دهم بمهن ماه جشن سده

جشن سده به روایت شاهنامه
 پیدایش آتش به دست هوشنگ
کورش محسنی

  جشن سده که در تاریخ دهم بهمن ماه برگزار می‌گردد و جشنی ملی است با پیشینه‌‎ای چندین هزار ساله . در شاهنامه‌ی فردوسی چگونگی به وجود آمدن این جشن از دیدگاه استوره ای آمده است:

  «روزی هوشنگ پادشاه پیش‌دادی به همراه گروهی به کوه اندر شده بود که ناگهان ماری سیاه با دیدگانی چون آتش و بسیار بزرگ پدیدار گشت، هوشنگ دست بر سنگ برد و با زور کیانی سنگ را به سوی مار انداخت، مار از سنگ گریخت و سنگ به جای مار بر سنگی گران فرود آمد، از برخورد سنگ خُرد و سنگ کلان، شراره‌ای جست و آتش به وجود آمد و این آتش از آن پس پیشرفت‌های فراوان انسان را در پی داشت. هوشنگ از آن پس به مناسبت این کشف بزرگ انسانی آتشی بزرگ برافروخت و "جشن سده" را برپا داشت. جشن سده به گفته‌ی فردوسی از روزگار هوشنگ برای ما به یادگار مانده است»

بهتر است از زبان خود فردوسی بخوانیم: 

 

 

یکی روز شاه جهان سوی کوه * گذر کرد با چند کس هم گروه
پدید آمد از دور چیزی دراز * سیه رنگ و تیره تن و نیز تاز
دو چشم از بر سر، چو دو چشمه خون * ز دود دهانش جهان تیره گون
نگه کرد هوشنگ با هوش و سنگ * گرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگ
به زور کیانی رهانید دست * جهان‌سوز مار از جهان‌جوی جست
بر آمد به سنگ گران سنگ خرد * همان و همین سنگ بشکست گرد
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ * دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
نشد مار کشته ولیکن ز راز * ازین طبع سنگ آتش آمد فراز
جهاندار پیش جهان آفرین * نیایش همی کرد و خواند آفرین
که او را فروغی چنین هدیه داد * همین آتش آنگاه قبله نهاد
بگفتا فروغیست این ایزدی * پرستید (نگاه‌بانی و نه پرستش!)باید اگر بخردی
شب آمد برافروخت آتش چو کوه * همان شاه در گرد او با گروه
یکی جشن کرد آن شب و باده خورد * سده نام آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند این سده یادگار * بسی باد چون او دگر شهریار

 
+ جشن سده، ریشه های جشن سده
+ آیین و مراسم جشن سده و چگونگی برگزاری

*هر گونه برداشت از داده‌های این تارنگار تنها با ذکر نشانی تارنگار و نام نویسنده مجاز است. (کورش محسنی)

/ 5 نظر / 35 بازدید
سبحان

با سلام-از اينكه به فرهنگ ايران مي پردازين واقعا عاليه و خيلي لارمه كه اين فرهنگ شناسانده بشه اما توجه جنابعالي رو به اين نكته جلب كنم كه بيشتر بن مايه هاي فرهنگ ايران مربوط به ايران بومي يعني قبل از ورود آريان هاست در صورتي كه جنابعالي به آرياييان تاكيد داريد

سبحان

سلام مجدد.بنده هم با خاستگاه ایرانی بودن و مربوط به فلات ایران بودن موافقم اما این که به ساکنین اول نجد ایران میتوانیم آریایی بگیم. نمی دانم.

پرنیان

درود خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است جانا به حاجتی که تو را هست با خدا کآخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است ای پادشاه حسن خدا را بسوختیم آخر سوال کن که گدا ا چه حاجت است؟ (اینم از طرف شاگردی حسود به خلوت استادش )[نیشخند] مثل همیشه آموزنده و مفید.خوشحالم که این شعرهارو به لطف تو خونده بودم. سپاس [گل]

ahoura

سلام وب قشنگی دارید[قلب]اگر خواستید وبلاگ اولم رو با اسمه adam lambert و وب دومم رو با اسمه ایران اهورایی لینک کنید و بعد به من بگید با چه اسمی لینکتون کنم web1:ahoura-lambert.blogfa.com web2:iran-emprie.blogfa.com

سمیرا

سلام دوستم. وبلاگ جالبی داری. به وبلاگ منم سر بزن خوشحال میشم. منتظرتم.