توصیف زیبای فروسی از شرایطی که پس از رها شدن زال شیرخواره، در بیابان بر او می‌گذرد و سیمرغ زال را به عنوان خوراک به سوی جوجه‌های خود می‌برد و در اوج شگفتی سیمرغ و بچگان او مهر زال را به دل می‌افکنند و او را نمی‌خورند و...


یکی شیرخواره خروشنده دید
زمین را چو دریای جوشنده دید

پلنگش بدی کاشکی مام و باب
مگر سایه‌ای یافتی ز آفتاب

فرود آمد از ابر سیمرغ و چنگ
بزد برگرفتش از آن گرم سنگ

سوی بچگان برد تا بشکرند
بدان ناله‌ی زار او ننگرند

نگه کرد سیمرغ با بچگان
بران خرد خون از دو دیده چکان

شگفتی برو بر فگندند مهر
بماندند خیره بدان خوب چهر