زندگی‌نامه‌ی صائب تبریزی
عکس آرام‌گاه و غزل
کورش محسنی

  «صائب تبریزی» یا «مولانا سیدمحمدعلی صائب تبریزی» نسب‌اش به شمس‌الدین تبریزی می‌رسد. پدرش یکی از  بازرگانان تبریزی عباس‌آباد اصفهان بود که در همین شهر می‌زیست. پسرش صائب در شهر اصفهان رشد و نمو کرده و در آن شهر پُرآوازه شد و در این بیت خود را تبریزی می‌خواند:

صائب از خاک پاک تبریز است(*)هست سعدی گر از گِل شیراز

  وی در راه سفر به هند، به کابل رسید و در آن‌جا مورد گرامی‌داشت طفرخان متخلص به «احسن» که به نمایندگی از پدر در آن شهر باشنده بود قرار گرفغت. سرانجام او به کشمیر رفت و در همان روزگار پدر مولانا، برای بازگرداندن پسر از اصفهان به هند آمد و هر دو به اصفهان بازگشتند. صائب اواخر زندگی خود را از سوی شاهان صفوی و به ویژه از سوی شاه عباس دوم گرامی داشته شد و عنوان ملک‌الشعرایی یافت.

  آثار وی نزدیک به یکصد و بیست هزار بیت است که بیش‌تر به غزل پرداخته است، قصیده و مثنوی هم دارد، بعضی نثرهای بلیغ و خطبه‌های دیواتی نیز نوشته است.

  آرام‌گاه او در شهر اصفهان، در محله‌ی لَنبان، که در زمان زندگی او به تکیه میرزا صائب پُرآوازه بود. آرامگاه صائب در باغچه‌ای در اصفهان در خیابانی که به نام او نام‌گذاری شده‌است قرار دارد.

یکی از غزل‌های صائب تبریزی:

دعوی عشق، ز هر بُلهوسی می‌آید(*)دست بر سر زدن از هر مگسی می‌آید

اوست غواص، که گوهر به کف آرد، ورنه(*)سیر این بحر، ز هر خار و خسی می‌آید

از دل خسته‌ی من، گر خبری می‌گیری(*)برسان آینه را تا نفسی می‌آید

چه شتاب است که ایام بهاران دارد(*)که ز هر غنچه صدای، جرسی می‌آید

ای سپند از لب خود، مُهر خموشی بردار(*)که عجب آتش فریادرسی می‌آید

صائب این آن غزل حافظ شیرین سخن است(*)مژه ای دل که مسیحا، نفسی می‌آید

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (کورش محسنی)