چرا و چگونه پارسی بنویسم و بگوییم؟ (فهرست معادل فارسی واژه ها)

چرا و چگونه پارسی بنویسم و بگوییم؟

به زبان ساده برای همگان

* هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نام نویسنده و نشانی مجاز است.(کورش محسنی)


باید متوجه باشیم که با توجه به تاختن اعراب به کشورمان شمار فراوانی از واژه ها (کلمات) عربی در زبان پارسی ما رخنه کرده است و هم اکنون ما در سخن گفتنمان از واژهای بیگانه و غیر پارسی بهره می بریم. البته وام گرفتن واژه در همه زبان ها وجود دارد و زبان پارسی هم به همه ی زبان ها واژه وام داده است

پس تا جایی که می توانیم باید از برابرهای (معادل) پارسی به جای واژه های غیر پارسی بهبره ببریم. البته در این زمینه تعصب و پی ورزی در کار نیست. یعنی نباید به گونه ای باشد که شنونده نتواند سخن ما را دریابد. ولی هم زمان تا جایی که می توانیم باید از واژه های پارسی بهره ببریم.

( این تنها یک پیشنهاد است و هر کس دوست داشته باشه انجام می دهد و اگر هم کسی دوست نداشته باشد بی گمان حق با اوست و این کار را انجام نخواهد داد)

باید به یاد داشته باشیم که زبان ما دو گونه دارد. نوشتاری و گفتاری

زبان نوشتاری
= زبانی که می نویسم
زبان گفتاری = زبانی که با آن با دیگران گفتگوی مستقیم می کنیم

در زبان نوشتاری می توان کمی بیش تر حساس بود و از واژه های بیشتر پارسی به جای واژه های عربی و انگلیسی و فرانسه و ... بهره ببریم.
در زبان گفتاری باید کم تر حساس بود و زیاد مته به خشخاش نگذاشت و تنها تا زمانی که به رسایی و شیوایی گفتار ما زبانی وارد نمی شود از برابرهای پارسی به جای وازه های بیگانه بهره بگیریم.

--------------------------------------------------------

راه های شناخت واژه های بیگانه و عربی و انگلسی و غیره که در زبان ما رخنه کرده اند را از این نشانی می توانید یاد بگیرید : http://ariapars.persianblog.ir/post/72

--------------------------------------------------------

در دانش نامه ی ویکی پدیا فارسی هم یک فهرست بلند بالا از برابرهای پارسی به جای واژه های بیگانه ایجاد شده است که این فهرست بازگویی می گردد و همه می توانند در زمان نیاز از این فهرست بهره بگیرند.

 

برابرسازی بر پایهٔ واژه‌های بیگانه رایج اباء: سرپیچیدن،سرکشی کردن، نافرمانی کردناباطیل: چرند ها، بیهوده هاابتدا: نخست، آغاز، پیش درآمدابتدایی ترین: ساده ترینابتلاء: دچاری، گرفتاریابتلاع: فروبردنابتهاج :ابتکار: نوآوریابد: جاودانابداع: آفریدن؛ نوآفریدن، آفرینشابدال: تاخت زدنابد الدهر: جاوید، جاویدانابدیت: همیشگی , بی پایانی , جاودانگیابراز: آشکارکردنابرام: پافشاری، استوار کردنابریق: آبریز، آبشخور، آفتابهابطال: ناچیز کردن، بیهودگیابطال: پهلوانان، دلاوراناِبعاد: راندن، گردانیدناَبعاد: دوری ها, اندازه هاابقاء: ماندن، پایدار گذاشتنابکار: دوشیزگانابلق: سیاه و سفید، دورنگ، خلنگ، ابلکابله: گول، ساده مرد، بی خرد، سبک سرابلیس: اهریمنابن سینا: پور سیناابوالهول: هراس انگیز، ترس آورابهام: پوشیدن، تاریکی، گنگیابهت: بزرگی، بزرگواریاتباع: شهرونداناتحاد: همبستگی، یگانگی، یکدلی، پیوستگیاتساع: گستردگی، فراخ شدناتصاف: نشان پذیری، ستوده شدناتصال: پیوستگی، پیوست، پیوندیدناتفاق: رخداد، رویداد , پیشامداتفاق افتاد: رخ داد، روی دادناتفاق افتادن: رخ دادناتفاقات: رویدادهااتفاقاً: ناگهانی، یکباره, شانسی , شانسکیاتکاء: دلگرمی، لمیدن ,پشتگرمی , وابستگیاتلاف: نیست کردن، برباد دان، کاستناتمام: سپریدن، انجام ,پایاناتهام: بدنامیاتوماتیک: خودکاراتومبیل: خودرواثاث: رخت و پخت، رخت خانهاثاثه: رخت خانهاثبات: پابرجا کردن,اثر: پرتو، نشان، نشانه, ردپااِثقال: گران بار کردن، سنگین ساختناَثقال: بار های گراناِثمار: میوه دارشدن، توانگر شدناَثمار: میوه هااثناء: هنگاماثیر: آتشاثیم: گناهکار، بزه کاراجابت: برآوردن، پاسخ دادناجاره: کرایهاجازه: دستور، پروانه، فرمان,رخستاجبار: واداشتن، زورکردن, زورکیاجتماع: گردآوری , همایشاجتناب: دوری , پرهیزاجتناب ناپذیر: پیشگیری ناپذیر ,خواه نا خواهاجتهاد: کوشیدن، کوشش، استادی، هنرپروریاجحاف: زورگویی کردن، دست درازی کردن، ناهنجاری, بیداد , بیدادگریاجداد: نیاکان، پدراناجرام: توده ها، پیکرهااجرت: دستمزد، پاداش ,کاربهااجزا: تکه ها، پاره هااجساد: تن ها، لاشه هااجسام: کالبد ها,چیز هااجل: مرگاجل: بزرگ تر، بزرگوار تراجلاس: نشانیدن، نشستاجلاف: فرومایگاناجلال: بزرگ داشتن، شکوهمنداجماع: گرد آمدن, همایشاجمال: فشرده کردن، بریده کردناجمالاً: به کوتاهیاجناس: کالاها، گونه هااجنبی: بیگانهاجیر: مزدور، مزدبگیراحاطه: فراگرفتناحترام: ارج، گرامیدن، بزرگداشتاحتذار: دوری کردن، پرهیز کردناحتراز: کناره گیری کردن، رمش، دوری جستناحتراق: سوختن، برآفروختن، آفروختگیاحترام: گرامیدن، بزرگداشتن، ارج، پاس داشتناحتساب: سر بسر گرفتن، بشمارآوردناحتشام: شکوهیدن، بزرگی، شگرفیاحتضار: جان سپردن، جان کندن، دم مرگاحتقار: کندن، کاویدناحتکار: اندوختن، بنداری کردن، انبارداریاحتمال: شکیبیدن، بردباری، شایستن، گمان کردناحتمالاً: شاید - چه بسااحتیاج: نیاز، دربایستن، بیچارگیاحتیاط: پروا، دوراندیشیدن، سنجیدگی، پایشاحد: یکتا، یگانه، یکی، گرداِحداث: پدید آوردن، نو کردناَحداث: پیش آمدها، پدیدآمده ها، نوآمدگاناحدی: هیچکسی، یکیاحرار: آزادگان، آزاداناحراز: استوار کردن، پناه دادناحزاب: گروه ها، دسته هااحزان: اندوه ها، اندوهاناحساس: دریافتن، دانستن، پرماسیدناحسان: نکویی، نکوداشتن، خوبیاحسب: به نژاد، نژاده تراحسن: کلان، نبکوتراحسنت، براوو یا باریکلا: آفرین، به بهاحسن الخالقین: نیکوترین آفرینندگاناحشاء: اندرونه هااحشام: ستوران، چارپایاناحصاء: شمردن، آمار، آمارگرفتناحصاییه: آمار، شماراحضار: خواندن، خواستناحضار کردن: فراخواندناحق: سزاوارتر، راست تراحقاد: کینه هااحقاق: دادرسی، دادگریاحقر: خوارتر، پست تراحکام: فرمان ها، دستور هااحمد: ستوده تراحمر: سرخاحمق: منگ، ساده مرد، کانا، پفیوزاحور: ساه چشماحول: کج بین، لوچ، دوبیناِحیاء: تازه داشتن، زنده کردن، زنده داشتناَحیاء: زندگان، تیره هااحیان: زمان ها، هنگام هااحیاناً: شاید، گهگاهیاخ: برادر، دوست، همنشیناخاذی: زورگیریاخبار: تازه ها، آگاهی هااختتام: انجامیدن، بپایان بردن، بسر رسیدناختراع: نوآوری، نوکاری، آفریدناختصار: کوتاهی، کوتاهاختصاص: برگزیدن، گزین کردن، وابستگیاختفاء: نهفتن، پوشیدن، ناپدیدگیاختلاس: ربودن، دزدی کردناختلاط: درهمی، درآمیختگی، آمیزهاختلاف: دوگانگی، ناسازگاری، دویی، کشمکشاختلال: پریشانی، نارسایی، نابسامانیاختناق: خفقان - خفگی - فشار - تنگنا، خپگیاختیار: پسندیدن، برگزیدن، گزین کردن، کمر بستناخذ: دریافت، گرفتناخراج: بیرون کردن، بیرون فرستادن،برکنار کردناخروی: آن جهانیاخص: ویژه، گزیده تراخطار: هشدار، آگاهانیدن، آگاهیاخطارسابق: پیش آگهیاخفاء: پوشیدن، پوشانیدن، نهفتناخلاص: یکرنگی، پاکدلی، بی آلایشیاخلاف: جانشینان، بازپسینیان،بازماندگاناخلاق: خوی ها، منش هااخلال: بهم زدن، دهم و برهم کردناخوت: برادریاخوی: برادراخیر: تازه، پسین، بازپسیناخیرالتأسیس: نوبنیاد - نوسازاخیرا: به تازگیاداء: گزاریدن، گزاردن، پرداختناداره: گردانیدنادامه: پیوسته، پیوستگیادب: دانش، فرهنگ، نزاکتادرار: پیشابادراک: پی بردن، دریافتنادله: راهنماهاادوات: افزارها، ابزارهاادوار: دوره هااذان: بانگ نمازاذعان: پذیرفتن، باورپذیریاذهان: یادها، هوش هااذیت: آزار، رنجانیدن، ستوهیارائه طریق کردن: پیشنهاد کردنارائه کرد: رو کرد، نمایش داد، نموداراجیف: پرت و پلااراده: خواست، آهنگاراذل: ناکسان، فرومایگاناراضی: زمین هاارامنه: ارمنیانارباب: خدایان، خدایگاناربعین: چلهارتباط: بستگی، پیوستگی، وابستگیارتحال: کوچیدنارتجاع: واپسگراییارتعاش: لزرش، تکانارتفاع: بلندیارتقاء: پیشروی کردن، بالارفتنارث: مرده ریگارجاع: بازگردانیدن، برگشت دادنارزاق: خواروبارارسال کردن: فرستادن، گسیل داشتن، روانیدنارشاد: راهبری، راهنماییارشد: بزرگترارصاد: چشم داشتتن، نگاه داشتنارضاء: خشنود کردنارفاق: آسانگیریارکان: پایه ها، ستون هاارکستر: همنوازیاریکه: تخت، بستاریکه فرمانروایی: تخت فرمانرواییارگانیسم: اندامگاناز اوایل: از آغازاز این جهت: از این رواز این طریق: از این روشاز این قبیل: از این دستاز این نظر: از این رواز آن جمله: از آن میاناز آن روز به بعد: پس از آن روزازاله: پاک ساختن، ستردناز بین بردن: از میان بردناز جانب: از سویاز جمله: از دسته - از آنگونهازدحام: انبوهی، جنجالازدیاد: فزونی، افزونیازدواج: زناشوییاز حیث: از دیداز طرف دیگر: از سوی دیگراز طریق: از راهاز قدیم: از دیر بازازل: جاوید، دیرین، همیشگیاسم: ناماسارت: بردگیاساس: بنیاد، پای بست،اساسنامه: بنیادنامهاساسی: بنیادی - بنیادیناسباب: انگیزه ها، افزاراسبق: پیشیناسپری: افشانهاستبداد: تکسالاری - خوکامگی، خودرایی، خودسریاستجابت: پاسخ، پذیرشاستحصال: برداشتاستحضار: آگاهیاستحقاق: شایستگی - سزاواریاستحمام: خودشوییاستحکامات: سنگربندی هااستدعا می‌کنم: خواهش می‌کنم، درخواست می‌کنماستراتژی: راهبرداستراتژیک: راهبردیاستراحت کردن: آسودن - درازکشیدناستراق سمع: شنوداسترداد: واپسداداستشمام: بو کردن- بوییدناستشهاد: گواهیاستعفا: کناره گیریاستعمال: کاربرداستفاده از: به کارگیریاستفاده: کاربرداستقامت: پایداریاستقبال: پیشبازاستقرار: برپاییاستقلال: خودسالاریاستمرار: ادامه - پیوستگیاستناد: گواهمندیاستنباط: برداشتاستهزاء: ریشخنداستهلاک: فرسایشاستیجاری: کرایه ایاستیضاح: بازخواستاستیضاح: بازخواستاستیلاء: چیرگیاسرار: رازهااسراف: ریخت و پاشاسطوره: افسانهاسقاطی: ناکارآمداسلاف: پیشینیان - گذشتگاناسلحه: جنگ افزاراسم: ناماسهال: شکم‌روشاسکله: باراندازاسیر: برده - دستگیراشاعه: گسترشاشتباها ً: ندانستهاشتغال: کارگماریاشرار: آشوبگراناشراف: بزرگان-بزرگواراناشعار: سروده هااشکال: خردهاصحاب: یاراناصرار: پافشاریاصطلاحات: واژگاناصطکاک: سایشاصفهان: اسپهان - اسپاهاناصل: ریشه-بن-بیخاصولی: بنیادی - بنیادیناصیل: ریشه داراضافه کردن: افزودناضطراب: پریشانیاضمحلال: نابودیاطاعت: پیروی - فرمانبرداریاطاعت می‌شود: به روی چشماطاق: اتاقاطراف: گوشه ‎ها-کناره ‎ هااطرافیان: خویشان - نزدیکاناطریش: اتریشاطلاع: آگاهیاطلاع ثانوی: آگهی پس از ایناظهار داشت: بازگو کرداظهار نظر: بازگویی دیدگاهاعتبارنامه: استوارنامهاعتدال: میانه رویاعتصاب غذا: گرسنه‌نشینی (رایج در فارسی دری)اعتقادات: باورهااعتماد به نفس: خودباوریاعتماد متقابل: همباوریاعجاب انگیز: شگفت انگیزاعدام کردن: سر به نیست کردناعراب (عرب ها): تازیاناعزام: گسیلاعلام کردن: آگاه کردناعلان: آگهیاعیاد: جشن هااغتشاش: آشفتگیاغلب: بیشترافتتاح: گشایشافتخار: سربلندیافتضاح: رسواییافراد: کسانافرادیکه: کسانیکهافراط: زیاده رویافسوس: دریغاافقی: ستانیاقامت: ماندناقبال: بختاقتباس از ...: برگرفته از ...اقدام نمودن: دست زدناقصی نقاط دنیا: سرتاسر جهاناقلام: نمونه هااقلیت: کمتریالان: اکنونالبسه: پوشاکالحاق: پیوستالی یا لغایت: تااما: ولیامام: پیشواامام جماعت: پیشنمازامتحان: آزمونامتحان کردن: آزمودن - آزمایش کردنامتداد: راستاامتناع: خودداری - پرهیزامتناع کردن: خودداری کردنامثال: همانندامداد: یاری رسانیامدادگر: یاری رسانامر: فرمایشامرار معاش: گذران زندگیامرتان چیست؟: فرمایشتان چیست؟امریه: فرمان نامهامکان پذیر: شدنیانبیاء: پیامبران-پیغمبرانانتخاب: گزینشانتخابات: گزیدمانانتصاب: گماشتن-گمایشانتظار: چشمداشتانتظار داشتن: چشم داشتنانتظار می‌رود: پیش بینی می‌شودانتقاد کردن: خرده گیری - خرده گرفتنانتقام: تلافی - کینخواهیانجماد: یخ زدنانحاء: روش هاانحراف: لغزشانحرافات: کژی هاانزوا: گوشه گیریانسجام: هماهنگیانشاء الله: به امید خدا، بنامیزَد (رایج در قدیم)انصراف دادن: کناره گیری کردانعطاف: نرمشانعقاد خون: لختگی خونانعکاس: بازتابانفجار: پکیدن - پکشانفرادی: تنهاییانفصال: جداییانهار: رودهاانهدام: نابودیانواع: گونه هااهالی بوشهر: مردمان بوشهراهتمام: کوششاهدا کردن: پیشکش کردناواسط: میانه هااوباش: ناکساول: نخستاولا: نخست، یکم اینکهاولاد: فرزنداناولویت: نخستینگیاولین: نخستیناکاذیب: دروغ هااکتفاء: بسندهاکتفاء کردن: بسنده کردناکثر قریب اتفاق: بیشتراکثرا: بیشتراکثریت: بیشتریایاب و ذهاب: رفت و آمدایالت: استان - فرمانرواییایام: روزهاایجاد اشتغال: کارآفرینیایجاد: برپاییایجاد شده: برپاشدهایجاد کردن: پدید آوردنایده آل: آرمانیایده آلیست (فرانسوی): آرمان گراایده آلیسم: آرمان گراییایرانی الاصل: ایرانی تبارایرانیت: ایرانی گریایمان: باور - باورداشتاین طور: اینگونهایندکس: نمایهآبا: پدران، نیاکانآباژور: نورتاب، فروتابآتی: پدران، نیاکانآثار: نشانه ها، یادگارها، یادبود هاآثام: گناه ها، بزه هاآجر: خشت، آگور، آ‍‍ژیانهآجل: دیرس، پس آینده، درآیندهآخر الامر: سرانجامآخر الزمان: واپسین، پایان روزگارآخر: پایان، پسین، واپسین،انجام، فرجام، سرانجامآخرت: رستاخیز، بازپسینآخرین: واپسین، پسینیانآداب: آیین ها، روش هاآدم: کسآراء: اندیشه ها، رای هاآرشیو: بایگانیآزمایشات: آزمایش هاآس: تکخالآسانسور: بالابرآفاق: کرانه های آسمان، کران تا کران، کنارهامونآفت: گزند، آسیبآلام: دردها، رنج هاآل بویه: خاندان بویه، بوئیانآلت: ابزار، افزار، دست موزهآلت قتاله: کُشت‌افزارآن: هنگام، دمآن را باطل کردم: آن را تباه کردمآنطور: آنگونهآنوقت: آنگاهآیت: نشان، نشانی، نشانهآیه: نشانی، چمراسبا اصل و نسب: با ریشهبا تشکر: با سپاسبا تقوی: پرهیزگاربا تمام: با همهبا عقاید مختلف: با باورهای گوناگونبا قابلیت: با تواناییبا لیاقتی: شایستگیباجناق: همریشبارز: آشکار - پدیدارباطل: نادرست - تباهباطنی: درونیباعث: مایهباعث عبرت دیگران: مایه پند دیگرانباقیمانده: ماندهبالاجبار: به ناچاربالاخره: سرانجامبالاخص: به ویژهبالعکس: وارونبالقوه: نهفته - خفتهبالکن: ایوانباکره (بانوان): دوشیزهبحبحه: هنگامهبحث و تبادل نظر: گفتمانبحر خزر: دریای مازندرانبحران: چالشبخیل: چشم تنگبد جنس: بد نهادبدعت: نوآوریبدن: تنبدو: آغازبدون شک: بی گمانبدون فوت وقت: بی درنگبدیل: همتابدین طریق: بدین روشبذر پاشیدن: تخم پاشیدنبذله گو: شوخبر اساس: بر پایهبر عهده: بر دوشبر مبنای: بر پایهبراق: درخشانبرای مثال: برای نمونهبرخی مواقع: گاهیبرعکس: وارونهبرقرار: پایدار - استوار - برپابرودت: سرمابرودتی: سرمایشیبرکه: آبگیربزاق: آب دهنبسط دادن: باز کردن: اندکی سخن را باز کنیدبسط: گسترشبسمه تعالی: به نام خدابسهولت: به آسانیبشارت دادن: مژده دادنبشاش: خندانبشر: آدمیبصیرت: بینشبعد: پسبعدها: در آیندهبعضا: گاهیبعضی اوقات: هر از چند گاهیبعضی: برخیبعضی مواقع: گاهیبعضی وقتها: گاهیبعید: دوربلاتکلیف: بی برنامهبلاتکلیفی: بی برنامگیبلاغت: شیواییبلافاصله: بی درنگبنیان: بنیادبنیانگذار: بنیادگذاربه اتفاق: همراهبه احتمال زیاد: به گمان بسیاربه این ترتیب: بدین سانبه تدریج: کم کمبه تفصیل: به گستردگیبه حق: به سزابه خصوص: به ویژهبه زعم: به باوربه سرعت: با شتاببه طور قطع: بی گمانبه ظن من: به گمان منبه عبارتی: به گفته ایبه علاوه: افزون بر آنبه غیر از اینکه: جدا از اینکهبه قول: به گفتهبه لحاظ: از دیدبه مثابه: به مانندبه منظور: برایبه موازات: همراستابه نحو: به گونهبه نحوی: به گونه ایبه هر حال: به هر رویبه هر صورت: به هر رویبه همین خاطر: از این روبه همین دلیل: از این رویبه هیچ عنوان: به هیچ رویبه واقع: به راستیبه وجود آوردن: پدید آوردنبه وجود آورنده: پدیدآورندهبه وسیله: بدستبه وضوح: به روشنیبه وفور: فراوانبه وقوع پیوست: رخ دادبه کرات: بارهابهت: گیجیبوران: برفبادبولتن: گزارشنامهبوکس: مشتزنیبکر: دست نخوردهبی احتیاط: بی پروابی احساس: سنگدلبی اصل: بی ریشهبی اصل و نسب: بی ریشهبی اعتبار: بی ارزشبی اعتقاد: ناباوربی اعتقادی: ناباوریبی اعتنا: رویگردانبی اعتنایی: رویگردانیبی انتها: بی پایانبی انضباطی: نا به سامانیبی بدیل: بی همتابی بضاعت: تهیدستبی تامل: بی درنگبی تدبیر: نابخردبی تدبیری: نابخردیبی ترتیب: درهمبی تردید: بی گمانبی تردید: بی گمانبی توجه: بی پروابی جرات: بزدلبی جواب: بی پاسخبی حد و حصر: بی اندازهبی حساب: بیشماربی حواس: پریشانبی حوصلگی: بی تابیبی حوصله: بی تاببی خبر: سرزده - ناآگاهبی خبر: ناآگاهبی خبری: ناآگاهیبی رحم: سنگدلبی رقیب: بی مانندبی روح: بی جانبی سلیقگی: بدپسندیبی سلیقه: بدپسندبی شباهت: ناهمانندبی شعور: نادانبی شک: بی گمانبی صبر: ناشکیبابی صبری: ناشکیباییبی عدالتی: بی دادگریبی فایده: بیهودهبی قرار: بی تاببی قراری: بی تابیبی لیاقتی: ناشایستگیبی نظمی: نا به سامانیبی نظیر: بی همتا - بی مانندبی کفایتی: ناشایستگیبیان کردن: بازگو کردنبیش از حد: بیش از اندازهبیعانه: پیش پرداختبین المللی: جهانی - فرامرزیبین النهرین: میانرودانبین: میانبینهایت: بیکرانبیوگرافی: زندگینامه - سرگذشتپاراگراف (لاتین): بندپارتیشن: دیوارکپارکینگ: خودروگاهپاساژ (فرانسوی): تیمچهپاسپورت: گذرنامهپانسمان: زخم‌بندیپاورقی: پانویسپر تعداد: پرشمارپرتحمل: پرتابپرتعداد: پرشمارپرثمر: پربارپرنس: شاهزادهپرنسس: شاهدختپروژکتور: نورافکنپروسه: فرآیندپستچی: نامه رسانپلیس: شهربانیپمپ: مکندهپیش شرط: پیش نیازتا به حال: تاکنونتا حالا: تاکنونتا حدودی: تا اندازه ایتا حدی: تا اندازه ایتابعیت ایران: شهروندی ایرانتاثرآور: دلخراشتاثیر: کاراییتاثیر گذار: کارسازتاجر: بازرگانتاخیر: دیرکردتارک دنیا: جهان‌رهاتاسف بار: اندوه بارتاسف: افسوستاسیس: راه اندازیتاسیس کردن: پایه گزاری کردنتالم: اندوهتامل: درنگتاکید: پافشاریتاکید کرد: پافشاری کردتألیف شده: نوشته شدهتبادل نظر: گفتگو - گفتمانتبحر: چیرگیتبریزی الاصل: تبریزی تبارتبریک: شادباش- شاباشتبسم: لبخندتبعات: پیامدهاتبعه ایران: شهروند ایرانتبعیت: پیرویتبعیت کردن: پیروی کردنتجار: بازرگانانتجارت: بازرگانیتجاری: بازرگانیتجانس: همگنیتجاوز: دست درازیتجدید نظر: بازنگریتجربه کردن: آزمودنتجزیه طلب: جدایی خواهتجزیه و تحلیل: موشکافیتجمع: گردهماییتجمع کنندگان: گردآمدگانتجهیزات: ساز و برگتحت اللفظی: واژه به واژهتحت فشار: زیر فشارتحت لوای: زیر درفشتحتانی: زیرینتحرک: جنبشتحریک کننده: برانگیزانندهتحسین برانگیز: آفرین انگیزتحصن: بستتحصن کردن: بست نشستنتحصنگاه: بستگاهتحقیر: خوارداشتتحقیق: پژوهشتحقیقاتی: پژوهشیتحمل: بردباریتحمل نمی کند: برنمی تابدتحمل کرد: تاب آوردتحول: دگرگونیتحولات: دگرگونی هاتخریب: ویرانیتخصص داشتن: سررشته داشتن - کاردان بودنتخطی: لغزشتخلیه: تهی سازیتخمین: برآوردتخیل: پنداشت - پندارتداوم: ادامهتدبیر: راهکارتدریجا: کم کمتدوین: گردآوریتذکر: یادآوری - گوشزدتراس: ایوانترافیک: شدامدتربیت: پرورشتربیت کردن: پرورش دادنترجمه: برگردانتردد: آمدوشدتردید: دودلی - گمانترشح: تراوشترغیب کند: وا داردترقی: پیشرفتترمینال: پایانهترویج: گسترشتسامح: رواداریتساوی: برابریتسبیح: دستگردتست: آزمایشتسطیح: هموارسازیتسلسل: زنجیرواریتسلط: چیرگیتسلیحاتی: جنگ افزاریتسکین: آرامشتشریح: کالبدشناسیتشریفات: آیین هاتشویق: دلگرمیتشکر: سپاسگزاریتصادف: برخوردتصادم: برخوردتصحیح کردن: درست کردنتصدیق (رانندگی): گواهینامه (رانندگی)تصفیه: پالایشتصور: انگاشت - انگارتصور کردن: گمان کردن - پنداشتنتظاهرات: راهپیماییتظاهر: خودنماییتعادل: ترازمندیتعجب: شگفتیتعجب ‎آور: شگفتی آورتعجیل: شتاب کردنتعداد: شمارتعداد محدودی: شمار اندکیتعدادی: شماری - چندیتعرض: درازدستیتعقیب: پیگیری - دنبالتعلق خاطر: وابستگیتعلیم: آموزشتعهدنامه: پیمان نامهتعویض: جایگزینی -جا: یتغییر کرد: دگرگون شدتغییرات: دگرگونی هاتفتیش: بازجوییتفحص: پیکاویتفحص: پیکاویتفرجگاه: گردشگاهتفریق: کاهشتفنگچی: تفنگدارتفویض: سپردنتفکیک: جداسازیتقاضا: درخواستتقاطع: برشگاهتقبل کردن: پذیرا شدنتقدم: پیشینگیتقدیر یا قسمت: سرنوشتتقدیم کردن: پیش کش کردنتقرب: نزدیکیتقریبا 50 عدد: � نزدیک 50 تا - کم و بیش 50 تاتقریبا: کم وبیش-نزدیک بهتقسیم: بخشتقلب: دغلیتقلید: دنباله رویتقلیل: کاهشتقلیل دادن: کاستنتقوی: پرهیزگاری - پرهیزتقویم: سالنامهتلف کردن: هدر دادنتلفیقی: آمیزه ایتلویحاً: سربستهتمام امور: همه کارهاتمام شده: پایان یافتهتمامی: همگیتمامیت ارضی: یکپارچگی کشوریتمایل: گرایشتمایلات: گرایش هاتمثال: پیکر - تندیستمدن: شهریگریتمرد: سرکشیتمساح: سوسمارتملق: چاپلوسیتمنا: خواهشتمنا می‌کنم: خواهش می‌کنمتمول: توانگریتنفر: کینهتهدید: ترسانیدنتهمت: انگتواتر: بسامدتواضع: فروتنیتوالت: دستشویی - آبخانه - دست به آبتوأم: همراهتوبیخ: نکوهش - سرزنشتوجه: پرواتوحید: یکتاپرستیتوریست: گردشگرتوریسم: گردشگریتوزیع: پخشتوسط: بدستتوسعه: گسترشتوصیه: پیشنهاد - رهنمودتوضیح المسائل: روشنگرنامهتوضیح: روشنگریتوطئه: نیرنگتوقع: چشمداشتتوقیف: بازداشتتوقیف: بازداشتتولد: زایشتولید: فرآوریتونل: دالان - دالانهتوکل به خدا: به امید خداتکذیب کردن: دروغ شمردنتکریم: بزرگداشتتکنولوژی: فناوریتکنیک (اروپایی): شگردثالثاً: سوم (اینکه)ثانیاً: دوم (اینکه)ثبت نام: نام نویسیثبت نام کردم: نام نویسی کردمثروت: داراییثقیل: سنگینثلاثه: سه گانهجاده مواصلاتی: راه دسترسیجاذبه: کششجاعل: برسازجاعلین: برسازهاجالب: نغز - دلنشین - دلچسبجالب توجه: نگریستنیجامع: فراگیرجانبی: پهلوییجاهل: نادانجایزه: پاداشجبار: ستمکار - ستمگرجثه: تنهجدار: پوستهجدال: کشمکشجدیدا: به تازگیجدیدالانتشار: تازه چاپجدیدالتاسیس: نوساز-تازه سازجدیدترین: تازه ترینجذاب: گیراجذابیت: گیرایی - گیرایشجذب دانشجو: پذیرش دانشجوجراید: روزنامه هاجرأت: یاراجرثقیل: گرانکشجرح: زخمجرم: بزهجریمه: تاوانجزء به جزء: مو به موجزایی: کیفریجزیره: آبخوست (abxast)جزیی از آن: پاره ای از آنجسد: پیکرجسور: بی باک - دلیرجعل: برساختجعلی: برساخته - ساختگیجعلی: دروغینجغرافیا: گیتاشناسیجلاد: دژخیمجلال و جبروت: فر و شکوهجلسات: نشست هاجلسه: نشستجلسه کارمندان: نشست کارمندانجلوس کردن: نشستنجمع آوری: گردآوریجمعاً: رویهمرفتهجمعه: آدینهجمعی: گروهیجنس: کالاجنوب: نیمروزجهل: نادانیجهنم: دوزخجواب: پاسخجوا:: پاسخگوجوار: همسایگیجواز: پروانهجک (در خودرو): خرکچارت: نمودارچرا زحمت کشیدید؟: چرا رنجه فرمودید؟چراغ قوه: چراغ دستیچطور: چگونهچه طوری؟: چگونه؟حائز: دارایحادثه: پیشامدحاذق: زبردستحاصل از: برآمده ازحاضر: آمادهحال که: اکنون که: حالا: اکنونحامله: آبستن - باردارحامی: پشتیبانحامیان: پیروانحاوی: در بر گیرندهحبس: زندانحتماً: بی گمان: حد: مرز - کرانحداقل: کمینه - دست کمحداکثر: بیشینهحدس: گمانحدس می‌زنم: گمان می‌کنمحدود: نزدیکحدی ندارد از ...: مرزی ندارد از ...حرارت: گرماحرارتی: گرمایشیحراست: نگهبانیحرام: نارواحرف "سین": بندواژه "سین"حرف (الفبا): بندواژهحرف بی ربط: سخن نادرستحرف زدن: سخن گفتنحرفه ای: چیره دستحرفه: پیشهحرم سرا: پرده سراحرکت: جنبشحرکت کن: بجنبحریف: هم آوردحزب: باهمادحزن انگیز: اندوهبارحزن: اندوهحساب شده: سنجیدهحسابگر: دوراندیشحساس: دلنازکحسب الامر: به دستورحسنه: نیک - نیکوحسود: چشم تنگحصار: دیوار - باروحفاظت: نگهداریحفره: سوراخحفظ کردن (نوشته): از بر کردنحق التحقیق: پژوهانهحق التدریس: آموزانهحق الزحمه: دستمزدحق السکوت: خموشانهحقارت: خواریحقوق بگیر: مزدبگیرحقوق(پول دریافتی): دستمزد - کارانهحقیر: کوچکحقیر شد: کوچک شدحقیقت: راستی - درستیحلق: گلوحلقوم: خرخره - خشک نایحلقوی: گردحماسی: پهلوانیحماقت: سبک مغزیحمال: باربر- بارکشحمام: گرمابهحمایت: پشتیبانیحمل و نقل: ترابریحمله: تاختن - تازشحنجره: خشکنایحوالی: گرداگرد-نزدیکیهاحوزه: دامنه - پهنه - گسترهحوزه خلیج فارس: گرداگرد خلیج فارسحول و حوش: دور و برحکایت: سرگذشت یا داستانحکم: دستورحکمیت: داوریحیات: زندگیحیثیت: آبروحیرت انگیز: شگفت انگیزحیرت آور: شگفت انگیزحیرت زده: شگفت زدهحیطه: گسترهحیف که: افسوس کهحیله گر: فریبکارحیله، مکر: نیرنگ - شیله (شیله پیله)حیوان: جانور - جاندارخاتمه، انتها یا منتهی: پایان - تهخادم: پیشکارخارج از کشور: بیرون از کشورخارج: بیرونخارجی: بیگانهخارق العاده: شگفت انگیزخازن: انبارهخاص: ویژهخاص: ویژهخاصیت: ویژگیخاطر نشان: یادآوریخاطرخواه: دلباختهخاطره: یادبودخالص: ناب-سره( sare )خالصانه: بی آلایشخالق: آفرینندهخانم: بانوخباثت: پلیدی - ناپاکیخبر: تازهخبرنگار: گزارشگرخبره: کارشناسخبیث: پلید - ناپاکخجالت آور: شرم آورخجالت: شرمساریخجالت می‌کشم: شرم دارمخجول: شرمسارخدا رحمتش کند: خدا بیامرزدشخداحافظ: خدانگهدار یا بدرودخدای واحد: خدای یکتاخدشه: خراشخراب: ویرانخرابه: ویرانهخرابی: ویرانیخراج: باژ (همان باج است)خرج: هزینهخروج: برونرفتخزانه: گنجینهخسارت: زیانخسوف: ماه گرفتگیخسیس: کنس ( kenes)خصوصا: به ویژهخصوصیت: ویژگیخصومت: دشمنیخضوع: فروتنی - افتادگیخط آهن: راه آهنخط مشی: راه و روشخطاط: خوشنویسخطاطی: خوشنویسیخطی: دست نویسخطیب: سخنرانخلاص: رهاخلاصه: چکیدهخلاصی: رهاییخلافکار: تبهکارخلف وعده: پیمان شکنیخلقت: آفرینشخلقت: آفرینشخلوص: نابی - سرگیخلیج: کندابخلیج فارس: کنداب پارس (Kand AB)خلیفه: جانشینخمس: پنج یکخنجر: دشنهخواص: ویژگانخودرو کروکی: خودرو روبازخودمختار: خودگردانخوشحال: دلشادخوف برداشتن: ترسیدنخوف: ترسخوفناک: ترسناکخیاط: جامه دوزخیال: گمانخیال کردم: گمان کردم-پنداشتمخیرمقدم: خوش آمددائرة المعارف: دانشنامهدائم الخمر: میخوارهدائم: همیشه - همشدائمی: همیشگیداخل: تو یا درونداخل کشور: درون کشورداخلی: درونیدب اصغر: خرس کوچکدب اکبر: خرس بزرگدر ارتباط با: دربارهدر اسرع وقت: هرچه زودتردر انظار عمومی: پیش دیده همگاندر این ارتباط: در این بارهدر این خصوص: در این بارهدر این مورد: در این راستا - در این بارهدر آخر: در پایاندر باب: دربارهدر حال توسعه: رو به پیشرفت

/ 68 نظر / 248 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جواد باقریان

درود بر شما بسیار خوب وکارآ بود سپاسگزارم تندرست وپیروز و کامیاب باشید

بسیار عالی...ممنونم

محسن

سلام. واژه "کتابخانه" به زبان پارسی کهن به چه معناست؟

رایان

درود بر شما سپاسگذارم از مطالب پر، چم شما

محسن

سلام,چندی پیش با یه عرب که معتقد بود ۸۰ درصد زبان ما عربیه گفت و گو می کردم که پرسید خاله به فارسی چی میشه و منم پاسخی نداشتم لطفا اگه همسان سازی شده اطلاع بدین

مهربانو روشنک

درود سپاس.

مهدی

ممنون از اطلاعات

عباس

درود اگر کسی کتاب یا شعری میشناسد ک سرشار از واژه های فارسی است،خواهشا بمن معرفی کند

ایلیا

داداش عالی بود