مولوی بلخی شاعر پارسی گوی ایرانی (2)

مولانا رومی، شاعر ایرانی پارسی‌گو
آشنایی با صلاح‌الدین و چلبی، حقوق حیوانات در شعر پارسی (2)
کورش محسنی

  به هر روی، شمس تبریزی که مولانا به نام نمونه‌ی والای یک انسان بر دیدار و گفتگو به او عشق می‌ورزید، با پنهان شدن و رفتن همیشگی خود مولوی را بیش از پیش به جهان عشق و دلشدگی سوق داد از جایگاه آموزگاری به انجمن وجد و سماع ره‌نمون ساخت. بهتر است این نکته را از زبان خود عاشق و دلداده بشنویم:

زاهد بودم، ترانه گویم کردی * سر دفتر بزم و باده جویم کردی
سجاده نشین با وقاری بودم * بازیچه‌ی کودکان کویم کردی

آشنایی با صلاح‌الدین زرکوب

  پس از رفتن شمس تبریزی، شورمایه جان مولانا، دیدار صلاح‌الدین زرکوب بوده است. وی که در قونیه زرگری ساده‌دل و پاک‌جان بود، مولوی را هم‌چون گلابی می‌ماند که بوی گل از او بلند می‌شد:

چون‌که گل رفت و گلستان شد خراب * بوی گل را از که جوئیم؟ از گلاب

  صلاح‌الدین به درازای ده سال (از 647 تا 657) مولانا را شیفته‌ی خود ساخت و بیش از هفتاد غزل از غزل‌های شورانگیز مولوی به نام وی زیور یافت- صلاح‌الدین از دست رفت ولی روان ناآرام مولوی بلخی، هم‌چنان در جستجوی مضراب تازه با آهنگ شورانگیزتر و سوزنده‌تری بود و آن، با گیرایی «حسام‌الدین چلبی» به میوه نشست. حسام‌الدین چلبی از خاندانی اهل فتوت بود و پس از صلاح‌الدین، سرودمایه‌ی جان مولانا و انگیزه‌ی پیدایش اثر سترگ و جاودانه‌ی وی، مثنوی گردید.

  مولوی پانزده سال با وی هم‌نشین و هم‌گفتگو بود و در زور یک‌شنبه سال 672 ه-ق مولانا بدرود زندگی گفت. خرد و کلان قونیه، ترسا (مسیحی) و یهودیان و.. نیز در سوگ وی زاری و شیون نمودند. بدن وی در آرام‌گاه خانوادگی در کنار پدر در خاک آرمید و بر سر خاک او بارگاهی ساختند که به «قبه خضراء» آوازه دارد.
  مولانا را یکی از 5 شاعر و چامه‌سرای برتر ایرانی می‌دانند. آثار وی عبارتند از: مثنوی معنوی، غزلیات شمس تبریزی، رباعیات، فیه مافیه و سکاتیب مجالس سبعه.


حقوق حیوانات در فرهنگ و ادب ایرانی

  در میان چامه‌های مولوی به فرازهای انسانی بی‌مانندی برمی‌خوریم که پرداختن به همگی آن‌ها در این جستار شدنی نیست. یک فراز انسانی در میان سروده‌های مولانا بلخی پرداختن به حقوق جانوران و حیوانات است که بی‌گمان ریشه در فرهنگ ایرانی دارد. همان گونه که پیش‌تر با این بیت زیبا از دیگر چامه سرایان پارسی گو آشنا هستیم "میازار موری که دانه کش است * که جان دارد و جان شیرین خوش است". این بار از زبان مولوی بلخی این‌چنین می‌خوانیم:

گفت من آن آهوم کز ناف من        ریخت این صیاد خون صاف من
اى من آن روباه صحرا کز کمین        سر بریدندش براى پوستین
اى من آن پیلى که زخم پیل بان        ریخت خونم از براى استخوان
آن  که   کشتستم  پى  مادون من       می نداند که نخسبد خون من
بر من است امروز و فردا بر وى است     خون چون من کس چنین ضایع کی است
گر چه دیوار افکند سایه ى دراز       باز گردد سوى او آن سایه باز
این جهان کوه است و فعل ما ندا         سوى ما آید نداها را صدا

+ بخش یکم جستار "زندگی‌نامه مولانا و آشنایی با شمس تبریزی"

منبع: واژه‌نامه‌ی دهخدا (ویرایش رایانه‌ای!)
*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (کورش محسنی)

/ 9 نظر / 54 بازدید
دل تنها

سلام به شما عزیزمن كه در گرد اوری اثار فرهنگ و اصالت ایران باستان زحمت متحمل شده و اوقات خویش را در پی احیای فرهنگ غنی ایران باسان نهاده اید..دوست گرامی سایت شما رو دیدم بسیار ممنون كه به این كار قدم نهاده ای كه راه بس بزرگیست. اجر شما رو ایزد منان عطا فرماید ..خوشمان امد ازسایت شما دستتان درد نكند ز بینم دوست که خود باشد جانِ جانان را فدایش می کنم ز بینم دلِ او مانند آب نعره ز دل برکشم گویم جان را فدایت می کنم ز بینم رحمتت بر دیگران دل می سپارم تا پایان زمان ز بینم غم آید بردلت ازناله دیگران و شا دانی ز فتح مردمان بی تو هرگزعیشِ دنیا نکنم ز بینم پاک چشمی و نداری بر کسی مال طمع به اختیار و ارادت غلامت می شوم در خیالم هم نبود هم چو کسی حتئ ندائی هم نیامد از کسی (نوشته شده 16آبان ساعت4:47 دقیقه سحر )

پرنیان

سلام.گذر انسان های بزرگی چون مولانا از وابستگی های خاکی و رسیدن به اون شور عشق خیلی جالبه.همه چی در یک دیدار اتفاقی در گوشه ی بازارچه آغاز میشه واین عاشق سرگشته در فراق یار چه زیبایی ها که خلق نمیکنه!!!! .دیدن رقص سما مدهوشی و حس پرواز وجنونی شیرین به آدم میده.چه زیباست آنچه در فرهنگ این مملکت ریشه داره.

آذر

آفرین.[دست]

پرنیان

درود و با سپاس از اینکه بهم سر زدی.یه بار خواستم بپرسم چرا بهم سر نمی نی بعد با خودم گفتم وا مگه زوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟[نیشخند]

فهمیزی

درود تا جاییکه من شنیدم ایرانیها همواره یکتا پرست بودند اما شما در نوشتار ی که درباره شب یلدا داشتید از مهر بعنوان یکی از ایزدان نام برده اید.کدام مطلب درست است؟

Mohammad

درود... آقای محسنی واقعا وبلاگ محشری دارید .... من که کیف کردم... خوشحال میشم به وبلاگ بنده هم سر بزنید و نظر خودتونو در موردش بگید... وبلاگ من بیشتر سعی در بررسی اتفاقات حال ایران و همچنین احیای فرهنگ و ادب ایران دارد.... در ضمن اگر با تبادل لینک هم موافق بودید حتما خبر بدید... منتظرتونم... باسپاس

Mohammad

سلام جناب محسنی. . . ! من طبق مطالعاتی که کردم به این پی بردم که کوروش یهوه پرست بوده... نظر شما چی هست؟ بنظر شما کوروش چه دینی داشته؟

Mohammad

ممنونم بابت اطلاعاتتون... من خودم هم معتقد بودم که کوروش زرتشتی بوده اما چون سندی پیدا نکردم دیگه حرفی نزدم... بعد اینی که گفتم توی کتاب ایران باستان آقای پیرنیا هم هست که میگه : کوروش گفته که یهوه (خدای یهودیان) خدای حقیقی می باشد!! واسه همون این حرف رو زدم!! با خوندن این مطلب من فقط پی بردم که بالاخره "یکتا پرست" بود کوروش بزرگــــــــــــ اما دین رو نمیدونستم.... سپاسگذارم!

yekta parastan chegone ba dokhtaran e khod ezdevaj mikkonnand mesal khashayar shah