گو مِری تشکیل می‌دادند را نیز تصرف کرد. پادشاه لیدیا که از کاهن معبد دِلفی در یونان شنیده بود در صورت پیروزی بر کورش بزرگ دولت بزرگی را واژگون خواهد کرد به ایران تاخت. اما شکست سختی خورد و کورش سارد پایتخت لیدیا را نیز تصرف کرد و کشوری که امروزه به نادرستی ترکیه می‌نامیم ضمیمه ی ایران شد. گواهی هرودوت می‌گوید که کورش با کراسوس پادشاه متجاوز لیدیا با مهربانی رفتار کرد و او را بخشید.

چیرگی بر بابل 

  نزدیک سده‌ی6 پ م گستره‌ی فرمان‌روایی بابل و نبوخدنصر دوم به بزرگترین اندازه‌ی خود رسیده بود و او را بزرگترین فروانروای آن زمان کرده بود. در این زمان بود که فشارها از سوی پادشاه بابل بر روی مردمان زیردست زیاد شده بود. او اندیشه‌ای را در سر می‌پروراند که هرگز کورش بزرگ به آن دست نزد. نبوخذنصر اندیشه‌ی دین یکتا را در جهان و در زیر گستری فرمانروایی خود در سر می‌پروراند. در این میان او در یک لشکرکشی یهودیان و و رهبران دینی و سیاسی یهودی را از برای اینکه دین او را نپذیرفته بودند به بابل آورد و آنها را به بردگی کشید و نیایشگاه‌های آنها را ویران ساخت. پس از او نَبونِهید برای اینکه مردم را به پرستش خدای خود وادار کند, نیایشگاه‌ها را در میان‌رودان (بین النهرین) ویران ساخت و مجسمه‌ی خدایان آنها را گردآوری کرد تا از دسترس مردم دور باشند و یک نیایشگاه‌ بزرگ برای سین خدای خود ساخت تا جایگزین خدایان و همچنین خدای خدایان مردوخ در میان‌رودان کند. اسناد بر جای مانده از آن زمان نمایان‌گر بیدادگری او بر مردمان زیر دست است.

 در این گیر و دار بود که آوازه ی کورش بزرگ و منش و کردار نیک او به گوش مردم بابل رسیده بود.چنین بود که برپایه‌ی سالنامه‌های بابلی مردمان این بخش آرزوی سر رسیدن کورش بزرگ را داشتند. چیرگی کورش بر بابل (مهد شهریگری و دانش آن‌روز جهان) بدون اینکه حتی خونی از بینی کسی بریزد انجام شد. زمانی که لشکر کورش به پشت دیوارهای بابل رسید مردم بابل خود بر ضد نبونهید شوریدند و دروازه ها را بر روی او گشودند.

 رفتار انسان دوستانه ی کورش او را از هر شخص تاریخی دیگر متمایز می‌کند. او شمار زیادی از بزرگان شکست‌خوردگان را بخشید و در جایگاه خود دوباره نشاند و از آنها یک یار وفادار برای خود ساخت. او از کراسوس و ارتش لیدیا که متجاوز بودند با بخشش و بزرگ منشی یاری وفا دار ساخت، در جهت گسترش گستره ی فرمانروایی آشتی و آزادی. به‌راستی می‌توان او را انسانی با اندیشه های ژرف زرتشتی دانست و گفت که آرزوهای زرتشت که برابری همگی انسان ها و اندیشه, کردار و گفتار نیک بود را تحقق بخشید.

 او هیچ گاه به نیایشگاه‌های مردم شکست خورده وارد نشد و آنها را از میان نبرد. بلکه نیایشگاه‌های آنها را بازسازی کرده و به خدایان انها احترام می‌گذاشت. این‌گونه بود که دل‌های مردم را به‌دست آورد و به روایت تاریخ نگاران مردم زیر دست کورش بزرگ او را پدر می‌خواندند.

 در همین بابل بود که نخستین فرمان حقوق بشر جهان, به فرمان کورش بر روی گل حک شد تا هم اکنون باعث بالندگی ایرانیان است. در این زمان بود که کورش بزرگ 40 هزار یهودی را (به گواهی تورات) که برده بودند را آزاد کرد و با خرج خود آنها را به اورشلیم بازگرداند و برای آنها نیایشگاه‌های در خور ساخت و در این‌جا بود که یهودیان او را مسیح و رهاننده ی خود دانستند و بارها نام کورش و کارهای نیک او در تورات آمده. این را در نظر بگیرید اینها کسانی بودند که بر پایه‌ی آیین همیشگی برده ی کورش بشمار می‌آمدند!

 چنین است که تاریخ نگاران و فسیلسوفان یونانی که به گونه ی سرشتین دشمن ایرانیان به‌شمار می آمدند، ستایش کورش بزرگ را آغاز می‌کنند. در این زمان بود که گزینوفون (شاگرد سقراط و دوست و هم اندیش افلاطون) یک ستایش نامه با نام کورش‌نامه درباره ی او می‌نویسد.

 کورش با مَنشی درخور توانست بزرگترین فرمانروایی جهان که مرزهایش در شرق از دریای عمان، رود سند، رود جیحون آغاز می‌شد و در غرب به دریای مدیترانه و دریای ایژه می‌رسید و در شمال سراسر کرانه‌های شرقی و جنوبی دریای سیاه را شامل می‌شد و در جنوب غرب به مصر می‌رسید.

 به گفته ی گزینوفون کورش بزرگترین فرمانروایی جهان را با خِرَد خود اداره

میکرد و به گونه ای از تَک تَک مردمانش نگهبانی میکرد که گویی فرزندان اویند. مردم این سرزمینها نیز به نوبه ی خود او را پدر و سرپرست خود می‌شمردند‌

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است.