تاریخ ایران و هم‌بستگی تیره‌های ایرانی

مقالات کوتاه پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران و جهان

حکیم ابوالقاسم فردوسی2
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٩   کلمات کلیدی: حکیم ابوالقاسم فردوسی ،فردوسی ،شاهنامه ،گوته و مارکس انگلس

حکیم ابوالقاسم فردوسی۲
***

کاخ رفیع و ارجمند ادب پارسی‚ بر ستونهایی سترگ که از دیرباز مایه افتخار ایران و ایرانی بوده و هستند‚ بنا شده است. شعر پارسی با تلاش و کوششی که شکوه این زبان را از فرش به عرش رسانده اند‚ از چنان عظمتی برخوردار است که جهان با همه گستردگی ادبیات و هنر خود‚ در برابر ارجمندی بلامنازع شعر پارسی سر تعظیم فرود می آورد‚ آنگونه که در گزینش دو شاعر بزرگ جهان‚ پنج شاعر از ایران (فردوسی‚ خیام‚ سعدی‚ حافظ‚ و مولوی) و پنج شاعر دیگر از کل جهان انتخاب شده اند. در بنای این نظم کهن‚ دیرپا و استوار‚ نقش حکیم ابوالقاسم فردوسی با اثر یگانه اش شاهنامه‚ وصف ناشدنی است.
حکیم ابوالقاسم فردوسی شاعر حماسه سرای ایرانی در سال 329 یا 330 هجری قمری در قریه فاز یا پاز طابران طوس به دنیا آمد. او از دهگانان طوس و از خاندانهای اصیل آنجا بود. در آن روزگار‚ دهگانان تلاش میکردند در برابر ارزشهای جدیدی که دین اسلام مطرح میکرد‚ سنتها و آداب اجدادی خود را حفظ کنند و شاید اعظم انگیزه فردوسی برای نظم شاهنامه از همین تمایل درونی و نژادی سرچشمه می گرفت.
فردوسی زندگی آسوده و مرفهی داشت‚ اما به مرور زمان سرمایه خویش را صرف تنصیف شاهنامه کرد و در اثر کهولت و همچنین مشکلات کلی زندگی دهگانان به تدریج تنگدست شد و در اواخر عمر‚ کار به جایی رسید که تهی دستی او را به دریغ خوردن از ایام کامکاری وا داشت و این نکته از جای جای شاهنامه مشهود است.
کسی نمیداند که فردوسی چگونه تحصیل کرد‚ اما کلام فاخر او گواهی متقن بر احاطه او بر ادب و زبان عرب و فلسفه و کلام روزگار خویش است. فردوسی به درستی از ادبیات و هنر یونان نیز آگاهی داشته چرا که شباهتهای شاهنامه با اثر جاودانه غرب‚ ایلیاد هومر‚ تردید ناپذیر است‚ مخصوصا جایی که سخن از صحنه آرایی و مجالس بزم به میان می آید‚ نشانه آشنایی و تسلط عجیب فردوسی با ادبیات نمایشی یونان است.
آنگونه که از قراین بر می آید فردسی پیوسته در شهر خویش قرار داشته و جز یکی دو بار به سفر نرفته. بر این نکته که میگویند شاهنامه را پس از اتمام به غزنین و نزد سلطان محمود برده است هر چند مدرک قطعی وجود ندارد اما دلیلی هم برای رد آن در دسترس نیست. شخص فردوسی در شاهنامه اشارهای به بردن شاهنامه به غزنین نکرده است.
فردوسی برای تنظیم شاهنامه‚ غیر از روح وطن پرستی و عرق ملی متکی به افرادی چند نیز بوده است. این که می گویند شاهنامه را به دستور سلطان محمود نوشته قولی خلاف واقع است‚ زیرا هنگامی که فردوسی شروع به سرودن شاهنامه کرد سلطان محمود به سلطنت نرسیده بود. از سوی دیگر‚ خوی و منش فردوسی حمایت خواستن از چون اویی را بر نمی تابد اما در هنگام اتمام شاهنامه و زمانی که تهیدستی عرصه را بر حکیم طوس تنگ می کند‚ احتمال آن است که شاعر آوازه دربار محمود غزنوی را شنیده و برای تامیین آسایش خود تصمیم به اهدای شاهکار خود به پادشاه غزنوی را گرفته باشد تا در این راستا سروده هایش نیز حامی قدرتمندی بیابد. هر چند سلطان محمود را توان درک چنین اثر عظیمی نبود و با رفتار نابخردانه خویش‚ روح پر غرور با صلابت حماسه سرای بزرگ جهان و ایران را آزرد‚ احتمالا گرایش فردوسی به مذهب شیعه در این بی توجهی بی تاثیر نبوده است.
فردوسی نظم شاهنامه را در سال 365 هجری قمری به سن سی و پنج سالگی آغاز کرد و پس از سی و پنج سال یعنی در هفتاد یا هفتاد و یک سالگی به پایان رساند. ماخذ اصلی فردوسی در سرودن شاهنامه‚ شاهنامه منثور اومنصوری که در اواسط قرن چهارم به فرمان ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسی تدوین شد و علاوه بر روایات کتبی و شفاهی به دست فردوسی افتاد و او مجموعه آن را در شاهکار جاویدان خود به نظم کشید.
ابیات شاهنامه شصت هزار بیت بوده است که در نسخ مختلف به دلیل کسر و اضافه شدن ابیات‚ تعداد آنها با یکدیگر فرق دارد.
شاهنامه تاریخ و داستانهای ایران باستان از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا انقراض ئحکومت ایران به دست اعراب و شامل سه دوره اساطیری(از عصر کیومرث تا ظهور فریدون)‚ دوره پهلوانی(از قیام کاوه تا مرگ رستم) و دوره تاریخی(از اواخر کیانیان تا انقراض ساسانیان) است‚ که البته همین دوره تاریخی نیز با افسانه ها و داستانها ی حماسی در آمیخته است.
تاریخ مرگ فردوسی را در سال 411 یا 416 هجری قمری ذکر کرده اند.

بنـام خــداونـد جان و خـرد        کــزین برتر اندیشه برنگــذ رد
خداوند جـــای و خــداوند رای     خداوند روزی ده رهــنمای
خداوند کیهان و گردان سپهر      فروزنده ماه و ناهید و مهر


این کلامی است از آن بزرگ مردی که فردوسی نام دارد و فردوس جایش .

او که پایه های استوارتر از دماوند فارسی را تا آسمانها بر فراز کشاند و چنان زنده گردانیدش که هرگز فنا نخواهد گشت . پسش سزاوار است که رنج سی ساله او را ارج نهیم و خود را به بالهای این سیمرغ جهان پیما پیوند داده ، برای پایداری رنج سی ساله او حتی صدها سال بکوشیم .

که ایران وطن ما و این وظیفه ماست و این زبان که گوته ، انگلس ، مارکس و هزاران اندیشمند دیگر برای خواندن اشعارش آنرا آموختند ، زبان مادری ماست .

حال دیگر قدرت بال می طلبد و شور پرواز …

+ جایگاه زن در شاهنامه ی فردوسی