آتشکده‌ی گنزک (شیز, آذرگشنسپ)

آتشکده‌ی گنزک (شیز)

آذربایجان پایگاه دینی ِ ایران باستان

کورش محسنی

 آذربایجان در زمان ساسانیان از دیدگاه دینی جایگاه والایی داشت و بی‌گفتگوست که در یک بازه‌ی زمانی, بالاترین جایگاه دینی زرتشتی را در ایران داشته است. این در حالی است که بر نمونه بخش پارس در کنار جایگاه دینی, بیشتر دارای جایگاهی سیاسی و فرهنگی بود.

 وجود آتشکده‌ی «گنگ» (گنزک) که تازیان آن را «شیز» نگاشته‌اند, این نقش را برجسته می‌کرد. از دید دیرینگی این سازه دست‌کم مربوط به زمان هخامنشیان است. این آتشکده از سوی اردشیر بازسازی شد و شکوه و جلال پیشین را دوباره یافت. به گونه‌ای که هر یک از پادشاهان ساسانی پس از تاج‌گذاری و تخت‌نشینی می‌بایست با پای پیاده به سوی این آتکشده و نیایش در آن می‌شتافتند. این آتشکده در زمان جُداسَری آتروپات ساتراپ آذربایجان, زمستان‌نشین ِ(قشلاق) پادشاهان بود ولی در زمان خسروپرویز به تابستان‌نشین (ییلاق) دگرگشت.


 این بخش که نمادی از فرهنگ و دین آریاییان زرشتی است در پیرامون دریاچه ارومیه در سر راه مراغه و تبریز جای داشت. برپایه‌ی بازگویی «مسعربن مهلهل» در نزدیک آن معدن‌ها و چشمه‎ی نفتی وجود داشت که آتشکده آذرگشسپ به وسیله آن روشن می‌شد.

 این آتشکده که از دیدگاه شگفتی‌ها و نگاره‌ها و... بی همتا بود از سوی قیصر روم هراکلیوس در سال 624 م. سوزانده شد و سپس دوباره بازسازی شد.  بایسته است که یادآوری شود پیش از یورش قیصر به شیز خسروپرویز گنج‌ها, زر و سیم  و آتش ِ وَرجاوَند شیز را برداشته و از آنجا گریخته بود. این آتشکده در زمان بلعمی (964) ویران گشته بود. ولی یاقوت حموی در "معجم البلدان" از قول ابودلف معسربن المهلهل چنین می‌نویسد:

«شهر شیز میان مراغه و زنجان و شهر زور و دینور واقع و محاطست از کوه‌هایی که دارای معادن زر و زنبیق و سرب و سیک و غیره می‌باشند... در آنجا آتشکده‌ای است بسار با شکوه که همگی آتشکده‌های غرب و شرق مجوسان از آن بر خوردار می‌شوند و بالای قبه‌ی آن هلالی است از سیم (نقره) که شمار از سلاطین خواسته‌اند آن‌را بردارند و قادر نشده‌اند. از غرایب این آتشکده این است که 700 سال است آن‌را روشن کرده‌اند نه خاموش شده و نه خاکستری بیرون داده است.
این شهر راه هرمز پسر خسرو و شیرین پسر بهرام با سنگ و آجر ساخته است و در پیرامون آتشکده ایوانهای بلند و سازه‌های بزرگ محتشم ساخته شده است و هرگاه دشمنی آهنگ گرفتن این شهر بکند و به دیواره‌های آن منجنیق ببندد سنگ‌های آن به دریاچه می‌افتد و اگر منجنیق خود را گرچه یک ذراع باشد پس بکشد, سنگ‌ها بیرون حصار می‌افتند....
»

 دیگران نیز پیرامون آن گفته‌اند: «در شیز آتشکده‌ی آذرخش [آذرگشسپ] که نزد مجوسان بسیار ارجمند بوده می‌باشد و هر پادشاهی در حین جلوس آنجا را با پای پیاده زیارت می‌کرده است».

* هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نام نویسنده و نشانی مجاز است.(کورش محسنی)

/ 12 نظر / 93 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وبلاگ ناگفته های تاریخ

با درود بر شما از شما بسیار سپاسگزارم که به وبلاگ من سر زدید. من همیشه به وبلاگ شما سر می زنم و مطالب شما را می خوانم. من وبلاگ شما را لینک کردم. خوشحال می شوم شما هم وبلاگ من را لینک کنید. وبلاگ ناگفته های تاریخ

ایرانی

با سلام اولاً: نژادی بنام آریایی که اصلاً نداریم. دوماً میشه بگید آذربایجان چه ربطی به دین زرتشت و پارس داره؟!! ثالثاً: اصلاً زبان پهلوی چه ربطی به زبان فارسی داره؟!!! با تشکر

ایدین میانالی

الو تانرینین ادیلا و یادیلا اگر من یک اذربایجانی هستم و در این دیار بزرگ شده ام خوب می دانم که شباهت من به ترکیه ای ها (ترک بودن ترکیه ایها را که انکار نمی کنید؟؟!) بیشتر است تا به فارس و افغانی و تاجیک ...غذاهایمان یکی افسانه هایمان یکی (کور اوغلو - کچل حمزه - اصلی کرم ...) شخصیت هایمان کی (دده قور قود- اوغوز خان- مربط به قبل از میلاد مسیح) و ... و البته کم لطفی می کنید که ما را به فارسهای افغانستان شبیه می دانید.و اگر هم فرهنگمان کمی از ترکیه ایها فاصله گرفته بدیل زندگی در ایران و همنشینی با فارس زبانان است و چون فرهنگ قوم فارس در ایران (بخصوص در دوران پهلوی) مدام بر سایر اقوام تحمیل شده تا حدودی هم از ایشان خو گرفته ایم. اگر هم بر این باورید که ما فارس بوده ایم و مغول ها به زور زبان ما را اذری کرده اند پس چگونه می شود که مغول ها در ان روزگار تمام ما را اذری کردند و شما در دنیای امروزی با این همه امکانات و رسانه و تبلیغ و زورنتوانسته اید حتی یک روستا از اذربایجان را به زبان فارسی برگردانید؟ ادامه در پایین

ایدین میانالی

ادامه از بالا در مورد نام اذربایجان هم اگر شک دارید که ترکی نیست (البته خواسته اند انرا اذرابادگان که نمی دانم ریشه اش از کجاست جلوه دهند.) به کتاب لغات ترکی در فارسی-تالیف محمد صادق نائبی- مراجعه کنید.در مورد فردوسی هم می توانید مقاله از همین مولف که به راحتی هم کتابش و هم مقاله اش با کمی جست و جو در اینترنت قابل دسترسی است مراجعه کنید. اگر فارس ها اریایی نژاد بوده اند فردوسی که زور زده و چندین بار نام اذرابادگان را در اشعارش اورده پس چرا در هیچ جایی از کلمه اریا اسمی نبرده است؟و البته کلا کلمه اریا در هیچ سند تاریخی موجود نیست و این کلمه ساخته حکومت پهلوی می باشد) هر ملی برای خود نمادی دارد اگر چینی ها اژدا ها را نماد خود قرار داده اند و فارس ها اجازه دارند که خود را شیر بدانند ما هم حق داریم که گرگ را نماد سرزمین تورک قرار دهیم. اری باید جنبش هایی را تشکیل داد و البته داده شده است و بابکیان زنده اند اما نه برای اذری بودن بلکه برای ترک اذری بودن برای مبارزه با نژاد پرستی برای مبارزه با شونیزم تا هویت ترک اذری بودن را احیا کنیم. حسین اسیر اولمادی بیزده اسیر اولمارق

hapunews

جواد مفرد کهلان، استوره شناس و پژوهشگر تاريخ ايران در این آدرس www.hapu.blogfa.com[شیطان]

سحر

سلام اگه دوست داشتی بیا با هم بنویسیم جات تو جمع ما خیلی خالیه.

آریوبرزن

درود بر دوست دیرین نوشتهٔ گران‌ارجی‌است، تنها یک نکته؛ دیده‌ام که شیز را شیذ هم نوشته‌اند که می‌نماید ریخت کهنتر شید به معنای روشنایی باشد، بر این پایه نامی پارسی‌است و گویا فروزهٔ آذرگشنسب بوده به شوند روشناییش. پیروز باشید

آتش زرتشت

درود باشد كه شكوه ايران زمين را باز بدست آوريم شادزي

علی

سلام نام روستای من شیراز است.واقع در5 کیلومتری جاده قدیم عجب شیر-بناب.طبق گفته های بزرگتر ها اسم این روستا قبلا" شیاز-شیز بوده .اکثر مناطق این منطقه با حروف(ش ی) شروع می شود(شیراز - شیشوان - شیر امین- عجب شیر) نظر تاریخ دانان محلی بر این است که این منطقه همان شیز قدیم است. ولی تحقیقات علمی در این منطقه انجام نشده است.

وحید

سلام خیلی عالی بود واقعا اطلاعات تاریخی خوبی دارید