تاریخ ایران و هم‌بستگی تیره‌های ایرانی

مقالات کوتاه پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران و جهان

ترجمه فرمان کورش بزرگ (متن منشور کورش از دکتر ارفعی)
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: فرمان کورش ،منشور کورش بزرگ ،ترجمه منشور کورش ،متن منشور کورش

ترجمه منشور کورش بزرگ
برگردان فرمان کورش بزرگ از ارفعی
کورش محسنی

 فرمان کورش بزرگ که به عنوان یک فرمان انسان دوستانه (گاهی نخستین فرمان حقوق بشر جهان) در جهان شناخته شده است و یک رونوشت از آن در سازمان ملل نگه‌داری می‌شود. این شاه‌کار جهان بشریت نزدیک به 30 سال پیش به دست دکتر ارفعی و یاری رسانی دکتر خانلری به زبان پارسی برگردانده شد. بایسته است یادآور شویم که دکتر ارفعی امروز در ایران تنها کسی است که با این دبیره و زبان آشنایی دارد. دیگر ترجمه ها جز ترجمه ی ایشان، که در بازار وجود دارد هیچ کدام دارای اعتبار دانشیک نیستند.

 افزون بر منابع کلاسیک بیشتر یونانی، برای پژوهش پیرامون تاریخ فرمان‌روایی درخشان هخامنشی، به منابع و بن مایه های ارزشمند دیگری برمی‌خوریم که می‌توان از دل آنها به راستی‌ها نزدیک‌تر شد، چرا که بی‌گمان منابع کلاسیک یونانی، تحت تاثیر افسانه پردازی ویژه‌ی یونان و دشمنی دیرینه‌ی آنها با بربرها، بویژه پارسیان و ایرانیان بوده است. با بهره‌گیری خردمندانه از آن بن‌مایه‌های یونانی و سنجش با سازه‌ها و سنگ‌نبشته‌ها و گل‌نبشته‌ها و سکه‌ها و .... می‌توان به اندازه‌ی زیادی به حقیقت و راستی در این زمینه نزدیک شد و داوری بی‌طرفانه‌ای داشت.

با این انگیزه، و از آنجایی که چند سالی است شاهد پخش و گسترش، وصیت نامه‌ها و سنگ‌نبشته‌های دروغین و تحریف شده از بزرگان و پادشاهان هخامنشی هستیم، برآن شدم در این تارنگار یک بایگانی فراگیر از سنگ نبشته‌های فرمانروایی هخامنشی گردآوری کنم تا خوانندگان گرامی به این منابع ارزشمند دسترسی داشته باشند، با دل استواری از این‌که در این منابع و سنگ‌نبشته‌ها تحریفی روی نداده از آنها بهره بجویند.

فرمان کورش بزرگ

این استوانه ی ۴۵ رجی در سال ۱۸۷۹ بدست آمده و هم اکنون در موزه ی بریتانیا نگه‌داری میشود. این استوانه در زمان گشایش بابل و احتمالا پس از هرج ومرجی که در باورهای مردم پیش آمده بود به دستور کورش بزرگ نوشته شد. این استوانه را امروزه نخستین فرمان حقوق بشر در جهان می‌نامند، و در بیشتر کشورها، در پارک مرکزی پایتخت، از آن و از نماد کورش(پاسارگاد، انسان بالدار) یک نمونه را ساخته‌اند، هم‌چنین یک نمونه از استوانه به صورت نمادین در سازمان ملل نگه‌داری می‌شود.

 

٢٠. من، کوروش، پادشاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهارگوشۀ جهان.

‌٢١. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نوۀ کوروش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نبیرۀ چیش پیش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان.

‌٢٢. از تخمۀ پادشاهی ای جاودانه، آن که پادشاهیش را خداوند (= مردوک) و نبو Nabu دوست می دارند و از بهر شادی دل خویش پادشاهی او را خواهانند.آنگاه که من (= کوروش) آشتی خواهان به بابل اندر شدم،

‌٢٣. با شادی و شادمانی در کاخ شهریاری خویش، اورنگ سروری خویش بنهادم، مردوک، سرور بزرگ، مهر دل گشاده ام را که د[وستدار] بابل است به خواست خود به [خویشتن گروانید] (پس) هر روز پیوسته در پرستش او کوشیدم.

‌٢۴. (و آنگاه که) سربازان بسیار من دوستانه اندر بابل گام بر می داشتند، من نگذاشتم کسی (در جایی) در تمامی سرزمین های سومر و اکد ترساننده باشد.

‌٢۵. من (شهر) بابل و همۀ (دیگر) شهرهای مقدس را در فراوانی نعمت پاس داشتم. درماندگان باشنده در بابل را که (نبونئید) ایشان را به رغم خواست خدایان یوغی داده بود (؟) نه در خور ایشان،

‌٢۶. درماندگی هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم.مردوک، خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد و

‌٢٧. (آنگاه) مرا، کوروش، پادشاهی که پرستندۀ وی است و کمبوجیه، فرزندِ زاده شدۀ من و همگی سپاهیانم را

‌٢٨. با بزرگواری، افزونی داد و ما به شادمانی، در آشتی تمام، کردارهایمان به چشم او زیبا جلوه کرد و والاترین پایۀ [خدائیش] را ستودیم. به فرمان او (= مردوک) همۀ شاهان بر اورنگ شاهی برنشسته‌٢٩. و همگی (شاهان) جهان از زبرین دریا (= دریای مدیترانه) تا زیرین دریا (= دریای پارس)، (همۀ) باشندگان سرزمین های دور دست، همۀ شاهان آموری Amurru ، باشندگان در چادرها، همۀ آنها

‌٣٠. باج و ساو بسیارشان را از بهر من؛ (= کوروش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند.از ... تا (شهر) آشور Assur و شوش MUS. ERIN= Susan 

‌٣١. آگاده Agade، سرزمین اشنونا Esnunna، (شهر) زمبن Zamban، (شهر) مه- تورنو Me- turnu، دیر Der تا (پایان) نواحی سرزمین گوتیان و نیز (همۀ) شهرهای مقدس آن سوی دجله که از دیرباز ویرانه گشته بود، (از نو باز ساختم).‌٣٢. (و نیز پیکرۀ) خدایانی را که در میانۀ آن شهرها (= جایها) به جای های نخستین بازگردانیدم و (همۀ آن پیکره ها را) تا به جاودان در جای (نخستین شان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جایگاههای خویش بازگردانیدم.

‌٣٣. (و نیز پیکرۀ) خدایان سومر و اکد را که نبونئید (بی بیم) از خشم سرور خدایان (= مردوک) به بابل اندر آورده بود، به فرمان مردوک، خدای بزرگ، به شادی و خوشی ‌٣۴. در نیایشگاههایشان بنشاندم – جایهایی که دل آنها شاد گردد –باشد که خدایانی که من به جایهای مقدس (نخستین شان) باز گردانیدم،

‌٣۵. هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی دیربازی از بهر من بخواهند و هماره در پایمردی من سخنها گویند، با واژه هایی نیکخواهانه، باشد که به مردوک، خدای من، گویند که به کوروش، پادشاهی که (با بیم) ترا پرستنده است و کمبوجیه پسرش، ‌٣۶. بی گمان باش، بهل تا آن زمان باز سازنده باشند... با روزهایی بی هیچ گسستگی. همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همۀ (مردم) سرزمین ها را در زیستگاهی آرام بنشانیدم. ‌٣٧. [..................... یک؟ غا]ز، دو اردک و ده قمری (فربه) بیش از (رسمِ معمولِ دادنِ) غازها، اردکها و قمریان (معین کردم)

‌٣٨. [............. بلـ]ند و بر آنها بیفزودم. در استوار گردانیدن بـ[نای] باروی (( ایمگور- انلیل Imgur-Enlil ))، باروی بزرگ شهر بابل کوشیدم و

‌٣٩. [.............] دیوار کناره ای (ساخته از) آجر را بر کنار خندق شهر که (یکی از) شاهان پیشین [ساخته و (بنایش را) بانجام نرسانیده] بود،

‌۴٠. [بدانسان که] بر پیرامون [شهر (به تمامی) بر نیامده بود]، آنچه را که هیچ یک از شاهان پیشین (با وجود) افراد به بیگاری گرفته شدۀ [کشورش] در بابل نساخته بودند،

‌۴١. [............. از قیر] و آجر از نو بار دگر بساختم و [بنایشا]ن [را بانجام رسانیدم.]

‌۴٢. [دروازه های بزرگ وسیع مر آنها را بنهادم............. و درهایی از چوب سدر] با پوششی از مفرغ، با آستانه ها و پاشنه [هایی از مس ریخته شده................. هر آنجایی که دروازه ها]یشان (یافت می شد)، 

‌۴٣. [استوار گردانیدم......نو]شته ای لوحه ای (دربردارندۀ) نام آشوربانی پال Assur-bani-apli، شاهی پیش از من [در میان آن (= بنا) بدید]م.

‌۴۴. ............. 

45. ........... تا به روز جاودان.

 

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار، تنها با ذکر نام نویسنده و نشانی تارنگار، مجاز است.(کورش محسنی)