چند راه برای شناختن واژه های تازی و بیگانه

 

چند روش برای شناختن واژه ها هست که بدبختانه،
همه ی واژه ها در بر نمیگیرد اما کمک خوبی است
-------
١- هر واژه ای که در آن ، بندواژه های :
" ح" ، " ض" ،" ص" ،" ظ" ، " ع"
بکار رفته باشد،
بیگمان پارسی نیست و بیگمان تازی یا تازی شده است.
مانند : سحر ( تازی)= بامداد ( پارسی)
-------
٢- هر واژه ای که در آن ، بندواژه ئ :
" ط"
بکار رفته باشد،
با گمان بسیار، تازی است، امَا شاید بگمان اندک، پارسی یا ترکی است که
نوشتن نادرست آنرا تازی نشان میدهد.
مانند : طیّار، مطیع ( تازی)
مانند اتاق، اطاق( ترکی) ، طراز = تراز ( ترازو)، طوطی = توتی ( پارسی)
-------
٣- هر واژه ای که در آن ، بندواژه ی :
" ق"
بکار رفته باشد،
بیگمان پارسی نیست، امّا میتواند تازی یا ترکی باشد.
مانند: قدرت ( تازی) ، قاشق ( ترکی) ، اتراق یا اطراق ( ترکی)
-------
۴- هر واژه ای که در آن ، بندواژه ئ :
" ذ"
بکار رفته باشد،
، اگر در آغاز واژه باشد بیگمان تازی است،
وگرنه شاید پارسی باشد .
مانند: نوذر، آذر، موبذ ( پارسی) و ذوب، مذاب ( تازی)
-------
۵- هر واژه ای که در آن ، بندواژه ئ :
" ژ"
بکار رفته باشد،
بیگمان تازی نیست، و با گمان بسیار پارسی است و با گمان کم
از زبانهای فرانسه و ...
مانند: ژاله، مژه ( پارسی) و ژامبون، گاراژ (فرانسه)
-------
۶- هر واژه ای که در آن ، بندواژه ئ :
"پ"، "چ"
بکار رفته باشد،
بیگمان تازی نیست، و با گمان بسیار پارسی است و با گمان کم
از زبان ترکی
مانند: پادشاه، چاره ( پارسی) و توپچی، آچار (ترکی)
-------
٧- هر واژه ای که در آن ، بندواژه ئ :
" گ"
بکار رفته باشد،
بیگمان تازی نیست، و با گمان بسیار بسیار بالا پارسی است .
مانند: نگار ( پارسی)
-------
٨- هر واژه ای که در آن همزه
بکار رفته باشد،
بیگمان تازی است.
مانند: مسئول، مائده، ان شاء الله، جُزء ( اجزاء)
-------
٩- هر واژه ای که در آن تنوین های گوناگون
بکار رفته باشد،
بگمان بس بالا تازی است یا با گمان بس اندک، پارسی نادرست.
مانند: طبیعتاً، اولاً ( تازی)، دوّماً، خواهشاً ( پارسی نادرست)
-------
١٠- هر واژه ای که در آن
" ئ " ( یای مؤلّف)
بکار رفته باشد،
بیگمان تازی است .
مانند: موسئ، خنثئ
---------
١١- هر واژه ای که داری پیشوند و یا پسوند باشد، بگمان بالا پارسی است،
زیرا در تازی پیشوند و پسوند نیست.
مانند پسوند "کار" یا " گر" یا " گار" که کننده ئ کاری را میرساند،
مانند آموزگار، کارگر، رفتگر، پرهیزکار،
یا پسوند " مند" که داشتن چیزی را میرساند ،
مانند دانشمند، خردمند (برای نمونه " ضابطه مند" نادرست است. )
یا پیشوند " باز" که دوباره کردن را میرساند، مانند بازیابی، بازپرسی، بازنگری
یا پیشوند " فرو " که سوی پایین را میرساند، مانند فروافتادن ( سقوط)
فروکش، فرودست ( در برابر فرادست = رئیس ...) ، فروتن ( در برابر فراتن = متکبّر)
یا " آسا" که همانندی را میرساند، مانند غول آسا، مه آسا ( یا مهسا)
برق آسا ( که در اینجا " برق" تازی بنادرستی با "آسا " آمده است)
خوشبختانه زبان پارسی پسوند ها و پیشوندهای بسیاری دارد که میتوان
با آنها همواره، واژه های نو را به آسانی ساخت و مانند زبان تازی
جامد و اسیر اوزان نیست.


مَـــزد ک