استوره شناسی ایرانیان (5)
جمشید پیش‌دادی
کورش محسنی

  جمشید در شاهنامه فردوسی، فرزند تهمورث دیوبَند و شاهی فرهمند است که در پایان به دلیل خودبینی و غرور بی‌اندازه، فره‌ی ایزدی از وی گرفته و به دست ضحاک تازی کشته می‌شود. درازای فرمان‌روایی جمشید 700 سال است که 300 سال از آن بهترین روزگاران ایرانیان (از دید استوره‌ای) به شمار می‌آید که در آن هیچ مرگ، بیماری و سختی وجود نداشت. پیدایش نوروز و شماری از ابزارهای زندگی در زمان جمشید رخ می‌دهد.

  در زمان جمشید جنگ افزارها ساخته می‌شود و رشتن و بافتن جامه از کتان، ابریشم و پشم و دوختن و شستن به مردم آموزش داده می‌شود:

نخست آلت جنگ را دست بُرد*دَرِ نام جُستن، به گُردان سپرد
بیاموخت‌شان رشتن و تافتن*به تار اندرون، پود را بافتن


 مردمان را به چهار گروه (نخست دین‌داران که کارشان پرستش و نیایش خدا بود و ایشان را در کوه جای داد . دودیگر جنگ‌آوران و سرانجام برزیگران، کشاورزان، کارگران و دست‌ورزان) بخش‌بندی کرد:

جدا کردشان از میان گروه*پرستنده را جایگه کرد کوه

  به دیوان که در فرمان او بودند دستور داد تا با سنگ، گچ و خشت خانه و ایوان و گرمابه بسازند. پس از این که نیازهای نخستین مردم برآمد، جمشید شاه در اندیشه‌ی آراستن زندگی و خوش‌باشی مردم افتاد و سینه‌ی کوه‌ها را شکافت و از آن گورهای گوناگون چون یاقوت، بیجاده فلزهای گران‌بها چون زر و سیم (نقره) به‌دست آورد. پس از ان نیز بوهای خوش (گلاب، عود، عنبر، مُشک و کافور) برای بهره‌ی مردم  به دست آورد:

چو گرمابه و کاخ‌های بلند*چو ایران که باشد پناه از گزند
به چنگ آمدش چند گونه گوهر*چو یاقوت و بیجاده و سیم و زر
دگر بوی‌های خوش اورد باز*که دارند مردم به بوی‌اش نیاز

   پس از آن جمشید به ساختن کشتی و دریانوردی روی آورد و پس از این همه پیروزی‌ها و پیش‌رفت‌ها که با خردمندی به‌دست آمده بود، خود را یگانه یافت و آن‌گاه اندیشه‌ی پرواز به سرش زد و فرمان داد تختی بی‌مانند (تخت جمشید) بسازند و دیوان و پریان، او و تخت را از زمین بر دست گرفتند و به آسمان بردند و جهانیان از شکوه او خیره مانند و این در روز نخستین از ماه فروردین بود و از آن پس این روز را نوروز و نوروز جمشیدی خواندند. و 300 سال به بهترین حالت برای مردمان گذشت:

چنین سال سیصد همی رفت کار*ندیدند مرگ اندران روزگار
ز رنج و ز بدشان نبُد آگهی*میان بسته دیوان به سان رهی

   چنین شد که جمشید دچار خودبینی و خودکامگی گردید و فره‌ی ایزدی از وی جدا شد و کار پادشاهی به نابه‌سامانی گرایید و ضحاکیان از دست نیزه‌وران (تازیان میان‌رودان) به ایران تاختند. جمشید صد سال در گریز بود و در صدمین سال ضحاک او را در کنار دریای چین یافت و با اره او را به دو نیم کرد و کشت:

به ارش سراسر به دو نیم کرد*جهان را ازاو پاک بی بیم کرد

+ استوره شناسی ایرانیان (1):کیومرث نخستین نمونه انسان
+ استوره شناسی ایرانیان (2): سیامک / مشی و مشیانه
+ استوره شناسی ایرانیان (3): هوشنگ/کشتن پسر اهریمن/کشف آتش
+ استوره‌شناسی ایرانیان (4): تهمورس / طهمورث دیوبند

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (کورش محسنی)