آرش و تیرگان

سروده: بانو توران شهریاری

***

از دوره های دور که دوران رازهاست در هر زمان نشان زنشیب و فرازهاست

گاهی فروغ و پرتوی از چاره سازهاست گه نیز جای پای بهین پیشتازهاست

آرش نژاده ایست دلاور از آن زمان او داد آب و رنگ حماسی به تیرگان

گاه پگاه بود

روزی ز روزهای خوش تیرماه بود

آغاز تیر روز

زیبا و خاطره انگیز و دلفروز

البرز پر صلابت و با فر و جاه بود

همراه با سپیده دمان فروغمند

شد آشکار بر رخ خورشید نوشخند

ماندست از ان طلوع رهایی به یادها

فرمان مینوی اهورا به بادها

کای باد تندسیر، سبکتاز ، تیزرو زین کوه زی کرانه جیحون روانه شو

تا تیر جان آرش فرخ تبار را

بر ساقه تناور گردوبنی بلند

نزدیک مرو ، ساحل جیحون ، کنار رود تا نیمروز گرم و دمان آوری فرود

آنگه سروش ، پیک اهورایی از سپهر اینگونه داد مژده به ایرانیان زمهر

کز تیر سرنوشت که نیروی جان در اوست

زنجیر و بندهای اسیری و بندگی

از دست و پای ملتی آزاده وا شود

آن شهرها که خصم زایرانیان گرفت

بعد از فرود تیر ، زتوران جدا شود

اکنون برای زود رسیدن به این هدف

تیرافگنی است گرد و کمانگیر و جان به کف

آرش همان دلیرترین پهلوان شهر

در راه جاودانی ایران فدا شود

جان حماسه پرور و شور آفرین او

با تیر سرنوشت به خاور رها شود

آن روزهای تار و غم انگیز و جان گداز

بخشی ز خاک اهورایی وطن

هنگام جنگ در کف دشمن فتاده بود

دوران جنگ بود

ایران دلش ز دوری فرزند تنگ بود بهر وطن شکست زبیگانه ننگ بود

این سرزمین تحمل خواری نمی کند در تنگنای حادثه زاری نمی کند

با دشمن شناخته یاری نمی کند پیش ستمگر آینه داری نمی کند

از چندگاه پیش در آن روزگار تار در راه سازشی که شود صلح برقرار

افراسیاب بود و منوچهر شهریار بستند عهدی آن دو به آیین و استوار

پیمان چنان بخواست که تیرافکنی دلیر پرتاب سازد از تبرستان به شرق ، تیر

هرجا که تیر آمد و بر هر کجا نشست آن جایگاه مرز و حریم دو کشور است

بر پا ستاده بود

در چله کمان غرور آفرین خویش

تیر از پی رهایی میهن نهاده بود

با یاد و نام نامی دادار مهربان

سربرفراشت زمزمه خوان سوی آسمان

با نیروی خدایی و افزون ترین توان

تیر از کمان کشید

آن را نه از کمان که ز ژرفای جان کشید

تا تیر جان خویش به باد وزان سپرد شد پاره پاره پیکر و افتاد و جان سپرد

جان عزیز را به ره آرمان سپرد

اکنون هزاره ها سپری شد از آن زمان آرش حماسه ای است به تاریخ جاودان

ایران به جاست همچو مه و مهر و آسمان

بادا هزاره های دگر باز در جهان