واپسین گفتار داریوش بزرگ

واپسین گفتار داریوش بزرگ
وصیت‎نامه داریوش بزرگ دارای ارزش دانشیک است؟

کوروش محسنی

با توجه به راهی که در این تارنگار پیش گرفته شده, کوشش بر این است تا جایی که شدنی‌ست از دروغ‌پردازی‌ها و پخش داده‎های نادرست و نااستوار پیرامون تاریخ و فرهنگ ایران در اینترنت جلوگیری شود, پس از در دسترس قرار دادن برگردان ِ معتبر " فرمان کورش بزرگ " از دکتر « عبدالمجید ارفعی », این بار برگردان ِ استوار و معتبر ِ سنگ نبشته‌ی داریوش بزرگ که به " واپسین گفتار داریوش بزرگ " پُرآوازه است, از « داریوش احمدی » در دسترس خوانندگان و همراهان این تارنگار قرار می‌گیرد. باید یا آوری کرد که نوشته‌هایی با عنوان‌های "وصیت نامه‌ی داریوش یا کورش بزرگ" که امروز در اینترنت یافت می‌شود آنچنان پایه‌ی دانشیک و علمی ندارد و برای پی بردن به جایگاه انسانی این دو پادشاه نگریستن به فرمان کورش بزرگ و واپسین گفتار داریوش بسنده است.

 

ترجمه از داریوش احمدی(+)

بخش فوقانی آرامگاه داریوش بزرگ در « نقش رستم » دارای دو کتیبه‌ی 60 سطری به زبان پارسی باستان است. در سنگ‌نوشته‌ی نخستین، داریوش پس از سپاس‌گزاری و یادکرد خداوند، نام ایالت‌‌های امپراتوری‌اش را برمی‌شمارد و در پایان آن، با بیانی شکوه‌‌مند می‌گوید: « ای مرد! فرمان خداوند در نظرت ناپسند نیاید. راه راست را ترک مکن؛ شورش مکن »
اما داریوش بزرگ در سنگ‌نوشته‌ی دوم، محور سخن را به سوی خود برمی‌گرداند و به عنوان واپسین گفتارهای خود، توصیفی گویا و شفاف از شخصیت و اندیشه و رفتار خود عرضه می‌دارد. در این نوشته، داریوش همچون پادشاهی حکیم جلوه می‌کند و نشان می‌دهد که هنرهای نظامی و جسمانی و فضایل معنوی و اخلاقی را توأمان داراست. او با بیانی سخت حماسی و حکیمانه، مقام والای معنوی پادشاه هخامنشی را در کنار توانایی های و شایستگی‌‌های فردی و سیاسی‌اش به نمایش می‌گذارد و عدالت‌‌خواهی و مردم‌دوستی و اصول جهان‌داری‌ خود را به عالی‌ترین شکلی بازگو می‌کند.
مطالعه‌ی متن این سنگ‌نوشته ما را با اندیشه و کردار درخشان و بی‌نظیر نیاکان هخامنشی‌‌مان به خوبی آشنا کرده و البته بی‌‌خبری‌‌مان را از مفاخر و گنجینه‌‌های تاریخی‌‌مان، یادآوری خواهد نمود.
متن کامل سنگ‌نوشته‌ی داریوش بزرگ هخامنشی را در نقش رستم، بر اساس ترجمه‌ی خودم، در ادامه می‌‌خوانید:

 

ـ خدای بزرگ است اهوره مزدا که این شگفتی مشهود را آفرید. که شادی را برای انسان آفرید. که خرد و دلیری به داریوش شاه بخشید.
ـ داریوش شاه ‌گوید: به خواست اهوره مزدا چنان‌ام که راستی را دوست‌ دارم، دروغ را دوست ندارم. خواست من این نیست که توانایی به ناتوانی ستم کند. خواست من آن نیست که ناتوانی به توانایی بد کند.
ـ آن چه راست است، آن خواست من است. مرد دروغ‌گرا را دوست نیستم. تندخو نیستم. آن چه در خشمگینی‌ام آشکار شود، به نیروی اندیشه‌ام سخت نگه می‌دارم. بر [ نفس ] خود بسیار فرمان‌روای‌ام.
ـ مردی که همکاری کند، در خور همکاری‌اش، به او این گونه پاداش می‌دهم. آن که زیان‌کاری کند، در خور زیان‌کاری‌اش، او را این گونه کیفر می‌دهم. خواست من این نیست که مردی زیان‌کار باشد. و به راستی خواست من آن نیست که اگر او زیان‌کاری کند، کیفری نبیند.
ـ آن چه که مردی علیه مرد [ دیگری ] گوید ، آن مرا باور نیاید تا آن که [مرا] قانع سازد بر اساس قوانین نیک.
ـ خشنودم به آن چه که مردی در خور توان‌اش [ برای‌ام ] کند یا به جای آورد. و [ به او ] علاقه‌ام بسیار است و نیک خشنودم.
ـ هوش‌‌مندی و فرمان‌روایی‌ام چنین است: هنگامی که کرده‌ام را ببینی یا بشنوی در خانه و در لشکرگاه، کوشایی والا و برتری هوش و منش‌ام [ را دریابی ].
ـ به راستی این کوشایی من است: تا در تن من توان هست، جنگ‌جوی‌ام؛ جنگ‌جوی خوب. همین که [ کسی ] در میدان [ جنگ ] دیده شود، با هوشیاری درمی‌یابم آن که دشمن است، درمی‌یابم آن که [ دشمن ] نیست. با هوش‌‌مندی و فرمان‌روایی، آن گاه در تصمیم و عمل نخستین‌ام، هنگامی که درمی‌یابم دشمن را، بدان سان که غیر [ دشمن ] را.
ـ ورزیده‌ام، هم با دست‌‌ها و هم با پاها. سوارکارم، سوارکار خوب. کمان‌دارم، کمان‌دار خوب؛ هم پیاده و هم سواره. نیزه‌افکن‌ام، ‌نیزه‌افکن خوب؛ هم سواره و هم پیاده.
ـ و هنرها [ ی دیگری دارم ] که اهوره مزدا به من بخشیده است و توانسته‌ام نگه دارشان باشم. به خواست اهوره مزدا هر چه کرده‌ام، با این هنرها [ کرده‌ام ] که اهوره مزدا به من بخشیده است.
ـ ای بنده! قویاً [ دریاب ] که چگونه معروف‌ام و هنرهای‌ام و فضیلت‌ام چگونه است. مگذار آن چه را که با گوش‌‌های‌ات شنیده‌ای بر تو دروغ جلوه کند. آن چه را که به تو رسانده شده است، بشنو.
ـ ای بنده! مگذار آن چه کرده‌ام نادرست به نظر آید. آن چه را نوشته‌ام، نگه دار باش. از قوانین [ نافرمانی ] مکن. مگذار [ کسی نسبت به قوانین ] نادان باشد.

+ پیرامون اروند رود و پیشینه‌ی تاریخ و فرهنگی آن {یادداشت‌های آریوبرزن}

+ برگردان معتبر فرمان کورش بزرگ {عبدالمجید ارفعی}

 

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار، تنها با ذکر نام نویسنده و نشانی تارنگار، مجاز است.(کورش محسنی)

/ 19 نظر / 52 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جواد مفرد کهلان

این داریوش که داماد بردیه و هم شوهر همسر وی شد. نه تنها گئوماته بردیه(داماد و پسر خوانده کورش) حتی کمبوجیه سوم را برای قبضه سلطنت به قتل رسانده بود. شاملو به حدس این حرف و زد، من هم با دروغپردازی داریوش در باب قتل کمبوجیه و بردیه(همان زرتشت/بودای سمت بلخ و هند) به درستی آن پی بردم

بابک خرمدین

دوست عزیز آذربایجان از ایران و ایران از آذربایجان جدا شدنی نیست بابک یک ترک ایرانی بوده و هست نباید هویت ها بخاطر دید کوتاه برخی افراد کوبیده شود

آرش

ایول

امیر

شما فارس ها هر چه قدر هم بالا و پایین بپرید و برای بابک جد و آباد بیارید که بابک فارس بوده! این را بدونید که بابک یک ترک قهرمان هست. امیدوارم که شما فارس ها همیشه به گذشته تان بنازید! چون آینده ندارید. آینده شما به کویر ختم میشود!

اریو برزن

پاسخ به نظر امیر دوست گرامی بابک از دیار زیبای آذربایجان بود اگر به قول شما پان ترک بود با فارس ها می جنگید نه با اعراب ضمنا آینده ایران و ایرانی به کویر ختم نمی شه به اعتبار و جاودانگی تمدن ایرانی افتخار کنیم هموطن به زیر لوای ترک و هلال منحوس رفتن به هیچ ختم می شه راهی که تو می روی به ترکستان است [گل]

مجید

دوست عزیز خواستم درباره خردبینی شما فارس ها بنویسم دیدیم دوستان خوبم اریو برزن، امیر و بابک خرمدین پیش از من در این باره گفته اند. ارجاعتان می دهم مجددا کامنت های این دوستان را بخوانید. غنای فرهنگ ما ترک ها را از همین کامنت ها مقایسه کنید با خودتان که چه وقیحانه از خودتان را تافته جدا بافته از ترک ها می دانید و چه ناشیانه با جعل تاریخ از بی پایه بودن سخنها و نظریات کسانی صحبت می کنید که شما پان ترکشان خطاب می نامید. ما ترک ها نه شاهنامه را و نه رستم شاهنامه را مال خودمان نمی دانیم .

ایگید

جناب کوروش! چرا فکر می کنید به قول شما این اذریها (و به قول ما ترکهای آذری)ی با فرهنگ و تمدن و ... (خود اعتراف می کنید) فادر نیستند اصل و نسب و زبانشان را خودشان تشخیص دهند. از تاریخ سازی برای خود نتیجه نگرفتید حالا برای دیگران امتحانش می کنید. ظاهرا خیلی بیکارید. و مطلب آخر: اصرار بر خواندن و نوشتن به زبان مادری معنایش پان بودن نیست اما تحمیل زبان خود بر دیگران معنایش شوونیسم است. اگر تاریخ نمیدانی چیزی نگو مجبور نیستی به زور معده حرف بزنی.

آذربایجان

بابک دلیر مرد آذربایجان! تا آنجاییکه از کتاب تاریخ مدرسه بیاد دارم دقیقاً نوشته بودند بابک توسط یک ایرانی به نام افشین با نیرنگ در دام خلیفه عباسی افتاد. این خود گویای حقیقت است اما شئونیسمها تازه فهمیدند که باید برای بابک هم تاریخ بسازند. در ضمن یل سیستانی ( رستم) مال خودتان اما افراسیاب و اسفندیار روئین تن تورک بودند

مهدی

سلام دوست عزیز وبلاگ جالبی دارید اگه دوست دارید درآمد خوبی داشته باشید.کافیه از طریق لینک زیر http://www.oxinads.com/?a=17680 عضو شوید و آگهی تبلیغاتی را در وبلاگ خود قرار دهید به ازای هر کلیک بازدیدکنندگان 800 ریال پورسانت واقعی دریافت کنید. کاملا تضمینی و ایرانی من خودم دریافتی داشتم.ضمنا خوشحال میشم تبادل لینک داشته باشیم. لینک وبلاگ من را با عنوان (دانلود رایگان کتاب منابع تافل TOEFL) با لینک زیر قرار دهید. و لینک خود را به من بفرستید تا در وبلاگ قرار دهم. http://toefl24.persianblog.ir

شایان

سلام .بابک ترک نبوده بلکه یک ایرانی از نژاد تالش بوده آذری ها که ترک نیستند وزبانشان ترکی نبوده همونطوری که مصری ها عرب نبودند ولی الان دارند عربی حرف میزنند